عاشق سفر

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش هشتم

 

انتهای سفر

مسافرت دو هفته ای ما در حال اتمام بود بنابر این بطرف شهر کمر راه افتادیم تا این شهر را هم ببینیم شهری کوچک٬ زیبا و گران قیمت. برای چنج کردن دلارمان چند صرافی را گشتیم قیمت آنها مناسب نبود. هتل اورنج کانتی را هم رفتیم دیدیم قیمت اتاق دو نفره اش شبی ۱۸۰ یورو (یورو صحیح است). رفتم اتاقش را دیدم کارکنان هتل اکثرا خانمهایی بودند که لباسهای محلی هلندی پوشیده بودند. هتل با وجود قیمت گرانش٬ چنگی به دل نمیزد و از چیزی که تصور میکردم پائینتر بود. حیاط هتل مثل یک کوچه پهن بود که در دو طرفش ساختمانهایی رنگارنگ٬ شبیه یکی از خیابانهای اروپایی ساخته شده بود.

   به هر حال هتل را نپسندیدیم. و به طرف آنتالیا برگشتیم. گردشی مجدد در شهر آنتالیا و بعد بطرف قونیه راه افتادیم.

برنامه ریزی مسیر بازگشت

دوست نداشتم سفرمان به این زودی تمام شود و از کنار دریای مدیترانه دور شویم با یک حساب سر انگشتی جایی برای یک شب ماندن در سواحل شرق آنتالیا باز کردم. اگر صبح زود راه بیفتیم با گذشتن از قونیه ٬ آکسارای و نوشهیر ٬ شب به قیصری میرسیدیم و فردا صبح با گذشتن از سیواس٬ ارزنجان ٬ ارزروم ٬ و دغوبایزید شب به مرز میرسیدیم و ساعت ۹ از مرز میگذشتیم و در یک هتل شهر بازرگان یا ماکو اقامت میکردیم و ...

بنابر این باید یک شب را باید در حوالی شهر ماناوگیت اقامت میکردیم علت انتخاب این شهر هم بخاطر نزدیکی اش به جاده قونیه بود. برای انتخاب هتل٬ در بزرگراه آنتالیا به آلانیا٬ به مرکز توریستی قیزیل اقاچ رفتیم که تقریبا روبروی جاده قونیه و بطرف دریا بود. چند هتل خوب و یک پارک آبی بنام علی بای در این قسمت قرار دارد.

به آلمان خوش آمدید

به اولین هتلی که در این مرکز توریستی سر زدیم هتل ایبرتول بود ظاهر هتل و محوطه بیرونیش ساده و شبیه هتلی سه ستاره بود از رسپشن هتل قیمت گرفتم اتاق دو تخته شبی ۱۲۰ لیر و عجیب آنکه هتل  ALLinclude بود. از اینکه گفتم میخواهم اتاق را ببینم تعجب کرد ولی پذیرفت و گفت چند دقیقه طول میکشد دوست داشتم از هتل دیگری هم قیمت بگیرم. گفتم میرویم و برمیگردیم.

در نزدیکی هتل ایبرتول٬ هتلی دیگر بنام هتل علی بای وجود داشت که ظاهر بهتری داشت. از تلفن نگهبانی با رسپشن هتل صحبت کردم با کمال تعجب متوجه شدم که مسئول مربوطه آلمانی صحبت میکند و اصلا انگلیسی بلد نیست و از من میپرسید آیا دوچلندی بلدم یا نه؟ بعد از کمی معطلی همان مسئول مربوطه طوری که انگار از روی یک کتاب انگلیسی میخواند گفت که قیمت یک اتاق دو نفره هر شب ۱۹۰ اویرو است. تشکر کردم و به هتل ایبرتول برگشتیم.

وقتی از از لابی هتل ایبرتول گذشتیم با دیدن محوطه هتل٬ شگفت زده شدم یک باغ بزرگ و سرسبز با درختان نخل ٬ شبیه دهکده ویلایی در مقابلمان قرار داشت. و از لابی هتل تا اتاقمان با ماشین الکتریکی (شبیه همانی که در فرودگاهها وجود دارند) ما را رساندند و راننده هم در مسیر رستوران ها و پارک آبی و ... هتل را به ما نشان داد در انتهای باغ هم دریا قرار داشت. این هتل ۵ ستاره بود نه سه ستاره.

بعد از تحویل گرفتن اتاق٬ فرصت شد تا بهتر به اطراف خود دقت کنیم. کلونی های دو طبقه با حدود ۱۰ الی ۱۵ اتاق بصورت پراکنده در داخل محوطه ای باغ مانند ساخته شده بود که با کوچه هایی باریک به خیابانی اصلی متصل میشد که از مقابل لابی تا دریا امتداد می یافت. نزدیک ساحل دریا٬ پارک آبی و رستوران و بار قرار داشت. چند فروشگاه و مغازه کوچک در یکی از خیابانها قرار داشت.

هتل دو رستوران داشت که یکی رستوران ایتالیایی که منوی سفارش داشت و دیگری رستوران اصلی که بوفه باز داشت. جالب آنجا بود که مهمانان هتل تقریبا همه آلمانی بودند و جالبتر آنکه تمامی پرسنل رسپشن و رستوران و فروشگاهها هم آلمانی دست و پا شکسته بلد بودند و به زبان آلمانی با ما هم صحبت میکردند (مثلا بجای گود نایت میگفتند گود ناخ). و وقتی جواب انگلیسی ما را میشنیدند خودشان را جمع و جور میکردند. تابلو ها را هم بزبان آلمانی و ترکی نوشته بودند. انگار اینجا خاک آلمان بود دختر کوچولوی ما با یک بچه همبازی شده بود پدر آلمانی بچه٬ وقتی دید ما فارسی حرف میزنیم ٬ تصور میکرد ما فرانسوی هستیم و از ما اینرا پرسید و بعد تند تند به انگلیسی درباره روابط بچه ها حرفهایی زد که خوب نفهمیدم چه میگوید.

حتی وقتی تلفنی از اتاق با رسپشن هتل تماس گرفتم مسئول هتل شروع کرد به آلمانی حرف زدن٬ و وقتی جواب مرا شنید یک نفر دیگر را صدا کرد که انگلیسی بلد بود. در واقع این قسمت از آنتالیا در قرق آلمانی ها بود.

برخورد کارکنان هتل٬ خیلی خوب و محترمانه بود موقع شام در مقابل درب رستوران اصلی هتل٬ یک خانم و یک آقا ایستاده بودند و در مقابلشان گیلاسهایی از نوشیدنیهای مختلف گذاشته بودند و بعد از خوش آمد٬ به میهمانان تعارف میکردند (تمام خوراکیها و نوشیدنی های هتل رایگان بود.)

 

شهر قونیه

بعد از توقفی لذت بخش در سواحل مدیترانه در آنتالیا٬ موقع برگشت به ایران٬ رسیده بود. فاصله شهر ماناوگیت تا قونیه ۳۴۰ کیلومتر است(فاصله آنتالیا تا قونیه ۴۱۰ کیلومتر میباشد) حدود ۱۰۰ کیلومتر ابتدای راه٬ جاده کوهستانی و برفگیر و بقیه راه تقریبا کفی و کیفیت جاده هم خوب بود. و از شهرهای٬ آکسکی و سیدی شهر هم عبور کردیم. در ابتدای شهر قونیه٬ تابلویی جمعیت شهر را ۹۸۱۰۰۰ نفر نشان میداد. در همه جای شهر٬ تابلوهایی٬ محل قرار گیری مقبره مولانا را نشان میداد.

 یا حضرت مولانا

بر روی سر در ورودی مقبره مولانا٬ نوشته شده بود "یا حضرت مولانا". در این سفر فهمیدم٬ مولوی شاعر پارسی گوی ایرانی٬ نه فقط در ایران و ترکیه٬ بلکه در سراسر جهان٬ عاشق و طرفدار دارد چون توریستهای اروپایی زیادی دسته دسته٬ با کمک تور لیدرهای خود با دقت و کنجکاوی٬ توضیحات اشعار و زندگینامه مولوی را گوش میدادند.

محوطه ای که آرامگاه مولوی در آن قرار دارد زیاد بزرگ نیست. و بیشتر شبیه یک مسجد قدیمی و تاریخی است. سنگ مزار مولانا و چندین مقبره دیگر که اکثرا نام چلبی دارند زیر گنبدی فیروزه ای رنگ٬ قرار گرفته.در دور و اطراف٬ سنگ مزارهای قدیمی زیادی به چشم میخورد ظاهرا دفن شدن در محوطه آرامگاه٬ افتخاری بوده که نصیب هر کسی نمیشده.

از همان ابتدای ورود به شهر قونیه٬ شوق و حس عجیبی داشتم حسی که هنگام دیدار عزیزی پس از سالهای طولانی به آدم دست میدهد. این همان مولوی عزیزمان است که دیوان غزلیات و مثنوی معنوی اش را بارها و بارها خوانده بودیم٬ راستی چرا غریب افتاده٬ چرا مثل سعدی و حافظ و فردوسی و ... در خاک ایرانمان آرام نگرفته است؟

برای ورود به محوطه آرامگاه و موزه مجاورش٬ در صف ایستادیم (حدود ۲۰ الی ۳۰ نفر در صف ایستاده بودند) بیشتر زوار بصورت گروهی وارد میشدند بلیط ورودی برای هر نفر ۲۰ لیر است. مردم بومی منطقه مثل امامزادگان٬ آداب زیارت را انجام میدهند روکشهای پلاستیکی برای کفشها و روسری های کوچک برای زنان در سبدهایی مقابل ساختمان اصلی حرم قرار گرفته عکسبرداری از داخل حرم ممنوع است. با وجود کشش زیاد برای عکاسی به قانون احترام میگذارم. داخل حرم چند قبر بزرگ که روی آنها را با روکش هایی قهو ای٬ شبیه نمد پوشانده اند وجود دارد و بر روی هر قبر هم٬ دستار یا کلاهی بزرگ قرار دارد که پارچه ای سبز دور لبه پایینی آنها پیچیده شده٬ قبر بزرگتر مربوط به مولانا است که در وسط واقع شده . با دیدن اسامی "چلبی" که بر روی سایر قبرهایی که در دو طرف قبر مولانا قرار گرفته بیاد شعر "وه چلبی ز دست تو ٬ وز لب و چشم مست تو" مولانا میافتم پس چلبی واقعیت داشته. کمی جلوتر حجره هایی وجود دارند که موزه شده اند دست نوشته هایی قدیمی مربوط به دیوان غزلیات و مثنوی و ... مولانا. شعرها بزبان پارسی هستند اما چند بیت هم بزبان ترکی بر روی در و دیوار نوشته شده اما تا حالا نشنیده بودم مولوی بزبان ترکی هم شعر گفته باشد.

"بشنو این نی چون حکایت میکند     از جدایی ها شکایت میکند"

بیت شعر مشهور مولانا در کتابی قدیمی در موزه قونیه٬ که کلمه "بشنو از"  به کلمه "بشنو این" تبدیل شده بود توجهم را جلب میکند. کدام صحیحتر است نمی دانم.

خیابانهای اطراف آرامگاه مولانا٬ پر از مغازه هایی است که تسبیح٬ مجسمه رقص سما خوانی ٬ پارچه٬ چرم و ... منقش شده به تصویر آرامگاه میفروشند. 

نهار را در جوار آرامگاه مولوی صرف کرده و پس از وداع با مولانا و قونیه٬ به طرف ایران راه میافتیم٬ طبق برنامه٬ ما فقط یک شب دیگر در ترکیه هستیم و فردا شب از مرز بازرگان وارد خاک ایران خواهیم شد. مسافت طولانی و خسته کننده ایست اما چاره ای نیست٬ بقول یکی از عاشقان سفر بدترین قسمت یک سفر٬ زمان بازگشت آن است. شهرهای آکسارای و نوشهیر را پشت سر میگذاریم و شب را در قیصری میمانیم در هتلی بنام پارک هتل٬ که ظاهرا سه ستاره ولی در عمل دو ستاره بیشتر نیست اما برای اقامتی شبانه تمیز و مناسب است. هزینه هتل٬ اتاق دو تخته٬ شبی ۸۰ لیر بود

حکایت بنزین

فردا صبح زود راه افتادیم از شهر قیصری٬ تا بازرگان٬ حدود ۹۵۰ کیلومتر فاصله است. دفعه آخر آنتالیا بنزین زدیم. و باید تا سیواس این بنزین ما را برساند. متاسفانه آمپر بنزین ماشینمان خراب شده بود از روی کیلومتر طی شده مجبور بودم مقدار بنزینمان را تخمین بزنم. اما ۲۰ کیلومتر مانده به سیواس ماشین بنزینش تمام شد و خاموش کرد٬ نزدیکترین پمپ بنزین ظاهرا ۵ کیلومتر جلوتر بود. تا حالا در این موقعیت قرار نگرفته بودم. شروع کردم به هول دادن ماشین تا به پمپ بنزین برسیم. اما سخت تر از چیزی بود که فکرش را میکردم. نفسمان را برید. یک ماشین سواری نگه داشت و پرسید بنزین تمام کرده اید؟ گفتیم آره. با وجود بنزین گران٬ مسلما انتظار نداشتیم کسی به ما بنزین بدهد. راه حل پیشنهادی آقای راننده٬ این بود که ما را تا پمپ بنزین بکسل کند. حاضر بودم برای این لطفش هزینه ای پرداخت کنم. اما او فقط ۱۰ لیر بابت تعمیر سیم بکسلش که پاره شده بود از ما گرفت٬ محبت این آقای سیواسی را هرگز فراموش نمیکنم. بجز اینجا در شهر آغری هم ۱۰ لیتر دیگر برای محکم کاری بنزین زدیم و ساعت ۱۰ شب از مرز قوربولک - بازرگان گذشتیم.

 قرار بود شب را در هتل شهریار بازرگان بمانیم اما ظاهرا هتل در دست تعمیر بود ٬ چون با بقیه هتل های بازرگان آشنایی نداشتم ترجیح دادم به مهمانسرای جهانگردی ماکو برویم شام را هم در یک سالن غذاخوری بزرگ در ابتدای شهر ماکو خوردیم که خیلی عالی بود قیمتش هم منایب بود و ظاهرا سالن طبقه بالای غذاخوری٬ مجلی عروسی بود حیف که اسم غذاخوری یادم نیست٬ دفعات بعد حتما دوباره خواهم رفت.

+ محمد ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()