عاشق سفر

سفرنامه زهرا به مالدیو

بی­شک همه خواننده­ های ارجمند وصف جزیره ­های بی نظیر مالدیو رو با شن­های سفیدش شنیدن یا خوندن، و حتما توی وب­گردی هاشون چند تا عکس از مالدیو دیدن. داستان ما هم از همین عکس­ها شروع شد! و خواستیم تا قبل از اینکه این جزیره ­های زیبا زیر آب برن، به دیدنشون بشتابیم

این عکس هم شاهکار عکاسی نگارنده است هم شاهکار طبیعت

مالدیو یک گنگبار (مجمع الجزایر) با حدود 1200 جزیره است، منبع اصلی درآمد مردمش ماهی­گیری و صنعت توریسم هستش و جمعیتش 100% مسلمان هستند. آب و هوا در High Season استوایی، اما در سایر زمان­ها بارونیه. اطلاعات کامل­تر رو می تونید از ویکی پدیا بخونید.

بازار ماهی فروشی ماله

خلاصه ما بعد از دیدن عکس­های مالدیو و خواندن چند سفرنامه، و اینکه می­دونستیم آذر ماه زمان High Season برای دیدن این کشور هستش، و اینکه این کشور برای پذیرایی از توریست آماده است، اما برای گردش بک­پکرها مناسب نیست! بالاخره دل رو به دریا زدیم و راهی شدیم. چند روزی راجع به خطوط هواپیمایی جستجو کردیم و بالاخره از طریق خطوط قطر ایرویز بلیط خریدیم (ایران پرواز مستقیم نداره).  بعد از خرید بلیط، دست به دامن اینترنت شدیم و شب و روز می­گشتیم و واسه این و اون کامنت و ایمیل می­فرستادیم. پاسخ درخواست­های کاچ­سرفینگ که ناامید کننده بود. همه دوستان مالدیوی سوالها رو خیلی سریع جواب می­دادن، اما همه واسه پذیرایی یه بهونه­ای داشتن؛ یا بنایی داشتن، یا بچه­شون داشت به دنیا میومد، یا مریض بودن، یا مهمون داشتن و یا خارج از کشور بودن! قبل از رفتن تا تونستم راجع به وضعیت غذا، قیمت مواد غذایی، جاهای دیدنی، نرخ بلیط­های زیردریایی، غواصی، ماهیگیری و یا کرایه­های جابه­جایی بین جزیره­ها اطلاعات جمع کردیم و همه رو توی لب تاپ ریختیم و کوله پشتی­ها رو بستیم و راهی شدیم.

هواپیما ساعت 5 صبح تهران رو ترک می­کرد، حدود 2 ساعت بعد وارد دوحه شدیم، که به محض ورود به فرودگاه متوجه شدیم که اسم ما رو صدا می­زنن که از پرواز ماله جا نمونیم. خیلی با عجله گیت مورد نظر رو پیدا کردیم و کارت پرواز تهیه کردیم. و یکی از شیرین­ترین قسمت­های سفر، پرواز دوحه به ماله بود که هیچ مسافری توش نبود، و همه مسافرها سه تا صندلی در اختیار داشتن که راحت بخوابن. خلاصه تمام بی­خوابی شب گذشته جبران شد.

پس از 4 ساعت پرواز ساعت 12:20 وارد حریم هوایی مالدیو شدیم، من کلی از گوگل ارث این 1200 جزیره­ها رو تماشا کرده بودم، اما دیدن جزیره­های فوق العاده کوچیک و زیبا از آسمون یه چیز دیگه است!!!

صحنه به زمین نشستن هواپیما هم خیلی خیلی جالبه. توی این کشور زمین طلاست و سطح خشکی خیلی کمه، برای ساختن باند فرودگاه زمین مصنوعی ایجاد کردن (استحصال) و دو جزیره رو به همدیگه چسبوندن. ولی با این وجود باز هم باند فرودگاه خیلی کوچیکه و هواپیما مجبوره که به صورت میلی­متری از لبه باند بشینه، اما چیزی که مسافر می­بینه اینه که هواپیما داره روی دریا می­شینه! که خیلی هیجان انگیز و دلهره آوره. حتی برای دیدن این صحنه ارزش داره که به مالدیو برین.

به محض ورود با دیدن جزیره فرودگاه خیلی سریع آدم متوجه می­شه که اینجا مثل شهر اسباب­بازیه. همه چیز در ابعاد خیلی کوچیک طراحی شده که باور کردنی نیست. توی فرودگاه یه سیم کارت خریدیم و یادمون رفت که امتحانش کنیم، بعدا متوجه شدیم که یه طرفه است و فقط ما می­تونیم باهاش زنگ بزنیم!

بعضی Resort­ها توی فرودگاه دفتر دارن، و اونهایی هم که دفتر ندارن، حتما تعدادی دلال دارن که قدم می­زنن و با مسافرها صحبت می­کنن و اطلاعات می­دن. ما هم با چندتاشون صحبت کردیم و اطلاعات گرفتیم، تا بریم سر فرصت توی اینترنت Resortها رو ببینیم و تصمیم بگیریم.

باید با فری (لنج) به جزیره بعدی یعنی ماله می­رفتیم. توی مالدیو فری­ها حکم همون اتوبوس­های خط واحد ما رو دارن. و کرایه این فری­های عمومی خیلی کمه. توی همون 5 دقیقه که سوار فری بودیم، داشتیم درباره رستوران پرس و جو می­کردیم که با گارسون یه رستورانه به نام Olive garden آشنا شدیم، (که پیشتر یکی از بچه های کاچ سرفینگ این غذاخوری رو به عنوان یه جای خوب معرفی کرده بود) خلاصه آقای گارسون محل غذاخوری رو روی یه نقشه کوچیک علامت زد و به ما داد. خیلی خوشحال شدیم که رستورانی رو که دنبالش می­گشتیم پیدا کردیم، غافل از اینکه پایتخت مالدیو کلش دو تا خیابونه و اگر هم با ایشون صحبت نکرده بودیم، پیدا کردن این رستوران دشوار نبود.

عریض ترین خیابان ماله

خیابون­های ماله کمابیش به اندازه کوچه­های ما هستند (خیلی کم عرض هستند) و پیاده­روها به اندازه عبور یک یا دو نفر. وسیله نقلیه بیشتر مردم موتور هستش و تعداد کمی تاکسی می­بینین. ناگفته نماند که خانم­ها هم موتور سیکلت دارند. ما در عرض نیم ساعت تمام ساختمان­های مهم ماله از قبیل کاخ ریاست جمهوری، مجلس و مسجد جامع رو دیدیم که البته ابعاد و اندازه همه این ساختمان­ها بین 1000 تا 1500 متر مربع بود.

مجلس شورای ملی مالدیو

یکی دو ساعت توی فروشگاه­های لوازم غواصی گشتیم و دو تا اسنوکر، دو جفت فین، کیف ضد آب و دستبند محافظ در مقابل دریازدگی خریدیم. ما از قبل می­دونستیم قیمت­ این وسایل توی ماله ارزونتر از ایران هستش.

نمایی از سوغات فروشی­های ماله

مردم مالدیو (غیر از دوستان کاچ سرفینگ) بسیار صادق هستند. فروشندگان فروشگاه­ها خیلی مهربون بودن و راهنمایی می­کردن. دیگه نزدیک غروب بود که به رستوران Olive garden رفتیم و غذای دریایی خوردیم. غذا استیک ماهی بود که مزه کباب آهو می­داد و فوق العاده عالی بود!!! چون خیلی شنیده­ بودیم که اینجا آب گرونه کلا هرجا که غذا می­خوردیم باقی مونده آب رو برای شب برمی­داشتیم. روبروی این رستوران یه بستنی فروشی خیلی لوکس هست که بستنی­های خوش مزه با و استثنایی داره، خودتون قضاوت کنید

بستنی اختصاصی ما توی نارگیل

شب اول یکی از دوستای کاچ سرفینگ برای ما توی جزیره Vilingili که خیلی نزدیک به ماله هست یه اتاق گرفته بود، سوار فری شدیم و پرسان پرسان مسافر خونه رو پیدا کردیم. اتاق بدون حمام و توالت خصوصی و کولر شبی 15 دلار و با امکانات یاد شده شبی 25 دلار بود که ما گزینه دوم رو انتخاب کردیم.

صبح روز بعد توی اتاق مقداری نون و پنیر و گردو که دیروز خریده بودیم خوردیم (همراه داشتن نون و پنیر توی این سفرها جزو الزاماته، چون ممکنه یه غذایی که بتونید بخورید توی هر جایی پیدا نشه) و با فری راهی ماله شدیم. توی ماله اون قدر مسیر­ها کوتاهه که همه جا می­شه پیاده رفت. ولی کرایه تاکسی هم گرون نیست و چون همه مسیر­ها یک اندازه است کرایه تاکسی ثابته و حدود 3000 تومن هستش. برای چای خوردن وارد یه کافه شدیم که متوجه شدیم کافه متعلق به یه مسافرخونه است. رفتیم اتاق­ها رو دیدیم، اتاق­ها مجهز به اینترنت و کولر و حمام گرم بودند و قیمت هم شبی 55 دلار بود. تا ظهر چند تا مسافرخونه که از لولنی پلنت پیدا کرده بودیم رو بررسی کردیم، قیمت ها حدود شبی 50 تا 70 دلار بود که ما تمیزترین و بزرگترین را انتخاب کردیم. زمانی که ماله رو می­گشتیم، همه مغازه ها بسته بودند چون جمعه­ها از صبح تا ساعت 2 همه جا تعطیله.

وقتی اتاق گرفتیم خیالمان راحت شد، و بالاخره کوله­ها رو زمین گذاشتیم و رفتیم توی شهر قدم بزنیم و به جنبه مردم­شناسی سفر بپردازیم. یک دستگاه تولید ذرت بوداده توی شهر بود و مردم ماله صف کشیده بودن که ذرت بخرن، و ما با دیدن اون صحنه، وارد صف شدیم و ما هم از خوردن ذرت لذت بردیم. بیشتر مردم مالدیو انگلیسی بلد نیستند، و چون خیلی کم توریست می­بینند، فقط جوان­ها در حد آدرس پرسیدن می­تونن به آدم کمک می­کنن. در واقع توریست اصلا وارد ماله نمی­شه و از همون فرودگاه قایق موتوری هتلی که رزور کرده میاد دنبالش و برای استراحت و ریلکسیشن به جزیره مورد نظر می­ره. طبق نوشته­های توی اینترنت، این سیاست دولتشونه که مردم توسری خور باقی بمونن! البته با این وجود چند سال پیش مردمشون علیه دولت قیام کردن و تقریبا یه دیکتاتور رو به زیر کشیدن و الان یه حکومت تقریبا مردم سالارتر دارند.

شب توی یه فرصت مناسب تمام Resortها رو بررسی کردیم و از قبل هم می­دونستیم که 99 درصد تورهای ایرانی به سان آیلند می­رن. سان آیلند جزیره ارزونی بود، اما چون فاصله­اش از فرودگاه زیاده، هزینه رفتن به اونجا بالا بود. در حالی که جزیره­های گرونتر اما نزدیکتری بودند که ما گزینه دوم را انتخاب کردیم. یکی از گرونترین و زیباترین جزیره­ها که توی تبلیغاتش از دکور جزیره خیلی تعریف شده بود، باندوس بود که ما زنگ زدیم و اتاق رزرو کردیم. باید بگم که زیبایی جزیره خیلی مهمه، چون شما چند روز توی این محیط هستین و هیچ چیزی غیر از جزیره کوچیک و دریا برای دیدن نیست، پس باید زیبا باشه و از دیدن مناظرش لذت ببرین. مهم­ترین مزیت باندوس این بود که درمانگاه داشت، در صورتی که خیلی از Resortها ندارن و اگر خدای نکرده مریض بشین، باید کلی کرایه بدین و بیاین ماله برای مداوا. (البته خیلی از دوستان ممکنه که تصور کنن اون چند روز اتفاقی قرار نیست بیفته، اما باید بگم پشه­ها اونقدر من رو نیش زده بودن، که دیگه امکان مدارا نبود، و من توی باندوس به کلینیک رفتم و از اون عذاب کشنده خلاص شدم. البته برای یه پماد ناقابل 20 هزار تومن دادیم! ولی اگر می خواستیم بریم ماله باید 120 تومن می­دادیم!!!)

روز بعد برای تهیه بلیت زیردریای که دیروز رزرو کرده بودیم به مرکز شهر رفتیم و بالاخره ساعت 11 سوار زیردریایی شدیم. زیردریایی هیجان­انگیز بود، اما به دلیل اینکه آدم توی این سفر دائم زیر آب هستش و حتی می­تونه کوسه­ها رو از نزدیک ببینه دلیلی نداره که یه روز وقت بزاره و سوار زیردریای بشه. که ما از قبل به این نکته توجه نکرده بودیم!

برای رفتن به باندوس در حال تدارک قایق موتوری بودیم که بالاخره به این نتیجه رسیدیم که قیمت ترنسفر هتل ارزونتر هستش. چون هتل ممکنه مهمان­های دیگه­ای هم داشته باشه، و همه رو با یه قایق ببره­، اما به دلیل اینکه واسه Resortها فری عمومی وجود نداره اگر از ترنسفر هتل استفاده نکنید، باید شخصا قایق موتوری بگیرین، و قیمت کرایه قایق گرون هستش. از اونجا که هتل­ها واسه هر روز به هر نفر یک بطری آب آشامیدنی می­دن، و اگر بیشتر لازم داشته باشین باید به قیمت خیلی بالایی از هتل بخرین، ما به سفارش بعضی دوستان، تصمیم گرفتیم یکی دو بطری آب از ماله با خودمون ببریم و کلی هم سعی کردیم توی کوله­ها پنهانش کنیم، اما واقعیت اینه که همون یه بطری کافیه و نیازی به این کارها نیست. با هتل تماس گرفتیم و خواستیم که واسه ما قایق بفرستن، که خیلی سریع فرستادن و ما بالاخره ساعت 2 بعدازظهر به جزیره رویایی باندوس وارد شدیم. همه چیز فوق العاده بود!!! کلی ساحل خلوت و تمیز با شنهای سفید در انتظار شماست! به محض ورود اسنوکرها رو برداشتیم و از جلوی اتاقمون پریدیم توی دریا، که تازه متوجه زیبایی­های دریا شدیم. کلی ماهی جورواجور، موجودات عجیب غریب که قبلا فقط تو کارتون­ها دیده بودیم و تپه های مرجانی فوق العاده زیبا همه در فاصله 10 متری اتاق شما قرار دارن. اطراف جزیره­ها حاشیه بزرگی که معمولا رنگش هم روشن تره و بهش Logon می­گن مخصوص اسنوکرلینگ هستش. اما از اون به بعد یک دفعه رنگ آب تیره می شه و اقیانوس عمیق شروع می شه، که اگر جرات کنین و برین توی مرز Logon حتما کوسه ها رو می بینین.

خیلی مهمه که فین پوشیده باشین، چون مرجان­ها خیلی تیز و برنده هستن و اگر جایی با اون­ها زخم بشه، به این زودی­ها خوب نمیشه

نمایی از اتاق­های باندوس

سه روز توی باندوس بودیم غذا خوب بود، خب طبیعی هم هستش که غذای همچین هتلی عالی باشه. اما مهمتر از اون دریا بود که توی اون سه روز حسابی از لذت بردیم، روز دوم هم به مدرسه دایوینگ رفتیم و لباس غواصی پوشیدیم و به همراه استاد غواصی رفتیم قسمت عمیق اقیانوس. راستش من قبلا توی قشم و مالزی هم غواصی رفته بودم، اما باندوس کلی فرق داشت. مربی کاملا ما رو رها می­کرد تا خودمون حرکت کنیم. و احساس اینکه دقیقا مثل یه ماهی اون زیر توی عمق 12 متری داری جست وخیز می­کنی و تمام چیزهای عجیب و غریب رو با دستت لمس می­کنی، غیرقابل توصیف هستش. یه نکته مهم برای کسانی که غواصی تفریحی میرن اینه که زیر آب زیاد ورجه ورجه نکنن، چون اکسیژن بیشتر مصرف میشه و به جای 1 ساعت زیر آب موندن، باید نیم ساعته بیان بیرون، اتفاقی که برای ما افتاد ;( .

توی جزیره خیلی از جونورهایی که تا حالا ندیدین رو می­تونین از نزدیک ببینین و عکس بگیرین

همسایه خوشگل ما

خلاصه همه چیز بر وفق مراد بود که متاسفانه روز آخر فرارسید و باید هتل رو ترک می­کردیم.

به محض اینکه وارد ماله شدیم، تصمیم گرفتیم که هم یه ماهیگیری توی یکی از جزیره­های مسکونی بریم و بلیت برگشت رو جلو بندازیم، آخه ما یه سفر 10 روزه تدارک دیده بودیم، چون فکر می­کردیم خیلی از جزیره­ها رو می­تونیم بریم و ببینیم و لذت ببریم. اما به محض ورود متوجه شدیم، بهترین جزیره واسه موندن همون ماله هستش بقیه جزیره­ها مثل روستاهای خیلی کوچیک و بی امکانات ما هستند و با توجه به اینکه مردم این روستاها نه انگلیسی بلد بودن و نه اجتماعی بودن، رفتن به جزیره­های مختلف هیچ لطفی نداشت. در ضمن همه این جزیره­ها مثل هم بودن و دیدن یکی از جزیره­ها کافی بود. البته این مورد رو اهالی کاچ سرفینگی مالدیو به ما گفته بودن ولی به گوش نکردیم! مردم توی این جزیره­های کوچیک هیچ کار خاصی نداشتن، یه تعدادی هرروز به ماله می­رفتن واسه کار و بقیه هم یه نَنو جلوی خونه­شون درست کرده بودن و از صبح تا غروب به غیر از زمان ماهی­گیری روی ننو نشسته بودن و همدیگرو تماشا می­کردن. بنابراین رفتیم و تاریخ برگشت رو جلو انداختیم.

مردم در حال فعالیت شدید برای امرار معاش

 بعد از ناهار دنبال یه آژانس می گشتیم واسه night fishing که به یه دلال برخوردیم و خام حرف­هاش شدیم، البته نه اینکه سرمون کلاه گذاشت، اما بعدش فکر کردیم که اگر با یه آژانس رفته بودیم خیلی بهتر بود.

استراحت پس از یک روز کار سخت و طولانی

اسم آقای دلال احمد بود که ظاهرش خیلی مهربون بود و یه دوست به اسم محمد علی داشت، که مدام می­گفت احمد خیلی آدم خوبیه!

احمد عزیز، ماهی های ما و همسرم 

ما با آقای احمد با فری راهی یه جزیره خیلی دور شدیم که شب ما رو ببره ماهیگیری، تصور ما این بود که با مردم محلی توی در یه مراسم ماهی­گیری واقعی شرکت می­کنیم، اما بعد متوجه شدیم که احمد یه قایق واسه ما اجاره کرده و ما رو برد ماهی­گیری! و هیچ دلیلی نداشت ما با فری به یه جزیره بریم که فاصله اش تا ماله 3 ساعت بود. وقتی وارد جزیره شدیم رفتیم که اتاق بگیریم، و خوشبختانه یه اتاق نسبتا تمیز با قیمت شبی 40 دلار گرفتیم. وسایل رو توی اتاق گذاشتیم و رفتیم ماهی­گیری. اون شب من و همسرم 6 ماهی گرفتیم که 2 تا رو به راننده قایق دادیم و 4 تا رو بردیم یه رستوران که واسه ما و احمد و دوست احمد شام تهیه کنه. و چون فراموش کرده بودیم راجع به قیمت از قبل با رستوران هماهنگ کنیم، طرف پول یه غذای کامل رو با ما حساب کرد!

نمای رستوران جزیره

صبح فردا راهی ماله شدیم و ناهار رفتیم رستوران تایلند سالاتای! غذاش فوق العاده بود. مدیر رستوران یه آلمانی بود که میومد و با مشتری­ها خوش و بش می کرد. گفت که زنش هم یه کشور دیگه رستوران داره! راجع به ایران کلی با هم صحبت کردیم! چون دقیقا روز قبلش متکی برکنار شده بود L بالاخره سفر ما به پایان رسیده بود و شب پرواز داشتیم عصری هم توی ماله قدم زدیم و وقت گذرونی کردیم تا غروب که به فرودگاه رفتیم. البته اون قدر ماله کوچیکه که ما همه مغازه ها رو حفظ شده بودیم.

قیمت­ها:

قیمت بلیت رفت و برگشت با قطرایرویز واسه هر نفر 850 هزار تومنه، که اگر کارت نداشته باشین و از نمایندگی­اش توی ایران بگیرین، حدودا 870 هزار تومن باید بپردازین.

قیمت سیم کارت 1 دلار و با 9 دلار شارژ حدودا واسه 1ساعت صحبت کردن کافی بود.

یه ساندویچ و سیب زمینی توی فرودگاه 12 دلار

یه جفت اسنوکر و کیف ضد آب و دستبند محافظ در مقابل دریازدگی 116 دلار

حدودا نرخ یک غذای عالی توی ماله بین 10 تا 14 دلار

اتاق دابل هاف برد سان آیلند شبی 230 دلار، و هزینه ترنسفر رفت و برگشت برای هر نفر 300 دلار

اتاق دابل هاف برد باندوس شبی 350 دلار، و هزینه ترنسفر برای هر نفر 150 دلار

بلیت زیر دریایی 75 دلار

هزینه تغییر تاریخ برگشت برای هر نفر 30 دلار

قیمت سفر night fishing 120 دلار

توصیه­ها:

حتما دستبند و پماد محافظ برای حفاظت در مقابل پشه­ها ببرید.

برای دیدن مالدیو غیر از زمانی که توی هتل هستین 2 روز زمان کاملا کافی هستش.

کسانی که تمایلی به خرید اسنوکر ندارن، اسنوکر رو می­شه از هتل اجاره کرد.  

نویسنده: زهرا (ایشان قبلا سفرنامه سری لانکا را ارسال کرده بودند)

توضیح محمد - عاشق سفر: چون در حال حاضر سفر اروپای ما شروع شده عکسهای همراه این سفرنامه را نمیتوانم ویرایش و ارسال کنم  حتما بعد از برگشت اینکار را خواهم کرد. 

+ محمد ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات ()

سفرنامه زهرا به سریلانکا

 

    هزینه ورود به اماکن تاریخی و دیدنی و یا پارک­ها

بلیت ورودی به اماکن تاریخی و دیدنی و یا پارک­ها (پارک­های خاص مانند batonical gardenها) خیلی بالاست. برای مثال بلیت باتونیکال گاردن (پارک گل و گیاه) که در  اکثر کشورها مجانی است 6000 تومان است. برای سفر علاوه بر کتاب Lonely Planet و منابع اینترنتی می­توانید از طریق سفارت این کشور واقع در خیابان بهارجنوبی-اتوبان صدر (با بهار جنوبی حوالی هفت تیر فرق دارد) بروشورهای جاذبه­های گردشگری و تبلیغاتی این کشور را تهیه نمایید.

برنامه ریزی سفر ما

ما برای یک سفر 11 روزه برنامه ریزی کرده بودیم که تقریبا کل قسمت مرکزی و جنوبی این جزیره بسیار زیبا را ببینیم (قسمت شمالی در اختیار تامیل­ها و قسمت مرکزی و جنوبی کشور که تحت نفوذ دولت مرکزی است از امنیت بیشتری برخوردار است.) به نظر می­رسد که بهترین روش برای برنامه ریزی استفاده از کتاب Lonely Planet باشد. سایت اینترنتی آن مطالب بسیار جزئی تری نسبت به کتابش دارد. اما متاسفانه این کتاب در ایران نایاب است، و ما فقط در کشور مقصد توانستیم آن را پیدا کنیم. ناگزیر شدیم برای برنامه ریزی از اطلاعات برنامه­های تورهایی که خلاصه­ای از برنامه­ی سفرشان را روی اینترنت می­گذارند استفاده کنیم.

ساعت 23 به کلمبو رسیدیم و شب را منزل دوستی که از طریق سایت couch surfing پیدا کرده بودیم گذراندیم. (هرچند همه دوستان با این سایت و سایت­های مشابه آشنایی دارند٬ اما باز هم یک توضیح کوچک اینکه هدف این سایت­ها توسعه گردشگری ارزان است. شما با عضویت در این سایت­ها می­توانید در کشور مقصد با دوستانی که عضو هستند ارتباط برقرار کرده و به جای هتل به منزل آنها بروید و نیز خود شما ممکن است در سال میزبان چند مهمان خارجی باشید که خالی از لطف نیست.) دوست ما که شخص بسیار با محبت و مهمان نوازی بود٬ فردا با صبحانه محلی از ما پذیرایی کرد. به علاوه برنامه سفرمان را مطالعه کرد و تغییرات کمی در آن انجام داد.

سیگیریا اولین مقصد ما بعد از کلمبو

فردا صبح به سیگیریا رفتیم مسافت زیادی بین کلمبو و سیگیریا نیست اما چون راه های این کشور بسیار باریک و شلوغ است و خودروها کمتر از 50 کیلومتر در ساعت سرعت دارند (البته بهتر است که بیش از این هم سرعت نگیرند)، ساعت 11 حرکت کردیم و ساعت 16 به مقصد رسیدیم (البته با اتوبوس معمولی رفتیم، بعدها فهمیدیم که اتوبوس­های دیگری هم هست معروف به اتوبوس A/C Private یعنی خصوصی ایرکاندیشن دار، که وضعیت قابل قبول­تری داشتند). جاذبه­های این منطقه صخره معروف سیگیریا و بالن هوای گرم است. سیگیریا بافت شهری ندارد و تقریبا حالت روستا دارد و توریست اگر از هتل­های مناسب استفاده نکند از نظر بهداشتی و تهیه آب و غذای مناسب خیلی در مضیقه است. قیمت هتل­ها تقریبا از شبی 80 دلار شروع می­شود و تا خداتومان هم می­رسد قیمت هتل لوکسی که در میان یک تالاب مصنوعی ساخته شده بود، شبی 350 دلار برای تک اتاق بود، یک هتل لوکس دیگر هم بود که جرات پرسش راجع به قیمتش را پیدا نکردیم، ولی واقعا زیبا بود. ما در مهمان­پذیر Lakmini با قیمت شبی 20 دلار اقامت کردیم. فردا صبح صخره سیگیریا را دیدم و سوار بالن شدیم. تجربه بالن سواری بسیار جالب است اما کلا سیگیریا جای مناسبی برای ماندن نیست و شاید اگر بتوان بالن را در شهر دیگری سوار شد 

 

دیدن صخره سیگیریا ارزش این همه دوری مسیر و تحمل شرایط سخت سیگیریا را ندارد (البته علایق افراد فرق می­کند و هر جایی ارزش یک­بار دیدن را دارد، ولی ما خیلی در سیگیریا سختی کشیدیم).

 

تجربه بالن سواری در سیگیریا

بالن سواری بخصوص برای اولین بار بسیار مهیج است. به خصوص اینکه بالن از روی منطقه مسکونی گذر می­کند واکنش­های مردم دیدنی است. زمان پرواز بالن، بچه­های مدرسه دنبال بالن کوچه به کوچه (البته کوچه راه­های خاکی میان جنگل است، نه میان خانه­ها) می­آمدند و دست تکان می­دادند و ما را صدا می­کردند.

(زمان سوار شدن بالن صبح کمی بعد از طلوع آفتاب است.) هزینه بالن نفری 150 دلار بود. وقتی از زوج انگلیسی که مدیریت بالن را بر عهده داشتند، تخفیف خواستیم، گفت این بالن ارزان­ترین بالن کره زمین است. در انگلیس قیمت بالن نفری 150 پوند است، یعنی نزدیک به 10 برابر). زیبایی­های بالن سواری، یکی این است که خیلی خیلی آرام حرکت می­کند، ارتفاع گرفتن، حرکت افقی و نشستن بسیار آرامی دارد، مثل حرکت گل آفتاب گردان، که هم حرکت می­کند و هم قابل حس نیست. جهت حرکت بالن نیز در اختیار خلبان آن نیست!. به هر سمتی باد بوزد، به همان سمت حرکت می­کند. خانم خلبان، یک GPS داشت و با بی­سیم با همسرش در تماس بود. آن طوری که ما فهمیدیم، ظاهرا همسرش با توجه به وضعیت باد، به او می­گفت ارتفاعش را تنظیم کند، تا تقریبا روی مسیر حرکت کنترل داشته باشند، اما در نهایت بالن وسط یک منطقه بدون دست­رسی فرود آمد. گروه پشتیبانی (crow) هم با یک ون برای جمع کردن و بردن بالن آمدند. خانم خلبان هم کلی از خوبی این گروه و این که همیشه با فاصله کمی از فرود بالن در هر شرایطی به آن می­رسند برای ما صحبت کرد.

مقصد بعدی ما شهر کندی

روز بعدی به شهر کندی رفتیم. در میانه راه سیگیریا به کندی، معبد "غارهای شگفت انگیز" وجود دارد. این معبد بسیار زیباست، و بخشی از آن درون مجموعه­ای از غارهاست. مجسمه بزرگی از بودا در بیرون آن است و تعداد زیادی مجمسه راهبان بودایی در اطراف آن ساخته­اند که در حال اهدای هدایایی به بودا هستند.

به کندی که رسیدیم، راننده­ی tuk tuk یا همان موتور سه چرخ اطراف دریاچه مرکزی شهر ما را پیاده کرد. مانند شمال خودمان، افراد زیادی به مسافران پیش­نهاد اتاق و مهمان­خانه می­دهند. اگر کتاب راهنمای مسافر lonely planet دارید، مستقیم سراغ مهمان­خانه­های توصیه شده­ آن بروید، ما ابتدا به یک کافی نت رفتیم، چند مهمان­پذیر را پیدا کردیم و با تلفن وضعیت خدمات و کیفیت اتاق­ها (مخصوصا تمیزی و دوش آب گرم) را چک کردیم و در نهایت مهمان­پذیر پالم گاردن را انتخاب کردیم. رئیس مهمان پذیر با ماشین به دنبال ما آمد (خیلی از مهمان پذیرها برای جلب مشتری این کار را انجام می­دهند.) و ما از اینکه مجبور نبودیم کرایه تاکسی بدهیم کلی خوشحال شدیم. (روز قبل در سیگیریا کلی متضرر شده بودیم.) غذای مهمان پذیر پالم گاردن به نسبت خوب بود و ما روزگار خوشی در آنجا داشتیم. فردا یک گشت یک روزه داشتیم که از رقص محلی سریلانکا و محل نگهداری بچه فیل­های یتیم و باتونیکال گاردن و کارخانه تولید جواهرات دیدن کردیم. البته معبد توس تمپل (که معتقد بودند دندان بودا در آن نگه­داری می­شود) هم از دیدنی­های این شهر است که ما زمان برای دیدن این تمپل نداشتیم. حتی اگر شما علاقه به جواهرات هم نداشته باشید در سریلانکا آنقدر جواهر می­بینید و وسوسه می­شوید که بالاخره خرید خواهید کرد. البته کلا به هیچ سنگ جواهری هم نمی توانید اعتماد کنید که آیا قیمت واقعی است یا دو برابر! اما مزیت خرید از کارخانه این است که شما می­توانید در لحظه سنگ را بخرید و یک مدل ساخت طراحی یا انتخاب کنید. در کوتاه­ترین زمان ممکن طرح مورد نظر را برای شما خواهند ساخت. البته بعدها یک فرد (که مسلمان و یک کلاش واقعی بود) گفت که وقتی از طریق یک راننده آژانس یا هتل به جایی مراجعه می­کنید، 30% کمیسیون معرف روی جنس کشیده می­شود. به هر حال بهتر است که هیچ وقت از همان جایی که اقامت کرده­اید ماشین نگیرید.

کندی شهری است که آخرین پادشاه سین هاله، پیش از سرنگونی به دست انگلیسیان در آن حکومت می­کرده است. کندی برای سریلانکا، مانند اصفهان برای ایران است و سنت­های مربوط به سده­های اخیر در آن وجود دارد، مانند رقص محلی. یک دریاچه مصنوعی هم در وسط آن است که قرن­ها پیش برای آبیاری شالیزهای برنج ساخته شده است.

شهر نوروالیا یا انگلیس کوچک

روز بعدی به شهر نوروالیا رفتیم که به انگلیس کوچک معروف است. واقعا شما احساس می­کنید به یک دهکده در انگلیس رفته­اید. دیدن این شهر خیلی توصیه می­شود. البته دمای هوا پایین تر از بقیه جاهاست و باید لباس گرم همراه داشته باشید. ما در مهمان­پذیر Single Tree اقامت کردیم. فردا صبح به دیدن هورتون پلین و مزارع چای و کارخانه چای رفتیم. هورتون پلین یک منطقه حفاظت شده است که شما در آنجا بعضی حیوانات (یک نوع گوزن، خزندگان و پرنده­ها) را می­توانید ببینید و یک مسیر 3 کیلومتری خیلی زیبا برای پیاده روی دارد که شما در میانه راه از پرتگاه آخر دنیا دیدن می­کنید و در نهایت به یک آبشار بسیار زیبا می­رسد. در قسمتی از مسیر شما می­توانید مراحل تشکیل ابر از بخارهای جنگل را ببینید. (اگر تمایل به کمپ زدن داشته باشید می­توانید با پرداخت بلیت شب را در هورتون پلین بمانید.) در طول راه ما با یک آقای دبیر هنر از نژاد تامیل آشنا شدیم و کل مسیر را با ایشان همسفر بودیم و کلی راجع به مسائل فرهنگی و سیاسی مردم سریلانکا کسب اطلاع کردیم، و البته معرفی کاملی هم از دولت خودمان برای ایشان داشتیم.

روستای الا : ماسوله سری لانکا

روز بعد به الا (Ella) رفتیم. الا هم چند مسیر پیاده روی دارد که باید صبح خیلی زود رفت و اگر تا ساعت 8 بخوابید تقریبا کار خاصی نمی­توانید انجام دهید چون گرمای هوا اجازه پیاده روی طولانی را نمی­دهد (البته اگر یک ماه پیش رفته بودیم، به این گرمی برنمی­خوردیم). الا یک روستای دیدنی در سریلانکا است. مثل ماسوله خودمان، مناظر دیدنی دارد. البته بیشتر مناظر طبیعی هستند، و یک آبشار هم دارد. ما فرصت برای رفتن به آبشار را نداشتیم. از مناظر دیدنی الا، Ella Gap است، که تشکیل شده است از چند تپه که از میان آنها می­توان، جلگه­های کنار اقیانوس هند را دید. توضیح این که وسط سریلانکا، مرتفع است (حدود 2000 متر بالاتر از سطح متوسط آب دریا) و از تپه­های بی­شماری تشکیل شده است. کناره­های آن نیز جلگه­های مسطح هم ارتفاع دریاست. این تپه­ها (که بسیار مساعد کشت چای است) در برخی نقاط چشم انداز زیبایی به جلگه­های پیرامون دارد و Ella Gap یکی از آن­هاست. البته ممکن است هوا صاف نباشد، و عمق دید کافی نداشته باشید، و فقط مقداری تپه ببینید.

نشنال پارک یالا و دیدن حیوانات از نزدیک

روز بعد به تسا رفتیم برای دیدن نشنال پارک یالا (Yala) همه توریست­ها برای دیدن یالا، به تسا می­روند در آنجا اقامت می­کنند و صبح خیلی زود به یالا می­روند. میان تسا و یالا حدود 12 کیلومتر فاصله است. البته یالا هم امکانات اقامتی دارد، اما تسا شهر است و مناسب­تر. یالا یک نشنال پارک خیلی بزرگ است که شما خیلی از حیوانات نظیر آهو، گوزن خال­دار، تمساح، پلنگ، فیل، طاووس و ... را می­توانید ببینید. البته پیدا کردن بعضی از حیوانات بستگی به مهارت راننده جیپ دارد. که خوشبختانه راننده ما هم مهربان بود هم علاقمند و ما توانستیم پلنگ را هم که خیلی­ آفتابی نمی­شود ببینیم.

رفت و آمد سوسمارهای یک متری در شهر آناواتونا

بعد از شهر تسا دیگر فقط ساحل بود و آرامش و ورزش آبی. سری لانکا ساحل­های متفاوتی دارد مخصوص روحیات متفاوت. توریست­ها برای دیدن نهنگ در یک فصل خاصی به یکی از سواحل این جزیره می­روند و در سایر فصول آن ساحل بسیار آرام است و مخصوص کسانی که می­خواهند در یک محیط فوق آرام کنار دریا مطالعه کنند. اما برخی سواحل هم به دلیل داشتن امکانات برای ورزش­های آبی نظیر موج سواری٬ بالن سواری کنار ساحل٬ قایق سواری٬ ماهی­گیری٬ غواصی یا پاراشوت، مختص توریست­هایی هستند که به دنبال این گونه هیجان­ها هستند. سواحل هم بسیار تمیز هستند و برای شنا کردن جای مناسبی است. ما با اطلاعاتی که از قبل داشتیم تصمیم گرفتیم در آناواتونا دو روز و در نگومبو 2 روز اقامت کنیم. آناواتونا جای خوب و آرامی بود و ما در مهمان­پذیر راک ساکن شدیم که محیط بسیار خوبی داشت. با استفاده از آَشپزخانه آنجا، خودمان غذا تهیه می­کردیم. بعضی توریست­های این مهمان­پذیر اقامت­های شش ماهه یا حتی بیشتر داشتند. شما در تمام شهرهای ساحلی به راحتی میمون­ها و سنجابها را بالای درختها و در حیاط منازل می­بینید. در آناواتونا، ما دو سوسمار بزرگ یک متری (Land Monitor)  دیدیم. به راحتی در شهر رفت و آمد می­کردند!

شهر گاله و بازگشت به کلمبو

روز بعد به دیدن شهر گاله رفتیم که به دلیل دست نخورده بودن جزء مناطق ثبت شده این کشور در یونسکو است. این شهر یک قلعه بازمانده از دوره استعمار آلمانی­هاست. دیدن آن زمان زیادی لازم ندارد و یک نصف روز برای دیدن آن کافی است. عصر آن روز  به کلومبو رفتیم و بازهم چند تمپل و موزه را دیدم و به مک دونالد رفتیم و از یک همبرگر معمولی و بدون ادویه لذت بردیم و دست آخر هم با اینکه مطمئن بودیم چیزی جالبی نمی­توانیم بخریم اما به دیدن یک مرکز خرید رفتیم. در کلومبو با یکی دیگر از دوستان couchsurfing همراه بودیم و شهر را به اتفاق ایشان گشتیم.

ماهی­گیری در شهر نگومبو

روز بعد به شهر نگومبو رفتیم و در مهمان­پذیر پارادایس هالیدی اقامت کردیم که به نسبت، گرانتر از قبلی­ها بود اما امکاناتش هم خوب بود و کلا تمیز بود. در نگومبو شما می­توانید به ماهی­گیری و دیدن مردم ساکن جزایر کوچک­تر بروید. ما به ماهی گیری رفتیم و توانستیم کلی ماهی بگیرم که طبق قرارداد بین ما و راننده قایق متعلق به ما بود. برای ناهار ماهی­ها را به رستوران مهمان­پذیر دادیم برای ما کباب کرد و با دورچین تزئین کرده بود که یک ناهار بدون ادویه خوشمزه بود. اگر فرصت بیشتری داشتیم می­توانستیم به موج سواری هم برویم اما موج سواری نیاز به آموزش دو روزه داشت که ما فرصت نداشتیم. (البته اگر به نقشه دقت کنید، ما به جای نگومبو، باید به بنتوتا می­رفتیم، اما به دنبال ورزش­های آبی به نگومبو رفتیم، که بعدها فهمیدیم بنتوتا از این نظر غنی­تر بود)

مردم مهربان و طبیعت محشر سریلانکا

مردم سریلانکا خیلی مهربان هستند و کلا توریست خیلی احترام می­گذارند. ایرانی­ها خیلی کم به سریلانکا می­روند و اکثر مردم محلی می­گویند ما تا کنون ایرانی ندیده­ایم. سرعت اینترنت در این کشور خیلی بهتر از ایران است. اکثر مهمان­پذیرها نیز به اینترنت متصل هستند که یا به صورت رایگان و یا در ازائ مبلغ 2000 تومان شما می­توانید استفاده کنید. طبیعت سریلانکا محشر است هرچه که دوست دارید ببینید از جنگل گرفته تا آبشار تا حیوانات و مناظر زیبا و تپه­های رویایی سواحل آبی و تمیز و... همه و همه در اختیار شماست. گونه­های گل و گیاه در سریلانکا بسیار متنوع است. حتی اگر شما اهل گل و گیاه هم نباشید لحظات بسیاری توجه شما به گلهای بسیار زیبا و عجیب جلب می شود و می­توانید عکسهای زیبایی از گلهای این جزیره تهیه کنید. برای دریافت اطلاعات بیشتر می­توانید با نگارنده مکاتبه نمایید.

چرا سری لانکا را انتخاب کردیم؟

من و همسرم جاهای زیادی داخل ایران را به صورت بک پکر رفته بودیم. اما در مورد خارج از ایران با تور سفر کرده بودیم و برای تصمیم­گیری ابتدا کمی تردید داشتیم. اما بالاخره تصمیم گرفتیم یکبار امتحان کنیم. بدون تور سفر کردن تجربه کاملا متفاوتی به شما می­دهد. و هرکدام ویژگی­های خاص خودشان را دارند که در ادامه گزارش به آن اشاره شده است. اما به نظر من گزینه بدون تور جالب­تر است. چون ما می­خواستیم تعطیلات عید سفر برویم باید کشوری را انتخاب می­کردیم که از نظر آب و هوا سرد نباشد و این مسئله باعث محدود شدن گزینه­ها می­شود. بالاخره مالدیو را انتخاب کردیم اما پس از کمی تحقیق راجع به هزینه­ها متوجه شدیم که کشور مالدیو امکانات زیادی برای بک­پکرها در نظر نگرفته است (نظیر مهمان­پذیرهای ارزان). این مسئله سبب شد که به کشور سری­لانکا که از این جهات بسیار غنی است و کلی مهمان­پذیر ثبت شده در لولنی پلنت lonly planet دارد برویم.

اطلاعاتی مختصر راجع به کشور سری لانکا

سری لانکا بزرگترین جزیره اقیانوس هند است که در جنوب شرقی هند واقع است. بافت فرهنگی مردم آن شباهت بسیاری به هند دارد. واحد پول آن روپیه است و ارزش یک روپیه نزدیک به 10 تومان است. مردم این کشور از دو دسته تامیل و سین هاله تشکیل می­شوند که تامیل­ها در نوار شمال و سین هاله­ها در بخش مرکزی و جنوبی این کشور ساکن هستند. فعلا دوران جنگ میان این دو دسته پایان یافته و توریست­ها می­توانند از این کشور دیدن کنند. مردم این کشور 72٪ نژاد سینهالی، ۱۸ ٪ نژاد تامیل و ۷ ٪ دارای نژاد مور هستند. همچنین دین ۷۶ ٪ مردم سری­لانکا بودایی، ۸ ٪ مسلمان، ۸ ٪ هندو و ۶ ٪ مسیحی هستند. زبان‌های رسمی سری­لانکا، سینهالی و تامیلی است، اما تقریبا 80٪ مردم با زبان انگلیسی آشنایی دارند. این کشور ذخایر معدنی کمی دارد اما از نظر کشاورزی غنی است و به عنوان مهمترین محصولات صادراتی این کشور می­توان از نارگیل٬ چای٬ کئوچو و کنف نام برد. سری­لانکا دارای طبیعت بسیار غنی است به همین دلیل در سال­های اخیر یکی از مهمترین مقاصد توریستی در دنیا است. این کشور یکی از ضعیف­ترین اقتصادها را در آسیا دارد اما به هرحال در حدود 20٪ درآمد این کشور از طریق صنعت توریست تامین می­شود.

بدون تور چگونه به کلمبو برویم؟

از ایران به کلومبو پایتخت این کشور پرواز مستقیم وجود ندارد اما تقریبا از ایران به کلومبو 6 ساعت پرواز است که لازم است توقف در فرودگاه کشور واسط هم لحاظ شود. برای رفتن به سری لانکا دو گزینه وجود دارد یکی اینکه از یک تور ایرانی یا خارجی استفاده کنید و دیگر اینکه خودتان با مطالعه و تحقیق قبلی برای سفر برنامه ریزی نمایید و بروید. اگر گزینه اول را انتخاب کنید هم در تهران هم در شیراز آژانس­هایی هستند که این تور را در برنامه کاری خود دارند و یا شما می­توانید از طریق آژانس­های خارجی نظیر ایرعربیا اقدام به ثبت نام نمایید. اگر از طریق تور سفر نمایید در هتل­های 5 یا 4 ستاره اقامت می­نمایید و از جاهای مدرن سریلانکا دیدن می کنید و از نظر بهداشتی و غذایی مشکل کمتری خواهید داشت و در تمام مدت تور برنامه ریزی سفر و تردد شما به عهده آژانس است (البته با پرداخت هزینه مجدد که بابت گشت­های شهر مطالبه می­شود) و کمتر با مردم این کشور در مراوده هستید. ما برای سفر گزینه دوم را انتخاب کردیم و تصمیم گرفتیم نوروز 89 با کوله پشتی به سری لانکا برویم. از آنجا که پرواز مستقیم برای سری لانکا از ایران وجود ندارد باید ابتدا به یکی از کشورهای همسایه رفت و سپس به سری­لانکا، که با بررسی که ما انجام دادیم٬ ارزان­ترین حالت استفاده از ایرعربیا بود. این خطوط هوایی پذیرایی نمی کنند و خدمه آن هم از اخلاق چندان خوبی برخوردار نیستند. اما به هر حال با حفظ کیفیت هواپیما (AirBus) بلیت آن ارزان­تر از بقیه خطوط هواپیمایی است. برای تهیه بلیط  از شیراز به شارجه و از شارجه به کلمبو رفت و برگشت نفری 750 دلار باید هزینه کرد که اگر مستقیم نتوانید بلیت را تهیه نمایید (پرداختی اینترنتی) و به دفتر ایرعربیا در تهران مراجعه نمایید کمی گرانتر می شود. با گرفتن پرواز رفت و برگشت (دوسر)، تخفیف قابل توجهی روی قیمت بلیت خواهید گرفت.

هزینه تاکسی در سری لانکا

مطالب کلی که در مورد گزینه دوم باید بگویم یکی هزینه بسیار بالای کرایه تاکسی است که تقریبا 7 برابر ایران است. دیگری عدم دسترسی به اشخاص یا موسسات معتبر نظیر آژانس­هاست و طبیعتا وقتی شما نتوانید از طریق موسسات قانونی برای تهیه وسیله نقلیه اقدام نمایید خیلی از راننده­های محلی بدشان نمی­آید که مبلغ بیشتری از توریست دریافت نمایند. وقتی شما با یک راننده تاکسی یا مدیر یک مهمان پذیر مواجه می شوید و برای یک سفر درون شهری یا بیرون شهری از خدمات­شان استفاده می­کنید اغلب قیمت خیلی بالایی به شما پیشنهاد می­دهند. (راننده تاکسی تقریبا قیمت 10 برابر قیمت معمول را مطالبه می کند، که معمولا با اولین مرحله چانه زنی به بیش از نصف کاهش پیدا می­کند). مردم سریلانکا بسیار مهربان و با محبت هستند و بعضی وقت­ها خیلی کارهای باور نکردنی برای توریست انجام می­دهند. اما افرادی که کالا یا خدماتی به توریست ارائه می دهند دریافت پول بیشتر از معمول ناراحتشان نمی­کند.

وضعیت غذا و بهداشت در سری لانکا

مسئله بعدی مسئله غذاست کلا وضعیت بهداشتی در سریلانکا باورکردنی نیست و فقط وضعیت غذایی در هتل­های خیلی خوب قابل پذیرش است. چون حتی در این گونه هتل­ها هم بالاخره غذاها اغلب به شیوه محلی طبخ می­شود و با ذائقه ما ناسازگار است. از ادویه­های بدبویی برای غذا استفاده می­کنند. برنج یا بو می­دهد یا خام است. (ماکارونی و برنج را در مرحله آبکش نمودن سرو می­کنند، در یک مهمان­خانه، ماکارونی آب­کش شده­ی سرد با پنیر پیتزا به خورد ما دادند) بعضی جاها شما مجبور می شوید از آب معدنی که درب آن مجددا با چسب نواری توسط افراد محلی پلمپ شده استفاده کنیدL و چاره دیگری ندارید (ما در منطقه سیگیریا با این نوع آب معدنی آشنا شدیم). اسنک­ها و میان وعده­ها مانند کیک و.. بسته بندی ندارند و شما نمی­توانید اعتماد کنید و چیزی خریداری نمایید. بسته بندی معتبری که هنوز در این کشور به چشم می­خورد و برای مواد غذایی استفاده می شود برگ جدا شده از دفتر مشق بچه ها و روزنامه است که البته سابق در ایران هم مرسوم بود. (کلا شما زمانی که در سری­لانکا به سر می­برید احساس می­کنید حدودا 20 سال به عقب برگشته اید.) هرچقدر هم هوا گرم باشد شما نمی­توانید اعتماد کنید و بستنی بخورید. مگس همه جا حضور موثر دارد. البته با کمی مدارا می­توانید با خوراکی های محدودی نظیر بیسکوییت و پنیر و ماست که بسته بندی مناسبی دارند مشکل را برطرف نمایید. (همان طور که در بالا اشاره کردم اگر شما با تور به سریلانکا بروید با هیچ کدام از این مسائل روبرو نخواهید شد.) خیلی از مهمان­پذیرها به شما اجازه آشپزی می­دهند و می­توانید مواد غذایی را تهیه و خودتان مطابق سلیقه خودتان غذا بپزید. در بعضی شهرها از سوپرمارکت خبری نیست و فقط بقالی­های سنتی هست، که اگر وارد این گونه بقالی ها نشوید بهتر است. توصیه ما به سایر افرادی که قصد بازدید از این کشور را دارند این است که اگر برایشان مقدور است 5 الی 6 وعده  از غذاهای بسته­بندی موجود در ایران نظیر غذاهای هانی به همراه داشته باشند. و نیز یک ست ظروف تهیه غذا (مخصوص بک پکرها) داشته باشند و چون هواپیما اجازه همراه داشتن گاز را نمی­دهد بهتر است گاز کوچک مخصوص سفر از آنجا تهیه شود.

 

با تشکر از زحمات دوستان برای ارسال این سفرنامه حرفه ای و زیبا

نویسنده سفرنامه: زهرا     ایمیل نویسنده:  nessari182@yahoo.com

ویرایش و نهایی کردن سفرنامه: جمشید عزیز(نویسنده خاطرات سفر با قطار به استانبول در همین وبلاگ).  ایمیل جمشید: tourmaline_hex@yahoo.com

زمان سفر : نوروز ۱۳۸۹  

نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 10:48 
+ محمد ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

تجربیات سفر مهدی به ترکیه در خرداد 1388

سلام

 من مهدی هستم که خرداد 88 با کمک و راهنمایی های ارزنده شما عازم سفر به ترکیه از طریق مرز زمینی بازرگان شدم و خیلی هم از این سفر لذت بردم. قول داده بودم که نتایج این سفر را برای شما و بقیه دوستان بیان نمایم ولی متاسفانه بدلایل مشکلات عدیده ای که برایم پیش آمد نتوانستم مطالب و تجربیات خود را برایتان ارسال نمایم امیدوارم که عذر اینجانب را بپذیرید.

سفرنامه ترکیه-زمینی خرداد 88

ساعت 14:30 از تهران راهی تبریز شدیم و 21:30 به تبریز رسیدیم شب را در منزل برادر خانمم خوابیدیم و 7:30 صبح راهی مرز بازرگان شدیم و پس از طی کردن 250 کیلومتر در ساعت 12:30 به مرز رسیدیم و باک بنزین خود را کاملا پر نمودیم (تقریبا=50 لیتر). متاسفانه بدلیل اعتصاب راننده های ترکیه مبنی بر بی احترامی مرزبانان ایرانی، عبور از مرز 4 ساعت طول کشید و نهایتا ساعت 16:30 وارد خاک ترکیه شدیم بالای یکی از کوهها کنار جاده ناهار آماده خود را گرم نموده و میل نمودیم با بنزین ایران تقریبا 700 کیلومتر راه پیمودیم.

قبل از سفر، برنامه GPS و نقشه کامل ترکیه را بر روی موبایل خود (Nokia-N85) نصب نمودم و با کمک آن کل مسیر مسافرت را با آرامش کامل طی نمودیم بطوریکه بدون سوال از کسی براحتی ما اطلاعات کلیه راهها، پمپ بنزینها، شهرها، هتلها، خیابانها، مراکز تفریحی و ... را داشتیم و بدون سردرگمی به سفر خود ادامه می دادیم.

شب اول را در هتل مرمر بیتلیس ماندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته بدون صبحانه). شب دوم را هم در هتلی در آدانا ماندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته بدون صبحانه). شب سوم در کنار دکه ای بین راهی کنار دریای مدیترانه در چادر خوابیدیم. که بسیار راحت و رویایی بود. روز چهارم به آلانیا رسیدیم که خانم اینجانب بیمار شد که ابتدا به یک بیمارستان خصوصی رفتیم و وقتی متوجه شدیم که تنها هزینه ویزیت 100 لیر (معادل 64.000 تومان) می باشد منصرف شده و به کمک GPS موبایل، به بیمارستان دولتی آلانیا رفتیم و کلا 20 لیر بابت ویزیت/دارو/تزریق پرداختیم و شب چهارم را هم در هتل اینترنشنال آلانیا ماندیم (70 لیر برای اتاق دو تخته با صبحانه و عصرانه). روز پنجم به سمت آنتالیا راهی شدیم و در بین راه به پارک آبی آلانیا (آکوا پارک) رفتیم البته بلیط را از یک آژانس تفریحی نزدیک آن خریدیم که از خود باجه پارک (نفری 40لیر بدون تغذیه مجانی) ارزانتر می داد بطوریکه با تغذیه مجانی در داخل پارک برای 4 نفر کلا 135 لیر به آژانس پرداختیم (نفری 33 لیر).

در آنتالیا شب پنجم و ششم را در هتل ریوریا ماندیم(150 لیر برای سوئیت 2 خوابه با صبحانه) روز ششم به پارک آبشار ددمان بالای آنتالیا رفتیم که بسیار سرسبز، زیبا و دیدنی بود و حتی از شمال خودمان هم با صفاتر بود.

شب هفتم را در هتلی در ساحل لارای آنتالیا ماندیم (80 لیر برای اتاق دو تخته) روز هشتم به سمت هتلهای پنج ستاره آنتالیا رفتیم و فقط تونستیم جای خالی در هتل کرملین پیدا کنیم (100 دلار برای اتاق دو تخته با صبحانه/ناهار/عصرانه/شام و نوشیدنی). با اقامت در این هتل، شما از امکانات هتل بغلی آن (توپکاپی) هم براحتی می توانید استفاده نمایید در حقیقت با یک هزینه از امکانات مجزای دو هتل استفاده می نمایید. در این هتل برای تمام زمانهای شبانه روز برنامه های تفریحی مختلفی وجود داشت که استفاده از آنها اوقات خیلی خوشی را برای شما فراهم می نماید. اگر مجددا به ترکیه سفر نمایم حتما این هتل و یا هتلهای نزدیک آنرا به عنوان اولویت اول در نظر خواهم گرفت.

شب نهم را در هتلی در کمر گذراندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته) و روز دهم به کوش آداسی رسیدیم و پس از صرف ناهار راهی استانبول شدیم و در بین راه کنار پمپ بنزین، شب را در چادر خوابیدیم روز یازدهم به استانبول رسیدیم و سه شب را در هتل هاسکی گذراندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته). روز چهاردهم هم از استانبول راهی ایران شدیم و شب را در بین راه ارزنجان در هتل ایساداس که در یک پمپ بنزین قرار داشت سپری نمودیم (100 لیر برای اتاق دو تخته با شام و صبحانه)

جالب بود که برعکس ایران، این مجموعه بین راهی (پمپ بنزن/غذاخوری/هتل) بسیار شیک و تمیز بود و غذاهای با کیفیتی ارائه می نمود و به مراتب از هتلهای شهر بهتر بود. در روز آخر بدلیل سرعت 135 کیلومتر 180 لیر جریمه شدیم (120.000تومان)

در پایان، روز پانزدهم ساعت 18:50 به مرز بازرگان رسیدیم و ساعت 24 در تبریز بودیم       

 

شرایط و تجارب ما در این سفر به شرح زیر بود:

1. هدف از سفر= بازدید تفریحی از شهر آنتالیا و سپس شهر استانبول

2. مدت سفر در ترکیه (بعد از مرز بازرگان) = تقریبا 15 روز

3. زمان سفر= از 14 خرداد تا 28 تیر ماه 88

4. تفاوت ساعت ترکیه با ایران در تابستان: 2:30 عقبتر می باشد یعنی:  10 صبح ایران =7:30 صبح ترکیه

5. خودرو= پژو 206 صندوقدار اتوماتیک مدل 87 (مصرف داخل شهر تقریبا 10 لیتر و مصرف جاده تقریبا 7 لیتر می باشد)

6. استفاده از GPS موبایل و نقشه کامل کشور ترکیه (شامل نقشه راهها و شهرها و اطلاعات مسافرتی دیگر)

7. نفرات = من و همسرم + برادر خانمم به همراه همسر و کودک یک ساله اش =جمعا 4 نفر بزرگسال و یک کودک

8. مسیر رفت : بازرگان-دغوبایزید-وان-بیتلیس-دیاربکر-قازیانتب-آدانا-مرسین-آلانیا-آنتالیا

9. مسیر برگشت: آنتالیا-کمر-کاس-دالامان-موگلا-آیدین-کوش آداسی-ازمیر-مانیسا-استانبول-بولو-ایلگاز-آماسیا-ارزنجان-ارزروم-آگری- دغوبایزید -بازرگان

10.                    برادر خانمم و همسرش ساکن تبریز می باشند و به ترکی استانبولی آشنایی خوبی دارند

11. تعداد راننده = دو نفر (من و برادرخانمم)

12. نوع و کیفیت سفر = تفریحی، مناسب، ارزان و پربازدید

13. سابقه سفر به ترکیه = نداشتیم

14.قیمت بنزین در ترکیه= هر لیتر 3.2 تا 3.8 لیر = 2000 تا 2300 تومان

15. خرید بنزین در ترکیه(ابتدای سفر با باک پر از ایران-انتهای سفر باک خالی)= 340 لیتر =750.000 تومان

16.مسافت طی شده در ترکیه=5000 کیلومتر

17.قیمت لیر و دلار در تاریخ 12/3/88=635 تومان – 967 تومان

18.کل ارز همراه=3350 لیر+2600 دلار (معادل 4.640.000 تومان)

19.مانده ارز در پایان سفر=610 دلار + 365 لیر

20.تبدیل دلار به لیر در ترکیه به صرفه تر از خرید لیر در ایران بود

21. امنیت در ترکیه و جاده هایش خیلی بهتر از ایران است و ما شبها هم رانندگی می کردیم

22. اقامت در هتل کرملین آنتالیا بسیار رویایی و عالی بود(دو هتل با یک هزینه)

23. بهترین شهرها از نظر تفریحی بودن:

الف- آنتالیا: هتلهای 5 ستاره ساحل کندو بسیار عالی و مناسب+آبشار زیبای دادمان+پارک آبی

ب- آلانیا: شهری کوچک و اروپایی با ساحل خوب+پارک آبی خوب

ج-استانبول: هتلهای گران+بافت سنتی+کشتی سواری

د-کوش آداسی: ساحل خوب

24. هزینه های متفرقه:

گرفتن پروانه خروج از گمرک جنوب تهران= 3.000 تومان + 2.000 تومان شیرینی بازدید

 گرفتن پلاک ترانزیتی = 138.000 تومان  

گرفتن گواهینامه بین الملی= 30.000 تومان  

بیمه آکسای ترکیه برای خودرو در مرز= 50  لیر= 32.000 تومان

 عوارض خروج برای هر نفردر مرز بازرگان= نفری 6.000 تومان

هزینه نصب پلاک در مرز=2.000 تومان

25. برای گرفتن پلاک ترانزیتی و گواهینامه بین المللی به دفتر خدمات جهانگردی آراد واقع در: تهران-فلکه دوم صادقیه-بلوار آیت اله کاشانی-بلوار ابوذر-پلاک - واحد 5 (تلفن: 44060141) مراجعه نمودم

الف- زمان مورد نیاز=تقریبا نیم ساعت

ب- مدارک مورد نیاز= گواهینامه+ دو عکس تمام رخ زمینه سفید 3*4+کپی صفحه اول گذرنامه+تکمیل فرم درخواست ( فارسی و لاتین)+پرداخت مبلغ 000/300 ریال بابت هر جلد گواهینامه 

26. برای گرفتن پروانه خروج یکساله به گمرک جنوب تهران واقع در: تهران-بزرگراه بعثت-ابتدای خ رجایی شمالی-پ29 (تلفن:53 الی 55060051 – داخلی 244)

الف- زمان مورد نیاز=تقریبا یک ساعت

ب- مدارک مورد نیاز= کارت ماشین+اصل سند ماشین+بنچاق و سند کارخانه+کارت ملی+مالک خودرو+حضور خودرو برای بازدید+2 سری کپی از تمام مدارک فوق+پرداخت فیش بانکی مبلغ 000/30 ریال (بانک ملی: بنام رایانه – ش.ح.=0104296882002)

ج- لازم به ذکر است که پروانه های صادر شده بایستی حداکثر تا یکسال بعد در گمرک تمدید و یا باطل گردند در غیر اینصورت جریمه نقدی تعلق می گیرد

با تشکر و تقدیم احترامات فراوان

نویسنده خاطره: مهدی    ایمیل مهدی: ostadi76@yahoo.com    تاریخ سفر خرداد ۸۸

+ محمد ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفرنامه محمد به کوش آداسی

هفته سوم خرداد ماه سفری یک هفته ای به کوش آداسی داشتیم که در سایت Phalls برای استفاده دوستان تجربیاتم رو نوشتم. با توجه به اینکه وبلاگ شما خیلی مفید و کاربردی هست براتون میفرستم که اگه خواستین در وبلاگ قرار بدین. البته با توجه به راهنمایی های وبلاگ شما خیلی دوست داشتم با ماشین شخصی برم ولی چون ماشین مناسب نداشتم با تور رفتیم.

ارادتمند شما – محمد

سفرنامه کوش آداسی

اولین مسله ای که برای سفر به کوش آداسی پیش رو قرار داشت انتخاب آژانس مسافرتی و هتل بود.
در مورد آژانس باید بگم که زیاد حساس نباشید چون معمولا بصورت گروهی کار میکنند و پکیج های یکسانی دارند و هرکدام بسته به موقعیت قیمتهای متفاوتی دارند. و تنها در گرفتن تور و بلیط به کار میان و بعد از اون دیگه کاری به کار شما ندارن. این گروهها در ترکیه با آژانسهایی در ارتباط هستند که از لحظه ورود تا گرفتن کارت پرواز خروج با شما هستند.
در مورد هتل هم با توجه به بودجه و نوع هتل، انتخابهای متفاوتی وجود داره. هتلهای ساحلی که اکثرا خارج از شهر به فاصله 15 تا 30 دقیقه قرار دارند و اکثرا 5 ستاره
All هستند و ساحل اختصاصی دارند و هتلهای داخل شهر که طبیعتا ساحل اختصاصی ندارند و با ستاره های مختلف هستند.
هتلهایی که در لیست آژانس ما قرار داشت همه سایت اینترنتی داشتند که امکاناتشون رو کامل نوشته بودند. در جستجویی که در اینترنت داشتم سایت اکثر هتلها رو به سادگی پیدا کردم که میتونید با توجه به اونها انتخاب بهتری داشته باشید.

هتلی که ما انتخاب کردیم هتل
Tatlises بود. یک هتل 4 ستاره شامل صبحانه و شام. از نظر کیفیت قبلا مواردی منفی در مورد این هتل شنیده بودم که بسیار نا امید کننده بود ولی پس از ورود نظرم رو کاملا جلب کرد. البته این مورد کاملا سلیقه ای هست ولی باتوجه به هزینه پرداختی کاملا راضی بودم. صبحانه و شام متنوع و با کیفیت مناسب بود و فقط تنها مشکلی که وجود داشت رزرو شدن اکثر میزها برای تورهای خارجی بود ولی چند میز رزرو نشده نیز همیشه وجود داشت.
طبق قانون هتل وارد کردن نوشیدنی و خوردنی به داخل هتل ممنوعه که یکی از مسافرا که آب دستش بود ازش گرفتن ولی ما که آب همراهمون بود و تو یخچال گذاشتیم کسی چیزی نگفت.
داخل اتاق تلوزیون، یخچال، آینه و میز و صندلی، یک مبل با میز، دو عدد کمد، یه دوشک اضافه، گاوصندوق، کولر گازی اسپیلت، و بالکن که یه میز و دو تا صندلی پلاستیکی توش بود و نمای بسیار قشنگی به شهر و اسکله و دریا داشت. (داخل اتاق سطل زباله نداشت اگه رفتین چند تا پلاستیک ببرید)
داخل حمام دو عدد حوله بزرگ و دو عدد کوچک و یک حوله زیر پایی دو عدد شامپو دو عدد صابون، وان، توالت فرنگی، سطل زباله، سشوار و تلفن (صابون مایع و مسواک و دمپایی نداشت)
لیدر تور میگفت اینجا تو هیچ هتلی دمپایی و مسواک نمیذارن.
پروازمون هم ترکیش بود که پذیرایی خوبی داشتن.

روز اول ورود با توجه به وقت آزادی که داشتیم تصمیم گرفتیم به مرکز شهر سری بزنیم. طبق نقشه فاصله چندانی تا مرکز شهر نبود ولی چون آشنا نبودیم با یک تاکسی که جلو هتل بود رفتیم که برامون 10 دلار آب خورد و بعد متوجه شدیم که مینی بوس هایی که مرتب در حال گردش هستند با نفری 1.5 لیر همین مسیر رو طی میکنند و در روزهای پایانی که کلا مسیر رو پیاده میرفتیم که چیزی حدود 15 دقیقه راه بود.
در گردشی که روز اول داشتیم به یه نانوایی سر زدیم که دیدیم مینی پیتزا داره هرکدام 1 لیر همچنین ساندویچ های متنوعی داشت که یکبار هم نان و پنیر و سبزی سرخ شده اش رو امتحان کردیم که خیلی خوشمزه بود.
قیمت بستنی به نسبت تهران بیشتر از 3 برابر بود. پیتزا و ساندویچ های متنوعی هم به وفور وجود داشت که به نظرم به خوشمزه گی تهران نبودند.
روز اول هم یک سیم کارت ترکسل به قیمت 25 لیر خریدیم که 5 لیر شارژ داشت و برای خریدش هم به پاسپورت نیاز بود و بعد از 1 ساعت هم فعال شد و به گفته خودشون تا 5 سال هم فعال هست. هزینه هر
SMS هم به ایران 0.6 لیر بود. البته SMS هایی که به خطوط همراه اول فرستادم نرسیده بود ولی به ایرانسل رسید. از ایرانسل به ترکسل هم حدود 230 تومان بود. از ایران هم میشه به راحتی با کارتهای تلفن به اون زنگ زد. یه کارت تلفن هم گرفتیم 10 لیر که کلا کمتر از 8 دقیقه تونستیم از تلفن های عمومی با ایران صحبت کنیم. برای تلفن عمومی به کارت تلفن نیازی نبود.
شب دوباره به مرکز شهر رفتیم با دولموش (مینی بوس) و از شانس ما یه کنسرت کنار ساحل بود که خیلی مزه داد.
سوپر مارکت های خوبی تو شهر بود که برای خرید های کوچیک خیلی مناسب بود و کلا ارزش دیدن داشت. پیشنهاد میکنم اگه از جلوشون رد شدین حتما سر بزنید. بعضا اجناسی توشون پیدا میکنین که تخفیف خوردن و با قیمت بسیار پایینی فروخته میشن.
آب معدنی از 0.25 لیر تا 0.5 لیر. نوشابه از 0.4 لیر به بالا مثلا یه نوشابه رو یکبار در جاده 3 لیر خریدیم در یک مغازه نزدیک بازار 2.5 لیر و در سوپر مارکت 1.4 لیر (در انواع مختلف) و قیمت شکلاتهاش چندان تفاوتی با تهران نداشت.
بهتره پولتون هم به لیر یا یورو باشه که راحت تر خرج میشه (حتما لیر داشته باشید 5 یا 10 و 20) اکثر مغازه ها قیمتی که زده بودند به لیر و یورو بود که یک یورو رو معادل 2 لیر حساب میکردن. در صرافی هم 100 دلار رو 158 لیر میدادن
WC های عمومی همه جا هست 1 لیر
قیمت دولموش هم داخل شهر 1.5 لیر بود و تا
Ladies Beach 2 لیر.
Ladies Beach هم حتما برید، شب برای گردش (قلیون هم یه جا داشت 10 لیر) و روز برای شنا و آفتاب گرفتن. اونجا جت اسکی و بانانا و از این چترها که با قایق میکشن و میرین هوا و .. هم داشت. جت اسکی 35 یورو، بانانا فکر کنم 5 یورو و اون چتر بازی 70 یورو
مرکز شهر و بازار هم فاصله چندانی نداره که برای گشت و گذار خوب بود. تو مغازه هاش هم میشد چیزاهی خوبی که تخفیف خوبی هم خورده بود پیدا کرد. ولی برای خرید اصلی لباس باقیمت مناسب Outlet های سوکه بهتره که اگه وقت کافی داشته باشین میتونین خریدهای خیلی خوبی داشته باشید. مثلا شلوار جین یا کتان 10 لیر که پول دو تا جورابه. البته مارک دار های تخفیف خورده هم مثل Cons و Mavi و Livis هم هستند که مثلا 3 تا شلوار رو به قیمت 2 تا میدن. تی شرت و پیرهن های خیلی خوبی هم پیدا میشه که اکثرا (با تفکر ایرانی) مناسب جوونهاس. اگه با تور به سوکه رفتین حتما از راهنما بخواین که Cons و Livis و Mavi رو برین چون ممکنه اونجا توقف نکنند.
اگر هم خواستید خودتون برید من تجربه اش رو ندارم ولی بهتره چند نفر باشین و یه تاکسی دربست بگیرین که تمام وقت در اختیارتون باشه و بتونین خریدهاتون رو هم توش بگذارین چون مغازه های
Outlet خارج شهر هستند و به گفته راهنمای ما ماشین بخصوص اگه به شب بخورین به سختی گیر میاد.
تورهایی که آژانس ما در کوش آداسی داشت اینها بود:
آکوا پارک 45 دلار
کشتی 40 دلار
افس و خانه حضرت مریم 60 دلار
شب ترکی 60 دلار
ازمیر 35 دلار
خرید سوکه 20 دلار
معمولا تورها از صبح تا بعد از ظهر هست غیر از شب ترکی که شب شروع میشه.
از تورهای بالا همه رو غیر از ازمیر پیشنهاد میکنم. البته ما شب ترکی رو (به خاطر هزینه اش) نرفتیم ولی دوست داشتم برم.
تور کشتی رو حتما پیشنهاد میکنم با تور ایرانی برین خیلی شادتر و باحال تر بود. همراه ما دو کشتی دیگه بودن که خیلی آروم بودن ولی تو کشتی ما یا آهنگ های توپ و اکثرا ایرانی پخش میشد یا خونده میشد.
تور افس و خانه حضرت مریم هم با توجه به توضیحاتی که لازمه داده بشه ایرانی بودنش بهتره.
ازمیر رو اونایی که رفتن راضی نبودن چون قیمتهای بالایی داشت.
سوکه رو که گفتم
آکوا پارک هم که چه خودتون برین چه با تور فرقی نداره. البته با تور راحت تره.
در بعضی تورها تو مسیر ممکنه به فروشگاههای چرم و ... نیز ببرن.
ما رو به یه
فروشگاه چرم بردن که اولش رفتیم تو یه سالن خنک مخصوص فشن شو نشستیم و برامون یه لیوان آبمیوه آوردن. یه کارتهایی روی میزهای جلومون بود که شماره مدلهای مورد نظر رو علامت میزدیم و تو فروشگاه میرفتیم سراغشون. خانمها و آقایون فشن اومدن و رفتن و بعد رفتیم فروشگاه و قیمتهای نجومیش رو دیدیم. از 700 دلار به بالا که موقع خرید حداقل نصف میشد. دو تا از خانمها خرید کردن که یکیشون که یه اور 1000 دلاری رو با کلی ذوق و شوق 500 دلار خریده بود بهمون گفت تو بازار کپی اون رو 200 دلار گذاشته بودن که جای چونه هم زیاد داشت.
یه مرکز خرید نقره هم بردن که به نظر ارزش دیدن نداشت.
تو بازارش هم فرش فروشی زیاد بود با قیمتهایی بسیار بالا. مثلا یه فرش ابریشم حدودا 50 در 70 رو میگفت 1400 دلار که پیش فرش تبریز اصلا هیچ بود.
تو بازارش یه سوغاتی مثل راحت حلقوم خودمون با بسته بندی قشنگ هست به قیمت 1 یورو که 6 تاش رو 5 یورو میدن، اصلا روش به عنوان سوغات حساب نکنین آبرو ریزیه اول یکی بگیرین باز کنین بخورین اگه خوب بود بعد.
در مورد زبان هم فروشنده هاشون دست و پا شکسته انگلیسی حرف میزنن (لغت) ولی مردمشون نه. بهتره یه خورده لغات اصلی ترکی رو تمرین کنید که خیلی به کارتون میاد. لغات مربوط به خرید، تخفیف و آدرس و ... رو تخفیف بیشتر کار کنید که خیلی جا داره.
مردمان خوبی داشتند. دوبار که ما دولموش سوار شدیم و دو تا صندلی کنار هم خالی نبود دفعه اول یه خانم و پسرش و دفعه دوم یا آقای جوان جاشون رو عوض کردن که ما بشینیم. کلا از اهمیتی که به دیگران میدادن خیلی خوشم اومد.
شهرشون خیلی خلوت و آروم بود البته غیر از مرکز شهر که شبهاش که هوا خنک میشد شلوغ بود (نه مثل تهران).
هر روز یک یا دو کشتی کروز به اسکله میومدن و مسافراشون برای گردش به شهر و افس میرفتن.
حضور شهرداری خیلی کم رنگ بود. کنار معابر زباله زیاد بود. در سطح شهر بخصوص در مرکز شهر و ساحل اون اصلا سطل زباله نبود و در مناطق مسکونی بصورت پراکنده و سازماندهی نشده از این سطل های بزرگ گذاشته بودند.

به علت کمبود وقت مطالب یه مقدار پراکنده نوشته شده، به بزرگی خودتون ببخشید. امیدوارم به کارتون بیاد.

توضیح محمد - عاشق سفر: محمد جان سایتی که عکسهایتان در آن قرار داده اید باز نمیشوند لطفا عکسهایتان را در سایت دیگری قرار دهید.

برای نمونه: http://www1.upic.ir/images/asv7reqv9...41jw_thumb.jpg

+ محمد ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

خاطرات امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش دوم -سوم و چهارم

سفرنامه امید

خاطرات سفر زمینی به دمشق - سوریه - بخش دوم

ساعت حدود 6 عصر بود که در اپارتمان جدید مستقر شدیم و پس از کمی رفع خستگی برای گردش بیرون رفتیم.اپارتمان مزبور در منطقه تقریبا بالا شهر(مثل ونک تهران البته نه به ان خوبی و تمیزی و صرفا جهت مقایسه با تجریش و نیاوران)در خیابان بغداد و به فاصله 3 خیابان تا مرکز شهر واقع شده بود.به دلیل رانندگی خیلی بد و بوقهای ممتد و اعصاب خوردکن سوریها تصمیم گرفتم ماشین را جلو خانه پارک کنم و با تاکسی برویم.یک تاکسی گرفتیم و مقصد بازار حمیدیه(شام) را به او گفتم.در سوریه و مخصوصا در دمشق شما انواع ماشینها را به عنوان تاکسی میبینید ولی در بین انها پراید از همه بیشتر است.تاکسیها دارای تاکسیمتر میباشند ولی عموما برای توریستها روشن نمیکنند و کرایه را مسیری میگیرند.پس از 10 دقیقه به بازار حمیدیه و منطقه مرکزی شهر دمشق رسیدیم و 50 لیر(1000 تومان)کرایه دادیم.بازار حمیدیه و یا همان بازار شام مهمترین و شلوغترین مرکز خرید دمشق است و تقریبا تمام ایرانیها را برای خرید به اینجا میبرند به همین دلیل تقریبا تمام فروشندگان به فارسی صحبت میکنند و البته قیمتها را بسیار بالاتر از واقع میگویند.نکته دیگر اینکه قیمتها را به تومان میگویند و با توجه به اینکه اکثر توریستهای ایرانی زائر هستند و اطلاعات توریستی ندارند با خود پول ایرانی حمل میکنند و کمتر لیر سوری دارند به همین دلیل فروشندگان هم قیمت را به تومان گفته و البته بالاتر از نرخ تبدیل لیر هم حساب میکنند به همین دلیل در مواقع پرسیدن قیمت سعی میکردم تقریبا به عربی و به لیر قیمت بگیرم.در یک مغازه قیمت جنسی را از فروشنده پرسیدم و او گفت 7500 تومان کمی بعد یک سوری به عربی همان جنس را قیمت کرد ودر کمال ناباوری به او قیمت 300 لیر حدود 6300 تومان را گفت.لذا توصیه میکنم حتی المقدور از این مکانها جنس نخرید (البته اگر توانستید خانمها را راضی کنید که امری است محال)و در صورت نیاز سعی کنید به عربی صحبت کنید.به خودتان زحمت انگلیسی صحبت کردن را هم ندهید که بلد نیستند.

 یکی از زیباترین اثار مسجد اموی است.این مسجد دارای صحن بزرگی است که دورتادور ان بر روی دیوارها نقاشیهایی بر روی پارچه وجود  دارد.داخل شبستان اصلی مسجد نیز یکی منبر یزید و محل قرار گرفتن سر امام حسین و دیگری قبر یحیی پیامبر قراردارد

کمی دورتر از مسجد اموی و در سمت شمال شرق ان نیز مرقد حضرت رقیه واقع شده است که در سالهای اخیر توسط ایرانیان باز سازی و مرمت شده و نگهداری میشود.

در جنوب بازار شام بازار دیگری واقع شده که بیشتر محل فروش ادویه است.من از اینجا قهوه و نسکافه های خوبی خریدم.در امتداد این بازار و در پایان ان منطقه مسیحی نشین دمشق است که قسمتی از ان باب شرقی و بخش دیگر باب توما نام دارد. در این بخش هم کلیساهای زیبایی قرار دارد و البته ادمهایش هم زیباتر از بخشهای دیگر هستند.اینها در واقع دروازه های قدیمی دمشق هستند.

همچنین در محله اصلی ان نیز خانه هایی وجود دارد که به توریستها اجاره میدهند و من در سفر قبلی یک هفته در یکی از انها سکنی داشتم.این خانه ها معماری زیبایی دارد .

بازار شام از سوی دیگر در مقابل میدان اصلی دمشق با نام میدان مرجع یا مرجه قرار دارد.این میدان خیلی شبیه میدان توپخانه تهران است.در اطراف این میدان هتلهای زیادی وجود دارد که بعضی از انها محل کارهای بد است!!! و شبها وقتی از جلو انها رد میشوید افرادی هستند که شما را دعوت به بازدید از طبقه سوم میکنند و ....

این هم نمایی از بزرگراه مزه که محل استقرار برخی از سفارتخانه های خارجی از جمله ایران و کانادا(در کنار هم) میباشد و یکی از مناطق خوب دمشق است.امتداد این بزرگراه به اتوبان دمشق بیروت ختم میشود و منطقه ییلاقی که یکی از دوستان ذکر کرده بود در مسیر بیروت قرار دارد.

سفرنامه امید

 سفر زمینی به سوریه - بخش سوم

یکی دیگر از جاهای دیدنی دمشق دامنه های کوهستانی شمال دمشق است.از طریق جاده ای که در بخش شمالی شهر قرار دارد می توان به این منطقه دسترسی داشت.این منطقه به نام جبل قاسیون مشهور است و در مواقع غروب افتاب یا در شب برای دیدن مناسب است.

در جاده نیز کافه ها و نیز اتومبیلهایی وجود دارند که به شما نوشیدنی و مخصوصا قهوه ، کاپوچینو ، نسکافه و ... میفروشند و مکانهایی برای استراحت دارند.

پس از 3 شب اقامت در شهر شلوغ و پرسروصدای دمشق صبح 5شنبه 29 اسفند اپارتمان استیجاری را تخلیه کرده و به بنگاه معاملاتی جهت تحویل ان مراجعه کردم.مسئول بنگاه به عربی به من حالی کرد که باید بایت استفاده از اب و برق و ... مبلغ 300 لیر دیگر بپردازم.دیگر از کوره در رفتم با عصبانیت به او گفتم در موقع اجاره باید این مطلب را ذکر میکرده و اصلا گرفتن وجه اضافی در هیچ کجا مرسوم نیست و تهدید کردم که با پلیس و نیز سفارتخانه ایران تماس میگیرم(راستش را بخواهید هیچ فایده ای ندارد چون سفارتخانه ما از تنها کسی که پشتیبانی نمیکند ایرانی هاست)طرف هم با کمی سر و صدا و صحبت کردن به عربی نشان داد برایش فرقی نمیکند در هر صورت با پا درمیانی همکارش 150 لیر دادم و پاسپورت خود را پس گرفتم و دمشق را به مقصد لازقیه ترک کردم.

لازقیه یکی از شهرهای ساحلی و توریستی سوریه است که در فصل بهار و مخصوصا تابستان پذیرای توریستهایی از کشورهای اروپایی و نیز عربهای خوشگذران کشورهای کویت و عربستان است.

برای رفتن به لازقیه ابتدا به سمت شهر حمص حرکت کردیم.شهر حمص شهر صنعتی ولی به نسبت تمیزتر از دمشق است. فاصله حما تا حمص 50 کیلومتر و حمص تا دمشق 200 کیلومتر است

سفرنامه امید

 سفر زمینی به سوریه - بخش چهارم

پس از شهر حمص راه خود را به سمت غرب و به سوی شهر ساحلی طرطوس ادامه دادیم.در ادامه مسیر جاده سرسبز  و خیلی شبیه جاده های بین شهری شمال است.فاصله شهر حمص تا طرطوس 100 کیلومتر است که در نقطه ای از آن از کنار مرز لبنان میگذرد و دهکده های مرزی لبنان کاملا مشهود است.

شهر طرطوس یک شهر ساحلی و بندری میباشد که در امتداد یک بلوار ساحلی در کنار دریای مدیترانه قرار دارد.

پس از صرف نهار در یک رستوران در شهر طرطوس به سمت بزرگترین شهر بندری سوریه یعنی لاذقیه به راه افتادیم.فاصله طرطوس تا لاذقیه 100 کیلومتر است که به صورت اتوبان میباشد.

بعد از ظهر روز 29 اسفند به شهر لاذقیه رسیدیم.من در لاذقیه یک دوست داشتم که برایم یک سوئیت در کنار خانه خودش اجاره کرده بود و ما در آنجا مستقر شدیم.شهر لاذقیه متشکل از دو دسته مسلمانان و مسیحیان است و به نسبت تمیزتر و زیباتر از شهر دمشق است و مردمانش نیز با فرهنگ تر میباشند.ضمنا این شهر زادگاه خانواده اسد است.

در نزدیکی لاذقیه منطقه توریستی آن به نام شاطی(ساحل) الرزق قرار دارد که 2 هتل 5 ستاره(البته نه مانند 5 ستاره های ترکیه) قرار دارد و تعداد زیادی نیز ویلا و پلاژ در این منطقه وجود دارد.

ما سه روز در لاذقیه بودیم .من خاطرات بسیار خوبی از لاذقیه در سفر قبلی داشتم ولی حیف که در این سفر در بدو ورود مامورین سوری چهره ای زشت از این کشور در خاطر من مجسم کردند.

در لاذقیه نزدیک به 50 نفر ایرانی که عمدتا دانشجویان دوره تخصص پزشکی میباشند با خانواده زندگی میکنند.ما سال تحویل را در کنار دوستمان بودیم و سپس شب در یک مهمانی به مناسبت سال نو که ایرانیان تشکیل داده بودند در یک سالن پذیرایی (مانند سالنهایی که ما فقط برای عقد و عروسی استفاده میکنیم) شرکت کردیم که خوانندگانی از سوریه و عراق مجلس را گرم میکردند.

عصر روز دوم فروردین به اصرار خودمان و با مخالفت دوستم لاذقیه را به سمت مرز کسب ترکیه ترک کردیم.مسیر لاذقیه تا مرز کسب 80 کیلومتر و تماما جنگلی و کوهستانی و دارای مناظر بسیار زیبایی میباشد.در اطراف جاده باغهای پرتقال و لیمو قرار دارد و گاهی از یک روستا با منظره کوه و دریا در پشت سر رد میشوید.حیف که وقت نداشتم و میخواستم هرچه سریعتر خود را به مرز ترکیه برسانم و اگرنه این مسیر را یک روز طی میکردم.در لاذقیه نیز باک بنزین خود را با بنزین 800 تومانی پر کردم تا مدتی نیاز به بنزین 1800 تومانی ترک پیدا نکنم.

در ادامه مسیر از کنار یک سد و نیز دریاچه 16 تشرین(یه چیزی مثل 22 بهمن خودمان) در پشت آن عبور کردیم

در این منطقه نیز تعدادی ویلاها و مراکز توریستی قرارداشت

تقریبا ساعت 7 عصر بود که به شهر کسب واقع در مرز سوریه با ترکیه رسیدیم.من قصد داشتم که در اینجا نیز مجددا باک خود را پرکنم که متاسفانه تنها پمپبنزین این شهر کوهستانی تعطیل بود.

بالاخره پس از 8 روز موقع ترک سوریه فرارسید .دوباره مرز سوریه و گمرک و ماموران مرزی و خاطرات بد من زنده شد.ترسی وجودم را فرا گرفته بود. در مرز السلامه که وارد سوریه شدم هرچند برخورد ماموران سوریه زشت و زننده بود ولی حداقل چند هموطن در آنجا بودند که در صورت بروز مشکل میتوانستیم به هم کمک کنیم ولی اینجا هیچ کس نبود.تنها فردی که قصد خروج را داشت یک توریست المانی با دوچرخه و یک خانواده ترک بودند.نمیدانشتم ماموران سوری اینجا با من چه میکنند.هوا هم در حال تاریک شدن بود.به خودم میگفتم ای کاش حرف دوستم را گوش کرده بودم و در لاذقیه مانده بودم و روز بعد حرکت میکردم.

سفرنامه امید

عبور از مرز السلامه سوریه و ورود به خاک ترکیه

پس از ورود به محوطه گمرک سوریه ماشین را در گوشه ای پارک کرده و به اتفاق همسر و فرزندم وارد دفتر اداره هجره شدیم.با کمال تعجب دیدم مجددا موقع شام خوردن ماموران است و دوباره خاطره برخورد در بدو ورود برایم تداعی شد.با تردید پاسپورتم را به افسر مربوطه ارائه کردم . با کمال ناباوری او از من عذرخواهی کرد و گفت در حال شام خوردن هستند و به همسر و فرزندم اشاره کرد شما نیازی نیست اینجا باشید و به سوار ماشین شوید.فکر کردم دارم خواب میبینم.ضمنا تا پاسپورت مرا دید چنان تعجب کرد که فکر کردم یک موجود فضایی دیده و با تعجب پرسید ایرانی با ماشین اینجا آمده و حتی از روی تعجب از دفتر بیرون امد تا ماشین را هم ببیند و بیشتر مطمئن شود.آیا اینها همان ماموران سوری هستند.خلاصه پس از یک ربع شام خوردنشان تمام شد و افسر مربوطه برگشت و مجددا از من عذر خواهی کرد و کارهای مربوط به ثبت خروج مرا شروع کرد .در حین کار 3 تا گز اصفهان هم به او دادم که خیلی دوست داشت و تشکر کرد و به دوستانش هم داد.پس از این مرحله نوبت به ثبت خروج ماشین رسید که مامور مربوطه نیز با برخوردی خوب کار را انجام داد و من در کمال ناباوری خاک سوریه را ترک کرده و وارد ترکیه شدم.در بدو ورود مامور ترک مدارک ماشین و بیمه و پاسپورت را مطالبه کرد و بعد هم ماشین خیلی سریع و بدون مشکلی تفتیش کرد و مشخصات مرا ثبت و در کامپیوتر وارد کرد و مرا به بخش مهاجرتی برای ثبت ورود به ترکیه راهنمایی کرد.در آنجا نیز ظرف چند دقیقه کار انجام شد و ما رسما وارد خاک ترکیه شدیم و به طرف در خروجی حرکت کردیم. در گیت خروجی مامور ترک پس از بازدید مدارک و کنترل با کامپیوتر تلفن را برداشت و چیزهایی به ترکی پشت تلفن گفت که من طبق معمول نفهمیدم.سپس با اشاره به من فهماند که به همان بازرسی اولی برگردم.به آنجا مراجعت نمودم و مدارکم را به مامور تفتیش کننده ماشین دادم.او با انگلیسی دست و پا شکسته و بیشتر ترکی به من فهماند که شماره ماشین را اشتباه در کامپیوتر ثبت کرده و ماشین حق خروج ندارد و سپس گفت مشکلی نیست و الان انرا اصلاح میکند ولی وقتی رفت سر کامپیوتر ، برنامه به او اجازه تغییر شماره نمیداد .ظاهرا برای اولین بار بود که چنین اتفاقی میافتاد و من بر بدشانسی خود لعنت میفرستادم.

خلاصه با تلفن از مسئول خود پرسید و او گفت به دلیل محدودیتهای کد کاربری او نمیتواند این کار بکند و به من گفت کمی صبر کنم تا مدیرش بیاید. در این مدت هم از من دعوت کرد در دفترشان با او باشم.در ان موقع در ترکیه زمان تبلیغات انتخابات شوراها بود و تلویزیون خبرهای مربوطه را پخش میکرد و او هم به زعم خودش آنها را برای من ترجمه میکرد.خلاصه پس از 20دقیقه مدیرش آمد و مشکل را حل و بسیار از من عذرخواهی کردند و مرا به سمت گیت خروج راهنمایی و در آنجا نیز مامور مربوطه با احترام در را برای خروج من باز کرد و پا به خاک ترکیه گذاشتم.برخورد ماموران سوری و ترکی در این مرز خیلی با من خوب بود البته نقش گزهای اصفهان را هم دراین زمینه نمیتوان انکار کرد که خیلی برایشان تازگی داشت.

اولین شهر پس از مرز٬ انتاکیه درفاصله 50 کیلومتری است.ساعت به وقت محلی 8:30 شب بود که به طرف انتاکیه راه افتادم.جاده تماما کوهستانی و جنگلی و در برخی جاها تقریبا خراب بود و تاریکی مطلق همه جا را فراگرفته بود و گاه چراغهای چند خانه روستایی نمایان میشد.در جاده من تنها بودم . پس از حدود 1 ساعت به انتاکیه رسیدم و مستقیما سراغ چند هتل رفتم و یک مهمانپذیر را انتخاب کردم.اتاق 3 تخته شبی 40 لیر بدون صبحانه و نسبتا تمیز و قابل قبول.

پس از اسکان برای خوردن شام مختصر(کباب مرغ) بیرون رفتیم و پس از یک ساعت برگشته و خوابیدیم.صبح پس از بیدار شدن شاهد منظره بسیار زیبای طبیعت اطراف بودم. شهری تقریبا در دامنه کوه و با نمایی سرسبز در اطراف و هوایی تقریبا بارانی.پس از ترک هتل و صرف صبحانه تصمیم گرفتیم قبل از ترک گشتی در شهر بزنیم.انتاکیه به دلیل نزدیکی به مرز سوریه محل تردد مردم سوریه برای بردن جنس به سوریه هم هست و مردم به عربی هم صحبت میکنند و بازارهای خوبی داشت که اجناس آن قیمتهای نسبتا خوب و مناسبی داشتند که ما مجبور به گشتن در آنها و خرید کردن شدیم.

بعد از خرج کردن پولها و خرید مقداری لباس به سمت شهر زیبای اسکندرون راه افتادیم

نویسنده خاطره: امید    پست الکترونیک امید

+ محمد ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش اول

سفرنامه امید

 از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش اول

قسمت اول

من صبح روز 24 اسفند به بازرگان رسیدم
قبل از هرچیز در خوص بیمه مطلبی را بیان کنم
همانطور که شما به تفصیل قبلا توضیح داده اید برای داخل شدن به خاک ترکیه باید اتومبیل را بیمه ترک کرد در بدو ورود و در گمرک ترکیه این کار انجام میگیرد
ولی در بلوار اصلی بازرگان قبل از پایانه یک دفتر خدماتی وجود دارد که نمایندگی بیمه
ak bank ترکیه است و من ماشین خودم را با مبلغ 20000 تومان که ارزانتر از بیمه موجود در گمرک است ولی سقف پوشش بیشتری دارد بیمه کردم و 3 ماه هم اعتبار دارد فکر کنم بهتر باشد.در هر صورت پس از انجام مراحل اداری و گمرکی و بدون مشکلی ساعت 11 صبح به وقت محلی ترکیه گمرک را به مقصد وان ترک کردم
در حالیکه باران نم نم در حال باریدن بود.
در گمرک ترکیه برخورد ماموران بسیار خوب بود و افرادی هم وجود دارند که به اصطلاح کار راه انداز هستند و به فارسی بسیار دست و پا شکسته صحبت میکنند و در بدو ورود به گمرک جلو میایند و مدارک شما را میگیرند و کارهای اداری آن را انجام میدهند و در اخر هم حدود 10 لیر ترک میگیرند
افراد مطمئنی هستند ولی با اینحال همه جا دنبال انها باشیدو اگر میگویند شما بایستید تا من بروم و بیایم گوش نکنید و خودتان را به زبان نفهمی بزنید و دنبالشان بروید

در ابتدای راه حد سرعت در جاده های ترکیه نشان داده شده است که در جاده های معمولی 90 در اتوبان 110 و در مناطق شهری 50 کیلومتر در ساعت است.جریمه سرعت بالا هم در حدود 200 لیر ترکیه است.البته من خیلی مراعات میکردم ولی در برخی جاهابا درنظر گرفتن شرایط تا حدود 150 کیلومتر هم رفتم ولی خیلی باید حواستان جمع باشد
پس از طی 40 کیلومتر به دوبایزید میرسید و کمی بعد از آن بر سر یک 3راهی به سمت وان تغییر مسیر میدهید.

 سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت دوم

با توجه به اینکه محمد عزیز در خصوص مسیر ترکیه در پستهای قبلی به خوبی و کاملی توضیح داده اند من خیلی سریع از این قسمتها رد میشوم.
پس از تغییر مسیر به سمت وان به جاده ای کوهستانی رسیدیم که بارش برف شدید و کولاک در ان شروع شده بود و حتی ماشینهای محلی در کناری توقف کرده بودند ولی ما ادامه مسیر دادیم و با اینکه میدان دید به 4-5 متر رسیده بود به سختی از این قسمت که در حدود 20 کیلومتر میشد گذشتیم وسپس به شهر کوچک چالدیران و پس از ان به مرادیه رسیدیم.قبل از مرادیه ابشار قشنگی وجود دارد که محمد جان در سفرنامه خود به ان اشاره کرده بود ولی به دلیل بارش شدید باران موفق به دیدن ان نشدیم و به سمت وان ادامه مسیر دادیم.بعد از مرادیه به جاده ساحلی دریاچه وان رسیدیم و در حدود ساعت 2 بعد از ظهر به وقت محلی به اسکله وان رسیدیم.
پس از کمی استراحت به سمت شهر ادرمیت حرکت کرده و جایتان خالی یک کباب خوشمزه در انجا خوردیم و به سمت تاتوان و سپس بتلیس راه افتادیم ساعت حدود 6 بعد ازظهر به بتلیس رسیدیم که شهری در بین دره است و از انجا به سمت دیاربکر حرکت کردیم.
من قبل از سفر مسیر راه را با استفاده از نقشه های کاغذی و نقشه های گوگل بررسی کرده و کلیه فواصل و مدت زمان طی انها را استخراج کرده و یک برنامه ریزی دقیق انجام داده بودم ولی متاسفانه به دلیل خرابی در برخی از جاده های ترکیه و پایین بودن کیفیت اسفالت و حتی خاکی بودن برخی از انها برنامه سفر به هم میخورد و طی برخی مسیرها با کندی انجام میگرفت و از ان جمله همین مسیر بتلیس به دیاربکر بود که بخشهای از ان به دلیل جاده سازی ، ریزش کوه و بارش شدید باران خراب بود و با سرعت 20-30 کیلومتر پیش میرفتیم تا اینکه ساعت 9 شب به دیاربکر رسیدیم و در یک هتل 3 ستاره در مرکز شهر مستقر شدیم و سپس برای صرف شام و گردش بیرون رفتیم و تازه متوجه شدیم در ترکیه مغازه ها شبها حدود ساعت 7-8 میبندند و تنها رستورانها و بارها باز هستند خلاصه پس از صرف شام کمی پیاده روی کردیم و جایتان خالی توت فرنگی نوبر خیلی درشتی به قیمت هر کیلو 1500 تومان!!! خوردیم و رفتیم خوابیدیم

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت سوم

صبح روز بعد از دیاربکر به سمت شانلی اورفا حرکت کردیم . دیاربکر جاهای دیدنی از جمله یک قلعه دارد.پس از دیاربکر هم کیفیت جاده خیلی بهتر میشود و هم مسیر سرسبز میشود و از حالت بیابانی در میاید.
حدود ساعت 11 به شانلی اورفا رسیدیم و به سوی محل مقدسی که فکر کنم محل دفن حضرت ابراهیم است رفتیم .محل قشنگی با یک پارک سرسبز و حوضچه ماهی است.در بالای تپه ان هم خرابه های قلعه ای است که از طریق یک تونل دیدنی از داخل سنگهای تراشیده شده به پائین متصل است.
پس از خوردن ناهار در حالیکه باران شدیدی میبارید به سوی قاضی انتب حرکت کردیم.در مسیر از سرچشمه فرات گذشتیم.در میانه راه بنزین ایرانی ته کشید من با یک باک پر حدود 50 لیتر 850 کیلومتر رفتم و با توجه به محاسباتی که کرده بودم برای رسیدن به مرز سوریه به 15 لیتر بنزین نیاز داشتم که لیتری 3 لیر ترک حدود 1800 تومان بود.پس از رسیدن به قاضی انتب بدون وارد شدن به شهر مستقیما به سوی شهر کلیس واقع در مرز ترکیه و سوریه و 60 کیلومتری قاضی انتب حرکت کردیم و ساعت حدود 5 عصر به کلیس و سپس گمرک ترکیه رسیدیم در سمت ترک خیلی سریع تشریفات انجام شد و ظرف 20 دقیقه خروج را گرفتیم و وارد خاک سوریه شدیم.

در بدو ورود تابلویی به زبان فارسی ورود شما را به خاک سوریه خوش امد میگوید که با دیدن ان خوشحال شده و احساس غرور نمودم زهی خیال باطل!!!

ترکیه با سوریه حدود 4-5 نقطه مرزی قابل تردد دارد که تمامی ماشینهای ایرانی از این مرز که سلامه نام دارد به خاک سوریه وارد میشود و به همین دلیل ماموران سوریه تقریبا دست و پا شکسته فارسی میفهمند ولی از طرف دیگر محلی شده برای باجگیری انها.شما در هر زمان که به این مرز برسید حداقل یک ماشین ایرانی در حال ورود یا خروج است.من 12 سال پیش از همین مرز وارد سوریه شده بودم و در ان زمان نیز ماموران سوری به عناوین مختلف باج میگرفتند یا به بارهای مسافرین ناخنک میزدند.
پس از ورود به محوطه گمرک ابتدا ورود خود را در اداره هجره ثبت نمودیم و مهر ورود در پاسپورت خورد.ویزاهای توریستی سوریه 14 روزه است.پس از ان برای ثبت ورود ماشین به کیوسکی که روی ان تابلو دخول داشت و داخل ان 3-4 نفر مامور سوری با لباسهای نظامی و بیشتر شبیه سربازان عراقی که در فیلمها میبینیم وجود داشتند مراجعه نمودم که در حال خوردن شام بودند و با نشان دادن مدارک به انها حالی کردم که مهر ورود میخواهم که با برخورد بسیار بد انها روبرو شده و به عربی گفتند که در حال خوردن شام هستیم.در همین حال خروج 4-5 نفر توریست اروپایی که دختر و پسر بودن توجه انها را جلب کرد و اصلا شام خوردن را فراموش کردند و انها را به داخل کیوسک دعوت کرده و با انها عکس گرفته و خوش و بش کردند البته بیشتر با دخترها و این درحالی بود که من با خانواده و در هوای سرد منتظر تمام شدن شام انها بودیم.پس از خوردن شام که حدود 1 ساعت طول کشید به من گفتند باید اول به کیوسک بغلی مراجعه کنم !!!!! به انها مراجعه کردم جوانی بود که برخوردش بهتر بود و پس از دیدن مدارک مرا جهت صدور دستور به اتاق رئیس جماراک(گمرک) معرفی کرد پس از مراجعه به اتاق وی اولین چیزی که جلب توجه کرد تمثال بزرگی از پدر و پسر(اسدین) بود ولی دریغ از رئیس٬ 10 دقیقه منتظر شدم تا مستخدم او در حال خلال کردن دندانهایش پیدا شد و گفت رئیس رفته شام٬ نیم ساعتی منتظر شدم تا ایشان امدند و مجوز ورود را امضا کردند.

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت چهارم

سپس به بانک رفتم تا عوارض ورود را بپردازم قبلا با تحقیق روی اینترنت دیده بودم که سوریه مبلغ 40 دلار بابت عوارض ورود به کشور و 30 دلار بابت بیمه جمعا 70 دلار دریافت میکند ولی مسئول بانک مبلغ 135 دلار درخواست کرد و هرچه من به زبان انگلیسی به او 70 دلار اینترنت را توضیح دادم او به عربی چیزهای را شلغور پلغور کرد که نمیفهمیدم در نهایت نرخ تبدیل دلار به لیر سوری را پرسیدم که گفت 47.5 است نهایتا با ناراحتی 135 دلار به او دادم و او فیشهای مربوطه را به من داد در مقابل چشمان بهت زده من به فارسی دست و پا شکسته گفت 50 لیر (معادل 1000تومان)پول خرد ندارد به من پس بدهد.پس از ان به دفتر بیمه رفتم و فیشهای بیمه را به او پسر جوان و خوش برخوردی که مسئول انجا بود دادم او کمی انگلیسی بلد بود و به من فهماند مهندس کامپیوتر است و درباره ملیت و شغل من پرسید و وقتی فهمید با هم همکار هستیم خیلی خوشحال شد و مرا به چایی دعوت کرد در نهایت مدارک بانک و بیمه را به محل اولی بردم و پس از ثبت ورود در دفتری مرا جهت بازرسی به همان کیوسک دخول فرستادند.درانجا 2 نفر از همان افراد بداخلاق اولی بودند و پس گرفتن مدارک من شروع به ثبت در دفتری نمودند که فرد سومی وارد کیوسک شد و پاسپورت مرا گرفت و گفت ایرانی احمدی نژاد و مشتهایش را به معنی دوستی نشان داد و به من گفت 10 دلار بابت ثبت دفتر بدهم من هم دادم و فکر کردم هزینه ثبت دفتری است سپس روبه نفر دیگر کرد و گفت 10 دلار هم به او بدهم او مسئول تفتیش ماشین است باز هم دادم در نهایت گفت خوب من چی ؟10 دلار هم به من بده اینجا بود که تازه فهمیدم دارند باج میگیرند و خیلی ناراحت شدم ولی دادم نکته قابل توجه اینکه تقریبا بخش عمده ای از درامد سوریه از محل توریستهای ایرانی و نفت مجانی ما است ولی ماموران ان اینگونه با ما برخورد میکنند و اینجا بود که از سفرم به این کشور عقب افتاده احساس پشیمانی کردم.

پس از گرفتن پول دوبار عنوان کرد که ما با هم اخی (برادر)هستیم و دیگر نیازی به تفتیش نیست و به زور مرا دعوت به چایی کرد و به اجبار خوردم بدترین چای عمرم بود احساس بسیار بدی داشتم برخوردشان با جوانهای اروپایی و برخوردشان را با خودم مقایسه کردم !!!
به هرحال پس از حدود 2.5 ساعت علافی اجازه ورود را گرفتم و از گمرک سوریه خارج شدم پس از گمرک شهر کوچک اعزاز قرار دارد وپس از ان شهر حلب دومین شهر بزرگ سوریه در فاصله 60 کیلومتری مرز قرار دارد پس از رسیدن به حلب بنزین ترکی ته کشید و بنزین سوریه به مبلغ هر لیتر 40 لیر 840 تومان زدم و به سمت مرکز شهر برای گرفتن هتل حرکت کردم.بلافاصله تغییر را حس میکنید چهره شهر ، برخوردها،نحوه رانندگی افتضاح سوریها،پمپ بنزین و همه چیز به شما میگوید به یک کشور واقعا جهان سومی وارد شده اید.

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت پنجم

در ابتدا عرض کنم من حدود 12 سال پیش نیز سفری به سوریه داشتم ولی جالب اینکه در این 12 سال هیچ فرقی نکرده بود فقط ماشینهای آنها نو شده بود و چند تا پل و روگذر جدید در دمشق زده بودند.
و اما ادامه مطالب
پس از رسیدن به حلب به سمت مرکز شهر حرکت کرده تا در هتل مسقر شویم.
در منطقه مرکزی شهر ماشین را در جایی پارک کرده و به چند هتل مراجعه کردم.نکته ای که باید در مورد هتلهای سوریه بگویم این است که ستاره های آنها با دنیای واقعی خیلی تفاوت دارد.به طور مثال امکانات و خدمات هتل 4 ستاره به زحمت به حد هتلهای 3 ستاره می رسد ولی قیمتهایشان حتی بعضا بالاتر از هتلهای 4 ستاره دیگر کشورها میباشد.از چند هتل 3 ستاره دیدن کردم.اتاق 2 تخته بودن صبحانه ، پارکینگ و تقریبا نامرتب را شبی 1800 تا 2000 لیر یعنی 36000 تا 40000 تومان میگفتند.تازه به دلیل ممنوعیت پارک در جلو هتل میبایست ماشین را در چند خیابان آنطرف تر پارک میکردم که برایم قابل قبول نبود.دم یکی از هتلها یک راننده تاکسی جلو آمد و به عربی گفت که یک آپارتمان یک خوابه در همان نزدیکی با امکانات دارد به قیمت 1500 لیر به اتفاق رفتیم و بازدید کردیم بد نبود بالاخره پس از چانه زدن به قیمت 1200 لیر گرفتیم و مستقر شدیم.صبح زود پس از صرف صبحانه به قصد دیدن قلعه حلب حرکت کردیم که تقریبا در مرکز شهر قرار دارد.

قلعه ای ایست که در قرون اولیه پس از میلاد ساخته شده و در روی یک تپه قرار دارد و اطراف آن یک خندق بزرگ است.داخل آن نیز ساختمانهایی از سنگ و خشت است که در میان آنها دروازه سنگی بزرگ و تاتر و نیز حمام آن دیدنی است.حلب همانطور که گفتم دمین شهر بزرگ سوریه است و اکثر مناطق آن دارای بافتی قدیمی و کلا شهری کثیف و خیلی به هم زیخته است که رانندگی بد مردمش نیز جلوه بدی از ان ارائه میکند.به قول یکی از مسافران سوریه انگار تاریخ در سوریه متوقف شده است.اکثر بناها و ساختمانها مربوط به 40-50 سال قبل است.پس بازدید از قلعه برای تبدیل دلار دنبال بانک گشتم.در سفر قبلی به سوریه متوجه شدم که در سوریه بانک به معنای دیگر کشورها وجود ندارد و مثلا در دمشق کلا 2-3 بانک وجود داشت و صرافی هم نبود.ولی اینبار تعداد بانکها زیاد شده بود ولی نه مثل ایران زیاد بود و نه تابلو مشخصی داشتند.خلاصه کلی گشتم تا یک بانک به نام باتک تجاری سوریه پیدا کردم و دلار را به لیر تبدیل کردم و به سمت دمشق حرکت کردیم.
مسیر حلب تا دمشق به مسافت 400 کیلومتر اتوبان است .در مسیر پس از 150 کیلومتر به شهر حما رسیدیم این شهر کوچکتر ولی تمیزتر و زیباتر از حلب بود و چرخهای ابی ان برروی رودخانه شهر از نقاط دیدنی ان است.پس از دیدن از این چرخها و صرف ناهار به راه افتادیم و در فاصله 50 کیلومتری به شهر حمص که شهر صنعتی سوریه است رسیدیم به دلیل کمبود وقت وارد شهر نشده و از کمربندی به سمت دمشق رفتیم.از حمص تا دمشق هم 200 کیلومتر است.مسیر حلب تا حمص سرسبز است ولی از حمص به سمت دمشق کم کم بیابانی و مانند بیشتر جاده های خودمان میشود که مسیری خسته کننده است.

حدود ساعت 5 بعدازظهر به دمشق پایتخت سوریه و یکی از مهمترین شهرهای دنیای اسلام در صده های قبلی رسیدیم و به دنبال هتل برای استقرار گشتم.دوباره همان داستان حلب تکرار شد.هتلها اکثر به دلیل نزدیکی به نوروز توسط کاروانهای ایرانی رزرو شده بود و کمتر هتل خالی پیدا میشد آنهایی هم که خالی بود یا خانوادگی نبود و یا از نظر بهداشت و امکانات مناسب نبود.
دوباره شخصی مراجعه کرد مرا به یک اژانس معاملات املاک برد و اپارتمان 2خوابه ای
را معرفی کرد به قیمت 7000 لیر برای 3 شب که پس از چانه زدن به قیمت 5000 لیر گرفتم و مستقر شدیم.

انشاالله بقیه مطالب را در فرصتی دیگر مینویسم

نویسنده خاطره: امید    پست الکترونیک امید

ادامه خاطرات امید: بخش اول - بخش دوم - بخش سوم - بخش چهارم

توضیحات قابل توجه یک رهگذر عزیز در مورد برخورد سوریها: سلام ببخشید از اینکه می خواهم مغایر با نظر شما بگم. ما تقزیبا حدود 7 بار به سوریه رفتیم و خاطرات شیرین و برخورد خوب سوری ها باعث شده که در انتظار سفر دوباره به انجا باشیم .نباید کم لطفی کرد .مهمان نوازی و خوش امد گویی های انها هرگز یادمان نمیرود.اگر میخواهید بنویسید تا دیگران بدانند پس کامل بنویسید..همه جا همه چیز دارد وخوب و بد و زشت و زیبا با هم است. درشتی و نرمی به هم در به است چو رگزن که جراح و مرهم نه است اخرین بار که ما به سوریه رفتیم دوسال پیش بود.

پی نوشت محمد - عاشق سفر: سلام رهگذر عزیز٬ نظر شما کاملا برایمان محترم است و خیلی خوشحالم که خاطرات شیرینی از سفرهای قبلیتان به سوریه دارید شاید از دو سال پیش تاکنون رویه مامورین مرزی سوری عوض شده باشد. با این همه لطفی که دولت ایران به سوریه دارد لب مرز سوریها باید ایرانیها را روی سرشان بگذارند که متاسفانه خاطرات دوستانمان کاملا با این موضوع مغایر است خیلی مایلم که خاطرات شیرین سفرتان و برخوردهای خوب سوریها را برایم بفرستید تا در وبلاگ قرار دهم تا درشتی و نرمی در کنار هم بیاید.

+ محمد ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر به سری لانکا

خاطرات مهدی از سفر سری لانکا

سفرنامه مهدی

سفر به سری لانکا(قسمت اول)

جای همه دوستان خالی خیلی خوش گذشت . اول از همه باید از کیفیت خدمات هتلها که واقعا از چنین کشوری بعید بود بگم . ببرهای تامیل در شمال سریلانکا هستن ما به جنوب رفته بودیم از سه تا شهر دیدن کردیم شهر جنگلی کندی و شهر ساحلی آهونگالا و پایتخت که کلمبو بود.
از نظر آب وهوا مثل کشورهای جنوب شرق آسیا بود ولی از طبیعت بکر و دستنخورده اون خیلی لذت بردیم شاید به خاطر اینکه توی دوتا شهر اولی جائی برای خرید نبود !
جالب توجه اینکه به ایرانیها خیلی احترام میذاشتن و دوستمون داشتن . در هتل هیلتون شهر کلمبو حتی سفره هفت سین چیده بودن و یک سالن شباه هم مخصوص ایرانیها بود . ولی بر خلاف کشورهای جنوب شرقی آسیا از دیسکو و نایت کلاب خبری نبود فقط کازینو داشتن که اکثرا هم شلوغ بود
در پست بعدی سعی میکنم چندتا مکان دیدنی رو که رفتیم معرفی کنم

سفرنامه مهدی

سفر به سری لانکا(قسمت دوم)

تا جائیکه من فهمیدم تنها فرودگاه بین المللی سریلانکا در شهر کلمبو قرار داره
ساعت 4 صبح به وقت محلی به اونجا رسیدیم مقصد ما شهر جنگلی کندی بود که حدود 110کیلومتر از کلمبو فاصله داشت و باید با اتوبوس به اونجا میرفتیم
در فرودگاه مقداری دلار به روپیه (واحد پول سریلانکا) تبدیل کردم و یه سیم کارت خریدم چون قبلا میدونستم که چنج و خرید سیم کارت داخل فرودگاه راحتتره
در فرودگاه هر دلار امریکا 112.4روپیه چنج میشد تقریبا هر روپیه معادل 9تومان ما بود
قیمت سیم کارت هم 300روپیه بود و هر چقدر میخواسیتی میتونستی شارژ کنی
در هنگام سوار شدن به اتوبوس با حلقه گل از ما استقبال کردن
و شروع به حرکت کردیم
وضعیت جادهها بسیار بد بود به طوری که فاصله 110کیلومتری حدود 4 ساعت طول کشید اینجورکه میگفتن این جاده ها از زمان انگلیسیها هنوز تغییری نکرده بود
به هتل
Earl's Regency شهر کندی رسیدیم و پس از استقبال با گل نیلوفر (فقط به خانمها میدادند) و حوله مرطوب و با شربت پذیرائی شدیم و کلید اتاقمنو گرفتیم
شهر کندی پایتخت قدیم پادشاه سریلانکا بود و به عنوان شهر فرهنگی شناخته میشد و تنها شهری بوده که استعمار انگلیس نتونسته بو اونجا نفوذ کنه
بعدازهمون روز به دیدن معبد دندان بودا رفتیم
گفته میشد که دندان نیش بودا در زمانی که جسد اونو سوزاندند توسط یک پرنسس برداشته شده و اکنون در این معبد نگهداری میشد . هر هفت سال یکبار اونو بیرون میاوردند و مراسم خاص اونو انجام میدادند . داخل معبد اجازه عکسبرداری و فیلمبرداری منوط به پرداخت 300 و 600 روپیه بود (که قبلا اصلا مجاز نبوده )احتمالا کاهنان معبد با این پول بودا رو راضی میکردند!!!!
نمیدونم چطوری میتونم عکسهار ا برات بفرستم
بعد از بازدید معبد به یک سالن نمایش بیرون از معبد برای دیدن رقص محلی رفتیم اونجا از همه کشورها اومده بودن ولی به خاطر تعطیلات نوروز تعداد ایرانیها بیشتر بود
بعد از اجرای چند رقص (حدود 12 نمایش ) نمایش عبور از روی اتش با پای برهنه بود
که برای من جالب بود بعد از این به هتل برگشتیم که دیگه هوا تاریک شده بود

نویسنده : مهدی          پست الکترونیک مهدی

+ محمد ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()