عاشق سفر

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش اول

سفرنامه امید

 از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش اول

قسمت اول

من صبح روز 24 اسفند به بازرگان رسیدم
قبل از هرچیز در خوص بیمه مطلبی را بیان کنم
همانطور که شما به تفصیل قبلا توضیح داده اید برای داخل شدن به خاک ترکیه باید اتومبیل را بیمه ترک کرد در بدو ورود و در گمرک ترکیه این کار انجام میگیرد
ولی در بلوار اصلی بازرگان قبل از پایانه یک دفتر خدماتی وجود دارد که نمایندگی بیمه
ak bank ترکیه است و من ماشین خودم را با مبلغ 20000 تومان که ارزانتر از بیمه موجود در گمرک است ولی سقف پوشش بیشتری دارد بیمه کردم و 3 ماه هم اعتبار دارد فکر کنم بهتر باشد.در هر صورت پس از انجام مراحل اداری و گمرکی و بدون مشکلی ساعت 11 صبح به وقت محلی ترکیه گمرک را به مقصد وان ترک کردم
در حالیکه باران نم نم در حال باریدن بود.
در گمرک ترکیه برخورد ماموران بسیار خوب بود و افرادی هم وجود دارند که به اصطلاح کار راه انداز هستند و به فارسی بسیار دست و پا شکسته صحبت میکنند و در بدو ورود به گمرک جلو میایند و مدارک شما را میگیرند و کارهای اداری آن را انجام میدهند و در اخر هم حدود 10 لیر ترک میگیرند
افراد مطمئنی هستند ولی با اینحال همه جا دنبال انها باشیدو اگر میگویند شما بایستید تا من بروم و بیایم گوش نکنید و خودتان را به زبان نفهمی بزنید و دنبالشان بروید

در ابتدای راه حد سرعت در جاده های ترکیه نشان داده شده است که در جاده های معمولی 90 در اتوبان 110 و در مناطق شهری 50 کیلومتر در ساعت است.جریمه سرعت بالا هم در حدود 200 لیر ترکیه است.البته من خیلی مراعات میکردم ولی در برخی جاهابا درنظر گرفتن شرایط تا حدود 150 کیلومتر هم رفتم ولی خیلی باید حواستان جمع باشد
پس از طی 40 کیلومتر به دوبایزید میرسید و کمی بعد از آن بر سر یک 3راهی به سمت وان تغییر مسیر میدهید.

 سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت دوم

با توجه به اینکه محمد عزیز در خصوص مسیر ترکیه در پستهای قبلی به خوبی و کاملی توضیح داده اند من خیلی سریع از این قسمتها رد میشوم.
پس از تغییر مسیر به سمت وان به جاده ای کوهستانی رسیدیم که بارش برف شدید و کولاک در ان شروع شده بود و حتی ماشینهای محلی در کناری توقف کرده بودند ولی ما ادامه مسیر دادیم و با اینکه میدان دید به 4-5 متر رسیده بود به سختی از این قسمت که در حدود 20 کیلومتر میشد گذشتیم وسپس به شهر کوچک چالدیران و پس از ان به مرادیه رسیدیم.قبل از مرادیه ابشار قشنگی وجود دارد که محمد جان در سفرنامه خود به ان اشاره کرده بود ولی به دلیل بارش شدید باران موفق به دیدن ان نشدیم و به سمت وان ادامه مسیر دادیم.بعد از مرادیه به جاده ساحلی دریاچه وان رسیدیم و در حدود ساعت 2 بعد از ظهر به وقت محلی به اسکله وان رسیدیم.
پس از کمی استراحت به سمت شهر ادرمیت حرکت کرده و جایتان خالی یک کباب خوشمزه در انجا خوردیم و به سمت تاتوان و سپس بتلیس راه افتادیم ساعت حدود 6 بعد ازظهر به بتلیس رسیدیم که شهری در بین دره است و از انجا به سمت دیاربکر حرکت کردیم.
من قبل از سفر مسیر راه را با استفاده از نقشه های کاغذی و نقشه های گوگل بررسی کرده و کلیه فواصل و مدت زمان طی انها را استخراج کرده و یک برنامه ریزی دقیق انجام داده بودم ولی متاسفانه به دلیل خرابی در برخی از جاده های ترکیه و پایین بودن کیفیت اسفالت و حتی خاکی بودن برخی از انها برنامه سفر به هم میخورد و طی برخی مسیرها با کندی انجام میگرفت و از ان جمله همین مسیر بتلیس به دیاربکر بود که بخشهای از ان به دلیل جاده سازی ، ریزش کوه و بارش شدید باران خراب بود و با سرعت 20-30 کیلومتر پیش میرفتیم تا اینکه ساعت 9 شب به دیاربکر رسیدیم و در یک هتل 3 ستاره در مرکز شهر مستقر شدیم و سپس برای صرف شام و گردش بیرون رفتیم و تازه متوجه شدیم در ترکیه مغازه ها شبها حدود ساعت 7-8 میبندند و تنها رستورانها و بارها باز هستند خلاصه پس از صرف شام کمی پیاده روی کردیم و جایتان خالی توت فرنگی نوبر خیلی درشتی به قیمت هر کیلو 1500 تومان!!! خوردیم و رفتیم خوابیدیم

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت سوم

صبح روز بعد از دیاربکر به سمت شانلی اورفا حرکت کردیم . دیاربکر جاهای دیدنی از جمله یک قلعه دارد.پس از دیاربکر هم کیفیت جاده خیلی بهتر میشود و هم مسیر سرسبز میشود و از حالت بیابانی در میاید.
حدود ساعت 11 به شانلی اورفا رسیدیم و به سوی محل مقدسی که فکر کنم محل دفن حضرت ابراهیم است رفتیم .محل قشنگی با یک پارک سرسبز و حوضچه ماهی است.در بالای تپه ان هم خرابه های قلعه ای است که از طریق یک تونل دیدنی از داخل سنگهای تراشیده شده به پائین متصل است.
پس از خوردن ناهار در حالیکه باران شدیدی میبارید به سوی قاضی انتب حرکت کردیم.در مسیر از سرچشمه فرات گذشتیم.در میانه راه بنزین ایرانی ته کشید من با یک باک پر حدود 50 لیتر 850 کیلومتر رفتم و با توجه به محاسباتی که کرده بودم برای رسیدن به مرز سوریه به 15 لیتر بنزین نیاز داشتم که لیتری 3 لیر ترک حدود 1800 تومان بود.پس از رسیدن به قاضی انتب بدون وارد شدن به شهر مستقیما به سوی شهر کلیس واقع در مرز ترکیه و سوریه و 60 کیلومتری قاضی انتب حرکت کردیم و ساعت حدود 5 عصر به کلیس و سپس گمرک ترکیه رسیدیم در سمت ترک خیلی سریع تشریفات انجام شد و ظرف 20 دقیقه خروج را گرفتیم و وارد خاک سوریه شدیم.

در بدو ورود تابلویی به زبان فارسی ورود شما را به خاک سوریه خوش امد میگوید که با دیدن ان خوشحال شده و احساس غرور نمودم زهی خیال باطل!!!

ترکیه با سوریه حدود 4-5 نقطه مرزی قابل تردد دارد که تمامی ماشینهای ایرانی از این مرز که سلامه نام دارد به خاک سوریه وارد میشود و به همین دلیل ماموران سوریه تقریبا دست و پا شکسته فارسی میفهمند ولی از طرف دیگر محلی شده برای باجگیری انها.شما در هر زمان که به این مرز برسید حداقل یک ماشین ایرانی در حال ورود یا خروج است.من 12 سال پیش از همین مرز وارد سوریه شده بودم و در ان زمان نیز ماموران سوری به عناوین مختلف باج میگرفتند یا به بارهای مسافرین ناخنک میزدند.
پس از ورود به محوطه گمرک ابتدا ورود خود را در اداره هجره ثبت نمودیم و مهر ورود در پاسپورت خورد.ویزاهای توریستی سوریه 14 روزه است.پس از ان برای ثبت ورود ماشین به کیوسکی که روی ان تابلو دخول داشت و داخل ان 3-4 نفر مامور سوری با لباسهای نظامی و بیشتر شبیه سربازان عراقی که در فیلمها میبینیم وجود داشتند مراجعه نمودم که در حال خوردن شام بودند و با نشان دادن مدارک به انها حالی کردم که مهر ورود میخواهم که با برخورد بسیار بد انها روبرو شده و به عربی گفتند که در حال خوردن شام هستیم.در همین حال خروج 4-5 نفر توریست اروپایی که دختر و پسر بودن توجه انها را جلب کرد و اصلا شام خوردن را فراموش کردند و انها را به داخل کیوسک دعوت کرده و با انها عکس گرفته و خوش و بش کردند البته بیشتر با دخترها و این درحالی بود که من با خانواده و در هوای سرد منتظر تمام شدن شام انها بودیم.پس از خوردن شام که حدود 1 ساعت طول کشید به من گفتند باید اول به کیوسک بغلی مراجعه کنم !!!!! به انها مراجعه کردم جوانی بود که برخوردش بهتر بود و پس از دیدن مدارک مرا جهت صدور دستور به اتاق رئیس جماراک(گمرک) معرفی کرد پس از مراجعه به اتاق وی اولین چیزی که جلب توجه کرد تمثال بزرگی از پدر و پسر(اسدین) بود ولی دریغ از رئیس٬ 10 دقیقه منتظر شدم تا مستخدم او در حال خلال کردن دندانهایش پیدا شد و گفت رئیس رفته شام٬ نیم ساعتی منتظر شدم تا ایشان امدند و مجوز ورود را امضا کردند.

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت چهارم

سپس به بانک رفتم تا عوارض ورود را بپردازم قبلا با تحقیق روی اینترنت دیده بودم که سوریه مبلغ 40 دلار بابت عوارض ورود به کشور و 30 دلار بابت بیمه جمعا 70 دلار دریافت میکند ولی مسئول بانک مبلغ 135 دلار درخواست کرد و هرچه من به زبان انگلیسی به او 70 دلار اینترنت را توضیح دادم او به عربی چیزهای را شلغور پلغور کرد که نمیفهمیدم در نهایت نرخ تبدیل دلار به لیر سوری را پرسیدم که گفت 47.5 است نهایتا با ناراحتی 135 دلار به او دادم و او فیشهای مربوطه را به من داد در مقابل چشمان بهت زده من به فارسی دست و پا شکسته گفت 50 لیر (معادل 1000تومان)پول خرد ندارد به من پس بدهد.پس از ان به دفتر بیمه رفتم و فیشهای بیمه را به او پسر جوان و خوش برخوردی که مسئول انجا بود دادم او کمی انگلیسی بلد بود و به من فهماند مهندس کامپیوتر است و درباره ملیت و شغل من پرسید و وقتی فهمید با هم همکار هستیم خیلی خوشحال شد و مرا به چایی دعوت کرد در نهایت مدارک بانک و بیمه را به محل اولی بردم و پس از ثبت ورود در دفتری مرا جهت بازرسی به همان کیوسک دخول فرستادند.درانجا 2 نفر از همان افراد بداخلاق اولی بودند و پس گرفتن مدارک من شروع به ثبت در دفتری نمودند که فرد سومی وارد کیوسک شد و پاسپورت مرا گرفت و گفت ایرانی احمدی نژاد و مشتهایش را به معنی دوستی نشان داد و به من گفت 10 دلار بابت ثبت دفتر بدهم من هم دادم و فکر کردم هزینه ثبت دفتری است سپس روبه نفر دیگر کرد و گفت 10 دلار هم به او بدهم او مسئول تفتیش ماشین است باز هم دادم در نهایت گفت خوب من چی ؟10 دلار هم به من بده اینجا بود که تازه فهمیدم دارند باج میگیرند و خیلی ناراحت شدم ولی دادم نکته قابل توجه اینکه تقریبا بخش عمده ای از درامد سوریه از محل توریستهای ایرانی و نفت مجانی ما است ولی ماموران ان اینگونه با ما برخورد میکنند و اینجا بود که از سفرم به این کشور عقب افتاده احساس پشیمانی کردم.

پس از گرفتن پول دوبار عنوان کرد که ما با هم اخی (برادر)هستیم و دیگر نیازی به تفتیش نیست و به زور مرا دعوت به چایی کرد و به اجبار خوردم بدترین چای عمرم بود احساس بسیار بدی داشتم برخوردشان با جوانهای اروپایی و برخوردشان را با خودم مقایسه کردم !!!
به هرحال پس از حدود 2.5 ساعت علافی اجازه ورود را گرفتم و از گمرک سوریه خارج شدم پس از گمرک شهر کوچک اعزاز قرار دارد وپس از ان شهر حلب دومین شهر بزرگ سوریه در فاصله 60 کیلومتری مرز قرار دارد پس از رسیدن به حلب بنزین ترکی ته کشید و بنزین سوریه به مبلغ هر لیتر 40 لیر 840 تومان زدم و به سمت مرکز شهر برای گرفتن هتل حرکت کردم.بلافاصله تغییر را حس میکنید چهره شهر ، برخوردها،نحوه رانندگی افتضاح سوریها،پمپ بنزین و همه چیز به شما میگوید به یک کشور واقعا جهان سومی وارد شده اید.

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت پنجم

در ابتدا عرض کنم من حدود 12 سال پیش نیز سفری به سوریه داشتم ولی جالب اینکه در این 12 سال هیچ فرقی نکرده بود فقط ماشینهای آنها نو شده بود و چند تا پل و روگذر جدید در دمشق زده بودند.
و اما ادامه مطالب
پس از رسیدن به حلب به سمت مرکز شهر حرکت کرده تا در هتل مسقر شویم.
در منطقه مرکزی شهر ماشین را در جایی پارک کرده و به چند هتل مراجعه کردم.نکته ای که باید در مورد هتلهای سوریه بگویم این است که ستاره های آنها با دنیای واقعی خیلی تفاوت دارد.به طور مثال امکانات و خدمات هتل 4 ستاره به زحمت به حد هتلهای 3 ستاره می رسد ولی قیمتهایشان حتی بعضا بالاتر از هتلهای 4 ستاره دیگر کشورها میباشد.از چند هتل 3 ستاره دیدن کردم.اتاق 2 تخته بودن صبحانه ، پارکینگ و تقریبا نامرتب را شبی 1800 تا 2000 لیر یعنی 36000 تا 40000 تومان میگفتند.تازه به دلیل ممنوعیت پارک در جلو هتل میبایست ماشین را در چند خیابان آنطرف تر پارک میکردم که برایم قابل قبول نبود.دم یکی از هتلها یک راننده تاکسی جلو آمد و به عربی گفت که یک آپارتمان یک خوابه در همان نزدیکی با امکانات دارد به قیمت 1500 لیر به اتفاق رفتیم و بازدید کردیم بد نبود بالاخره پس از چانه زدن به قیمت 1200 لیر گرفتیم و مستقر شدیم.صبح زود پس از صرف صبحانه به قصد دیدن قلعه حلب حرکت کردیم که تقریبا در مرکز شهر قرار دارد.

قلعه ای ایست که در قرون اولیه پس از میلاد ساخته شده و در روی یک تپه قرار دارد و اطراف آن یک خندق بزرگ است.داخل آن نیز ساختمانهایی از سنگ و خشت است که در میان آنها دروازه سنگی بزرگ و تاتر و نیز حمام آن دیدنی است.حلب همانطور که گفتم دمین شهر بزرگ سوریه است و اکثر مناطق آن دارای بافتی قدیمی و کلا شهری کثیف و خیلی به هم زیخته است که رانندگی بد مردمش نیز جلوه بدی از ان ارائه میکند.به قول یکی از مسافران سوریه انگار تاریخ در سوریه متوقف شده است.اکثر بناها و ساختمانها مربوط به 40-50 سال قبل است.پس بازدید از قلعه برای تبدیل دلار دنبال بانک گشتم.در سفر قبلی به سوریه متوجه شدم که در سوریه بانک به معنای دیگر کشورها وجود ندارد و مثلا در دمشق کلا 2-3 بانک وجود داشت و صرافی هم نبود.ولی اینبار تعداد بانکها زیاد شده بود ولی نه مثل ایران زیاد بود و نه تابلو مشخصی داشتند.خلاصه کلی گشتم تا یک بانک به نام باتک تجاری سوریه پیدا کردم و دلار را به لیر تبدیل کردم و به سمت دمشق حرکت کردیم.
مسیر حلب تا دمشق به مسافت 400 کیلومتر اتوبان است .در مسیر پس از 150 کیلومتر به شهر حما رسیدیم این شهر کوچکتر ولی تمیزتر و زیباتر از حلب بود و چرخهای ابی ان برروی رودخانه شهر از نقاط دیدنی ان است.پس از دیدن از این چرخها و صرف ناهار به راه افتادیم و در فاصله 50 کیلومتری به شهر حمص که شهر صنعتی سوریه است رسیدیم به دلیل کمبود وقت وارد شهر نشده و از کمربندی به سمت دمشق رفتیم.از حمص تا دمشق هم 200 کیلومتر است.مسیر حلب تا حمص سرسبز است ولی از حمص به سمت دمشق کم کم بیابانی و مانند بیشتر جاده های خودمان میشود که مسیری خسته کننده است.

حدود ساعت 5 بعدازظهر به دمشق پایتخت سوریه و یکی از مهمترین شهرهای دنیای اسلام در صده های قبلی رسیدیم و به دنبال هتل برای استقرار گشتم.دوباره همان داستان حلب تکرار شد.هتلها اکثر به دلیل نزدیکی به نوروز توسط کاروانهای ایرانی رزرو شده بود و کمتر هتل خالی پیدا میشد آنهایی هم که خالی بود یا خانوادگی نبود و یا از نظر بهداشت و امکانات مناسب نبود.
دوباره شخصی مراجعه کرد مرا به یک اژانس معاملات املاک برد و اپارتمان 2خوابه ای
را معرفی کرد به قیمت 7000 لیر برای 3 شب که پس از چانه زدن به قیمت 5000 لیر گرفتم و مستقر شدیم.

انشاالله بقیه مطالب را در فرصتی دیگر مینویسم

نویسنده خاطره: امید    پست الکترونیک امید

ادامه خاطرات امید: بخش اول - بخش دوم - بخش سوم - بخش چهارم

توضیحات قابل توجه یک رهگذر عزیز در مورد برخورد سوریها: سلام ببخشید از اینکه می خواهم مغایر با نظر شما بگم. ما تقزیبا حدود 7 بار به سوریه رفتیم و خاطرات شیرین و برخورد خوب سوری ها باعث شده که در انتظار سفر دوباره به انجا باشیم .نباید کم لطفی کرد .مهمان نوازی و خوش امد گویی های انها هرگز یادمان نمیرود.اگر میخواهید بنویسید تا دیگران بدانند پس کامل بنویسید..همه جا همه چیز دارد وخوب و بد و زشت و زیبا با هم است. درشتی و نرمی به هم در به است چو رگزن که جراح و مرهم نه است اخرین بار که ما به سوریه رفتیم دوسال پیش بود.

پی نوشت محمد - عاشق سفر: سلام رهگذر عزیز٬ نظر شما کاملا برایمان محترم است و خیلی خوشحالم که خاطرات شیرینی از سفرهای قبلیتان به سوریه دارید شاید از دو سال پیش تاکنون رویه مامورین مرزی سوری عوض شده باشد. با این همه لطفی که دولت ایران به سوریه دارد لب مرز سوریها باید ایرانیها را روی سرشان بگذارند که متاسفانه خاطرات دوستانمان کاملا با این موضوع مغایر است خیلی مایلم که خاطرات شیرین سفرتان و برخوردهای خوب سوریها را برایم بفرستید تا در وبلاگ قرار دهم تا درشتی و نرمی در کنار هم بیاید.

+ محمد ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()