عاشق سفر

سفر به تایلند - بخش ششم

سفر زمینی از تایلند به مالزی

شوق دیدن کشوری تازه باعث شد تا از پاتایا دل بکنیم و عزم کوالالمپور کنیم آنهم زمینی و با قطار. هر چند میدانستیم که سفر زمینی٬ طولانی و خسته کننده خواهد بود اما ظاهرا چاره ای نداشتیم. قبلا اشاره کرده بودم که بخاطر تعطیلات کریسمس تمام ایرلاین ها قیمت خود را روی ماکزیمم٬ قرار داده بودند و یکی از آژانسهای مسافرتی ۱۵۵۰ دلار برای پرواز از پاتایا به پوکت و از پوکت به کوالا و از کوالا به بانکوک از ما(دو نفر بزرگسال و یک بچه زیر ۵ سال) طلب میکرد که ما عطای سفر هوایی را به لقایش بخشیدیم هر چند اینرا میدانستم که اگر کارت اعتباری میداشتیم با قیمتهایی بسیار بهتر میتوانستیم از طریق اینترنت بلیط های خود را براحتی دریافت کنیم و گیر آژانسهای شیاد تایلند نیفتیم. اما از آنجا که کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی مهمتر از اعتبار جهانی ایرانیان و دریافت کارت اعتباری است ما هم تصمیم گرفتیم از پاتایا به بانکوک٬ با اتوبوس و از بانکوک به کوالالمپور٬ با قطار برویم. 

پی نوشت:در ترکیه٬ یکی از نظافتچی های هتلی بی ستاره در شهر وان٬ داخل کیفش دو سه تا کارت اعتباری مستر کارت و ویزا کارت و ... داشت٬ و در خلال صحبتهایش آنها را به من نشان داد. اما وقتی به بانکهای ترکیه برای دریافت یکی از آنها مراجعه کردم نتیجه ای نگرفتم.

از پاتایا تا بانکوک

 فاصله پاتایا تا بانکوک حدود یک ونیم ساعت است و یکی از کانترهای توریستی ۱۱۰۰ بات برای طی این مسیر با خودرو شخصی از ما طلب میکرد هر چند ما موافق بودیم اما ظاهرا چون روز یکشنبه و تعطیل رسمی بود بعد از نیم ساعت معطلی و چند بار تماس ناموفق تلفنی اعلام کرد که الان تاکسی وجود ندارد. خوب ما هم مثل بچه مودب ها٬ تشکر کردیم و از هتل سی بریز پاتایا لب خیابان آمدیم و با یک وانت تاکسی دربست٬ به قیمت ۹۰ بات٬  خودمان را تا ترمینال اتوبوسرانی پاتایا- بانکوک رساندیم.

ترمینال اتوبوسرانی پاتایا- بانکوک زیاد بزرگ نبود اما مرتب و شلوغ بود و مردم برای دریافت بلیط اتوبوس در صف ایستاده بودند. ظاهرا اتوبوسها به دو یا سه محل از شهر بانکوک حرکت داشتند و از دو یا سه مقصد باید یکی را انتخاب میکردیم به مسئول باجه گفتم که "میخواهیم به ایستگاه قطار بانکوک برویم بلیط هر مقصدی که نزدیکتر است به ما بدهید" او هم گفت که "بلیط EKAMAI را بگیرید". بلیط اتوبوس پاتایا - بانکوک هر نفر ۱۱۳ بات. و ما سه تا بلیط گرفتیم.

بجز ما توریستهای زیادی در صف بودند. ساعت حرکت اتوبوسها نیم ساعت بعد و ساعت یازده و نیم صبح بود و ما طی این فاصله مقداری میوه و خوراکی خریدیم. صندلی ها شماره داشت و ما در ردیفهای آخر افتاده بودیم. صندلی ها زیاد راحت نبودند اما سیستم کولر روشن بود و در مجموع برای یک سفر یکی دو ساعته کیفیت اتوبوسها قابل قبول بود. ضمنا مارک اکثر اتوبوسها بنز بود. 

سکوی انتظار سر پوشیده٬ اما دور باز بود و پنکه هایی که آب پاش داشتند محوطه را تا حدودی خنک میکردند از این نوع پنکه ها در خیلی از محوطه های باز در بانکوک وجود داشت. حتی در بعضی از پیاده رو ها در دریم ورلد.

پایگاه بسیج در واکینگ استریت

شاگرد اتوبوس یک خانم بود و خانم ها بسیاری از مشاغل در تایلند را قرق کرده بودند. در اتوبوس ما دو نفر آقای جوان ایرانی احتمالا کرمانی هم حضور داشتند که خیلی بامزه بودند یکی از آنها کارت عضویت بسیجش را به من نشان داد و با خنده گفت که "قرار است یک پایگاه در واکینگ استریت بزنیم". برای رسیدن به ترمینال مرکزی قطار بانکوک٬ در ایستگاه آخر از اتوبوس پاتایا - بانکوک پیاده شدیم. فکر کنم حدود خیابان سیلوم بود.

لطفا بوق بزنید

بعد از پیاده شدن از اتوبوس نقشه شهر بانکوک را به یکی از راننده تاکسی ها نشان دادم و پرسیدم الان کجائیم؟ از روی نقشه تا ایستگاه قطار مرکزی بانکوک فاصله چندانی نداشتیم. با یکی دو تا از تاکسی مترها سر کرایه چانه زدم٬ از چند روز اقامتمان در بانکوک دریافته بودم که چانه زدن و طی کردن قیمت کرایه٬ زودتر به نتیجه میرسد تا روشن کردن تاکسی متر. راننده از ۱۵۰ بات شروع کرد و نهایتا سر ۱۰۰ بات به توافق رسیدیم. راننده تاکسی خیلی بد رانندگی می کرد و دائم دستش روی بوق بود فکر کنم تا رسیدن به ایستگاه قطار ۱۰۰۰ بار بوق زد. شنیده بودم هندیها خیلی به بوق زدن علاقه دارند و حتی برای تشویق همدیگر برای بوق زدن٬ پشت ماشینهایشان مینویسند "لطفا بوق بزنید". احتمالا طرف رگ و ریشه هندی داشته.

ایستگاه قطار بانکوک

ایستگاه قطار مرکزی Hua Lumphong بانکوک٬ یک سالن سوله مانند بزرگ بود که ۱۰ الی ۱۵ باجه فروش بلیط٬ کنار هم در یک سمت آن بود و دو سمت آن هم مغازه بود که بیشترشان غذاخوری بودند. یک سمت دیگر هم ورودی سالن بود. در وسط سالن عده ای روی صندلی و عده ای دیگر کف زمین در انتظار نشسته بودند.

فرشتگان توریست اینفورمیشن 

در خارج سالن و چسبیده به درب ورودی یک باجه توریست اینفورمیشن بود و در ابتدای ورودمان به سالن یکی از کارمندان که لباس آبی رنگ و رسمی آن باجه را داشت به ما خوش آمد گفت و ما را به یکی از کارمندان باجه حوالت داد تا ما را راهنمایی کند. ما هم مقصدمان را گفتیم و ساعت حرکت اولین قطار از بانکوک به کوالالمپور را پرسیدیم. کارمند توریست اینفورمیشن هم لیست حرکت قطار را چک کرد و گفت که ساعت دو و چهل و پنج دقیقه یک قطار به کوالالمپور حرکت دارد یعنی حدود یک ساعت دیگر. خیلی خوشحال شدیم که به این راحتی بلیط قطار در تعطیلات کریسمس گیر آورده ایم. خانم کارمند٬ ما را با یکی دیگر از کارمندانشان٬ راهی باجه خرید بلیط قطار کرد. اما از جواب متصدی مربوطه٬ آه از نهادمان برآمد. "تا سه روز آینده همه قطارها به مقصد کوالا پر هستند". 

برگشتم تا این خبر را به اطلاع خانمم برسانم و با هم فکری بکنیم اما خانمی که ما را تا باجه خرید بلیط راهنمایی کرده بود. بعد از دیدن ناراحتی من لبخندی زد و گفت که او را دنبال کنم. من که از محبت و صرف وقت این فرشتگان توریست اینفورمیشن داشتم شرمنده میشدم این کارشان را به حساب توریستی بودن تایلند و جذب گردشگر میگذاشتم. خانم ما را به طبقه دوم و داخل یک دفتر راهنمایی کرد. دفتری که تابلو توریست اینفورمیشن بر سر درش نصب بود اما داخلش شبیه یک آژانس مسافرتی بود!!!

و خداوند کلاه برداران را آفرید.

داخل آژانس خانمی دیگر٬ ما را تحویل گرفت و توضیح داد که حالا که قطار جا ندارد یا با هواپیما یا با اتوبوس باید بروید. گفتیم که با اتوبوس را چک کند. اما جوابی که داد زیاد جالب نبود. "ساعت ۷ شب اتوبوس از بانکوک حرکت میکند و ساعت ۷ صبح به شهر "سورات" (یکی از شهرهای جنوبی تایلند و نزدیک پوکت) میرسید٬ بعد با مینی بوس به شهر مرزی "هات یائی" میروید. و این مسیر هم ۴ ساعت طول میکشد. بعد از "هات یائی" با یک اتوبوس به کوالا خواهید رفت. که این مسیر هم ۱۰ ساعت طول میکشد. و جمعا ۲۶ ساعت در راه خواهید بود. و قیمت بلیط از بانکوک تا کوالا٬ جمعا ۲۰۰۰ بات."

از این همه توضیحات سرم سوت کشید ظاهرا مسیر را طی سه مرحله و با تعویض اتوبوس باید طی میکردیم. دوباره با خانمم مشورتی کردیم. چنین مسافرتی خیلی خسته کننده خواهد بود خصوصا که سه کوله پشتی که به یمن خریدهایمان در بانکوک٬ حالا تبدیل به شش تا شده بود و یک بچه ۵ ساله.

من یکبار توسط آژانس های مسافرتی تایلند گزیده شده بودم و احساسم به من میگفت که تمام آمد و رفتهای کارمندان توریست اینفورمیشن٬ و کارمند فروش بلیط با هم هماهنگ شده است تا سودی به جیب آژانس برود و درصدی به آنها برسد. این فکر مثل برق از ذهنم گذشت. "حتی اگر سفر به مالزیمان کنسل شود از این دفتر مسافرتی بلیط نخواهم خرید".

نیم ساعت بعد٬ دوباره به توریست اینفورمیشن طبقه پائین مراجعه کردم دوباره همان کارمندان سابق٬ اما اینبار با کمی اخم٬ مرا تشویق به خرید بلیط از همان آژانس کردند. دیگر شکی نداشتم که اینها باهم همدستند. یک راه حل ضعیف به ذهنم رسید٬ " شاید برای مرحله اول سفر به مالزی٬ یعنی از بانکوک تا شهر "سورات" قطار وجود داشته باشد" به یکی دیگر از باجه های فروش بلیط مراجعه کردم. "ببخشید آقا برای سورات جا دارید" کارمند گفت" آره داریم قطار ساعت سه و ده دقیقه حرکت میکند". خوشحال شدم ۱۲ ساعت اول مسیرمان را با قطار میرفتیم٬ گفتم "لطفا برای سه نفر بلیط بدهید". خانم همکارش پرسید" بعد از سورات کجا میخواهید بروید؟ " گفتم "هات یائی و بعد کوالا لمپور" پرسید " چرا تا هات یائی نمیروید؟". با خوشحالی من هم فورا سه تا بلیط خریدم و کارمند هم کوپه فرست کلاس به ما داد هر نفر ۱۵۹۵ بات و بچه رایگان. از سه مرحله سفرمان تا کوالا٬ دو مرحله اولش یعنی تا مرز مالزی با قطار طی میشد.

قطار بانکوک به جنوب تایلند

قطارهای بانکوک به جنوب تایلند زیاد شیک نبودند. و آنطور که از ظاهر واگن ها مشخص بود سه درجه داشتند ۱- واگنهای ویژه یا فرست کلاس یا درجه یک: که کوپه های دو نفره و چهار نفره داشت. قیمت هر نفر ۱۵۹۴ بات. ۲- واگنهای درجه دو: که صندلی های دو نفره روبروی هم داشت که شبها تبدیل به تخت میشدند و با پرده از راهرو و بقیه جدا میشدند اما برای ساک و چمدان سبدهایی نزدیک سقف نصب شده بود. ۳- واگنهای ارزان که صندلی هایی شبیه اتوبوس داشت.

واگن های فرست کلاس

بلیط مان را به ماموران قطار نشان دادیم آخرین واگن را به ما نشان دادند این واگن سبز رنگ بود و کوپه کوپه بود که مهمانداران قطار به آن٬ واگن درجه یک یا فرست کلاس میگفتند. کوپه ها شماره داشتند و هر کدام از آنها دو نفره بودند ولی بوسیله باز کردن یک درب میشد دو کوپه دو نفره را به هم متصل کرد. فضای داخل کوپه ها کوچک و تقریبا دو متر در ۱.۵ متر بود اما راحت بود. یک روشویی کوچک و چند لیوان و بطری آب معدنی در گوشه کوپه قرار داشت. یک مهماندار برای هر نفر ملحفه٬ پتو و  رویی متکا آورد صندلی هر کوپه موقع خواب تبدیل به دو تخت روی هم بزرگ میشد.

۱۶ ساعت در قطار تایلند

متاسفانه از داخل کوپه ها عکس مناسب ندارم. اما داخل آنها کولر داشت اما واگنهای دیگر پنکه داشتند. اختلاف قیمتها هم مسلما چشمگیر بود چون چند کوپه هنوز خالی بودند اما بخشهای دیگر تقریبا پر بودند. از مهماندار قطار ساعت رسیدن به شهر "هات یائی" را پرسیدم گفت "ساعت ۷ صبح فردا خواهیم رسید". از ساعت ۳.۱۰ عصر تا ۷ صبح فردا ٬ حدود ۱۶ ساعت در راه بودیم. جالب است که بعدا که دقت کردم دیدم زمان رسیدن به مقصد٬ روی بلیط ۷.۱۳ دقیقه نوشته شده است.

نزدیک بود از قطار پیاده شویم

قطار سر ساعت حرکت کرد و در چند ایستگاه دیگر داخل شهر بانکوک مسافر سوار کرد هر توقف حدود ۵ دقیقه بود. ابتدا به سمت شمال بانکوک رفت بعد به سمت غرب پیچید و از روی رودخانه چائو فرایا گذشت و بعد از بانکوک خارج شد. هنگام عبور از روخانه از کنار بازار هفتگی چاتو چاک٬ که بزرگترین بازار هفتگی جهان لقب گرفته٬ گذشتیم. خانمم با دیدن این بازار کم مانده بود ما را برای خرید از قطار پیاده کند٬ اما به او قول دادم که موقع برگشت از کوالالمپور به بانکوک حتما این بازار را برویم.

رستورانی در دور دستها

رستوران قطار اولین واگن متصل به لکوموتیو بود و ما آخرین واگن٬ و برای رسیدن به آن باید تمام واگنها را طی میکردم. رستوران غذاهای گرم هم سرو میکرد و منو هم داشت. از بین آنها یکی را که فکر میکردم کمتر تند است انتخاب کردم. اما مهماندار رستوران شماره صندلی مان را پرسید و گفت که خودش برایمان خواهد آورد.

شب مهماندار قطار٬ نحوه علم کردن تختها را نشان داد و ما از او خواهش کردیم که فردا قبل از رسیدن به شهر "هات یائی" بما اطلاع دهد. البته برای احتیاط٬ ساعت آلارم موبایلم را روی ساعت ۶ صبح بوقت تایلند تنظیم کردم. حدود یک ساعت طول کشید تا با وجود تکانهای قطار بخواب برویم. اما خواب خیلی چسبید.

تنوع نامحدود غذاهای تایلندی

غذایی که برایمان آوردند به همراه یک سطل کوچک یخ ریز شده جمعا ۱۷۰ بات آب خورد٬ غذا شامل برنج ٬ یک خورشت که یادم نیست چه بود٬ و یک سوپ کاهو و میگو و دو برش آناناس بود. با آنکه ما تایلند را به برنجش میشناسیم اما خود آنها زیاد برنج مصرف نمیکردند و برنجی هم که آماده در رستورانها و فست فودها می فروختند مثل لاستیک به هم چسبیده و کشدار بود. که زیاد طعم آنرا نپسدیدم.

اتوبوس بهتر از قطار!!

ساعت هفت و سی دقیقه در ایستگاه شهر "هات یائی" از قطار پیاده شدیم. این شهر تا مرز مالزی ۵۰ و تا بانکوک ۹۳۰ کیلومتر فاصله دارد. در ایستگاه از باجه فروش بلیط قطار٬ در مورد ساعت حرکت قطار به کوالالمپور پرسیدم. ساعت ۳ بعدازظهر به کوالالمپور جا داشت اما ساعت ۶ صبح فردا به کوالا میرسید یعنی یک معطلی هفت ساعته و یک سفر ۱۵ ساعته. در حالی که ما الان در فاصله ۱۰ ساعتی کوالا بودیم پس اتوبوس انتخاب بهتری بود.

شهر مسلمان نشین "هات یائی" 

درست روبروی ساختمان ایستگاه قطار "هات یائی" Hat Yai یک آژانس مسافرتی وجود داشت. مسئول مربوطه که یک آقای سرو زبان دار بود اول اتوبوس ساعت ۱۲ ظهر را رو کرد اما در نهایت گفت که اتوبوس ساعت نه و نیم صبح به مقصد کوالا هم جا دارد. و ۱۰ ساعت در راه خواهیم بود هر نفر ۶۰۰ بات٬ ضمنا بچه هم همان قیمت. قبول کردیم چون با این حساب٬ حدود ساعت ۷ شب همان روز در کوالا خواهیم بود. مسئول آژانس بلیطها را به ما داد و گفت که ساعت ۹ در جلو دفتر منتظر باشیم تا ما را پیش اتوبوس بفرستد. ما هم همه ساکها بجز مدارک و پولها را به دفتر آژانس سپردیم و برای گردش قدم زنان خیابان روبروی ساختمان ایستگاه را در پیش گرفتیم.

ما دو ساعت برای گردش در شهر کوچک "هات یائی" وقت داشتیم. با اینکه اول وقت بود و  فروشگاهها یکی یکی باز میکردند. در این شهر از حجاب بعضی خانم ها مشد فهمید که ظاهرا مسلمانان هم در این شهر زندگی میکنند.

بعد از طی یکی دو خیابان به یک بازار محلی پر از دستفروش رسیدیم که با توجه به ساعات اولیه صبح شلوغی آن عجیب بود. و ما تقریبا همه وقتی را که داشتیم در این بازار گذراندیم. ۲۰ بات از یک نوع موز ریز و سبز خریدم که خیلی بد مزه و گس بود.

ساعت از ۹ صبح گذشته بود که به دفتر آژانس مسافرتی مراجعه کردیم و مسئول آژانس برایمان یک وانت کوچولو گرفت که ظاهرا در این شهر نقش تاکسی را داشت٬ تا ما را به دفتر اتوبوسرانی "هات یائی" به کوالا برساند.

+ محمد ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
comment نظرات ()