عاشق سفر

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش ششم

 

ترخیص ماشینمان از گمرک ترکیه

وقتی به تاشجو (نزدیک شهر سیلیفکه )رسیدیم و از کشتی پیاده شدیم ساعت به وقت ترکیه  ۱.۱۵ ظهر بود. بعد از مهر ورود زدن به پاسپورتها٬ برای ترخیص ماشینمان٬ به دفتر علی باروت(رئیس دفتر کشتیرانی) رفتیم٬ خوشبختانه در دفتر باز بود٬ باز هم یک نامه جهت ترخیص ماشین نوشت و ۱۰۰ لیر هم بابت هزینه گمرک به کارمند موتور سوار دفتر کشتیرانی دادیم تا دستور نامه را بگیرد و دوباره انتظار برای بازگشت موتور سوار. برای ترخیص ماشینمان سه ساعت و نیم معطل شدیم. و ساعت ۴.۳۰ عصر موفق شدیم دوباره سوار ماشین خوشگلمان بشویم. از خوشحالی٬ احساس میکردم ماشین را هدیه گرفته ام

 بعد از سفر دریایی دلهره آورمان٬ انگار تازه متولد شده بودم همه چیز بنظرم زیبا می آمد و قدر داشته هایم را بیشتر میدانستم بزرگترین ثروت٬ زنده بودن و سلامتی خودم بود و بعد٬ همسر و بچه ای سالم و دوست داشتنی بودند که دوستم داشتند. و بقیه نعمتها بنظرم کادویی بودند که سخاوتمندانه بمن بخشیده شده بود. احساس خوبی داشتم. 

بطرف آنتالیا شهر رویایی

با این اوصاف بطرف آنتالیا راه افتادیم از تاشجو به بعد٬ جاده ها کوهستانی ٬ باریک و پیچ در پیچ بود٬ و در بعضی جاها دره هایی در کنار جاده وجود داشت که به دریا ختم میشد. در این جاده بیشتر از ۳۰ الی ۴۰ کیلومتر نمیشد سرعت رفت. پیچ و تاب جاده و بالا و پایین رفتنهای آن٬ دلپیچه های کشتی را مجددا بیادم می آورد و سرعتم را کمتر میکردم.

شهرهای آنامور٬ و قاضی پاشا را پشت سر گذاشتیم هوا دیگر داشت تاریک میشد خواستیم در یکی از هتلهای شهر قاضی پاشا شب را سر کنیم اما هتل مناسبی پیدا نکردیم به شهر بعدی که آلانیا بود رفتیم. شهری که تعریف آنرا در اینترنت زیاد شنیده بودم و حتی سال گذشته از آن عبور کرده بودیم اما اینبار فرصتی بود که شب را در آنجا اقامت کنیم و فردا هم گردشی در شهر داشته باشیم شاید باورتان نشود اما گردش و اقامت چند روزه در آلانیا یکی از آرزوهایم بود. و از این موضوع خیلی خوشحال بودم.

شهر آلانیا = آنتالیایی کوچک

در نزدیکی شهر توریستی آلانیا٬ از ۱۰ کیلومتری خارج شهر تا ابتدای ورودی شهر و روبروی ساحل دریا٬ پر از هتل بود شاید بیش از ۱۰۰ هتل در کنار هم چیده شده بود بنظرم احتمالا٬ تعداد هتلهای اطراف و داخل این شهر ترکیه از کل هتلهای شهر دبی بیشتر است و من حیران از اینکه چطور این همه هتل٬ مسافر٬ گیر می آورند. ساعت ۱۰.۳۰ شب به شهر آلانیا رسیدیم. در مرکز شهر هتل آپارتمانی سه ستاره بنام بارونسا BARONESSA را انتخاب کردیم. هر شب ۴۵ لیر و بعلاوه ۱۰ لیر برای ایر کاندیشن٬ بدون صبحانه٬ با وسایل کامل آشپزخانه. که در واقع یک آپارتمان یک خوابه بود. که گنجایش چهار نفر را داشت. در حیاط هتل٬ دو استخر هم وجود داشت اما حیف که هوا ابری و سرد بود. اما بخاطر تمیزی و موقعیت و قیمت مناسب٬ تصمیم گرفتیم دو شب در اینجا بمانیم.( لیست هتل آپارتمانهای آلانیا).

هتل آپارتمان بارونسا هر شب 55 لیر - مرکز شهر آلانیا

نمای یکی از خیابانهای شهر آلانیا از داخل بالکن هتل بارونسا

شهر آلانیا٬ شهری کوچک و زیبا در فاصله ۱۱۰ کیلومتری شرق آنتالیاست. اکثر توریستهایی که به این شهر می آیند آلمانی و روسی هستند و بر روی اکثر منوهای هتلها و رستورانها و مکانهای توریستی شهر بزبانهای ترکی٬ آلمانی و روسی توضیح نوشته است و از زبان انگلیسی خبری نیست. بیشتر مردم آلانیا بخاطر توریستهای زیادی که به شهر می آیند دارای فرهنگ بالایی هستند و فروشندگان٬ چند زبان خارجی را دست و پا شکسته متوجه میشوند٬ یکی از فروشندگان طلا و جواهر بازار توریستی آلانیا٬ وقتی دید ما فارسی حرف میزنیم بزبان فارسی چند کلمه حرف زد٬ اما چند لغت را بیشتر بلد نبود مثل "گرون نیست٬ ارزونه ببر" وقتی از او پرسیدم فارسی را از کجا یاد گرفته گفت شریکش یک ایرانی مقیم نروژ است. قیمت طلا را پرسیدیم گفت هر گرم طلای ۱۴ عیار ۳۲ دلار. ما هم گفتیم گرونه ایران هر گرم ۲۰ دلاره. تعجب میکرد.

در بعضی نقاط شهر دستگاههای بیسیم زرد رنگی نصب شده بود  که بالای دگمه آن نوشته بود درخواست تاکسی (HACET TAKSI ).

 در مرکز شهر و کنار دریا تپه ای بود که قلعه ای قدیمی بر روی آن قرار داشت. که با ماشین میشد از دیواره های قلعه گذشت و داخل آن گردش کرد هنوز در داخل محوطه قلعه٬ خانه های روستایی و قدیمی ساخته شده از سنگ وجود داشت که مسکونی بود سالمترین بخش قلعه تبدیل به موزه شده بود.

بخشی از قلعه آلانیا

کوچه های سنگفرش روی تپه آلانیا که به قلعه ختم میشد

بالای تپه و داخل قلعه محوطه خیلی وسیع و سرسبز بود ماشین را پارک کردیم و داخل کوچه باغ های قلعه گردش کردیم در لابلای دیوار و خرابه های قلعه سنگ مزارهای متعددی قرار داشت بر روی تابلویی تاریخچه شهر و قلعه آلانیا را نوشته بود و ظاهرا این منطقه چند صباحی در تصرف ایرانیان بوده که تحت عنوان پارسیان از ایرانیان یاد شده بود.

در آلانیا با یک جوان ایرانی مقیم نروژ آشنا شدیم که برای سفر تفریحی به ترکیه آمده بود و میگفت که در نروژ برف و سرمائیست که در ۲۰ سال اخیر سابقه نداشته و از شانس بد٬ چند روزی که به ترکیه آمده بود هوای آلانیا ابری و بارانی شده بود

 

از آلانیا تا  آنتالیا

بعد از اقامتی مفرح در آلانیا٬ بطرف آنتالیا٬ راه افتادیم٬ و این سومین سفرم به این شهر است. و هر بار با دنیایی از خاطرات لذت بخش این شهر را ترک کرده ام. اقامت سال گذشته مان در هتل توپکاپی آنتالیا را هرگز فراموش نمیکنم. تمام هتل هایی که تا حالا رفته ام را از چشمم انداخته است. اما امسال تجربه ای جدید در انتظارمان بود.

جاده آلانیا به آنتالیا بزرگراه با کیفیتی است. و در راه شهرهای توریستی ماناوگیت٬ سیده٬ بلک و سیریک قرار گرفته است در سمت چپ این بزرگراه دریا قرار دارد و در بعضی قسمتها جاده هایی فرعی از بزرگراه به کنار دریا کشیده شده که تابلویی تحت عنوان مرکز توریستی در ابتدای آنها نصب شده که پر از هتل های با کیفیت و زیباست. یکی از این هتل ها را بنام ایبراوتل٬ در راه بازگشت از آنتالیا٬ با قیمت شبی ۱۲۰ لیر گرفتیم که نسبت به قیمتش فوق العاده بود. هتلی بزرگ و ۵ ستاره٬ شامل تمام وعده های غذایی و ... که داستانش را در پست های بعدی خواهم نوشت.

گردشی کوتاه در شهر ماناوگیت داشتیم در مرکز شهر تپه ای سرسبز و همچنین پلی کابلی خودنمایی میکند. شهر از بزرگراه و دریا چند کیلومتر فاصله دارد.

در بزرگراه آنتالیا٬ علاوه بر هتلهای لوکس٬ فروشگاههای بزرگی هم وجود دارند از جمله یک جواهر فروشی لوکس که ساختمان زیبایی دارد. نهار را در نزدیکی آنتالیا و کنار پارکی بنام آنادولو صرف کردیم.

شهر آنتالیا

بعد از رسیدن به آنتالیا تصمیم داشتیم هتل آپارتمان بگیریم آدرس خیابان akdeniz در غرب شهر را دادند اما بعد از چند ساعت جستجو٬ هتل آپارتمان مناسبی پیدا نکردیم. و هتلی تمیز به سبک قدیم در محله  kale ici (قلعه قدیمی آنتالیا) بنام argos hotel به قیمت شبی ۷۰ لیر با صبحانه گرفتیم. 

در سفرهای قبلی ام به آنتالیا فرصتی برای گردش در بخش قدیمی شهر(نزدیک خلیج آنتالیا) پیدا نکرده بودم. و اینبار بعد از پیدا نکردن هتل آپارتمان٬ یکراست به سراغ این قسمت آنتالیا رفتم. این بخش آنتالیا از چند کوچه و بخشهایی از قلعه ای قدیمی تشکیل شده و در ابتدای ورودی هر کوچه گارد ریل نصب شده و از هر ماشین برای یکساعت پارک ۵ لیر دریافت میشود مگر انکه هتلی در این محله رزرو کرده باشید.

داخل این کوچه ها خانه های قدیمی تبدیل به هتل ٬ پانسیون ٬ رستوران و کافه شده اند و با ترکیب زیبایی٬ سبک قدیمی و مدرن را در کنار هم آورده اند. انتهای این کوچه ها به دریا و پارک زیبایی ختم میشود بین هتل ها و پانسیونهای اینجا اتاق٬ از ۳۰ لیر تا ۳۰۰ یورو وجود دارد در حالی که ظاهر بیرونی آنها تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. هتلی بنام puding suite اتاقهایش از ۱۳۰ تا ۳۰۰ یورو بود که داخلش فوق العاده زیبا و لوکس بود ( عکسهای هتل ).

+ محمد ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش پنجم

سفر دریایی به جزیره قبرس

بعد از صرف مختصری غذا٬ در صف گمرک خروجی تاشجو ایستادیم سه ردیف صف بود تقریبا تمام مسافران جوانان با ظاهری شبیه سربازان و زنان با لباس محلی ترک بودند که همراه خود کیسه یا ساکهایی بزرگ حمل میکردند توریستها انگشت شمار بودند. پاسپورتهایمان مهر خروج از ترکیه خورد و سوار کشتی شدیم . مسافران ساکهای خود را روی هم در جلو و عقب کشتی که فضای بازی داشت تلنبار کردند یکی از خدمه های کشتی بر روی میز چرخداری نوشابه٬ کیک و ساندویچ میفروخت. با کمال تعجب ساندویچش فقط سبزی بود و دریغ از حتی یک برش کالباس یا کباب٬ قیمتش ۵ لیر٬ آنرا پس دادیم. دریا زیاد مواج نبود و بدون مشکلی بعد از دو ساعت و ربع بعد به جزیره قبرس رسیدیم. برای خروج همه عجله داشتند٬ دوباره در صف کنترل پاسپورت و ویزا ایستادیم.

کشتی های کوچک در بندر تاشجو

در حال سوار شدن به کشتی قبرس - بندر تاشجو - جنوب ترکیه

در حال سوار شدن به کشتی قبرس - بندر تاشجو - جنوب ترکیه

مسافران ساکهای خود را روی هم در جلو و عقب کشتی که فضای بازی داشت تلنبار کردند

 

گمرک مرزی جزیره قبرس

مسافران دوباره در سه ردیف در صف کنترل پاسپورت قرار گرفتند. یک مامور قبرسی به همراه سگ تعلیم یافته اش ساکها و بعضی از مسافران را بو میکشید ظاهرا بدنبال مواد مخدر میگشت و اسباب دلهره بعضی از مسافران شده بود. اغلب مسافران بجای پاسپورت کارتهای پرس شده ای همراه داشتند که بالای آن جمهوری ترکیه نوشته بود و حاوی مشخصات و عکس فرد بود و بعضی همراه کارت برگه هایی را نشان میدادند و براحتی اجازه عبور می یافتند چند نفر هم پاسپورت کشورهای اروپایی مثل رومانی و آلمانی داشتند آنها هم براحتی عبور کردند طبق معمول٬ انتظار داشتم پاسپورت ایرانی ما مشکل ساز شود و حتی خودم را برای برگشت آماده کرده بودم چون ما فقط آمده بودیم این جزیره را ببینیم اگر نشد ٬ مسئله ای نبود به ترکیه برمیگشتیم و به بقیه سفرمان بسمت آنتالیا ادامه میدادیم.

مصاحبه دریافت ویزا

نوبت به ما رسید پاسپورتها را به همراه برگه رزرو هتل و بلیط های دو طرفه کشتی را نشان دادم مامور کنترل با دیدن پاسپورت ایرانی ما ٬ پرسید آیا برای بار اول است که به قبرس می آییم پاسخ دادیم بله٬ مامور از باجه اش بیرون آمد و از ما خواست دنبالش برویم.

در انتهای سالن اتاقی شیشه ای و بزرگ بود که روی آن با حروف لاتین نوشته بود. MOHAJERAT

مامور مدارک ما را تحویل اتاق داد و گفت منتظر باشیم تا نوبتمان شود چند نفر در انتظار بودند و چند نفر هم داخل بودند و مامور قبرسی داشت بزبان ترکی از آنها سوالهایی میپرسید و رور برگه ای یادداشت میکرد اولین بارم بود که با بخش مهاجرت یک کشور مواجه میشدم احساس خوشایندی نداشتم چون میدانستم سوالهای متعددی میپرسند و بدنبال ضد و نقیض در حرفهایم خواهند بود تا برایشان ثابت شود هدفمان از سفر فقط بازدید است نه سفر به قبرس جنوبی و نه اقامت غیر قانونی.

بنظرم برخورد مامور مهاجرت با مراجعین که ترک بودند زیاد جالب نبود چون صندلی برای نشستن در مقابل میز افسر مهاجرت وجود نداشت و افراد سر پا ایستاده بودند و جواب میدادند. مامور دیگری با لباس شخصی در حین انتظار ما پاسپورت و مدارک ایرانی مان را چند بار نگاه کرده و به فکر فرو رفته بود.

نوبت ما شد من وارد شدم و همسر و دختر کوچولویمان بیرون ماندند. افسران مهاجرت برخوردشان با من نرمتر بود دستور داد یک صندلی برایم آوردند و خواست که بنشینم٬ کاغذی مقابلش گذاشت و به آرامی به انگلیسی شروع به سوال کرد. چقدر پول همراه دارید؟ حدود ۲۰۰۰ لیر٬  ماشینتان در گمرک ترکیه است؟ آره٬  مدارک ماشین را خواست که به وی دادم مامور لباس شخصی جلو آمد و انگار چیزی را بیاد آورده باشد یک کاغذ و خودکار مقابلم قرار داد و به ترکی به افسر مهاجرت گفت که بگو شماره ماشینش را بنویسد. برق از کله ام پرید شماره بین المللی ماشین را حفظ نبودم٬ به حافظه ام فشار آوردم ماشین را مقابلم تجسم کردم و پلاکش را٬ بسختی و با تردید شماره را نوشتم و به افسر دادم شک داشتم درست نوشته ام یا نه. مثل دانش آموزی که ورقه امتحانش را تحویل میدهد و نگران اعلام نتیجه است به دو مامور خیره شدم هر دو چک کردند و خوشبختانه درست بود هر سه لبخند زدیم. افسر پرسید چند روز می خواهید در قبرس بمانید دو روز کافی است گفتم نه چهار روز ممکن است بمانیم و در پاسپورتمان ویزای ۴ روزه زد. و به ما خوش آمد گفت...

به قبرس شمالی خوش آمدید

دوباره به باجه های کنترل پاسپورت برگشتیم٬ همه مسافران رفته بودند و فقط ما مانده بودیم٬ پلیس باجه٬ پاسپورتها را نگاهی کرد و با لبخند به ما اجازه عبور داد. و ما رسما وارد قبرس شدیم.

 

ساختمان گمرک شهر گیرنه - قبرس شمالی

بندر گیرنه در قبرس شمالی

بعد از آنکه از دردسرهای تهیه بلیط ٬ سفر دریایی و دریافت ویزای قبرس شمالی آسوده شدیم و خود را داخل خاک قبرس دیدیم فرصتی شد تا به اطراف خود دقت کنم شهری که ما در آن پیاده شدیم بندر گیرنه نام داشت که هتل های لوکس قبرس در همین شهر قرار دارند٬ ساختمان و محوطه گمرک قبرس کوچک و نسبتا مرتب و حیاطش سرسبز بود٬ تاکسی ها بقیه مسافران را برده بودند و تاکسی خالی در محوطه نبود یک راننده ون یا مینی بوس سعی داشت من را متقاعد کند با او برویم مقصد ما هتل آکوپولکو بود. با دقت به ماشینها اولین نکته ای که بنظرم جالب رسید فرمان سمت راست خودروهای قبرس بود یک خودرو بنز ۲۳۰ نسبتا قدیمی که تاکسی بود سر رسید و ما را سوار کرد٬ تاکسی متر را زد و تا هتل ۲۰ لیر گرفت. هتل حدود ۱۵ دقیقه فاصله داشت. جاده ها سرسبز و خانه های ویلایی زیبایی در مسیر وجود داشت. سیستم جاده های انگلیسی برایم جالب بود. در قبرس همه جور ماشینی وجود داشت از بنزهای قدیمی تا خودروهای لوکس.

 

از بندر گیرنه تا هتل آکوپولکو 20 کیلومتر فاصله بود

 

شهری که ما در آن پیاده شدیم بندر گیرنه نام داشت که هتل های لوکس قبرس در همین شهر قرار دارند و هتلی که ما داشتیم میرفتیم جزء بهترین هتلهای قبرس شمالی بود البته از حد انتظارم پائینتر بود هتل در خارج شهر قرار داشت و در کنار آن هیچ نشانی از آبادانی٬ مغازه یا خانه نبود.

ورودی هتل آکوپولکو

از جاده اصلی بعد از عبور از سردر ورودی هتل ٬ یک خیابان شیب دار٬ که درختهای نخل در دو طرف آن کاشته بودند به مقابل لابی هتل میرفت. در سمت راست٬ خانه های ویلایی و در سمت چپ٬ اتاقهایی در ساختمان ۵ یا ۶ طبقه قرار داشت و انتهای محوطه هتل ساحل و دریا قرار داشت. در تبلیغ هتل نوشته بود که بزرگترین استخر روباز قبرس در این هتل قرار دارد.رزرو هتل شامل صبحانه و شام بود. بخاطر ابری بودن هوا تقریبا هوا خنک بود و مناسب جهت شنا در این وقت سال نبود اما استخر سرپوشیده هتل برای شنا خیلی عالی بود.

خانه های ویلائی در هتل آکوپولکو

داخل خانه های ویلائی هتل آکوپولکو

 

گروه نوازنده در رستوران هتل آکوپولکو

دیزنی لند در قبرس شمالی

خبری که در یکی از مجلات قبرس خواندم مربوط نهایی شدن قرارداد ساخت پارک دیزنی لند در قبرس شمالی بود که با توجه به اینکه هنوز بر سر به رسمیت شناختن قبرس شمالی بحث های زیادی وجود دارد این قرارداد تعجب برانگیز بود.

 گردش در شهر گیرنه

بندر گیرنه شهری کوچک٬ توریستی و زیباست که خانه های آن اغلب ویلایی است و ساختمان بلند بندرت در آن بچشم میخورد شهر در واقع ییلاق مردم پولدار ترکیه شده و برای استراحت خود خانه های ویلایی در این جزیره سرسبز خریداری کرده اند. واحد پول قبرس شمالی همان لیر ترک است و زبانشان یکی از لهجه های ترکی است. در کنار ساحل رستورانها و فست فودهای زیادی وجود دارند که میز و صندلی خود را داخل پیاده روها چیده اند و مردم در کنار دیواره های ساحل دریا در حال پیاده روی و ماهیگیری هستند. قیمت اجناس در فروشگاههای قبرس در حد ترکیه و گاهی گرانتر است. گردش در کوچه پس کوچه هایی که به بندر ختم میشود لذت بخش است در یکی از کوچه ها یک آبخوری قدیمی وجود داشت که سنگ کتیبه ای بخط عربی روی آن نصب شده بود.

یکی از میادین اصلی شهر گیرنه - قبرس شمالی

خیابان ساحلی بندر گیرنه - قبرس شمالی

در حال ماهیگیری - خیابان ساحلی بندر گیرنه - قبرس شمالی

خیابان ساحلی بندر گیرنه - قبرس شمالی

سفر به پایتخت قبرس شمالی

بعد از گردش در شهر بندری گیرنه٬ تصمیم گرفتیم تا به پایتخت قبرس شمالی هم سری بزنیم جالب است که پایتخت قبرس شمالی و جنوبی شهر نیکوزیاست که البته نیکوزیای شمالی را لفکوسا مینامند و فکر کنم تنها شهر دوپاره جهان باشد اینکه چگونه میشود شهری را مثل کیک تولد٬ بین دو کشور به دو قسمت تقسیم کرد برایم عجیب بود.

با این مینی بوسها از شهر گیرنه به شهر نیکوزیا رفتیم

فاصله شهر ها در قبرس شمالی زیاد نیست مثلا فاصله گیرنه و نیکوزیا حدود ۲۰ کیلومتر است و فاصله گیرنه تا فاماگوستا دورترین شهر قبرس شمالی حدود ۷۰ کیلومتر است در شهر گیرنه مینی بوسهایی وجود دارند که با سه و نیم لیر برای هر نفر به نیکوزیا میروند. جاده بین این دو شهر هم بزرگراه و تپه ای است. راستی قیمت بنزین با عدد اکتان ۹۵ در قبرس ۱.۸۵ لیر ترک بود که از ترکیه یک لیر ارزانتر است اما پمپ بنزین ها تعدادشان کمتر و وسعتشان کوچکتر است. مابین گیرنه و نیکوزیا شهرک های ویلایی زیبایی احداث شده بود.

 شهر نیکوزیا از گیرنه بزرگتر بود٬ ظاهرا از مساحت کل شهر نیکوزیا٬ حدود یک سوم به قبرس شمالی داده شده بود. در پارک کوچکی در ابتدای شهر چند اراده لوله توپ قدیمی کنار هم چیده شده است . کمی جلوتر بر روی ساختمانی قدیمی به سبک شرقی کلمات فارسی "یا حضرت مولانا" برای لحظاتی ما را متوقف میکند راستی آوازه مولانا تا کجا پیش نرفته!! مقبره مولانا در قونیه ترکیه قرار دارد و اما این ساختمان موزه مولانا در قبرس است. ساختمان موزه٬ بخاطر آخر هفته بودن تعطیل بود. و ما موفق به بازدید آن نشدیم. همچنین مجسمه های متعددی در شهر نصب شده بود.

 موزه مولانا در شهر نیکوزیا - قبرس شمالی

ظاهر شهر نیکوزیا٬ زیاد مدرن نیست ولی تمیز و زیباست توریست های اروپایی در شهر زیادند مغازه ها اکثرا اجناس ترک دارند٬ دیدن بازار و سیستم مدیریت٬ و حتی پرچم قبرس شمالی٬ میزان وابستگی سیاسی و اقتصادی این کشور به ترکیه را نشان میدهد و من در سفرهای قبلی خود به کشور جمهوری آذربایجان و نخجوان این وابستگی را البته در حد کمتر نزد آنها نیز یافتم. که ظاهرا محدود به این کشورها نیست و در ترکمنستان٬ و ... هم٬ ترکیه٬ جای پاهای محکمی دارد.

مجسمه ها در یکی از خیابانهای نیکوزیا - قبرس شمالی

در نیکوزیا٬ مرز بین قبرس شمالی و جنوبی٬ کوچه باریکی است که چند کیوسک٬ در ابتدای آن قرار دارد برای توریست های اروپایی رفت و آمد بین قبرس شمالی و جنوبی٬ در نیکوزیا براحتی انجام میشود اما ماموران مرزی قبرس٬ با دیدن پاسپورت ایرانیمان٬ انگار بیمار مسری دیده باشند٬ اشاره میکنند که برای ایرانیها٬ امکان ورود به قبرس جنوبی٬ وجود ندارد٬ و ما طبق معمول با لبخند گفته های آنها را تائید میکنیم و با دعایی به جان دولتمردان٬ از آنها فاصله میگیریم.

مرز قبرس شمالی و جنوبی

 

آخر این کوچه به قبرس جنوبی ختم میشود - شهر نیکوزیا - قبرس شمالی

نحوه تقسیم شهر نیکوزیا را هم متوجه شدم به اینصورت بود که٬ در انتها و یا ابتدای کوچه ها٬ دروازه هایی با آرم نظامی و درب بسته وجود داشت که محدوده شمالی و جنوبی را مشخص میکرد. قدم زدن در این شهر٬ این حس را به من میداد که انگار زندگی نیم بندی در آن جریان دارد مثل موجودی که زخم عمیقی دارد و ناتوان از انجام کارهای عادی خود است.

در یکی از فست فودهای نیکوزیا(لفکوزا) ٬ غذا در سینی پلاستیکی در مقابلمان قرار میگیرد که نقشه جزیره قبرس در آن نقش بسته٬ بسختی حس کنجکاوی خود را کنترل میکنم که این سوال را نپرسم "از تقسیم  کشور و شهرتان راضی هستید؟" شاید ما ایرانیها سیاسی ترین مردم دنیا باشیم تا اتفاقی می افتد آنرا بنوعی به سیاست ربط میدهیم. یاد خاطرات آن جهانگرد انگلیسی از ایران افتادم که در تبریز٬ هنگام مواجهه با کارآموزان یک کلاس آموزش زبان انگلیسی٬ از شنیدن سوالات صرفا سیاسی٬ شگفت زده میشود و متاسف از آنکه حتی یک سوال در مورد جهانگردی از او پرسیده نمیشود.

نقشه جزیره قبرس در سینی پلاستیکی غذا - شهر نیکوزیا - قبرس شمالی

+ محمد ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش چهارم

بطرف قبرس شمالی

بعد از گردش در منطقه شگفت انگیز کاپادوکیا برای رسیدن به قبرس شمالی راهی شهر مرسین(ایچیل) شدیم از شهر نوشهیر بطرف شهر نیده رفتیم جاده در این قسمت خشک و نیمه بیابانی و کفی بود بعد از نیده جاده اتوبان شد و از باجه خودپرداز فیش ورود به اتوبان گرفتیم این اتوبان حدود ۱۵۰ کیلومتر بود و در انتها ۲.۲۵ لیر ترک عوارض دادیم کیفیت اتوبان خیلی خوب بود و همچنین دارای تونل های متعددی بود محدوده سرعت مجاز در اتوبان را دقیق متوجه نشدم اما فکر کنم حدود ۱۱۰ یا ۱۲۰ کیلومتر در ساعت بود.

سلامی دوباره به شهر مرسین

از سفر سال قبل شهر مرسین٬ هتل سلتاشای آن٬ خاطره خوبی داشتیم. فروشگاهها و بازار خوبی هم دارد برای گردش٬ چند ساعت در مرسین برای خرید و گردش ماندیم در شهر مرسین مجددا بنزین زدیم هر لیتر ۲.۹۵ و با حدود ۴۰ لیتر باکمان پر شد دفعه قبل شهر سیواس بنزین زده بودیم و تا مرسین ۶۲۰ کیلومتر هم راه آمده بودیم. بعد بطرف شهر سیلیفکه و تاشجو راه افتادیم. از مرسین تا تاشجو محل سوار شدن به کشتی قبرس شمالی ۹۰ کیلومتر راه است.

دردسرهای سفر به قبرس شمالی

با رسیدن به تاشجو هوا تاریک شده بود با اطلاعاتی که یکی از دوستان وبلاگی ام بنام "مراد" داده بود (اطلاعاتی در حد چند خط)٬ میدانستم که برای انتقال خودرو به جزیره قبرس٬ باید با کشتیهایی که ساعت ۱۲ شب حرکت میکنند سفر کنیم. شهری کوچک مثل تاشجو در ترکیه ٬ تاریکی هوا٬ نداشتن ویزا و گذرنامه ایرانی به دلهره مان می افزود تنها دلگرمی مان٬ سفر موفقیت آمیز قبلی٬ دوستمان مراد بود. از چند پلیس محل اسکله را پرسیدیم بعد از مذاکره با هم٬ دو مسیر مختلف را به ما نشان دادند یکی دفتر فروش بلیط بود که تعطیل بود و دیگری محل سوار شدن به کشتی بود که خیلی فرعی خلوت٬ دنج و پرتی بود هیچکس آنجا نبود بیاد سریال ایرانی افتادیم که میخواستند قاچاقی از ترکیه به یونان بروند و سوار کشتی سوراخی شدند که قرار بود هرگز به مقصد نرسد.(اسم سریال یادم نیست).

از خیر سفر شبانه و همراه بردن ماشین به قبرس گذشتیم و ترجیح دادیم در روشنایی روز برای سفر به قبرس اقدام کنیم. پس شب را در هتل ارزان قیمتی بنام KONAK خوابیدیم که از شانسش بدترین هتلی بود که در این سفرمان در آن اقامت داشتیم اتاق دو تخته بدون صبحانه٬ شبی ۳۵ لیر.

ماجراهای خرید بلیط قبرس

فردا صبح زود٬ برای خرید بلیط کشتی به دفتر کشتیرانی تاشجو رفتیم. کارمند فروش بلیط با حوصله برایمان توضیح داد که هزینه بلیط رفت و برگشت هر نفر با عوارض بلدیه ۱۲۷ لیر و هزینه حمل و نقل ماشین به جزیره قبرس ۳۰۰ لیر!!!. البته بعد از دیدن پاسپورتها گفت که چون ماشین در پاسپورت من (شوفر) ثبت شده باید حتما من با ماشین به قبرس بروم ولی بقیه مشکلی ندارند و میتوانند ب قبرس بروند!!! امروز ساعت ۹.۳۰ هم کشتی حرکت میکند. حرکت کشتی ماشین بر هم فردا شب ساعت ۱۲ نیمه شب است. خوب مشکلات پیش بینی نشده داشت برنامه هایمان را بهم میریخت.

دفتر فروش بلیط کشتیرانی ترکیه به قبرس - شهر تاشجو

گفتیم بدون ماشین میخواهیم برویم. کارمند فروش گفت که باید صبر کنیم تا رئیس شرکت بیاید٬ بعد فهمیدیم رئیس اسمش "علی باروت" است. نیم ساعت بعد رئیس آمد با کت و شلوار و کراوات و با دسیپلین٬ تمام کارمندها با حضورش به تکاپو افتاده بودند دفتر علی باروت دو مغازه آنطرفتر دفتر کشتیرانی بود کارمند فروش موقعیت ما را برایش توضیح داد. انگلیسی علی باروت خوب بود برای ما توضیح داد که باید نامه ای از طرف ما به گمرک ترکیه بنویسد با این مضمون که: "چون کشتی حمل ماشین تا دوروز دیگر به قبرس حرکت ندارد ماشین را موقتا در پارکینگ گمرک نگهدارید تا از قبرس برگردیم" . نامه را امضا کردم آنرا برای انجام کارهای اداری و ثبت و موافقت٬ به یک موتور سوار داد نیم ساعت بعد موتور سوار آمد وسایل ضروریمان را از داخل ماشین برداشتیم. خانمم و دختر کوچولویم با وسایل٬ مقابل دفتر کشتیرانی منتظر ماندند و من با ماشین بدنبال موتور سوار راه افتادم حدود ۵ کیلومتر در امتداد ساحل پیش رفتیم. دلهره شب قبل باز بسراغم آمده بود٬ موبایلم را چک کردم خط نمیداد. این سوال آزار دهنده مرتب از ذهنم میگذشت "آیا رفتن به قبرس ارزش اینهمه ریسک و ماجراجویی را دارد؟".

جاده خلوت بود و موتور سوار داشت همچنان میرفت و من با ماشین دنبالش. در ذهنم داشتم به این معادله جواب میدادم که "مگر مسافرت ۳ نفره ما به قبرس چقدر برای این شرکت سود دارد که این همه خودشان را علاف ما کرده اند؟" به یک تابلو رسیدیم که روی آن نوشته بود. SKELE LIMANI

پارکینگ گمرک ترکیه

به سمت راست پیچیدیم و مقابل دروازه های بزرگی توقف کردیم بعدا فهمیدم که اینجا محل سوار شدن به کشتی های حمل ماشین است محوطه مثل پادگان محصور بود و نگهبانی داشت با دیدن دو نفر نگهبان٬ که لباس پلیس پوشیده بودند تمام دلهره ام ریخت. موتور سوار اشاره کرد که منتظرش بمانم نامه را به پلیس نشان داد و با موتور از دروازه گذشت و مدتی گذشت موبایلم زنگ خورد صدای مضطرب خانمم بود "محمد کجایی؟ دلم شور میزنه؟" اما ارتباط یکطرفه بود و هر چه داد زدم صدایم نرسید و تماس قطع شد تلاش من برای برقراری ارتباط مجدد بیفایده بود. تمامی پاسپورتها پیش من بود و فراموش کرده بودم پاسپورت همسر و دخترم را دست خودشان بدهم. موتور سوار نیم ساعت بعد برگشت٬ برگه ای را به پلیس نشان داد و به ماشین من اشاره کرد یکی از پلیسها دروازه را باز کرد تا ماشین را داخل ببرم درست پشت نگهبانی محوطه دیگری وجود داشت که ۲ الی ۳ هزار متر بود و با توریهای فلزی محصور شده بود و چند تا تریلی در آن پارک شده بود و درب آن قفل بود ماشین را در این محوطه پارک کردم٬ مطمئن شدم که جای ماشین امن است اما در واقع بنوعی٬ ماشین تا برگشت ما٬ توقیف بود. 

 ترک موتور نشستیم و به دفتر کشتیرانی برگشتیم. خانمم حسابی دلش شور افتاده بود و با دیدن من٬ نزدیک بود بزند زیر گریه. حق داشت مگر پارک کردن ماشین اینهمه علم شنگه دارد ضمنا حتی پاسپورت پیشش نبود تا در صورت نیاز پیگیر من شود. تجربه شد برای دفعات بعد٬ که دیگر همه پاسپورتها پیش یکی نماند.

توفیق اجباری برای انتخاب هتل

راستی یادم رفت بگویم که دفتر علی باروت یا همان رئیس شرکت٬ دفتر رزرو هتل اکوپولکو در قبرس هم بود. و چون قبرس شمالی تقریبا یک کشور به حساب می آمد علاوه بر بلیط رفت و برگشت٬ برای دریافت ویزا٬ به رزرو  یک هتل هم نیاز داشتیم. خوب حق انتخاب نداشتیم فقط هتل اکوپولکو. هتلی ۵ ستاره و گران قیمت. در واقع چون ایرانیان برای سفر به قبرس شمالی٬ حتما باید هتل رزرو شده داشته باشند علی باروت دردسرهای گمرکی ماشین را قبول میکرد.

هزینه سفری سه روزه به قبرس شمالی

هزینه هتل مذکور هر نفر بزرگسال٬ هر شب ۸۵ لیر بچه ما چون ۴ سال به بالا بود نصف قیمت حساب میشد و جمعا  هر شب یک اتاق سه تخته ۲۱۲ لیر ترک آب میخورد ضمنا صبحانه و شام بوفه اپن بود دو شب برای گردش در قبرس شمالی کافی بود اگر هم خواستیم بیشتر بمانیم هتل ارزانتر میگرفتیم.

هزینه بلیط رفت و برگشت کشتی برای هر نفر٬ ۱۲۷ لیر (بچه رایگان بود).

عوارض خروج از قبرس ۴۰ لیر (موقع برگشت و در قبرس)

هزینه پارکینگ و گمرک در تاشجو ۱۰۰ لیر (بعد از برگشت و به همان موتورسواره پرداختیم)

جمع هزینه ها: ۸۴۰ لیر برای دو شب٬ برای دو نفر بزرگ و یک بچه ۴ ساله

بلیط و کارت سوار شدن به کشتی و پاکت نامه رزرو هتل

فکر نمیکردم هزینه های سفر به قبرس شمالی اینقدر زیاد شود. عمده هزینه ما هتل بود. آقای باروت بلیطها و فرم رزرو دو شب هتل را دستمان داد و گفت که هنگام رسیدن به قبرس فرم رزرو هتل را به پلیس گمرک نشان دهیم. و ما از اینکه مرحله اول سفرمان به جزیره را پشت سر گذاشته ایم نفس راحتی کشیدیم. 

توریست ایرانی افتخار ایرانی

علی باروت شخصیت جالبی داشت نسبت به کارمندانش سخت گیر بود و بارها تلفنی و حضوری طوری تند میشد که من تصور میکردم حتما یکی از کشتی هایش در راه قبرس غرق شده٬ اما نسبت به ما مهربان بود و با وجود مراحل متعدد برای سفر قبرس٬ ما را به کشتی ساعت ۹.۳۰ صبح رساند هر چند کشتی ساعت ۱۰ حرکت کرد. از طرف دیگر به یکی از فست فودها ی نزدیک به ورودی کشتی سفارش ما را کرد. بعلاوه کارت ویزیتش را به من داد و گفت که ایرانیان زیادی را در نوروز به قبرس فرستاده و خوشحال میشود دوستانم را برای سفر به قبرس به دفترش بفرستم. و من از اینکه توریستهای ایرانی به جایگاهی رسیده اند که دیگر کشورها خواستار سفرشان به کشور خود میشوند احساس غرور کردم. و این آرزوی من است که روزی برسد که توریستهای ایرانی در دنیا دارای جایگاهی معادل توریستهای آلمانی و انگلیسی باشند.

و ما با زدن مهر خروج از کشور ترکیه سوار کشتی قبرس شدیم.

پیوندها:

خاطرات یک خبرنگار ایرانی از سفر هوایی به قبرس شمالی قسمت اول - قسمت دوم - قسمت سوم
+ محمد ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()