عاشق سفر

سفرنامه زهرا به مالدیو

بی­شک همه خواننده­ های ارجمند وصف جزیره ­های بی نظیر مالدیو رو با شن­های سفیدش شنیدن یا خوندن، و حتما توی وب­گردی هاشون چند تا عکس از مالدیو دیدن. داستان ما هم از همین عکس­ها شروع شد! و خواستیم تا قبل از اینکه این جزیره ­های زیبا زیر آب برن، به دیدنشون بشتابیم

این عکس هم شاهکار عکاسی نگارنده است هم شاهکار طبیعت

مالدیو یک گنگبار (مجمع الجزایر) با حدود 1200 جزیره است، منبع اصلی درآمد مردمش ماهی­گیری و صنعت توریسم هستش و جمعیتش 100% مسلمان هستند. آب و هوا در High Season استوایی، اما در سایر زمان­ها بارونیه. اطلاعات کامل­تر رو می تونید از ویکی پدیا بخونید.

بازار ماهی فروشی ماله

خلاصه ما بعد از دیدن عکس­های مالدیو و خواندن چند سفرنامه، و اینکه می­دونستیم آذر ماه زمان High Season برای دیدن این کشور هستش، و اینکه این کشور برای پذیرایی از توریست آماده است، اما برای گردش بک­پکرها مناسب نیست! بالاخره دل رو به دریا زدیم و راهی شدیم. چند روزی راجع به خطوط هواپیمایی جستجو کردیم و بالاخره از طریق خطوط قطر ایرویز بلیط خریدیم (ایران پرواز مستقیم نداره).  بعد از خرید بلیط، دست به دامن اینترنت شدیم و شب و روز می­گشتیم و واسه این و اون کامنت و ایمیل می­فرستادیم. پاسخ درخواست­های کاچ­سرفینگ که ناامید کننده بود. همه دوستان مالدیوی سوالها رو خیلی سریع جواب می­دادن، اما همه واسه پذیرایی یه بهونه­ای داشتن؛ یا بنایی داشتن، یا بچه­شون داشت به دنیا میومد، یا مریض بودن، یا مهمون داشتن و یا خارج از کشور بودن! قبل از رفتن تا تونستم راجع به وضعیت غذا، قیمت مواد غذایی، جاهای دیدنی، نرخ بلیط­های زیردریایی، غواصی، ماهیگیری و یا کرایه­های جابه­جایی بین جزیره­ها اطلاعات جمع کردیم و همه رو توی لب تاپ ریختیم و کوله پشتی­ها رو بستیم و راهی شدیم.

هواپیما ساعت 5 صبح تهران رو ترک می­کرد، حدود 2 ساعت بعد وارد دوحه شدیم، که به محض ورود به فرودگاه متوجه شدیم که اسم ما رو صدا می­زنن که از پرواز ماله جا نمونیم. خیلی با عجله گیت مورد نظر رو پیدا کردیم و کارت پرواز تهیه کردیم. و یکی از شیرین­ترین قسمت­های سفر، پرواز دوحه به ماله بود که هیچ مسافری توش نبود، و همه مسافرها سه تا صندلی در اختیار داشتن که راحت بخوابن. خلاصه تمام بی­خوابی شب گذشته جبران شد.

پس از 4 ساعت پرواز ساعت 12:20 وارد حریم هوایی مالدیو شدیم، من کلی از گوگل ارث این 1200 جزیره­ها رو تماشا کرده بودم، اما دیدن جزیره­های فوق العاده کوچیک و زیبا از آسمون یه چیز دیگه است!!!

صحنه به زمین نشستن هواپیما هم خیلی خیلی جالبه. توی این کشور زمین طلاست و سطح خشکی خیلی کمه، برای ساختن باند فرودگاه زمین مصنوعی ایجاد کردن (استحصال) و دو جزیره رو به همدیگه چسبوندن. ولی با این وجود باز هم باند فرودگاه خیلی کوچیکه و هواپیما مجبوره که به صورت میلی­متری از لبه باند بشینه، اما چیزی که مسافر می­بینه اینه که هواپیما داره روی دریا می­شینه! که خیلی هیجان انگیز و دلهره آوره. حتی برای دیدن این صحنه ارزش داره که به مالدیو برین.

به محض ورود با دیدن جزیره فرودگاه خیلی سریع آدم متوجه می­شه که اینجا مثل شهر اسباب­بازیه. همه چیز در ابعاد خیلی کوچیک طراحی شده که باور کردنی نیست. توی فرودگاه یه سیم کارت خریدیم و یادمون رفت که امتحانش کنیم، بعدا متوجه شدیم که یه طرفه است و فقط ما می­تونیم باهاش زنگ بزنیم!

بعضی Resort­ها توی فرودگاه دفتر دارن، و اونهایی هم که دفتر ندارن، حتما تعدادی دلال دارن که قدم می­زنن و با مسافرها صحبت می­کنن و اطلاعات می­دن. ما هم با چندتاشون صحبت کردیم و اطلاعات گرفتیم، تا بریم سر فرصت توی اینترنت Resortها رو ببینیم و تصمیم بگیریم.

باید با فری (لنج) به جزیره بعدی یعنی ماله می­رفتیم. توی مالدیو فری­ها حکم همون اتوبوس­های خط واحد ما رو دارن. و کرایه این فری­های عمومی خیلی کمه. توی همون 5 دقیقه که سوار فری بودیم، داشتیم درباره رستوران پرس و جو می­کردیم که با گارسون یه رستورانه به نام Olive garden آشنا شدیم، (که پیشتر یکی از بچه های کاچ سرفینگ این غذاخوری رو به عنوان یه جای خوب معرفی کرده بود) خلاصه آقای گارسون محل غذاخوری رو روی یه نقشه کوچیک علامت زد و به ما داد. خیلی خوشحال شدیم که رستورانی رو که دنبالش می­گشتیم پیدا کردیم، غافل از اینکه پایتخت مالدیو کلش دو تا خیابونه و اگر هم با ایشون صحبت نکرده بودیم، پیدا کردن این رستوران دشوار نبود.

عریض ترین خیابان ماله

خیابون­های ماله کمابیش به اندازه کوچه­های ما هستند (خیلی کم عرض هستند) و پیاده­روها به اندازه عبور یک یا دو نفر. وسیله نقلیه بیشتر مردم موتور هستش و تعداد کمی تاکسی می­بینین. ناگفته نماند که خانم­ها هم موتور سیکلت دارند. ما در عرض نیم ساعت تمام ساختمان­های مهم ماله از قبیل کاخ ریاست جمهوری، مجلس و مسجد جامع رو دیدیم که البته ابعاد و اندازه همه این ساختمان­ها بین 1000 تا 1500 متر مربع بود.

مجلس شورای ملی مالدیو

یکی دو ساعت توی فروشگاه­های لوازم غواصی گشتیم و دو تا اسنوکر، دو جفت فین، کیف ضد آب و دستبند محافظ در مقابل دریازدگی خریدیم. ما از قبل می­دونستیم قیمت­ این وسایل توی ماله ارزونتر از ایران هستش.

نمایی از سوغات فروشی­های ماله

مردم مالدیو (غیر از دوستان کاچ سرفینگ) بسیار صادق هستند. فروشندگان فروشگاه­ها خیلی مهربون بودن و راهنمایی می­کردن. دیگه نزدیک غروب بود که به رستوران Olive garden رفتیم و غذای دریایی خوردیم. غذا استیک ماهی بود که مزه کباب آهو می­داد و فوق العاده عالی بود!!! چون خیلی شنیده­ بودیم که اینجا آب گرونه کلا هرجا که غذا می­خوردیم باقی مونده آب رو برای شب برمی­داشتیم. روبروی این رستوران یه بستنی فروشی خیلی لوکس هست که بستنی­های خوش مزه با و استثنایی داره، خودتون قضاوت کنید

بستنی اختصاصی ما توی نارگیل

شب اول یکی از دوستای کاچ سرفینگ برای ما توی جزیره Vilingili که خیلی نزدیک به ماله هست یه اتاق گرفته بود، سوار فری شدیم و پرسان پرسان مسافر خونه رو پیدا کردیم. اتاق بدون حمام و توالت خصوصی و کولر شبی 15 دلار و با امکانات یاد شده شبی 25 دلار بود که ما گزینه دوم رو انتخاب کردیم.

صبح روز بعد توی اتاق مقداری نون و پنیر و گردو که دیروز خریده بودیم خوردیم (همراه داشتن نون و پنیر توی این سفرها جزو الزاماته، چون ممکنه یه غذایی که بتونید بخورید توی هر جایی پیدا نشه) و با فری راهی ماله شدیم. توی ماله اون قدر مسیر­ها کوتاهه که همه جا می­شه پیاده رفت. ولی کرایه تاکسی هم گرون نیست و چون همه مسیر­ها یک اندازه است کرایه تاکسی ثابته و حدود 3000 تومن هستش. برای چای خوردن وارد یه کافه شدیم که متوجه شدیم کافه متعلق به یه مسافرخونه است. رفتیم اتاق­ها رو دیدیم، اتاق­ها مجهز به اینترنت و کولر و حمام گرم بودند و قیمت هم شبی 55 دلار بود. تا ظهر چند تا مسافرخونه که از لولنی پلنت پیدا کرده بودیم رو بررسی کردیم، قیمت ها حدود شبی 50 تا 70 دلار بود که ما تمیزترین و بزرگترین را انتخاب کردیم. زمانی که ماله رو می­گشتیم، همه مغازه ها بسته بودند چون جمعه­ها از صبح تا ساعت 2 همه جا تعطیله.

وقتی اتاق گرفتیم خیالمان راحت شد، و بالاخره کوله­ها رو زمین گذاشتیم و رفتیم توی شهر قدم بزنیم و به جنبه مردم­شناسی سفر بپردازیم. یک دستگاه تولید ذرت بوداده توی شهر بود و مردم ماله صف کشیده بودن که ذرت بخرن، و ما با دیدن اون صحنه، وارد صف شدیم و ما هم از خوردن ذرت لذت بردیم. بیشتر مردم مالدیو انگلیسی بلد نیستند، و چون خیلی کم توریست می­بینند، فقط جوان­ها در حد آدرس پرسیدن می­تونن به آدم کمک می­کنن. در واقع توریست اصلا وارد ماله نمی­شه و از همون فرودگاه قایق موتوری هتلی که رزور کرده میاد دنبالش و برای استراحت و ریلکسیشن به جزیره مورد نظر می­ره. طبق نوشته­های توی اینترنت، این سیاست دولتشونه که مردم توسری خور باقی بمونن! البته با این وجود چند سال پیش مردمشون علیه دولت قیام کردن و تقریبا یه دیکتاتور رو به زیر کشیدن و الان یه حکومت تقریبا مردم سالارتر دارند.

شب توی یه فرصت مناسب تمام Resortها رو بررسی کردیم و از قبل هم می­دونستیم که 99 درصد تورهای ایرانی به سان آیلند می­رن. سان آیلند جزیره ارزونی بود، اما چون فاصله­اش از فرودگاه زیاده، هزینه رفتن به اونجا بالا بود. در حالی که جزیره­های گرونتر اما نزدیکتری بودند که ما گزینه دوم را انتخاب کردیم. یکی از گرونترین و زیباترین جزیره­ها که توی تبلیغاتش از دکور جزیره خیلی تعریف شده بود، باندوس بود که ما زنگ زدیم و اتاق رزرو کردیم. باید بگم که زیبایی جزیره خیلی مهمه، چون شما چند روز توی این محیط هستین و هیچ چیزی غیر از جزیره کوچیک و دریا برای دیدن نیست، پس باید زیبا باشه و از دیدن مناظرش لذت ببرین. مهم­ترین مزیت باندوس این بود که درمانگاه داشت، در صورتی که خیلی از Resortها ندارن و اگر خدای نکرده مریض بشین، باید کلی کرایه بدین و بیاین ماله برای مداوا. (البته خیلی از دوستان ممکنه که تصور کنن اون چند روز اتفاقی قرار نیست بیفته، اما باید بگم پشه­ها اونقدر من رو نیش زده بودن، که دیگه امکان مدارا نبود، و من توی باندوس به کلینیک رفتم و از اون عذاب کشنده خلاص شدم. البته برای یه پماد ناقابل 20 هزار تومن دادیم! ولی اگر می خواستیم بریم ماله باید 120 تومن می­دادیم!!!)

روز بعد برای تهیه بلیت زیردریای که دیروز رزرو کرده بودیم به مرکز شهر رفتیم و بالاخره ساعت 11 سوار زیردریایی شدیم. زیردریایی هیجان­انگیز بود، اما به دلیل اینکه آدم توی این سفر دائم زیر آب هستش و حتی می­تونه کوسه­ها رو از نزدیک ببینه دلیلی نداره که یه روز وقت بزاره و سوار زیردریای بشه. که ما از قبل به این نکته توجه نکرده بودیم!

برای رفتن به باندوس در حال تدارک قایق موتوری بودیم که بالاخره به این نتیجه رسیدیم که قیمت ترنسفر هتل ارزونتر هستش. چون هتل ممکنه مهمان­های دیگه­ای هم داشته باشه، و همه رو با یه قایق ببره­، اما به دلیل اینکه واسه Resortها فری عمومی وجود نداره اگر از ترنسفر هتل استفاده نکنید، باید شخصا قایق موتوری بگیرین، و قیمت کرایه قایق گرون هستش. از اونجا که هتل­ها واسه هر روز به هر نفر یک بطری آب آشامیدنی می­دن، و اگر بیشتر لازم داشته باشین باید به قیمت خیلی بالایی از هتل بخرین، ما به سفارش بعضی دوستان، تصمیم گرفتیم یکی دو بطری آب از ماله با خودمون ببریم و کلی هم سعی کردیم توی کوله­ها پنهانش کنیم، اما واقعیت اینه که همون یه بطری کافیه و نیازی به این کارها نیست. با هتل تماس گرفتیم و خواستیم که واسه ما قایق بفرستن، که خیلی سریع فرستادن و ما بالاخره ساعت 2 بعدازظهر به جزیره رویایی باندوس وارد شدیم. همه چیز فوق العاده بود!!! کلی ساحل خلوت و تمیز با شنهای سفید در انتظار شماست! به محض ورود اسنوکرها رو برداشتیم و از جلوی اتاقمون پریدیم توی دریا، که تازه متوجه زیبایی­های دریا شدیم. کلی ماهی جورواجور، موجودات عجیب غریب که قبلا فقط تو کارتون­ها دیده بودیم و تپه های مرجانی فوق العاده زیبا همه در فاصله 10 متری اتاق شما قرار دارن. اطراف جزیره­ها حاشیه بزرگی که معمولا رنگش هم روشن تره و بهش Logon می­گن مخصوص اسنوکرلینگ هستش. اما از اون به بعد یک دفعه رنگ آب تیره می شه و اقیانوس عمیق شروع می شه، که اگر جرات کنین و برین توی مرز Logon حتما کوسه ها رو می بینین.

خیلی مهمه که فین پوشیده باشین، چون مرجان­ها خیلی تیز و برنده هستن و اگر جایی با اون­ها زخم بشه، به این زودی­ها خوب نمیشه

نمایی از اتاق­های باندوس

سه روز توی باندوس بودیم غذا خوب بود، خب طبیعی هم هستش که غذای همچین هتلی عالی باشه. اما مهمتر از اون دریا بود که توی اون سه روز حسابی از لذت بردیم، روز دوم هم به مدرسه دایوینگ رفتیم و لباس غواصی پوشیدیم و به همراه استاد غواصی رفتیم قسمت عمیق اقیانوس. راستش من قبلا توی قشم و مالزی هم غواصی رفته بودم، اما باندوس کلی فرق داشت. مربی کاملا ما رو رها می­کرد تا خودمون حرکت کنیم. و احساس اینکه دقیقا مثل یه ماهی اون زیر توی عمق 12 متری داری جست وخیز می­کنی و تمام چیزهای عجیب و غریب رو با دستت لمس می­کنی، غیرقابل توصیف هستش. یه نکته مهم برای کسانی که غواصی تفریحی میرن اینه که زیر آب زیاد ورجه ورجه نکنن، چون اکسیژن بیشتر مصرف میشه و به جای 1 ساعت زیر آب موندن، باید نیم ساعته بیان بیرون، اتفاقی که برای ما افتاد ;( .

توی جزیره خیلی از جونورهایی که تا حالا ندیدین رو می­تونین از نزدیک ببینین و عکس بگیرین

همسایه خوشگل ما

خلاصه همه چیز بر وفق مراد بود که متاسفانه روز آخر فرارسید و باید هتل رو ترک می­کردیم.

به محض اینکه وارد ماله شدیم، تصمیم گرفتیم که هم یه ماهیگیری توی یکی از جزیره­های مسکونی بریم و بلیت برگشت رو جلو بندازیم، آخه ما یه سفر 10 روزه تدارک دیده بودیم، چون فکر می­کردیم خیلی از جزیره­ها رو می­تونیم بریم و ببینیم و لذت ببریم. اما به محض ورود متوجه شدیم، بهترین جزیره واسه موندن همون ماله هستش بقیه جزیره­ها مثل روستاهای خیلی کوچیک و بی امکانات ما هستند و با توجه به اینکه مردم این روستاها نه انگلیسی بلد بودن و نه اجتماعی بودن، رفتن به جزیره­های مختلف هیچ لطفی نداشت. در ضمن همه این جزیره­ها مثل هم بودن و دیدن یکی از جزیره­ها کافی بود. البته این مورد رو اهالی کاچ سرفینگی مالدیو به ما گفته بودن ولی به گوش نکردیم! مردم توی این جزیره­های کوچیک هیچ کار خاصی نداشتن، یه تعدادی هرروز به ماله می­رفتن واسه کار و بقیه هم یه نَنو جلوی خونه­شون درست کرده بودن و از صبح تا غروب به غیر از زمان ماهی­گیری روی ننو نشسته بودن و همدیگرو تماشا می­کردن. بنابراین رفتیم و تاریخ برگشت رو جلو انداختیم.

مردم در حال فعالیت شدید برای امرار معاش

 بعد از ناهار دنبال یه آژانس می گشتیم واسه night fishing که به یه دلال برخوردیم و خام حرف­هاش شدیم، البته نه اینکه سرمون کلاه گذاشت، اما بعدش فکر کردیم که اگر با یه آژانس رفته بودیم خیلی بهتر بود.

استراحت پس از یک روز کار سخت و طولانی

اسم آقای دلال احمد بود که ظاهرش خیلی مهربون بود و یه دوست به اسم محمد علی داشت، که مدام می­گفت احمد خیلی آدم خوبیه!

احمد عزیز، ماهی های ما و همسرم 

ما با آقای احمد با فری راهی یه جزیره خیلی دور شدیم که شب ما رو ببره ماهیگیری، تصور ما این بود که با مردم محلی توی در یه مراسم ماهی­گیری واقعی شرکت می­کنیم، اما بعد متوجه شدیم که احمد یه قایق واسه ما اجاره کرده و ما رو برد ماهی­گیری! و هیچ دلیلی نداشت ما با فری به یه جزیره بریم که فاصله اش تا ماله 3 ساعت بود. وقتی وارد جزیره شدیم رفتیم که اتاق بگیریم، و خوشبختانه یه اتاق نسبتا تمیز با قیمت شبی 40 دلار گرفتیم. وسایل رو توی اتاق گذاشتیم و رفتیم ماهی­گیری. اون شب من و همسرم 6 ماهی گرفتیم که 2 تا رو به راننده قایق دادیم و 4 تا رو بردیم یه رستوران که واسه ما و احمد و دوست احمد شام تهیه کنه. و چون فراموش کرده بودیم راجع به قیمت از قبل با رستوران هماهنگ کنیم، طرف پول یه غذای کامل رو با ما حساب کرد!

نمای رستوران جزیره

صبح فردا راهی ماله شدیم و ناهار رفتیم رستوران تایلند سالاتای! غذاش فوق العاده بود. مدیر رستوران یه آلمانی بود که میومد و با مشتری­ها خوش و بش می کرد. گفت که زنش هم یه کشور دیگه رستوران داره! راجع به ایران کلی با هم صحبت کردیم! چون دقیقا روز قبلش متکی برکنار شده بود L بالاخره سفر ما به پایان رسیده بود و شب پرواز داشتیم عصری هم توی ماله قدم زدیم و وقت گذرونی کردیم تا غروب که به فرودگاه رفتیم. البته اون قدر ماله کوچیکه که ما همه مغازه ها رو حفظ شده بودیم.

قیمت­ها:

قیمت بلیت رفت و برگشت با قطرایرویز واسه هر نفر 850 هزار تومنه، که اگر کارت نداشته باشین و از نمایندگی­اش توی ایران بگیرین، حدودا 870 هزار تومن باید بپردازین.

قیمت سیم کارت 1 دلار و با 9 دلار شارژ حدودا واسه 1ساعت صحبت کردن کافی بود.

یه ساندویچ و سیب زمینی توی فرودگاه 12 دلار

یه جفت اسنوکر و کیف ضد آب و دستبند محافظ در مقابل دریازدگی 116 دلار

حدودا نرخ یک غذای عالی توی ماله بین 10 تا 14 دلار

اتاق دابل هاف برد سان آیلند شبی 230 دلار، و هزینه ترنسفر رفت و برگشت برای هر نفر 300 دلار

اتاق دابل هاف برد باندوس شبی 350 دلار، و هزینه ترنسفر برای هر نفر 150 دلار

بلیت زیر دریایی 75 دلار

هزینه تغییر تاریخ برگشت برای هر نفر 30 دلار

قیمت سفر night fishing 120 دلار

توصیه­ها:

حتما دستبند و پماد محافظ برای حفاظت در مقابل پشه­ها ببرید.

برای دیدن مالدیو غیر از زمانی که توی هتل هستین 2 روز زمان کاملا کافی هستش.

کسانی که تمایلی به خرید اسنوکر ندارن، اسنوکر رو می­شه از هتل اجاره کرد.  

نویسنده: زهرا (ایشان قبلا سفرنامه سری لانکا را ارسال کرده بودند)

توضیح محمد - عاشق سفر: چون در حال حاضر سفر اروپای ما شروع شده عکسهای همراه این سفرنامه را نمیتوانم ویرایش و ارسال کنم  حتما بعد از برگشت اینکار را خواهم کرد. 

+ محمد ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
comment نظرات ()