عاشق سفر

سفر به تایلند - بخش هشتم

محله بوکیت بینتانگ در کوالالمپور

محله بوکیت بینتانگ در کوالالمپور پر از مراکز خرید و پاساژهای بزرگ و مدرن است که بعضی از آنها با پلهای عابر پیاده به همدیگر و خطوط مونوریل متصل شده اند که مسلما برای فصل گرما و شرجی میتواند بسیار مفید باشد. البته در دی ماه (موقع سفر ما) هوای کوالالمپور خیلی بهاری و خوب بود.

اولین کاری که لازم بود در کوالالمپور انجام دهیم پیدا کردن یک آژانس مسافرتی و تهیه بلیط برگشت به بانکوک بود. چون بلیط برگشت ما به تهران از بانکوک بود. هر چند قطار از کوالالمپور به بانکوک جا داشت و راحت هم بود اما سفر با قطار حدود ۳۰ ساعت طول میکشید که وقت کوتاهمان را به هدر میداد. خوب سفر با هواپیما بهترین گزینه بود. شب قبل در اینترنت٬ پروازهای ارزان قیمت ایر آسیا از کوالا به بانکوک را چک کرده بودم که قیمت بلیط یک طرفه برای هر نفر٬ چیزی حدود ۹۵ دلار بود و بلیط قطار فرست کلاس حدود ۶۰ دلار. اما چون کارت اعتباری نداشتم نتوانستم مستقیما بلیط رزرو کنم.

بلیط هواپیمایی ایر آسیا و کمیسیون ۲۵ درصدی!!!

یک آژانس مسافرتی در محله بوکیت بینتانگ پیدا کردیم که همه کارمندانش چینی بودند. احتمالا میتوانید حدس بزنید چه اتفاقی افتاد. به آقای چینی مسیر و تاریخ پرواز را گفتم او هم سایت شرکت ایر آسیا را چک کرد بعد از جیبش یک کارت اعتباری در آورد و خرید اینترنتی انجام داد و یک پرینت هم از تائیدیه پرداختش گرفت و به عنوان رسید به ما داد و بابت اینکار حدود ۲۵ درصد کمسیون گرفت. یعنی بلیط کوالالمپور به بانکوک برای هر نفر ۱۱۵ دلار آب خورد البته روی دیوار با خط درشت نوشته بود که حق کمسیون خرید اینترنتی بلیط ۲۵ الی ۳۰ درصد است. که نشان میداد اینکار قانونی است و کلاهبرداری در کار نیست.البته بعدا در مورد هواپیمایی ایر آسیا و شگردهایشان برای کاهش قیمت بلیطشان خواهم نوشت.

کتابفروشی های کوالالمپور

 در کوالالمپور٬ به چند کتابفروشی سر زدیم(البته شبها آخر وقت). برایمان خیلی جالب بود اکثرا کتابها٬ اوریجینال و بزبان انگلیسی بود. ولی قیمتهایشان تا حدودی شوک آور بود. قیمتها بسته به نوع کتاب از حدود ۵۰ رینگیت به بالا شروع میشد که حداقل چیزی حدود ۲ الی ۳ برابر قیمتها در تهران بود. دو تا خاطره از کتابفروشیهای کوالالمپور دارم.

 

فرزندان جلوتر از پدر و مادر

یکی از علائق مشترک خانوادگی ما٬ کتاب و گردش در کتابفروشیهاست.اما در این سفر اخیرمان متوجه شدم که دختر کوچولوی ما٬ دست هر دوی ما را در علاقه به کتاب از پشت بسته است. یک شب٬ در یک کتابفروشی در میدان تایمز اسکوئر کوالالمپور٬ حدود یک ساعت لابلای کتابها گشتیم و بالاخره خسته شدیم و خواستیم خارج شویم اما با مقاومت دختر کوچولویمان مواجه شدیم. یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای مجموعه داستان کودکان رنگی دستش گرفته بود و ورق میزد. بیرون کتابفروشی یک فست فود بود که ما ترجیح دادیم روی صندلیهای آنجا نشسته منتظر شویم البته مرتب به او سر میزدم دیدم که فروشنده بجای آنکه این بچه را طوری دست به سر کند یک صندلی برایش آورده و یک کارتن کتاب هم بجای میز جلوی او گذاشته تا راحت بتواند کتابها را مرور کند. حدود یک ساعت ما روی صندلی منتظر شدیم تا بالاخره دخترمان راضی شد از کتابها دل بکند. بعدا وقتی به ایران برگشتیم دخترم با کلماتی ساده٬ علاقه قشنگش را اینطور مطرح کرد." بابایی شما شغلت را به یک آقای دیگه بده بعد یک مغازه بخر و اونو کتابفروشی کن تا من بتونم همش کتاب بخونم".

یک زوج عاشق سفر

در یک مورد دیگر٬ در یک کتابفروشی در محله چاینا توون کوالالمپور٬ قصد داشتم یک کتاب در مورد "راهنمای سفر به تایلند یا مالزی" بخرم که متوجه شدم یک پسر و دختر توریست در نزدیکی قفسه کتابهای جهانگردی ایستاده اند و دارند با سر به من اشاره میکنند و با هم صحبت میکنند. آخر سر دختر خانم سر صحبت را باز کرد و پرسید "آیا تایلند میخواهیم برویم؟" گفتم "ما بیش از یک هفته تایلند بوده ایم اما بعد از مالزی مجددا میخواهیم دو روز دیگر هم در بانکوک توقف داشته باشیم." توضیح داد که اهل بارسلونای اسپانیاست و با دوست پسر آرژانتینی الاصلش به سفر آمده. شغلش و طول مدت سفرش را پرسیدم. گفت که تابستانها در یک مغازه تاتو با حنا کار میکند و با پس انداز حقوقش زمستانها به سفر می رود و در مورد طول مدت سفرش تردید داشت اما گفت که حدود ۴ الی ۵ ماه است که از اسپانیا خارج شده اند و که یک ماهش را در تایلند بوده اند. و مقصد بعدیشان جزیره بالی در اندونزی است.اسمش "نوریا" بود. حدود ۲۷ ساله میزد هنگام توضیح٬ در مورد ریشه عربی اسمش٬ به اشغال اسپانیا توسط مسلمانان اشاره کرد. و گفت ردپای آن حمله بر روی اسامی ساکنین تاثیر گذاشته. در نهایت گفت که اگر میخواهید کتاب "راهنمای سفر به تایلند" بخرید کتابهای انتشارات Lonely Planet بهتر است و آنها یک کتاب دارند که حاضرند آنرا به نصف قیمت یعنی ۵۰ رینگیت بفروشند. و آنها این پول را برای ادامه سفرشان لازم داشتند. قبول کردیم و آندو هم با هم مشورتی کردند و دوست پسر "نوریا" برای آوردن کتاب راهی هاستل شان شد.

شهر میمونها

در طی مدتی که دوست پسر "نوریا" برای آوردن کتاب رفته بود فرصت شد تا بیشتر با او صحبت کنیم. از تجربیات سفرش به تایلند برایمان توضیح داد به نظر او تایلند از مالزی بهتر بوده و بیشتر به آنها خوش گذشته. کل سفر آنها بصورت ارزان قیمت و اقامت در هاستل ها بوده. حیف فرصت نشد جزئیات بیشتری راجع به هزینه و وسیله سفر از آنها بپرسم.  اما چند نکته را درباره سفرشان به تایلند گفتند که جالب بود یکی از زیبائی های شهر چیانگ مای در شمال تایلند خیلی راضی بودند و دیگری از شهر میمونها یا Lop Buri که از روی نقشه محل آنرا به من نشان داد که در ۱۰۰ کیلومتری شمال بانکوک و در راه چیانگ مای قرار دارد. "نوریا" میگفت که از بین جزیره های تایلند جزیره کو چانک و کو فانگان (نزدیک جزیره کو ساموئی) را رفته اند اما پوکت را نه٬ چون بدنبال جاهای خلوت و آرام بوده اند. که ایندو جزیره را خیلی عالی توصیف میکردند. از تعریفهای "نوریا" خیلی مشتاق شدم که حتما برای سفرهای بعدی به این جاها بروم مخصوصا شهر میمونها که او خیلی با اشتیاق از آن یاد میکرد.

دوست پسر "نوریا" خیلی کم حرف و خجالتی میزد شاید هم بخاطر مشکل زبان انگلیسی اش بود. کتاب را داخل کتابفروشی آورد اما برای پرداخت پول کتاب "نوریا" پیشنهاد کرد به بیرون کتابفروشی برویم. در نهایت با هم عکسی انداختیم و خداحافظی کردیم آنها فردا شب به جزیره بالی در اندونزی پرواز داشتند.

توضیحات تکمیلی جمشید: انتشارات lonely planet همه ساله کتاب هایی را برای توریست هایی که قصد عزیمت به کشورهای مختلف را دارند منتشر می کند و هر کتاب حاوی اطلاعات متنوع و بسیار کاربردی است . خصوصا اطلاعات جهانگردی که راجع به هاستل ها و هتل ها و پانسیون ها در این کتاب ها درج می شود بسیار دقیق است . به عنوان نمونه اگر شما به یک هاستل که در این کتابها ذکر آن رفته است مراجعه کنید و خدماتی که در کتاب به آن اشاره شده است ارائه نشود و یا اینکه قیمت ها بالاتر باشد ، با یک ایی میل شما به آن موسسه تذکر داده می شود ، در واقع چاپ درج مشخصات مراکز اقامتی در این کتاب ها مستلزم ارائه همان خدمات توسط مرکز فوق است بنابراین اطلاعات فوق العاده دقیقی دارد . در مورد ایران هم یک کتاب منتشر کرده است . ولی این کتابها در ایران یافت نمی شود . اما از سایت Lonely Planet می شود استفاده کرد.

پارک تفریحی "سان وی لیگون"

شاید یکی از آزار دهنده ترین موضوعات در طی سفر٬ کمبود وقت باشد. که باعث میشود با وجود آگاهی شما٬ حتی در چند قدمی یک جاذبه توریستی از دیدارش صرف نظر کنید. در چنین مواقعی٬ این سوال که "در وقت محدودمان کجاها برویم؟" یکی از دل مشغولی های هر توریستی است. یکی از انتخابهای ما برای سفر کوتاهمان به مالزی٬ پارک تفریحی "سان وی لیگون" بود. هر چند در بانکوک پارک تفریحی"دریم ورلد" را رفته بودیم. اما وجود یک پارک آبی زیبا در این مجموعه شدیدا تحریک کننده بود.

شبکه قطار شهری کوالالمپور

برخلاف بانکوک٬ اینبار تصمیم گرفتیم که بجای تور٬ با مترو و اتوبوس٬ خودمان را به سان وی لیگون در جنوب غربی کوالالمپور٬ برسانیم. در مجاورت چاینا توون٬ ایستگاه ترن هوایی  Pasar Seni وجود داشت. در این ایستگاه سوار شدیم و با ۳ رینگیت برای هر نفر٬ تا ایستگاه آخر٬ که Kelana Jaya نام داشت رفتیم. در پایین ایستگاه هم یک ترمینال اتوبوسرانی وجود داشت که اتوبوسهایش تا سان وی لیگون میرفت. کل این مسیر حدود یک ساعت طول کشید. از آن روز فهمیدیم که خطوط مترو و مونو ریل و ترن هوایی و اتوبوس در کوالالمپور آنقدر گسترده ٬ راحت و ارزان است که عملا ساکنین شهر بندرت از تاکسی استفاده میکنند و ما هم در طول مدت اقامتمان در کوالالمپور٬ بجز در مواقع ضروری تاکسی سوار نمیشدیم.

در جستجوی درب ورود پارک

محوطه پارک سان وی لیگون خیلی بزرگ بود و در جلو آن یک فروشگاه خیلی بزرگ و یک هتل ۵ ستاره لوکس وجود داشت. که بعد از پیاده شدن از اتوبوس٬ پرسان پرسان و بسختی فهمیدیم که برای رسیدن به ورودی پارک باید از سمت راست به پشت فروشگاه برویم. چون ورودی پارک برخلاف انتظار بر خیابان اصلی نبود.

هزینه ورود به "سان وی لیگون"

بلیط پارک خیلی گران نبود و بابت بازدید و استفاده از تمامی وسایل بازی در پنج پارک٬ هر نفر خارجی باید ۹۰ رینگیت پرداخت میکرد (حدود ۲۱۰۰۰ تومان). پارکها شامل: شهربازی٬ پارک آبی٬ باغ وحش٬ یک بخش ترسناک و بخش extreme park . البته بخاطر تعمیرات نیمی از بخش پارک آبی کار میکرد

به تگزاس خوش آمدید

طراحی پارک سان وی لیگون٬ الهام گرفته از فیلمهای تگزاسی و وسترن بود. و با وجود وسایل تفریحی متنوع٬ طراحی پارک بنظرم زمخت و خشن رسید. پارک تفریحی "دریم ورلد" بانکوک ظریفتر و قشنگتر بود.

پل معلق سان وی لیگون

برای رسیدن به پارک آبی باید کلی پله را پایین می رفتیم. این پله ها مرا یاد پارک ساعی تهران می انداخت٬ البته در جاهایی پله برقی نصب شده بود. از یک سمت پارک تا سمت دیگر یک پل هوایی معلق خیلی طولانی نصب شده بود که تکانهایش هنگام عبور از آن٬ نفس را در سینه حبس میکرد.

+ محمد ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()