عاشق سفر

خاطرات امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش دوم -سوم و چهارم

سفرنامه امید

خاطرات سفر زمینی به دمشق - سوریه - بخش دوم

ساعت حدود 6 عصر بود که در اپارتمان جدید مستقر شدیم و پس از کمی رفع خستگی برای گردش بیرون رفتیم.اپارتمان مزبور در منطقه تقریبا بالا شهر(مثل ونک تهران البته نه به ان خوبی و تمیزی و صرفا جهت مقایسه با تجریش و نیاوران)در خیابان بغداد و به فاصله 3 خیابان تا مرکز شهر واقع شده بود.به دلیل رانندگی خیلی بد و بوقهای ممتد و اعصاب خوردکن سوریها تصمیم گرفتم ماشین را جلو خانه پارک کنم و با تاکسی برویم.یک تاکسی گرفتیم و مقصد بازار حمیدیه(شام) را به او گفتم.در سوریه و مخصوصا در دمشق شما انواع ماشینها را به عنوان تاکسی میبینید ولی در بین انها پراید از همه بیشتر است.تاکسیها دارای تاکسیمتر میباشند ولی عموما برای توریستها روشن نمیکنند و کرایه را مسیری میگیرند.پس از 10 دقیقه به بازار حمیدیه و منطقه مرکزی شهر دمشق رسیدیم و 50 لیر(1000 تومان)کرایه دادیم.بازار حمیدیه و یا همان بازار شام مهمترین و شلوغترین مرکز خرید دمشق است و تقریبا تمام ایرانیها را برای خرید به اینجا میبرند به همین دلیل تقریبا تمام فروشندگان به فارسی صحبت میکنند و البته قیمتها را بسیار بالاتر از واقع میگویند.نکته دیگر اینکه قیمتها را به تومان میگویند و با توجه به اینکه اکثر توریستهای ایرانی زائر هستند و اطلاعات توریستی ندارند با خود پول ایرانی حمل میکنند و کمتر لیر سوری دارند به همین دلیل فروشندگان هم قیمت را به تومان گفته و البته بالاتر از نرخ تبدیل لیر هم حساب میکنند به همین دلیل در مواقع پرسیدن قیمت سعی میکردم تقریبا به عربی و به لیر قیمت بگیرم.در یک مغازه قیمت جنسی را از فروشنده پرسیدم و او گفت 7500 تومان کمی بعد یک سوری به عربی همان جنس را قیمت کرد ودر کمال ناباوری به او قیمت 300 لیر حدود 6300 تومان را گفت.لذا توصیه میکنم حتی المقدور از این مکانها جنس نخرید (البته اگر توانستید خانمها را راضی کنید که امری است محال)و در صورت نیاز سعی کنید به عربی صحبت کنید.به خودتان زحمت انگلیسی صحبت کردن را هم ندهید که بلد نیستند.

 یکی از زیباترین اثار مسجد اموی است.این مسجد دارای صحن بزرگی است که دورتادور ان بر روی دیوارها نقاشیهایی بر روی پارچه وجود  دارد.داخل شبستان اصلی مسجد نیز یکی منبر یزید و محل قرار گرفتن سر امام حسین و دیگری قبر یحیی پیامبر قراردارد

کمی دورتر از مسجد اموی و در سمت شمال شرق ان نیز مرقد حضرت رقیه واقع شده است که در سالهای اخیر توسط ایرانیان باز سازی و مرمت شده و نگهداری میشود.

در جنوب بازار شام بازار دیگری واقع شده که بیشتر محل فروش ادویه است.من از اینجا قهوه و نسکافه های خوبی خریدم.در امتداد این بازار و در پایان ان منطقه مسیحی نشین دمشق است که قسمتی از ان باب شرقی و بخش دیگر باب توما نام دارد. در این بخش هم کلیساهای زیبایی قرار دارد و البته ادمهایش هم زیباتر از بخشهای دیگر هستند.اینها در واقع دروازه های قدیمی دمشق هستند.

همچنین در محله اصلی ان نیز خانه هایی وجود دارد که به توریستها اجاره میدهند و من در سفر قبلی یک هفته در یکی از انها سکنی داشتم.این خانه ها معماری زیبایی دارد .

بازار شام از سوی دیگر در مقابل میدان اصلی دمشق با نام میدان مرجع یا مرجه قرار دارد.این میدان خیلی شبیه میدان توپخانه تهران است.در اطراف این میدان هتلهای زیادی وجود دارد که بعضی از انها محل کارهای بد است!!! و شبها وقتی از جلو انها رد میشوید افرادی هستند که شما را دعوت به بازدید از طبقه سوم میکنند و ....

این هم نمایی از بزرگراه مزه که محل استقرار برخی از سفارتخانه های خارجی از جمله ایران و کانادا(در کنار هم) میباشد و یکی از مناطق خوب دمشق است.امتداد این بزرگراه به اتوبان دمشق بیروت ختم میشود و منطقه ییلاقی که یکی از دوستان ذکر کرده بود در مسیر بیروت قرار دارد.

سفرنامه امید

 سفر زمینی به سوریه - بخش سوم

یکی دیگر از جاهای دیدنی دمشق دامنه های کوهستانی شمال دمشق است.از طریق جاده ای که در بخش شمالی شهر قرار دارد می توان به این منطقه دسترسی داشت.این منطقه به نام جبل قاسیون مشهور است و در مواقع غروب افتاب یا در شب برای دیدن مناسب است.

در جاده نیز کافه ها و نیز اتومبیلهایی وجود دارند که به شما نوشیدنی و مخصوصا قهوه ، کاپوچینو ، نسکافه و ... میفروشند و مکانهایی برای استراحت دارند.

پس از 3 شب اقامت در شهر شلوغ و پرسروصدای دمشق صبح 5شنبه 29 اسفند اپارتمان استیجاری را تخلیه کرده و به بنگاه معاملاتی جهت تحویل ان مراجعه کردم.مسئول بنگاه به عربی به من حالی کرد که باید بایت استفاده از اب و برق و ... مبلغ 300 لیر دیگر بپردازم.دیگر از کوره در رفتم با عصبانیت به او گفتم در موقع اجاره باید این مطلب را ذکر میکرده و اصلا گرفتن وجه اضافی در هیچ کجا مرسوم نیست و تهدید کردم که با پلیس و نیز سفارتخانه ایران تماس میگیرم(راستش را بخواهید هیچ فایده ای ندارد چون سفارتخانه ما از تنها کسی که پشتیبانی نمیکند ایرانی هاست)طرف هم با کمی سر و صدا و صحبت کردن به عربی نشان داد برایش فرقی نمیکند در هر صورت با پا درمیانی همکارش 150 لیر دادم و پاسپورت خود را پس گرفتم و دمشق را به مقصد لازقیه ترک کردم.

لازقیه یکی از شهرهای ساحلی و توریستی سوریه است که در فصل بهار و مخصوصا تابستان پذیرای توریستهایی از کشورهای اروپایی و نیز عربهای خوشگذران کشورهای کویت و عربستان است.

برای رفتن به لازقیه ابتدا به سمت شهر حمص حرکت کردیم.شهر حمص شهر صنعتی ولی به نسبت تمیزتر از دمشق است. فاصله حما تا حمص 50 کیلومتر و حمص تا دمشق 200 کیلومتر است

سفرنامه امید

 سفر زمینی به سوریه - بخش چهارم

پس از شهر حمص راه خود را به سمت غرب و به سوی شهر ساحلی طرطوس ادامه دادیم.در ادامه مسیر جاده سرسبز  و خیلی شبیه جاده های بین شهری شمال است.فاصله شهر حمص تا طرطوس 100 کیلومتر است که در نقطه ای از آن از کنار مرز لبنان میگذرد و دهکده های مرزی لبنان کاملا مشهود است.

شهر طرطوس یک شهر ساحلی و بندری میباشد که در امتداد یک بلوار ساحلی در کنار دریای مدیترانه قرار دارد.

پس از صرف نهار در یک رستوران در شهر طرطوس به سمت بزرگترین شهر بندری سوریه یعنی لاذقیه به راه افتادیم.فاصله طرطوس تا لاذقیه 100 کیلومتر است که به صورت اتوبان میباشد.

بعد از ظهر روز 29 اسفند به شهر لاذقیه رسیدیم.من در لاذقیه یک دوست داشتم که برایم یک سوئیت در کنار خانه خودش اجاره کرده بود و ما در آنجا مستقر شدیم.شهر لاذقیه متشکل از دو دسته مسلمانان و مسیحیان است و به نسبت تمیزتر و زیباتر از شهر دمشق است و مردمانش نیز با فرهنگ تر میباشند.ضمنا این شهر زادگاه خانواده اسد است.

در نزدیکی لاذقیه منطقه توریستی آن به نام شاطی(ساحل) الرزق قرار دارد که 2 هتل 5 ستاره(البته نه مانند 5 ستاره های ترکیه) قرار دارد و تعداد زیادی نیز ویلا و پلاژ در این منطقه وجود دارد.

ما سه روز در لاذقیه بودیم .من خاطرات بسیار خوبی از لاذقیه در سفر قبلی داشتم ولی حیف که در این سفر در بدو ورود مامورین سوری چهره ای زشت از این کشور در خاطر من مجسم کردند.

در لاذقیه نزدیک به 50 نفر ایرانی که عمدتا دانشجویان دوره تخصص پزشکی میباشند با خانواده زندگی میکنند.ما سال تحویل را در کنار دوستمان بودیم و سپس شب در یک مهمانی به مناسبت سال نو که ایرانیان تشکیل داده بودند در یک سالن پذیرایی (مانند سالنهایی که ما فقط برای عقد و عروسی استفاده میکنیم) شرکت کردیم که خوانندگانی از سوریه و عراق مجلس را گرم میکردند.

عصر روز دوم فروردین به اصرار خودمان و با مخالفت دوستم لاذقیه را به سمت مرز کسب ترکیه ترک کردیم.مسیر لاذقیه تا مرز کسب 80 کیلومتر و تماما جنگلی و کوهستانی و دارای مناظر بسیار زیبایی میباشد.در اطراف جاده باغهای پرتقال و لیمو قرار دارد و گاهی از یک روستا با منظره کوه و دریا در پشت سر رد میشوید.حیف که وقت نداشتم و میخواستم هرچه سریعتر خود را به مرز ترکیه برسانم و اگرنه این مسیر را یک روز طی میکردم.در لاذقیه نیز باک بنزین خود را با بنزین 800 تومانی پر کردم تا مدتی نیاز به بنزین 1800 تومانی ترک پیدا نکنم.

در ادامه مسیر از کنار یک سد و نیز دریاچه 16 تشرین(یه چیزی مثل 22 بهمن خودمان) در پشت آن عبور کردیم

در این منطقه نیز تعدادی ویلاها و مراکز توریستی قرارداشت

تقریبا ساعت 7 عصر بود که به شهر کسب واقع در مرز سوریه با ترکیه رسیدیم.من قصد داشتم که در اینجا نیز مجددا باک خود را پرکنم که متاسفانه تنها پمپبنزین این شهر کوهستانی تعطیل بود.

بالاخره پس از 8 روز موقع ترک سوریه فرارسید .دوباره مرز سوریه و گمرک و ماموران مرزی و خاطرات بد من زنده شد.ترسی وجودم را فرا گرفته بود. در مرز السلامه که وارد سوریه شدم هرچند برخورد ماموران سوریه زشت و زننده بود ولی حداقل چند هموطن در آنجا بودند که در صورت بروز مشکل میتوانستیم به هم کمک کنیم ولی اینجا هیچ کس نبود.تنها فردی که قصد خروج را داشت یک توریست المانی با دوچرخه و یک خانواده ترک بودند.نمیدانشتم ماموران سوری اینجا با من چه میکنند.هوا هم در حال تاریک شدن بود.به خودم میگفتم ای کاش حرف دوستم را گوش کرده بودم و در لاذقیه مانده بودم و روز بعد حرکت میکردم.

سفرنامه امید

عبور از مرز السلامه سوریه و ورود به خاک ترکیه

پس از ورود به محوطه گمرک سوریه ماشین را در گوشه ای پارک کرده و به اتفاق همسر و فرزندم وارد دفتر اداره هجره شدیم.با کمال تعجب دیدم مجددا موقع شام خوردن ماموران است و دوباره خاطره برخورد در بدو ورود برایم تداعی شد.با تردید پاسپورتم را به افسر مربوطه ارائه کردم . با کمال ناباوری او از من عذرخواهی کرد و گفت در حال شام خوردن هستند و به همسر و فرزندم اشاره کرد شما نیازی نیست اینجا باشید و به سوار ماشین شوید.فکر کردم دارم خواب میبینم.ضمنا تا پاسپورت مرا دید چنان تعجب کرد که فکر کردم یک موجود فضایی دیده و با تعجب پرسید ایرانی با ماشین اینجا آمده و حتی از روی تعجب از دفتر بیرون امد تا ماشین را هم ببیند و بیشتر مطمئن شود.آیا اینها همان ماموران سوری هستند.خلاصه پس از یک ربع شام خوردنشان تمام شد و افسر مربوطه برگشت و مجددا از من عذر خواهی کرد و کارهای مربوط به ثبت خروج مرا شروع کرد .در حین کار 3 تا گز اصفهان هم به او دادم که خیلی دوست داشت و تشکر کرد و به دوستانش هم داد.پس از این مرحله نوبت به ثبت خروج ماشین رسید که مامور مربوطه نیز با برخوردی خوب کار را انجام داد و من در کمال ناباوری خاک سوریه را ترک کرده و وارد ترکیه شدم.در بدو ورود مامور ترک مدارک ماشین و بیمه و پاسپورت را مطالبه کرد و بعد هم ماشین خیلی سریع و بدون مشکلی تفتیش کرد و مشخصات مرا ثبت و در کامپیوتر وارد کرد و مرا به بخش مهاجرتی برای ثبت ورود به ترکیه راهنمایی کرد.در آنجا نیز ظرف چند دقیقه کار انجام شد و ما رسما وارد خاک ترکیه شدیم و به طرف در خروجی حرکت کردیم. در گیت خروجی مامور ترک پس از بازدید مدارک و کنترل با کامپیوتر تلفن را برداشت و چیزهایی به ترکی پشت تلفن گفت که من طبق معمول نفهمیدم.سپس با اشاره به من فهماند که به همان بازرسی اولی برگردم.به آنجا مراجعت نمودم و مدارکم را به مامور تفتیش کننده ماشین دادم.او با انگلیسی دست و پا شکسته و بیشتر ترکی به من فهماند که شماره ماشین را اشتباه در کامپیوتر ثبت کرده و ماشین حق خروج ندارد و سپس گفت مشکلی نیست و الان انرا اصلاح میکند ولی وقتی رفت سر کامپیوتر ، برنامه به او اجازه تغییر شماره نمیداد .ظاهرا برای اولین بار بود که چنین اتفاقی میافتاد و من بر بدشانسی خود لعنت میفرستادم.

خلاصه با تلفن از مسئول خود پرسید و او گفت به دلیل محدودیتهای کد کاربری او نمیتواند این کار بکند و به من گفت کمی صبر کنم تا مدیرش بیاید. در این مدت هم از من دعوت کرد در دفترشان با او باشم.در ان موقع در ترکیه زمان تبلیغات انتخابات شوراها بود و تلویزیون خبرهای مربوطه را پخش میکرد و او هم به زعم خودش آنها را برای من ترجمه میکرد.خلاصه پس از 20دقیقه مدیرش آمد و مشکل را حل و بسیار از من عذرخواهی کردند و مرا به سمت گیت خروج راهنمایی و در آنجا نیز مامور مربوطه با احترام در را برای خروج من باز کرد و پا به خاک ترکیه گذاشتم.برخورد ماموران سوری و ترکی در این مرز خیلی با من خوب بود البته نقش گزهای اصفهان را هم دراین زمینه نمیتوان انکار کرد که خیلی برایشان تازگی داشت.

اولین شهر پس از مرز٬ انتاکیه درفاصله 50 کیلومتری است.ساعت به وقت محلی 8:30 شب بود که به طرف انتاکیه راه افتادم.جاده تماما کوهستانی و جنگلی و در برخی جاها تقریبا خراب بود و تاریکی مطلق همه جا را فراگرفته بود و گاه چراغهای چند خانه روستایی نمایان میشد.در جاده من تنها بودم . پس از حدود 1 ساعت به انتاکیه رسیدم و مستقیما سراغ چند هتل رفتم و یک مهمانپذیر را انتخاب کردم.اتاق 3 تخته شبی 40 لیر بدون صبحانه و نسبتا تمیز و قابل قبول.

پس از اسکان برای خوردن شام مختصر(کباب مرغ) بیرون رفتیم و پس از یک ساعت برگشته و خوابیدیم.صبح پس از بیدار شدن شاهد منظره بسیار زیبای طبیعت اطراف بودم. شهری تقریبا در دامنه کوه و با نمایی سرسبز در اطراف و هوایی تقریبا بارانی.پس از ترک هتل و صرف صبحانه تصمیم گرفتیم قبل از ترک گشتی در شهر بزنیم.انتاکیه به دلیل نزدیکی به مرز سوریه محل تردد مردم سوریه برای بردن جنس به سوریه هم هست و مردم به عربی هم صحبت میکنند و بازارهای خوبی داشت که اجناس آن قیمتهای نسبتا خوب و مناسبی داشتند که ما مجبور به گشتن در آنها و خرید کردن شدیم.

بعد از خرج کردن پولها و خرید مقداری لباس به سمت شهر زیبای اسکندرون راه افتادیم

نویسنده خاطره: امید    پست الکترونیک امید

+ محمد ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()