عاشق سفر

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش چهارم

بطرف قبرس شمالی

بعد از گردش در منطقه شگفت انگیز کاپادوکیا برای رسیدن به قبرس شمالی راهی شهر مرسین(ایچیل) شدیم از شهر نوشهیر بطرف شهر نیده رفتیم جاده در این قسمت خشک و نیمه بیابانی و کفی بود بعد از نیده جاده اتوبان شد و از باجه خودپرداز فیش ورود به اتوبان گرفتیم این اتوبان حدود ۱۵۰ کیلومتر بود و در انتها ۲.۲۵ لیر ترک عوارض دادیم کیفیت اتوبان خیلی خوب بود و همچنین دارای تونل های متعددی بود محدوده سرعت مجاز در اتوبان را دقیق متوجه نشدم اما فکر کنم حدود ۱۱۰ یا ۱۲۰ کیلومتر در ساعت بود.

سلامی دوباره به شهر مرسین

از سفر سال قبل شهر مرسین٬ هتل سلتاشای آن٬ خاطره خوبی داشتیم. فروشگاهها و بازار خوبی هم دارد برای گردش٬ چند ساعت در مرسین برای خرید و گردش ماندیم در شهر مرسین مجددا بنزین زدیم هر لیتر ۲.۹۵ و با حدود ۴۰ لیتر باکمان پر شد دفعه قبل شهر سیواس بنزین زده بودیم و تا مرسین ۶۲۰ کیلومتر هم راه آمده بودیم. بعد بطرف شهر سیلیفکه و تاشجو راه افتادیم. از مرسین تا تاشجو محل سوار شدن به کشتی قبرس شمالی ۹۰ کیلومتر راه است.

دردسرهای سفر به قبرس شمالی

با رسیدن به تاشجو هوا تاریک شده بود با اطلاعاتی که یکی از دوستان وبلاگی ام بنام "مراد" داده بود (اطلاعاتی در حد چند خط)٬ میدانستم که برای انتقال خودرو به جزیره قبرس٬ باید با کشتیهایی که ساعت ۱۲ شب حرکت میکنند سفر کنیم. شهری کوچک مثل تاشجو در ترکیه ٬ تاریکی هوا٬ نداشتن ویزا و گذرنامه ایرانی به دلهره مان می افزود تنها دلگرمی مان٬ سفر موفقیت آمیز قبلی٬ دوستمان مراد بود. از چند پلیس محل اسکله را پرسیدیم بعد از مذاکره با هم٬ دو مسیر مختلف را به ما نشان دادند یکی دفتر فروش بلیط بود که تعطیل بود و دیگری محل سوار شدن به کشتی بود که خیلی فرعی خلوت٬ دنج و پرتی بود هیچکس آنجا نبود بیاد سریال ایرانی افتادیم که میخواستند قاچاقی از ترکیه به یونان بروند و سوار کشتی سوراخی شدند که قرار بود هرگز به مقصد نرسد.(اسم سریال یادم نیست).

از خیر سفر شبانه و همراه بردن ماشین به قبرس گذشتیم و ترجیح دادیم در روشنایی روز برای سفر به قبرس اقدام کنیم. پس شب را در هتل ارزان قیمتی بنام KONAK خوابیدیم که از شانسش بدترین هتلی بود که در این سفرمان در آن اقامت داشتیم اتاق دو تخته بدون صبحانه٬ شبی ۳۵ لیر.

ماجراهای خرید بلیط قبرس

فردا صبح زود٬ برای خرید بلیط کشتی به دفتر کشتیرانی تاشجو رفتیم. کارمند فروش بلیط با حوصله برایمان توضیح داد که هزینه بلیط رفت و برگشت هر نفر با عوارض بلدیه ۱۲۷ لیر و هزینه حمل و نقل ماشین به جزیره قبرس ۳۰۰ لیر!!!. البته بعد از دیدن پاسپورتها گفت که چون ماشین در پاسپورت من (شوفر) ثبت شده باید حتما من با ماشین به قبرس بروم ولی بقیه مشکلی ندارند و میتوانند ب قبرس بروند!!! امروز ساعت ۹.۳۰ هم کشتی حرکت میکند. حرکت کشتی ماشین بر هم فردا شب ساعت ۱۲ نیمه شب است. خوب مشکلات پیش بینی نشده داشت برنامه هایمان را بهم میریخت.

دفتر فروش بلیط کشتیرانی ترکیه به قبرس - شهر تاشجو

گفتیم بدون ماشین میخواهیم برویم. کارمند فروش گفت که باید صبر کنیم تا رئیس شرکت بیاید٬ بعد فهمیدیم رئیس اسمش "علی باروت" است. نیم ساعت بعد رئیس آمد با کت و شلوار و کراوات و با دسیپلین٬ تمام کارمندها با حضورش به تکاپو افتاده بودند دفتر علی باروت دو مغازه آنطرفتر دفتر کشتیرانی بود کارمند فروش موقعیت ما را برایش توضیح داد. انگلیسی علی باروت خوب بود برای ما توضیح داد که باید نامه ای از طرف ما به گمرک ترکیه بنویسد با این مضمون که: "چون کشتی حمل ماشین تا دوروز دیگر به قبرس حرکت ندارد ماشین را موقتا در پارکینگ گمرک نگهدارید تا از قبرس برگردیم" . نامه را امضا کردم آنرا برای انجام کارهای اداری و ثبت و موافقت٬ به یک موتور سوار داد نیم ساعت بعد موتور سوار آمد وسایل ضروریمان را از داخل ماشین برداشتیم. خانمم و دختر کوچولویم با وسایل٬ مقابل دفتر کشتیرانی منتظر ماندند و من با ماشین بدنبال موتور سوار راه افتادم حدود ۵ کیلومتر در امتداد ساحل پیش رفتیم. دلهره شب قبل باز بسراغم آمده بود٬ موبایلم را چک کردم خط نمیداد. این سوال آزار دهنده مرتب از ذهنم میگذشت "آیا رفتن به قبرس ارزش اینهمه ریسک و ماجراجویی را دارد؟".

جاده خلوت بود و موتور سوار داشت همچنان میرفت و من با ماشین دنبالش. در ذهنم داشتم به این معادله جواب میدادم که "مگر مسافرت ۳ نفره ما به قبرس چقدر برای این شرکت سود دارد که این همه خودشان را علاف ما کرده اند؟" به یک تابلو رسیدیم که روی آن نوشته بود. SKELE LIMANI

پارکینگ گمرک ترکیه

به سمت راست پیچیدیم و مقابل دروازه های بزرگی توقف کردیم بعدا فهمیدم که اینجا محل سوار شدن به کشتی های حمل ماشین است محوطه مثل پادگان محصور بود و نگهبانی داشت با دیدن دو نفر نگهبان٬ که لباس پلیس پوشیده بودند تمام دلهره ام ریخت. موتور سوار اشاره کرد که منتظرش بمانم نامه را به پلیس نشان داد و با موتور از دروازه گذشت و مدتی گذشت موبایلم زنگ خورد صدای مضطرب خانمم بود "محمد کجایی؟ دلم شور میزنه؟" اما ارتباط یکطرفه بود و هر چه داد زدم صدایم نرسید و تماس قطع شد تلاش من برای برقراری ارتباط مجدد بیفایده بود. تمامی پاسپورتها پیش من بود و فراموش کرده بودم پاسپورت همسر و دخترم را دست خودشان بدهم. موتور سوار نیم ساعت بعد برگشت٬ برگه ای را به پلیس نشان داد و به ماشین من اشاره کرد یکی از پلیسها دروازه را باز کرد تا ماشین را داخل ببرم درست پشت نگهبانی محوطه دیگری وجود داشت که ۲ الی ۳ هزار متر بود و با توریهای فلزی محصور شده بود و چند تا تریلی در آن پارک شده بود و درب آن قفل بود ماشین را در این محوطه پارک کردم٬ مطمئن شدم که جای ماشین امن است اما در واقع بنوعی٬ ماشین تا برگشت ما٬ توقیف بود. 

 ترک موتور نشستیم و به دفتر کشتیرانی برگشتیم. خانمم حسابی دلش شور افتاده بود و با دیدن من٬ نزدیک بود بزند زیر گریه. حق داشت مگر پارک کردن ماشین اینهمه علم شنگه دارد ضمنا حتی پاسپورت پیشش نبود تا در صورت نیاز پیگیر من شود. تجربه شد برای دفعات بعد٬ که دیگر همه پاسپورتها پیش یکی نماند.

توفیق اجباری برای انتخاب هتل

راستی یادم رفت بگویم که دفتر علی باروت یا همان رئیس شرکت٬ دفتر رزرو هتل اکوپولکو در قبرس هم بود. و چون قبرس شمالی تقریبا یک کشور به حساب می آمد علاوه بر بلیط رفت و برگشت٬ برای دریافت ویزا٬ به رزرو  یک هتل هم نیاز داشتیم. خوب حق انتخاب نداشتیم فقط هتل اکوپولکو. هتلی ۵ ستاره و گران قیمت. در واقع چون ایرانیان برای سفر به قبرس شمالی٬ حتما باید هتل رزرو شده داشته باشند علی باروت دردسرهای گمرکی ماشین را قبول میکرد.

هزینه سفری سه روزه به قبرس شمالی

هزینه هتل مذکور هر نفر بزرگسال٬ هر شب ۸۵ لیر بچه ما چون ۴ سال به بالا بود نصف قیمت حساب میشد و جمعا  هر شب یک اتاق سه تخته ۲۱۲ لیر ترک آب میخورد ضمنا صبحانه و شام بوفه اپن بود دو شب برای گردش در قبرس شمالی کافی بود اگر هم خواستیم بیشتر بمانیم هتل ارزانتر میگرفتیم.

هزینه بلیط رفت و برگشت کشتی برای هر نفر٬ ۱۲۷ لیر (بچه رایگان بود).

عوارض خروج از قبرس ۴۰ لیر (موقع برگشت و در قبرس)

هزینه پارکینگ و گمرک در تاشجو ۱۰۰ لیر (بعد از برگشت و به همان موتورسواره پرداختیم)

جمع هزینه ها: ۸۴۰ لیر برای دو شب٬ برای دو نفر بزرگ و یک بچه ۴ ساله

بلیط و کارت سوار شدن به کشتی و پاکت نامه رزرو هتل

فکر نمیکردم هزینه های سفر به قبرس شمالی اینقدر زیاد شود. عمده هزینه ما هتل بود. آقای باروت بلیطها و فرم رزرو دو شب هتل را دستمان داد و گفت که هنگام رسیدن به قبرس فرم رزرو هتل را به پلیس گمرک نشان دهیم. و ما از اینکه مرحله اول سفرمان به جزیره را پشت سر گذاشته ایم نفس راحتی کشیدیم. 

توریست ایرانی افتخار ایرانی

علی باروت شخصیت جالبی داشت نسبت به کارمندانش سخت گیر بود و بارها تلفنی و حضوری طوری تند میشد که من تصور میکردم حتما یکی از کشتی هایش در راه قبرس غرق شده٬ اما نسبت به ما مهربان بود و با وجود مراحل متعدد برای سفر قبرس٬ ما را به کشتی ساعت ۹.۳۰ صبح رساند هر چند کشتی ساعت ۱۰ حرکت کرد. از طرف دیگر به یکی از فست فودها ی نزدیک به ورودی کشتی سفارش ما را کرد. بعلاوه کارت ویزیتش را به من داد و گفت که ایرانیان زیادی را در نوروز به قبرس فرستاده و خوشحال میشود دوستانم را برای سفر به قبرس به دفترش بفرستم. و من از اینکه توریستهای ایرانی به جایگاهی رسیده اند که دیگر کشورها خواستار سفرشان به کشور خود میشوند احساس غرور کردم. و این آرزوی من است که روزی برسد که توریستهای ایرانی در دنیا دارای جایگاهی معادل توریستهای آلمانی و انگلیسی باشند.

و ما با زدن مهر خروج از کشور ترکیه سوار کشتی قبرس شدیم.

پیوندها:

خاطرات یک خبرنگار ایرانی از سفر هوایی به قبرس شمالی قسمت اول - قسمت دوم - قسمت سوم
+ محمد ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()