عاشق سفر

سفرنامه زهرا به سریلانکا

 

    هزینه ورود به اماکن تاریخی و دیدنی و یا پارک­ها

بلیت ورودی به اماکن تاریخی و دیدنی و یا پارک­ها (پارک­های خاص مانند batonical gardenها) خیلی بالاست. برای مثال بلیت باتونیکال گاردن (پارک گل و گیاه) که در  اکثر کشورها مجانی است 6000 تومان است. برای سفر علاوه بر کتاب Lonely Planet و منابع اینترنتی می­توانید از طریق سفارت این کشور واقع در خیابان بهارجنوبی-اتوبان صدر (با بهار جنوبی حوالی هفت تیر فرق دارد) بروشورهای جاذبه­های گردشگری و تبلیغاتی این کشور را تهیه نمایید.

برنامه ریزی سفر ما

ما برای یک سفر 11 روزه برنامه ریزی کرده بودیم که تقریبا کل قسمت مرکزی و جنوبی این جزیره بسیار زیبا را ببینیم (قسمت شمالی در اختیار تامیل­ها و قسمت مرکزی و جنوبی کشور که تحت نفوذ دولت مرکزی است از امنیت بیشتری برخوردار است.) به نظر می­رسد که بهترین روش برای برنامه ریزی استفاده از کتاب Lonely Planet باشد. سایت اینترنتی آن مطالب بسیار جزئی تری نسبت به کتابش دارد. اما متاسفانه این کتاب در ایران نایاب است، و ما فقط در کشور مقصد توانستیم آن را پیدا کنیم. ناگزیر شدیم برای برنامه ریزی از اطلاعات برنامه­های تورهایی که خلاصه­ای از برنامه­ی سفرشان را روی اینترنت می­گذارند استفاده کنیم.

ساعت 23 به کلمبو رسیدیم و شب را منزل دوستی که از طریق سایت couch surfing پیدا کرده بودیم گذراندیم. (هرچند همه دوستان با این سایت و سایت­های مشابه آشنایی دارند٬ اما باز هم یک توضیح کوچک اینکه هدف این سایت­ها توسعه گردشگری ارزان است. شما با عضویت در این سایت­ها می­توانید در کشور مقصد با دوستانی که عضو هستند ارتباط برقرار کرده و به جای هتل به منزل آنها بروید و نیز خود شما ممکن است در سال میزبان چند مهمان خارجی باشید که خالی از لطف نیست.) دوست ما که شخص بسیار با محبت و مهمان نوازی بود٬ فردا با صبحانه محلی از ما پذیرایی کرد. به علاوه برنامه سفرمان را مطالعه کرد و تغییرات کمی در آن انجام داد.

سیگیریا اولین مقصد ما بعد از کلمبو

فردا صبح به سیگیریا رفتیم مسافت زیادی بین کلمبو و سیگیریا نیست اما چون راه های این کشور بسیار باریک و شلوغ است و خودروها کمتر از 50 کیلومتر در ساعت سرعت دارند (البته بهتر است که بیش از این هم سرعت نگیرند)، ساعت 11 حرکت کردیم و ساعت 16 به مقصد رسیدیم (البته با اتوبوس معمولی رفتیم، بعدها فهمیدیم که اتوبوس­های دیگری هم هست معروف به اتوبوس A/C Private یعنی خصوصی ایرکاندیشن دار، که وضعیت قابل قبول­تری داشتند). جاذبه­های این منطقه صخره معروف سیگیریا و بالن هوای گرم است. سیگیریا بافت شهری ندارد و تقریبا حالت روستا دارد و توریست اگر از هتل­های مناسب استفاده نکند از نظر بهداشتی و تهیه آب و غذای مناسب خیلی در مضیقه است. قیمت هتل­ها تقریبا از شبی 80 دلار شروع می­شود و تا خداتومان هم می­رسد قیمت هتل لوکسی که در میان یک تالاب مصنوعی ساخته شده بود، شبی 350 دلار برای تک اتاق بود، یک هتل لوکس دیگر هم بود که جرات پرسش راجع به قیمتش را پیدا نکردیم، ولی واقعا زیبا بود. ما در مهمان­پذیر Lakmini با قیمت شبی 20 دلار اقامت کردیم. فردا صبح صخره سیگیریا را دیدم و سوار بالن شدیم. تجربه بالن سواری بسیار جالب است اما کلا سیگیریا جای مناسبی برای ماندن نیست و شاید اگر بتوان بالن را در شهر دیگری سوار شد 

 

دیدن صخره سیگیریا ارزش این همه دوری مسیر و تحمل شرایط سخت سیگیریا را ندارد (البته علایق افراد فرق می­کند و هر جایی ارزش یک­بار دیدن را دارد، ولی ما خیلی در سیگیریا سختی کشیدیم).

 

تجربه بالن سواری در سیگیریا

بالن سواری بخصوص برای اولین بار بسیار مهیج است. به خصوص اینکه بالن از روی منطقه مسکونی گذر می­کند واکنش­های مردم دیدنی است. زمان پرواز بالن، بچه­های مدرسه دنبال بالن کوچه به کوچه (البته کوچه راه­های خاکی میان جنگل است، نه میان خانه­ها) می­آمدند و دست تکان می­دادند و ما را صدا می­کردند.

(زمان سوار شدن بالن صبح کمی بعد از طلوع آفتاب است.) هزینه بالن نفری 150 دلار بود. وقتی از زوج انگلیسی که مدیریت بالن را بر عهده داشتند، تخفیف خواستیم، گفت این بالن ارزان­ترین بالن کره زمین است. در انگلیس قیمت بالن نفری 150 پوند است، یعنی نزدیک به 10 برابر). زیبایی­های بالن سواری، یکی این است که خیلی خیلی آرام حرکت می­کند، ارتفاع گرفتن، حرکت افقی و نشستن بسیار آرامی دارد، مثل حرکت گل آفتاب گردان، که هم حرکت می­کند و هم قابل حس نیست. جهت حرکت بالن نیز در اختیار خلبان آن نیست!. به هر سمتی باد بوزد، به همان سمت حرکت می­کند. خانم خلبان، یک GPS داشت و با بی­سیم با همسرش در تماس بود. آن طوری که ما فهمیدیم، ظاهرا همسرش با توجه به وضعیت باد، به او می­گفت ارتفاعش را تنظیم کند، تا تقریبا روی مسیر حرکت کنترل داشته باشند، اما در نهایت بالن وسط یک منطقه بدون دست­رسی فرود آمد. گروه پشتیبانی (crow) هم با یک ون برای جمع کردن و بردن بالن آمدند. خانم خلبان هم کلی از خوبی این گروه و این که همیشه با فاصله کمی از فرود بالن در هر شرایطی به آن می­رسند برای ما صحبت کرد.

مقصد بعدی ما شهر کندی

روز بعدی به شهر کندی رفتیم. در میانه راه سیگیریا به کندی، معبد "غارهای شگفت انگیز" وجود دارد. این معبد بسیار زیباست، و بخشی از آن درون مجموعه­ای از غارهاست. مجسمه بزرگی از بودا در بیرون آن است و تعداد زیادی مجمسه راهبان بودایی در اطراف آن ساخته­اند که در حال اهدای هدایایی به بودا هستند.

به کندی که رسیدیم، راننده­ی tuk tuk یا همان موتور سه چرخ اطراف دریاچه مرکزی شهر ما را پیاده کرد. مانند شمال خودمان، افراد زیادی به مسافران پیش­نهاد اتاق و مهمان­خانه می­دهند. اگر کتاب راهنمای مسافر lonely planet دارید، مستقیم سراغ مهمان­خانه­های توصیه شده­ آن بروید، ما ابتدا به یک کافی نت رفتیم، چند مهمان­پذیر را پیدا کردیم و با تلفن وضعیت خدمات و کیفیت اتاق­ها (مخصوصا تمیزی و دوش آب گرم) را چک کردیم و در نهایت مهمان­پذیر پالم گاردن را انتخاب کردیم. رئیس مهمان پذیر با ماشین به دنبال ما آمد (خیلی از مهمان پذیرها برای جلب مشتری این کار را انجام می­دهند.) و ما از اینکه مجبور نبودیم کرایه تاکسی بدهیم کلی خوشحال شدیم. (روز قبل در سیگیریا کلی متضرر شده بودیم.) غذای مهمان پذیر پالم گاردن به نسبت خوب بود و ما روزگار خوشی در آنجا داشتیم. فردا یک گشت یک روزه داشتیم که از رقص محلی سریلانکا و محل نگهداری بچه فیل­های یتیم و باتونیکال گاردن و کارخانه تولید جواهرات دیدن کردیم. البته معبد توس تمپل (که معتقد بودند دندان بودا در آن نگه­داری می­شود) هم از دیدنی­های این شهر است که ما زمان برای دیدن این تمپل نداشتیم. حتی اگر شما علاقه به جواهرات هم نداشته باشید در سریلانکا آنقدر جواهر می­بینید و وسوسه می­شوید که بالاخره خرید خواهید کرد. البته کلا به هیچ سنگ جواهری هم نمی توانید اعتماد کنید که آیا قیمت واقعی است یا دو برابر! اما مزیت خرید از کارخانه این است که شما می­توانید در لحظه سنگ را بخرید و یک مدل ساخت طراحی یا انتخاب کنید. در کوتاه­ترین زمان ممکن طرح مورد نظر را برای شما خواهند ساخت. البته بعدها یک فرد (که مسلمان و یک کلاش واقعی بود) گفت که وقتی از طریق یک راننده آژانس یا هتل به جایی مراجعه می­کنید، 30% کمیسیون معرف روی جنس کشیده می­شود. به هر حال بهتر است که هیچ وقت از همان جایی که اقامت کرده­اید ماشین نگیرید.

کندی شهری است که آخرین پادشاه سین هاله، پیش از سرنگونی به دست انگلیسیان در آن حکومت می­کرده است. کندی برای سریلانکا، مانند اصفهان برای ایران است و سنت­های مربوط به سده­های اخیر در آن وجود دارد، مانند رقص محلی. یک دریاچه مصنوعی هم در وسط آن است که قرن­ها پیش برای آبیاری شالیزهای برنج ساخته شده است.

شهر نوروالیا یا انگلیس کوچک

روز بعدی به شهر نوروالیا رفتیم که به انگلیس کوچک معروف است. واقعا شما احساس می­کنید به یک دهکده در انگلیس رفته­اید. دیدن این شهر خیلی توصیه می­شود. البته دمای هوا پایین تر از بقیه جاهاست و باید لباس گرم همراه داشته باشید. ما در مهمان­پذیر Single Tree اقامت کردیم. فردا صبح به دیدن هورتون پلین و مزارع چای و کارخانه چای رفتیم. هورتون پلین یک منطقه حفاظت شده است که شما در آنجا بعضی حیوانات (یک نوع گوزن، خزندگان و پرنده­ها) را می­توانید ببینید و یک مسیر 3 کیلومتری خیلی زیبا برای پیاده روی دارد که شما در میانه راه از پرتگاه آخر دنیا دیدن می­کنید و در نهایت به یک آبشار بسیار زیبا می­رسد. در قسمتی از مسیر شما می­توانید مراحل تشکیل ابر از بخارهای جنگل را ببینید. (اگر تمایل به کمپ زدن داشته باشید می­توانید با پرداخت بلیت شب را در هورتون پلین بمانید.) در طول راه ما با یک آقای دبیر هنر از نژاد تامیل آشنا شدیم و کل مسیر را با ایشان همسفر بودیم و کلی راجع به مسائل فرهنگی و سیاسی مردم سریلانکا کسب اطلاع کردیم، و البته معرفی کاملی هم از دولت خودمان برای ایشان داشتیم.

روستای الا : ماسوله سری لانکا

روز بعد به الا (Ella) رفتیم. الا هم چند مسیر پیاده روی دارد که باید صبح خیلی زود رفت و اگر تا ساعت 8 بخوابید تقریبا کار خاصی نمی­توانید انجام دهید چون گرمای هوا اجازه پیاده روی طولانی را نمی­دهد (البته اگر یک ماه پیش رفته بودیم، به این گرمی برنمی­خوردیم). الا یک روستای دیدنی در سریلانکا است. مثل ماسوله خودمان، مناظر دیدنی دارد. البته بیشتر مناظر طبیعی هستند، و یک آبشار هم دارد. ما فرصت برای رفتن به آبشار را نداشتیم. از مناظر دیدنی الا، Ella Gap است، که تشکیل شده است از چند تپه که از میان آنها می­توان، جلگه­های کنار اقیانوس هند را دید. توضیح این که وسط سریلانکا، مرتفع است (حدود 2000 متر بالاتر از سطح متوسط آب دریا) و از تپه­های بی­شماری تشکیل شده است. کناره­های آن نیز جلگه­های مسطح هم ارتفاع دریاست. این تپه­ها (که بسیار مساعد کشت چای است) در برخی نقاط چشم انداز زیبایی به جلگه­های پیرامون دارد و Ella Gap یکی از آن­هاست. البته ممکن است هوا صاف نباشد، و عمق دید کافی نداشته باشید، و فقط مقداری تپه ببینید.

نشنال پارک یالا و دیدن حیوانات از نزدیک

روز بعد به تسا رفتیم برای دیدن نشنال پارک یالا (Yala) همه توریست­ها برای دیدن یالا، به تسا می­روند در آنجا اقامت می­کنند و صبح خیلی زود به یالا می­روند. میان تسا و یالا حدود 12 کیلومتر فاصله است. البته یالا هم امکانات اقامتی دارد، اما تسا شهر است و مناسب­تر. یالا یک نشنال پارک خیلی بزرگ است که شما خیلی از حیوانات نظیر آهو، گوزن خال­دار، تمساح، پلنگ، فیل، طاووس و ... را می­توانید ببینید. البته پیدا کردن بعضی از حیوانات بستگی به مهارت راننده جیپ دارد. که خوشبختانه راننده ما هم مهربان بود هم علاقمند و ما توانستیم پلنگ را هم که خیلی­ آفتابی نمی­شود ببینیم.

رفت و آمد سوسمارهای یک متری در شهر آناواتونا

بعد از شهر تسا دیگر فقط ساحل بود و آرامش و ورزش آبی. سری لانکا ساحل­های متفاوتی دارد مخصوص روحیات متفاوت. توریست­ها برای دیدن نهنگ در یک فصل خاصی به یکی از سواحل این جزیره می­روند و در سایر فصول آن ساحل بسیار آرام است و مخصوص کسانی که می­خواهند در یک محیط فوق آرام کنار دریا مطالعه کنند. اما برخی سواحل هم به دلیل داشتن امکانات برای ورزش­های آبی نظیر موج سواری٬ بالن سواری کنار ساحل٬ قایق سواری٬ ماهی­گیری٬ غواصی یا پاراشوت، مختص توریست­هایی هستند که به دنبال این گونه هیجان­ها هستند. سواحل هم بسیار تمیز هستند و برای شنا کردن جای مناسبی است. ما با اطلاعاتی که از قبل داشتیم تصمیم گرفتیم در آناواتونا دو روز و در نگومبو 2 روز اقامت کنیم. آناواتونا جای خوب و آرامی بود و ما در مهمان­پذیر راک ساکن شدیم که محیط بسیار خوبی داشت. با استفاده از آَشپزخانه آنجا، خودمان غذا تهیه می­کردیم. بعضی توریست­های این مهمان­پذیر اقامت­های شش ماهه یا حتی بیشتر داشتند. شما در تمام شهرهای ساحلی به راحتی میمون­ها و سنجابها را بالای درختها و در حیاط منازل می­بینید. در آناواتونا، ما دو سوسمار بزرگ یک متری (Land Monitor)  دیدیم. به راحتی در شهر رفت و آمد می­کردند!

شهر گاله و بازگشت به کلمبو

روز بعد به دیدن شهر گاله رفتیم که به دلیل دست نخورده بودن جزء مناطق ثبت شده این کشور در یونسکو است. این شهر یک قلعه بازمانده از دوره استعمار آلمانی­هاست. دیدن آن زمان زیادی لازم ندارد و یک نصف روز برای دیدن آن کافی است. عصر آن روز  به کلومبو رفتیم و بازهم چند تمپل و موزه را دیدم و به مک دونالد رفتیم و از یک همبرگر معمولی و بدون ادویه لذت بردیم و دست آخر هم با اینکه مطمئن بودیم چیزی جالبی نمی­توانیم بخریم اما به دیدن یک مرکز خرید رفتیم. در کلومبو با یکی دیگر از دوستان couchsurfing همراه بودیم و شهر را به اتفاق ایشان گشتیم.

ماهی­گیری در شهر نگومبو

روز بعد به شهر نگومبو رفتیم و در مهمان­پذیر پارادایس هالیدی اقامت کردیم که به نسبت، گرانتر از قبلی­ها بود اما امکاناتش هم خوب بود و کلا تمیز بود. در نگومبو شما می­توانید به ماهی­گیری و دیدن مردم ساکن جزایر کوچک­تر بروید. ما به ماهی گیری رفتیم و توانستیم کلی ماهی بگیرم که طبق قرارداد بین ما و راننده قایق متعلق به ما بود. برای ناهار ماهی­ها را به رستوران مهمان­پذیر دادیم برای ما کباب کرد و با دورچین تزئین کرده بود که یک ناهار بدون ادویه خوشمزه بود. اگر فرصت بیشتری داشتیم می­توانستیم به موج سواری هم برویم اما موج سواری نیاز به آموزش دو روزه داشت که ما فرصت نداشتیم. (البته اگر به نقشه دقت کنید، ما به جای نگومبو، باید به بنتوتا می­رفتیم، اما به دنبال ورزش­های آبی به نگومبو رفتیم، که بعدها فهمیدیم بنتوتا از این نظر غنی­تر بود)

مردم مهربان و طبیعت محشر سریلانکا

مردم سریلانکا خیلی مهربان هستند و کلا توریست خیلی احترام می­گذارند. ایرانی­ها خیلی کم به سریلانکا می­روند و اکثر مردم محلی می­گویند ما تا کنون ایرانی ندیده­ایم. سرعت اینترنت در این کشور خیلی بهتر از ایران است. اکثر مهمان­پذیرها نیز به اینترنت متصل هستند که یا به صورت رایگان و یا در ازائ مبلغ 2000 تومان شما می­توانید استفاده کنید. طبیعت سریلانکا محشر است هرچه که دوست دارید ببینید از جنگل گرفته تا آبشار تا حیوانات و مناظر زیبا و تپه­های رویایی سواحل آبی و تمیز و... همه و همه در اختیار شماست. گونه­های گل و گیاه در سریلانکا بسیار متنوع است. حتی اگر شما اهل گل و گیاه هم نباشید لحظات بسیاری توجه شما به گلهای بسیار زیبا و عجیب جلب می شود و می­توانید عکسهای زیبایی از گلهای این جزیره تهیه کنید. برای دریافت اطلاعات بیشتر می­توانید با نگارنده مکاتبه نمایید.

چرا سری لانکا را انتخاب کردیم؟

من و همسرم جاهای زیادی داخل ایران را به صورت بک پکر رفته بودیم. اما در مورد خارج از ایران با تور سفر کرده بودیم و برای تصمیم­گیری ابتدا کمی تردید داشتیم. اما بالاخره تصمیم گرفتیم یکبار امتحان کنیم. بدون تور سفر کردن تجربه کاملا متفاوتی به شما می­دهد. و هرکدام ویژگی­های خاص خودشان را دارند که در ادامه گزارش به آن اشاره شده است. اما به نظر من گزینه بدون تور جالب­تر است. چون ما می­خواستیم تعطیلات عید سفر برویم باید کشوری را انتخاب می­کردیم که از نظر آب و هوا سرد نباشد و این مسئله باعث محدود شدن گزینه­ها می­شود. بالاخره مالدیو را انتخاب کردیم اما پس از کمی تحقیق راجع به هزینه­ها متوجه شدیم که کشور مالدیو امکانات زیادی برای بک­پکرها در نظر نگرفته است (نظیر مهمان­پذیرهای ارزان). این مسئله سبب شد که به کشور سری­لانکا که از این جهات بسیار غنی است و کلی مهمان­پذیر ثبت شده در لولنی پلنت lonly planet دارد برویم.

اطلاعاتی مختصر راجع به کشور سری لانکا

سری لانکا بزرگترین جزیره اقیانوس هند است که در جنوب شرقی هند واقع است. بافت فرهنگی مردم آن شباهت بسیاری به هند دارد. واحد پول آن روپیه است و ارزش یک روپیه نزدیک به 10 تومان است. مردم این کشور از دو دسته تامیل و سین هاله تشکیل می­شوند که تامیل­ها در نوار شمال و سین هاله­ها در بخش مرکزی و جنوبی این کشور ساکن هستند. فعلا دوران جنگ میان این دو دسته پایان یافته و توریست­ها می­توانند از این کشور دیدن کنند. مردم این کشور 72٪ نژاد سینهالی، ۱۸ ٪ نژاد تامیل و ۷ ٪ دارای نژاد مور هستند. همچنین دین ۷۶ ٪ مردم سری­لانکا بودایی، ۸ ٪ مسلمان، ۸ ٪ هندو و ۶ ٪ مسیحی هستند. زبان‌های رسمی سری­لانکا، سینهالی و تامیلی است، اما تقریبا 80٪ مردم با زبان انگلیسی آشنایی دارند. این کشور ذخایر معدنی کمی دارد اما از نظر کشاورزی غنی است و به عنوان مهمترین محصولات صادراتی این کشور می­توان از نارگیل٬ چای٬ کئوچو و کنف نام برد. سری­لانکا دارای طبیعت بسیار غنی است به همین دلیل در سال­های اخیر یکی از مهمترین مقاصد توریستی در دنیا است. این کشور یکی از ضعیف­ترین اقتصادها را در آسیا دارد اما به هرحال در حدود 20٪ درآمد این کشور از طریق صنعت توریست تامین می­شود.

بدون تور چگونه به کلمبو برویم؟

از ایران به کلومبو پایتخت این کشور پرواز مستقیم وجود ندارد اما تقریبا از ایران به کلومبو 6 ساعت پرواز است که لازم است توقف در فرودگاه کشور واسط هم لحاظ شود. برای رفتن به سری لانکا دو گزینه وجود دارد یکی اینکه از یک تور ایرانی یا خارجی استفاده کنید و دیگر اینکه خودتان با مطالعه و تحقیق قبلی برای سفر برنامه ریزی نمایید و بروید. اگر گزینه اول را انتخاب کنید هم در تهران هم در شیراز آژانس­هایی هستند که این تور را در برنامه کاری خود دارند و یا شما می­توانید از طریق آژانس­های خارجی نظیر ایرعربیا اقدام به ثبت نام نمایید. اگر از طریق تور سفر نمایید در هتل­های 5 یا 4 ستاره اقامت می­نمایید و از جاهای مدرن سریلانکا دیدن می کنید و از نظر بهداشتی و غذایی مشکل کمتری خواهید داشت و در تمام مدت تور برنامه ریزی سفر و تردد شما به عهده آژانس است (البته با پرداخت هزینه مجدد که بابت گشت­های شهر مطالبه می­شود) و کمتر با مردم این کشور در مراوده هستید. ما برای سفر گزینه دوم را انتخاب کردیم و تصمیم گرفتیم نوروز 89 با کوله پشتی به سری لانکا برویم. از آنجا که پرواز مستقیم برای سری لانکا از ایران وجود ندارد باید ابتدا به یکی از کشورهای همسایه رفت و سپس به سری­لانکا، که با بررسی که ما انجام دادیم٬ ارزان­ترین حالت استفاده از ایرعربیا بود. این خطوط هوایی پذیرایی نمی کنند و خدمه آن هم از اخلاق چندان خوبی برخوردار نیستند. اما به هر حال با حفظ کیفیت هواپیما (AirBus) بلیت آن ارزان­تر از بقیه خطوط هواپیمایی است. برای تهیه بلیط  از شیراز به شارجه و از شارجه به کلمبو رفت و برگشت نفری 750 دلار باید هزینه کرد که اگر مستقیم نتوانید بلیت را تهیه نمایید (پرداختی اینترنتی) و به دفتر ایرعربیا در تهران مراجعه نمایید کمی گرانتر می شود. با گرفتن پرواز رفت و برگشت (دوسر)، تخفیف قابل توجهی روی قیمت بلیت خواهید گرفت.

هزینه تاکسی در سری لانکا

مطالب کلی که در مورد گزینه دوم باید بگویم یکی هزینه بسیار بالای کرایه تاکسی است که تقریبا 7 برابر ایران است. دیگری عدم دسترسی به اشخاص یا موسسات معتبر نظیر آژانس­هاست و طبیعتا وقتی شما نتوانید از طریق موسسات قانونی برای تهیه وسیله نقلیه اقدام نمایید خیلی از راننده­های محلی بدشان نمی­آید که مبلغ بیشتری از توریست دریافت نمایند. وقتی شما با یک راننده تاکسی یا مدیر یک مهمان پذیر مواجه می شوید و برای یک سفر درون شهری یا بیرون شهری از خدمات­شان استفاده می­کنید اغلب قیمت خیلی بالایی به شما پیشنهاد می­دهند. (راننده تاکسی تقریبا قیمت 10 برابر قیمت معمول را مطالبه می کند، که معمولا با اولین مرحله چانه زنی به بیش از نصف کاهش پیدا می­کند). مردم سریلانکا بسیار مهربان و با محبت هستند و بعضی وقت­ها خیلی کارهای باور نکردنی برای توریست انجام می­دهند. اما افرادی که کالا یا خدماتی به توریست ارائه می دهند دریافت پول بیشتر از معمول ناراحتشان نمی­کند.

وضعیت غذا و بهداشت در سری لانکا

مسئله بعدی مسئله غذاست کلا وضعیت بهداشتی در سریلانکا باورکردنی نیست و فقط وضعیت غذایی در هتل­های خیلی خوب قابل پذیرش است. چون حتی در این گونه هتل­ها هم بالاخره غذاها اغلب به شیوه محلی طبخ می­شود و با ذائقه ما ناسازگار است. از ادویه­های بدبویی برای غذا استفاده می­کنند. برنج یا بو می­دهد یا خام است. (ماکارونی و برنج را در مرحله آبکش نمودن سرو می­کنند، در یک مهمان­خانه، ماکارونی آب­کش شده­ی سرد با پنیر پیتزا به خورد ما دادند) بعضی جاها شما مجبور می شوید از آب معدنی که درب آن مجددا با چسب نواری توسط افراد محلی پلمپ شده استفاده کنیدL و چاره دیگری ندارید (ما در منطقه سیگیریا با این نوع آب معدنی آشنا شدیم). اسنک­ها و میان وعده­ها مانند کیک و.. بسته بندی ندارند و شما نمی­توانید اعتماد کنید و چیزی خریداری نمایید. بسته بندی معتبری که هنوز در این کشور به چشم می­خورد و برای مواد غذایی استفاده می شود برگ جدا شده از دفتر مشق بچه ها و روزنامه است که البته سابق در ایران هم مرسوم بود. (کلا شما زمانی که در سری­لانکا به سر می­برید احساس می­کنید حدودا 20 سال به عقب برگشته اید.) هرچقدر هم هوا گرم باشد شما نمی­توانید اعتماد کنید و بستنی بخورید. مگس همه جا حضور موثر دارد. البته با کمی مدارا می­توانید با خوراکی های محدودی نظیر بیسکوییت و پنیر و ماست که بسته بندی مناسبی دارند مشکل را برطرف نمایید. (همان طور که در بالا اشاره کردم اگر شما با تور به سریلانکا بروید با هیچ کدام از این مسائل روبرو نخواهید شد.) خیلی از مهمان­پذیرها به شما اجازه آشپزی می­دهند و می­توانید مواد غذایی را تهیه و خودتان مطابق سلیقه خودتان غذا بپزید. در بعضی شهرها از سوپرمارکت خبری نیست و فقط بقالی­های سنتی هست، که اگر وارد این گونه بقالی ها نشوید بهتر است. توصیه ما به سایر افرادی که قصد بازدید از این کشور را دارند این است که اگر برایشان مقدور است 5 الی 6 وعده  از غذاهای بسته­بندی موجود در ایران نظیر غذاهای هانی به همراه داشته باشند. و نیز یک ست ظروف تهیه غذا (مخصوص بک پکرها) داشته باشند و چون هواپیما اجازه همراه داشتن گاز را نمی­دهد بهتر است گاز کوچک مخصوص سفر از آنجا تهیه شود.

 

با تشکر از زحمات دوستان برای ارسال این سفرنامه حرفه ای و زیبا

نویسنده سفرنامه: زهرا     ایمیل نویسنده:  nessari182@yahoo.com

ویرایش و نهایی کردن سفرنامه: جمشید عزیز(نویسنده خاطرات سفر با قطار به استانبول در همین وبلاگ).  ایمیل جمشید: tourmaline_hex@yahoo.com

زمان سفر : نوروز ۱۳۸۹  

نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 10:48 
+ محمد ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

تجربیات سفر مهدی به ترکیه در خرداد 1388

سلام

 من مهدی هستم که خرداد 88 با کمک و راهنمایی های ارزنده شما عازم سفر به ترکیه از طریق مرز زمینی بازرگان شدم و خیلی هم از این سفر لذت بردم. قول داده بودم که نتایج این سفر را برای شما و بقیه دوستان بیان نمایم ولی متاسفانه بدلایل مشکلات عدیده ای که برایم پیش آمد نتوانستم مطالب و تجربیات خود را برایتان ارسال نمایم امیدوارم که عذر اینجانب را بپذیرید.

سفرنامه ترکیه-زمینی خرداد 88

ساعت 14:30 از تهران راهی تبریز شدیم و 21:30 به تبریز رسیدیم شب را در منزل برادر خانمم خوابیدیم و 7:30 صبح راهی مرز بازرگان شدیم و پس از طی کردن 250 کیلومتر در ساعت 12:30 به مرز رسیدیم و باک بنزین خود را کاملا پر نمودیم (تقریبا=50 لیتر). متاسفانه بدلیل اعتصاب راننده های ترکیه مبنی بر بی احترامی مرزبانان ایرانی، عبور از مرز 4 ساعت طول کشید و نهایتا ساعت 16:30 وارد خاک ترکیه شدیم بالای یکی از کوهها کنار جاده ناهار آماده خود را گرم نموده و میل نمودیم با بنزین ایران تقریبا 700 کیلومتر راه پیمودیم.

قبل از سفر، برنامه GPS و نقشه کامل ترکیه را بر روی موبایل خود (Nokia-N85) نصب نمودم و با کمک آن کل مسیر مسافرت را با آرامش کامل طی نمودیم بطوریکه بدون سوال از کسی براحتی ما اطلاعات کلیه راهها، پمپ بنزینها، شهرها، هتلها، خیابانها، مراکز تفریحی و ... را داشتیم و بدون سردرگمی به سفر خود ادامه می دادیم.

شب اول را در هتل مرمر بیتلیس ماندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته بدون صبحانه). شب دوم را هم در هتلی در آدانا ماندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته بدون صبحانه). شب سوم در کنار دکه ای بین راهی کنار دریای مدیترانه در چادر خوابیدیم. که بسیار راحت و رویایی بود. روز چهارم به آلانیا رسیدیم که خانم اینجانب بیمار شد که ابتدا به یک بیمارستان خصوصی رفتیم و وقتی متوجه شدیم که تنها هزینه ویزیت 100 لیر (معادل 64.000 تومان) می باشد منصرف شده و به کمک GPS موبایل، به بیمارستان دولتی آلانیا رفتیم و کلا 20 لیر بابت ویزیت/دارو/تزریق پرداختیم و شب چهارم را هم در هتل اینترنشنال آلانیا ماندیم (70 لیر برای اتاق دو تخته با صبحانه و عصرانه). روز پنجم به سمت آنتالیا راهی شدیم و در بین راه به پارک آبی آلانیا (آکوا پارک) رفتیم البته بلیط را از یک آژانس تفریحی نزدیک آن خریدیم که از خود باجه پارک (نفری 40لیر بدون تغذیه مجانی) ارزانتر می داد بطوریکه با تغذیه مجانی در داخل پارک برای 4 نفر کلا 135 لیر به آژانس پرداختیم (نفری 33 لیر).

در آنتالیا شب پنجم و ششم را در هتل ریوریا ماندیم(150 لیر برای سوئیت 2 خوابه با صبحانه) روز ششم به پارک آبشار ددمان بالای آنتالیا رفتیم که بسیار سرسبز، زیبا و دیدنی بود و حتی از شمال خودمان هم با صفاتر بود.

شب هفتم را در هتلی در ساحل لارای آنتالیا ماندیم (80 لیر برای اتاق دو تخته) روز هشتم به سمت هتلهای پنج ستاره آنتالیا رفتیم و فقط تونستیم جای خالی در هتل کرملین پیدا کنیم (100 دلار برای اتاق دو تخته با صبحانه/ناهار/عصرانه/شام و نوشیدنی). با اقامت در این هتل، شما از امکانات هتل بغلی آن (توپکاپی) هم براحتی می توانید استفاده نمایید در حقیقت با یک هزینه از امکانات مجزای دو هتل استفاده می نمایید. در این هتل برای تمام زمانهای شبانه روز برنامه های تفریحی مختلفی وجود داشت که استفاده از آنها اوقات خیلی خوشی را برای شما فراهم می نماید. اگر مجددا به ترکیه سفر نمایم حتما این هتل و یا هتلهای نزدیک آنرا به عنوان اولویت اول در نظر خواهم گرفت.

شب نهم را در هتلی در کمر گذراندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته) و روز دهم به کوش آداسی رسیدیم و پس از صرف ناهار راهی استانبول شدیم و در بین راه کنار پمپ بنزین، شب را در چادر خوابیدیم روز یازدهم به استانبول رسیدیم و سه شب را در هتل هاسکی گذراندیم (60 لیر برای اتاق دو تخته). روز چهاردهم هم از استانبول راهی ایران شدیم و شب را در بین راه ارزنجان در هتل ایساداس که در یک پمپ بنزین قرار داشت سپری نمودیم (100 لیر برای اتاق دو تخته با شام و صبحانه)

جالب بود که برعکس ایران، این مجموعه بین راهی (پمپ بنزن/غذاخوری/هتل) بسیار شیک و تمیز بود و غذاهای با کیفیتی ارائه می نمود و به مراتب از هتلهای شهر بهتر بود. در روز آخر بدلیل سرعت 135 کیلومتر 180 لیر جریمه شدیم (120.000تومان)

در پایان، روز پانزدهم ساعت 18:50 به مرز بازرگان رسیدیم و ساعت 24 در تبریز بودیم       

 

شرایط و تجارب ما در این سفر به شرح زیر بود:

1. هدف از سفر= بازدید تفریحی از شهر آنتالیا و سپس شهر استانبول

2. مدت سفر در ترکیه (بعد از مرز بازرگان) = تقریبا 15 روز

3. زمان سفر= از 14 خرداد تا 28 تیر ماه 88

4. تفاوت ساعت ترکیه با ایران در تابستان: 2:30 عقبتر می باشد یعنی:  10 صبح ایران =7:30 صبح ترکیه

5. خودرو= پژو 206 صندوقدار اتوماتیک مدل 87 (مصرف داخل شهر تقریبا 10 لیتر و مصرف جاده تقریبا 7 لیتر می باشد)

6. استفاده از GPS موبایل و نقشه کامل کشور ترکیه (شامل نقشه راهها و شهرها و اطلاعات مسافرتی دیگر)

7. نفرات = من و همسرم + برادر خانمم به همراه همسر و کودک یک ساله اش =جمعا 4 نفر بزرگسال و یک کودک

8. مسیر رفت : بازرگان-دغوبایزید-وان-بیتلیس-دیاربکر-قازیانتب-آدانا-مرسین-آلانیا-آنتالیا

9. مسیر برگشت: آنتالیا-کمر-کاس-دالامان-موگلا-آیدین-کوش آداسی-ازمیر-مانیسا-استانبول-بولو-ایلگاز-آماسیا-ارزنجان-ارزروم-آگری- دغوبایزید -بازرگان

10.                    برادر خانمم و همسرش ساکن تبریز می باشند و به ترکی استانبولی آشنایی خوبی دارند

11. تعداد راننده = دو نفر (من و برادرخانمم)

12. نوع و کیفیت سفر = تفریحی، مناسب، ارزان و پربازدید

13. سابقه سفر به ترکیه = نداشتیم

14.قیمت بنزین در ترکیه= هر لیتر 3.2 تا 3.8 لیر = 2000 تا 2300 تومان

15. خرید بنزین در ترکیه(ابتدای سفر با باک پر از ایران-انتهای سفر باک خالی)= 340 لیتر =750.000 تومان

16.مسافت طی شده در ترکیه=5000 کیلومتر

17.قیمت لیر و دلار در تاریخ 12/3/88=635 تومان – 967 تومان

18.کل ارز همراه=3350 لیر+2600 دلار (معادل 4.640.000 تومان)

19.مانده ارز در پایان سفر=610 دلار + 365 لیر

20.تبدیل دلار به لیر در ترکیه به صرفه تر از خرید لیر در ایران بود

21. امنیت در ترکیه و جاده هایش خیلی بهتر از ایران است و ما شبها هم رانندگی می کردیم

22. اقامت در هتل کرملین آنتالیا بسیار رویایی و عالی بود(دو هتل با یک هزینه)

23. بهترین شهرها از نظر تفریحی بودن:

الف- آنتالیا: هتلهای 5 ستاره ساحل کندو بسیار عالی و مناسب+آبشار زیبای دادمان+پارک آبی

ب- آلانیا: شهری کوچک و اروپایی با ساحل خوب+پارک آبی خوب

ج-استانبول: هتلهای گران+بافت سنتی+کشتی سواری

د-کوش آداسی: ساحل خوب

24. هزینه های متفرقه:

گرفتن پروانه خروج از گمرک جنوب تهران= 3.000 تومان + 2.000 تومان شیرینی بازدید

 گرفتن پلاک ترانزیتی = 138.000 تومان  

گرفتن گواهینامه بین الملی= 30.000 تومان  

بیمه آکسای ترکیه برای خودرو در مرز= 50  لیر= 32.000 تومان

 عوارض خروج برای هر نفردر مرز بازرگان= نفری 6.000 تومان

هزینه نصب پلاک در مرز=2.000 تومان

25. برای گرفتن پلاک ترانزیتی و گواهینامه بین المللی به دفتر خدمات جهانگردی آراد واقع در: تهران-فلکه دوم صادقیه-بلوار آیت اله کاشانی-بلوار ابوذر-پلاک - واحد 5 (تلفن: 44060141) مراجعه نمودم

الف- زمان مورد نیاز=تقریبا نیم ساعت

ب- مدارک مورد نیاز= گواهینامه+ دو عکس تمام رخ زمینه سفید 3*4+کپی صفحه اول گذرنامه+تکمیل فرم درخواست ( فارسی و لاتین)+پرداخت مبلغ 000/300 ریال بابت هر جلد گواهینامه 

26. برای گرفتن پروانه خروج یکساله به گمرک جنوب تهران واقع در: تهران-بزرگراه بعثت-ابتدای خ رجایی شمالی-پ29 (تلفن:53 الی 55060051 – داخلی 244)

الف- زمان مورد نیاز=تقریبا یک ساعت

ب- مدارک مورد نیاز= کارت ماشین+اصل سند ماشین+بنچاق و سند کارخانه+کارت ملی+مالک خودرو+حضور خودرو برای بازدید+2 سری کپی از تمام مدارک فوق+پرداخت فیش بانکی مبلغ 000/30 ریال (بانک ملی: بنام رایانه – ش.ح.=0104296882002)

ج- لازم به ذکر است که پروانه های صادر شده بایستی حداکثر تا یکسال بعد در گمرک تمدید و یا باطل گردند در غیر اینصورت جریمه نقدی تعلق می گیرد

با تشکر و تقدیم احترامات فراوان

نویسنده خاطره: مهدی    ایمیل مهدی: ostadi76@yahoo.com    تاریخ سفر خرداد ۸۸

+ محمد ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفرنامه محمد به کوش آداسی

هفته سوم خرداد ماه سفری یک هفته ای به کوش آداسی داشتیم که در سایت Phalls برای استفاده دوستان تجربیاتم رو نوشتم. با توجه به اینکه وبلاگ شما خیلی مفید و کاربردی هست براتون میفرستم که اگه خواستین در وبلاگ قرار بدین. البته با توجه به راهنمایی های وبلاگ شما خیلی دوست داشتم با ماشین شخصی برم ولی چون ماشین مناسب نداشتم با تور رفتیم.

ارادتمند شما – محمد

سفرنامه کوش آداسی

اولین مسله ای که برای سفر به کوش آداسی پیش رو قرار داشت انتخاب آژانس مسافرتی و هتل بود.
در مورد آژانس باید بگم که زیاد حساس نباشید چون معمولا بصورت گروهی کار میکنند و پکیج های یکسانی دارند و هرکدام بسته به موقعیت قیمتهای متفاوتی دارند. و تنها در گرفتن تور و بلیط به کار میان و بعد از اون دیگه کاری به کار شما ندارن. این گروهها در ترکیه با آژانسهایی در ارتباط هستند که از لحظه ورود تا گرفتن کارت پرواز خروج با شما هستند.
در مورد هتل هم با توجه به بودجه و نوع هتل، انتخابهای متفاوتی وجود داره. هتلهای ساحلی که اکثرا خارج از شهر به فاصله 15 تا 30 دقیقه قرار دارند و اکثرا 5 ستاره
All هستند و ساحل اختصاصی دارند و هتلهای داخل شهر که طبیعتا ساحل اختصاصی ندارند و با ستاره های مختلف هستند.
هتلهایی که در لیست آژانس ما قرار داشت همه سایت اینترنتی داشتند که امکاناتشون رو کامل نوشته بودند. در جستجویی که در اینترنت داشتم سایت اکثر هتلها رو به سادگی پیدا کردم که میتونید با توجه به اونها انتخاب بهتری داشته باشید.

هتلی که ما انتخاب کردیم هتل
Tatlises بود. یک هتل 4 ستاره شامل صبحانه و شام. از نظر کیفیت قبلا مواردی منفی در مورد این هتل شنیده بودم که بسیار نا امید کننده بود ولی پس از ورود نظرم رو کاملا جلب کرد. البته این مورد کاملا سلیقه ای هست ولی باتوجه به هزینه پرداختی کاملا راضی بودم. صبحانه و شام متنوع و با کیفیت مناسب بود و فقط تنها مشکلی که وجود داشت رزرو شدن اکثر میزها برای تورهای خارجی بود ولی چند میز رزرو نشده نیز همیشه وجود داشت.
طبق قانون هتل وارد کردن نوشیدنی و خوردنی به داخل هتل ممنوعه که یکی از مسافرا که آب دستش بود ازش گرفتن ولی ما که آب همراهمون بود و تو یخچال گذاشتیم کسی چیزی نگفت.
داخل اتاق تلوزیون، یخچال، آینه و میز و صندلی، یک مبل با میز، دو عدد کمد، یه دوشک اضافه، گاوصندوق، کولر گازی اسپیلت، و بالکن که یه میز و دو تا صندلی پلاستیکی توش بود و نمای بسیار قشنگی به شهر و اسکله و دریا داشت. (داخل اتاق سطل زباله نداشت اگه رفتین چند تا پلاستیک ببرید)
داخل حمام دو عدد حوله بزرگ و دو عدد کوچک و یک حوله زیر پایی دو عدد شامپو دو عدد صابون، وان، توالت فرنگی، سطل زباله، سشوار و تلفن (صابون مایع و مسواک و دمپایی نداشت)
لیدر تور میگفت اینجا تو هیچ هتلی دمپایی و مسواک نمیذارن.
پروازمون هم ترکیش بود که پذیرایی خوبی داشتن.

روز اول ورود با توجه به وقت آزادی که داشتیم تصمیم گرفتیم به مرکز شهر سری بزنیم. طبق نقشه فاصله چندانی تا مرکز شهر نبود ولی چون آشنا نبودیم با یک تاکسی که جلو هتل بود رفتیم که برامون 10 دلار آب خورد و بعد متوجه شدیم که مینی بوس هایی که مرتب در حال گردش هستند با نفری 1.5 لیر همین مسیر رو طی میکنند و در روزهای پایانی که کلا مسیر رو پیاده میرفتیم که چیزی حدود 15 دقیقه راه بود.
در گردشی که روز اول داشتیم به یه نانوایی سر زدیم که دیدیم مینی پیتزا داره هرکدام 1 لیر همچنین ساندویچ های متنوعی داشت که یکبار هم نان و پنیر و سبزی سرخ شده اش رو امتحان کردیم که خیلی خوشمزه بود.
قیمت بستنی به نسبت تهران بیشتر از 3 برابر بود. پیتزا و ساندویچ های متنوعی هم به وفور وجود داشت که به نظرم به خوشمزه گی تهران نبودند.
روز اول هم یک سیم کارت ترکسل به قیمت 25 لیر خریدیم که 5 لیر شارژ داشت و برای خریدش هم به پاسپورت نیاز بود و بعد از 1 ساعت هم فعال شد و به گفته خودشون تا 5 سال هم فعال هست. هزینه هر
SMS هم به ایران 0.6 لیر بود. البته SMS هایی که به خطوط همراه اول فرستادم نرسیده بود ولی به ایرانسل رسید. از ایرانسل به ترکسل هم حدود 230 تومان بود. از ایران هم میشه به راحتی با کارتهای تلفن به اون زنگ زد. یه کارت تلفن هم گرفتیم 10 لیر که کلا کمتر از 8 دقیقه تونستیم از تلفن های عمومی با ایران صحبت کنیم. برای تلفن عمومی به کارت تلفن نیازی نبود.
شب دوباره به مرکز شهر رفتیم با دولموش (مینی بوس) و از شانس ما یه کنسرت کنار ساحل بود که خیلی مزه داد.
سوپر مارکت های خوبی تو شهر بود که برای خرید های کوچیک خیلی مناسب بود و کلا ارزش دیدن داشت. پیشنهاد میکنم اگه از جلوشون رد شدین حتما سر بزنید. بعضا اجناسی توشون پیدا میکنین که تخفیف خوردن و با قیمت بسیار پایینی فروخته میشن.
آب معدنی از 0.25 لیر تا 0.5 لیر. نوشابه از 0.4 لیر به بالا مثلا یه نوشابه رو یکبار در جاده 3 لیر خریدیم در یک مغازه نزدیک بازار 2.5 لیر و در سوپر مارکت 1.4 لیر (در انواع مختلف) و قیمت شکلاتهاش چندان تفاوتی با تهران نداشت.
بهتره پولتون هم به لیر یا یورو باشه که راحت تر خرج میشه (حتما لیر داشته باشید 5 یا 10 و 20) اکثر مغازه ها قیمتی که زده بودند به لیر و یورو بود که یک یورو رو معادل 2 لیر حساب میکردن. در صرافی هم 100 دلار رو 158 لیر میدادن
WC های عمومی همه جا هست 1 لیر
قیمت دولموش هم داخل شهر 1.5 لیر بود و تا
Ladies Beach 2 لیر.
Ladies Beach هم حتما برید، شب برای گردش (قلیون هم یه جا داشت 10 لیر) و روز برای شنا و آفتاب گرفتن. اونجا جت اسکی و بانانا و از این چترها که با قایق میکشن و میرین هوا و .. هم داشت. جت اسکی 35 یورو، بانانا فکر کنم 5 یورو و اون چتر بازی 70 یورو
مرکز شهر و بازار هم فاصله چندانی نداره که برای گشت و گذار خوب بود. تو مغازه هاش هم میشد چیزاهی خوبی که تخفیف خوبی هم خورده بود پیدا کرد. ولی برای خرید اصلی لباس باقیمت مناسب Outlet های سوکه بهتره که اگه وقت کافی داشته باشین میتونین خریدهای خیلی خوبی داشته باشید. مثلا شلوار جین یا کتان 10 لیر که پول دو تا جورابه. البته مارک دار های تخفیف خورده هم مثل Cons و Mavi و Livis هم هستند که مثلا 3 تا شلوار رو به قیمت 2 تا میدن. تی شرت و پیرهن های خیلی خوبی هم پیدا میشه که اکثرا (با تفکر ایرانی) مناسب جوونهاس. اگه با تور به سوکه رفتین حتما از راهنما بخواین که Cons و Livis و Mavi رو برین چون ممکنه اونجا توقف نکنند.
اگر هم خواستید خودتون برید من تجربه اش رو ندارم ولی بهتره چند نفر باشین و یه تاکسی دربست بگیرین که تمام وقت در اختیارتون باشه و بتونین خریدهاتون رو هم توش بگذارین چون مغازه های
Outlet خارج شهر هستند و به گفته راهنمای ما ماشین بخصوص اگه به شب بخورین به سختی گیر میاد.
تورهایی که آژانس ما در کوش آداسی داشت اینها بود:
آکوا پارک 45 دلار
کشتی 40 دلار
افس و خانه حضرت مریم 60 دلار
شب ترکی 60 دلار
ازمیر 35 دلار
خرید سوکه 20 دلار
معمولا تورها از صبح تا بعد از ظهر هست غیر از شب ترکی که شب شروع میشه.
از تورهای بالا همه رو غیر از ازمیر پیشنهاد میکنم. البته ما شب ترکی رو (به خاطر هزینه اش) نرفتیم ولی دوست داشتم برم.
تور کشتی رو حتما پیشنهاد میکنم با تور ایرانی برین خیلی شادتر و باحال تر بود. همراه ما دو کشتی دیگه بودن که خیلی آروم بودن ولی تو کشتی ما یا آهنگ های توپ و اکثرا ایرانی پخش میشد یا خونده میشد.
تور افس و خانه حضرت مریم هم با توجه به توضیحاتی که لازمه داده بشه ایرانی بودنش بهتره.
ازمیر رو اونایی که رفتن راضی نبودن چون قیمتهای بالایی داشت.
سوکه رو که گفتم
آکوا پارک هم که چه خودتون برین چه با تور فرقی نداره. البته با تور راحت تره.
در بعضی تورها تو مسیر ممکنه به فروشگاههای چرم و ... نیز ببرن.
ما رو به یه
فروشگاه چرم بردن که اولش رفتیم تو یه سالن خنک مخصوص فشن شو نشستیم و برامون یه لیوان آبمیوه آوردن. یه کارتهایی روی میزهای جلومون بود که شماره مدلهای مورد نظر رو علامت میزدیم و تو فروشگاه میرفتیم سراغشون. خانمها و آقایون فشن اومدن و رفتن و بعد رفتیم فروشگاه و قیمتهای نجومیش رو دیدیم. از 700 دلار به بالا که موقع خرید حداقل نصف میشد. دو تا از خانمها خرید کردن که یکیشون که یه اور 1000 دلاری رو با کلی ذوق و شوق 500 دلار خریده بود بهمون گفت تو بازار کپی اون رو 200 دلار گذاشته بودن که جای چونه هم زیاد داشت.
یه مرکز خرید نقره هم بردن که به نظر ارزش دیدن نداشت.
تو بازارش هم فرش فروشی زیاد بود با قیمتهایی بسیار بالا. مثلا یه فرش ابریشم حدودا 50 در 70 رو میگفت 1400 دلار که پیش فرش تبریز اصلا هیچ بود.
تو بازارش یه سوغاتی مثل راحت حلقوم خودمون با بسته بندی قشنگ هست به قیمت 1 یورو که 6 تاش رو 5 یورو میدن، اصلا روش به عنوان سوغات حساب نکنین آبرو ریزیه اول یکی بگیرین باز کنین بخورین اگه خوب بود بعد.
در مورد زبان هم فروشنده هاشون دست و پا شکسته انگلیسی حرف میزنن (لغت) ولی مردمشون نه. بهتره یه خورده لغات اصلی ترکی رو تمرین کنید که خیلی به کارتون میاد. لغات مربوط به خرید، تخفیف و آدرس و ... رو تخفیف بیشتر کار کنید که خیلی جا داره.
مردمان خوبی داشتند. دوبار که ما دولموش سوار شدیم و دو تا صندلی کنار هم خالی نبود دفعه اول یه خانم و پسرش و دفعه دوم یا آقای جوان جاشون رو عوض کردن که ما بشینیم. کلا از اهمیتی که به دیگران میدادن خیلی خوشم اومد.
شهرشون خیلی خلوت و آروم بود البته غیر از مرکز شهر که شبهاش که هوا خنک میشد شلوغ بود (نه مثل تهران).
هر روز یک یا دو کشتی کروز به اسکله میومدن و مسافراشون برای گردش به شهر و افس میرفتن.
حضور شهرداری خیلی کم رنگ بود. کنار معابر زباله زیاد بود. در سطح شهر بخصوص در مرکز شهر و ساحل اون اصلا سطل زباله نبود و در مناطق مسکونی بصورت پراکنده و سازماندهی نشده از این سطل های بزرگ گذاشته بودند.

به علت کمبود وقت مطالب یه مقدار پراکنده نوشته شده، به بزرگی خودتون ببخشید. امیدوارم به کارتون بیاد.

توضیح محمد - عاشق سفر: محمد جان سایتی که عکسهایتان در آن قرار داده اید باز نمیشوند لطفا عکسهایتان را در سایت دیگری قرار دهید.

برای نمونه: http://www1.upic.ir/images/asv7reqv9...41jw_thumb.jpg

+ محمد ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

پاسخ به سوالات

نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:1 

پاسخ به سوالات

دوست عزیزمان مهدی میخواهد با خودرو شخصی به ترکیه سفر کند و چند تا سوال دارد٬ با توجه به اینکه فصل سفرهای تابستانی به ترکیه نزدیک میشود و پاسخ این سوالات میتواند برای سایر توریستهای ایرانی مفید باشد لذا از دوستانی که پیشرو و صاحب تجربه در این زمینه هستند مثل سرورانمان: امید٬ مراد٬ ساسان٬ مرتضی و سایر عزیزان٬ خواهش میشود کمک کنند تا با هم پاسخ هایی جامع به این عزیزان بدهیم.

سوال مهدی درباره سفر زمینی به ترکیه 

راستش من با توجه به تجارب و نوشته های شما در وبلاگتان مصمم شدم که با خودروی شخصی به مسافرت بروم

من کل وبلاگتان را بررسی نمودم و باز هم سوالاتی برایم پیش آمد که با عرض شرمندگی امیدوارم بتوانید مجددا مرا راهنمایی نمایید پیشاپیش از زحمات جنابعالی و کمکهای بیدریغتان کمال تشکر و امتنان را دارم و امیدوارم که موقعیتی پیش آید که بتوانم جبران نمایم

شرایط ما در این سفر به شرح زیر می باشد

مدت سفر در ترکیه (بعد از مرز بازرگان) = تقریبا 10 الی 12 روز

زمان سفر= بعد از 10 خرداد تا قبل از تیر ماه 88

خودرو= پژو 206 صندوقدار اتوماتیک مدل 87 (مصرف داخل شهر تقریبا 10 لیتر و مصرف جاده تقریبا 8 لیتر می باشد

نفرات = من و همسرم + برادر خانمم به همراه همسر و کودک یک ساله اش =جمعا 4 نفر بزرگسال و یک کودک یکساله

بازدید= از آنتالیا، آلانیا و شهرهای اطراف

من کودکی 3 ساله دارم که ترجیح داده ایم آنرا نزد اقوام همسرم در تبریز بگذاریم

برادر خانمم و همسرش ساکن تبریز می باشند و به ترکی استانبولی آشنایی خوبی دارند

تعداد راننده = دونفر

نوع و کیفیت سفر = تفریحی، مناسب، ارزان و پربازدید

سابقه سفر به ترکیه = نداریم

سوالات

آیا زمان سفر مناسب می باشد ما ترجیح دادیم قبل از تیر ماه باشد تا سفر ارزانتری داشته باشیم

هم اکنون قیمت لیر در تهران 640 تومان می باشد پیشنهاد شما برای خرید لیر چه میباشد آیا از هم اکنون و از تهران ارز خریداری کنیم یا اینکه در ترکیه؟

آیا کل ارز همراهمان بصورت لیر باشد یا اینکه درصدی از آن را دلار بگیریم و چه درصدی؟

با توجه به اینکه در سفر دو راننده هستیم لذا توانایی رانندگی در شب را هم داریم آیا ماندن در شهرهای بین راه ارزش دارد یا اینکه ما سریعتر به آنتالیا برسیم و وقت آنرا صرف بازدید از شهرهای توریستی اطراف آن (مانند کوش آداسی،آلانیا، ازمیر و حتی استانبول) بنماییم به نظر شما کدام بهتر است

وضعیت هتلهای آنتالیا قبل از تیرماه چگونه است آیا در مقصد می توان براحتی اتاق خالی و مناسب پیدا کرد یا اینکه  قبل از سفر هتلهای مقصد را از طریق آژانسهای مسافرتی رزرو نماییم هزینه کدام بیشتر می گردد

قصد ما در این سفر این است از مناطق تفریحی بیشتری با هزینه ارزان دیدن نماییم و تنها در آنتالیا از هتلهای خوب استفاده نماییم حال سوال اینست که آیا هتلهای 3 ستاره و یا 4 ستاره آنتالیا خوب و مناسب و خاطره انگیز می باشند  یا اینکه استفاده از هتلهای 5 ستاره ارزش بیشتری دارد و به صرفه تر می باشد

کدام منطقه آنتالیا برای انتخاب هتل مناسبتر و جالب تر می باشد و چه هتلهایی؟

آیا انتخاب آنتالیا برای بار اول به عنوان مقصد اصلی مناسب می باشد یا شهرهای دیگر را توصیه می نمایید مانند کوش آداسی،آلانیا، ازمیر و یا حتی استانبول

آیا بعد از مرز بازرگان، مسافرت 10 روزه به آنتالیا و شهرهای اطراف با شرایط فوق امکانپذیر می باشد و چه توصیه ای می نمایید تا ما بتوانیم سفر فوق را 10 روزه تمام کنیم

آیا امکان دارد بتوانیم در 10 الی 12 روز مسیر بازرگان-آلانیا-آنتالیا-کوش آداسی-استانبول-بازرگان را طی نماییم با توجه به اینکه دو راننده هستیم و شبها هم می توانیم رانندگی کنیم آیا اصلا صلاح می دانید

ما مسافت تقریبی برای رفت و برگشت به آنتالیا را حدودا  3500 کیلومتر در نظر گرفته ایم و با توجه به پرمصرف بودن پژو206 اتوماتیک ، بنزین مورد نیاز را حدودا 350 لیتر تخمین زده ایم که 50 لیتر آنرا از ایران داریم بنابراین بایستی 300 لیتر بنزین با قیمت 2000 تومان در ترکیه خریداری نماییم (3.15 * 640 = 2000)  لذا کل هزینه بنزین سفر حدودا 600 هزار تومان خواهد شد آیا محاسبات فوق درست می باشد

برای هزینه هتل و اقامتهای بین راهی به ازای هر دونفر نیز مبلغ 500 تا 700 هزار تومان در نظر گرفته ایم آیا این تخمین درست می باشد 

آیا تخمین هزینه های متفرقه به شرح زیر درست می باشد: پلاک ترانزیتی =150    گواهینامه= 30*2    بیمه خودرو=50   بیمه فردی =20    عوارض خروج فردی=7

برای هزینه های خورد و خوراک  برای هر نفر چقدر در نظر بگیریم

برای هزینه های تفریحی و گشت و گذار برای هر نفر چقدر در نظر بگیریم

آیا هزینه های دیگری نیز غیر از موارد بالا بایستی در نظر بگیریم

در گذرنامه من و همسرم کودکمان به عنوان همراه ثبت شده است در حالی کودک را همراه خود نمی بریم آیا ممکن است ایراد بگیرند

چه مواردی را در مرز بازرگان  و چه مواردی را در تهران یا تبریز انجام بدهیم بهتر است مانند بیمه، پلاک، خرید ارز و غیره


پاسخ سوال مهدی در مورد سفر زمینی به ترکیه

سلام مهدی جان

سعی میکنم جواب سوالهایتان را در حد اطلاعاتم بدهم ( توصیه میشود بخش پاسخ به سوالات هم مطالعه شود)

1- زمان سفرتان عالی است و از نظر قیمت لیر ترک فکر کنم با نزدیک شدن به فصل رونق سفرهای توریستی به ترکیه٬ باز هم بالاتر برود. در مورد تفاوت قیمت لیر ترک در صرافی های تهران و صرافی های بازرگان اطلاع دقیقی ندارم. اما در یک صرافی در شهر صوفیان (بعد از تبریز) بنام کباری٬ لیر ترک را ارزانتر از ارزفروشان بازرگان خریدم میتوانید تلفنی قیمتهایشان را با تهران مقایسه کنید (تلفن صرافی کباری در صوفیان:۰۹۱۴۳۱۴۰۲۲۶ - ۰۴۷۲۳۲۲۳۳۴۴ - ۰۴۷۲۳۲۲۰۰۰۱).

۲- اگر پولتان را در ایران به لیر تبدیل کنید برایتان به صرفه تر است چون دلار را در هتلها و فروشگاههای ترکیه به قیمت کمتری برمیدارند حتی صرافی های ترکیه هم قیمتشان نسبت به ایران نامناسبتر است. (البته بدون توجه به نوسانات نرخ دلار و لیر).

۳- در مورد رانندگی در شب٬ اصلا موافق رانندگی تا دیر وقت نیستم سعی کنید حداکثر تا ۱۰ شب در یکی از شهرهای مسیر اقامت کنید فراموش نکنید که سفر شما تفریحی است. اگر مسیر شما برای رسیدن به آنتالیا بازرگان٬ ارزروم٬ سیواس ٬ قیصری٬ قونیه ٬ آنتالیا باشد در صورتی که صبح خیلی زود از مرز عبور کنید برای ماندن و توقف شبانه بین راه٬ شهرهای کوچک منطقه کاپادوکیا٬ مثل اورگوپ و قورمه٬ مناسب و زیباست (از بازرگان تا آنتالیا دو روز حرکت و یک شب استراحت خواهید داشت). اگر مسیر وان٬ دیاربکر ٬ مرسین٬ آنتالیا را در نظر دارید سه روز حرکت و دو شب توقف بین راه لازم دارید.

۴- برای گردش و تفریح٬ وقت خود را بیشتر روی شهرهای ٬ آلانیا٬ آنتالیا٬ کمر٬ کاش٬ مارماریس٬ بودروم٬ کوش آداسی٬ چشمه و استانبول بگذارید (ترجیحا آنتالیا٬ مارماریس و استانبول).

۵- همیشه میتوان در شهرهای ترکیه هتل پیدا کرد منتها اگر برای انتخاب هتل٬ چند گزینه را قبل از سفر٬ در نظر بگیرید بهتر است (در انتخابتان کمتر مردد خواهید شد). ضمنا اگر هتل خاصی را مد نظر دارید رزرو آن از ایران اطمینان بخشتر است. اما هزینه آنها تفاوت زیادی ندارد.

۶- در مورد هتل ۳ یا ۴ یا ۵ ستاره٬ شما میتوانید از ترکیبی از این هتل ها در طول مدت اقامتتان استفاده کنید.

۷- انتخاب هتل در آنتالیا بحث مفصلی است (از نظر قیمت٬ امکانات و سلیقه شخصی) اما بطور خلاصه٬  در مرکز شهر و منطقه قلعه قدیمی٬ هتلهای ارزان و تمیزی وجود دارد٬ هتلهای ۵ ستاره بسیار لوکس در ساحل لارا و در ۱۰ کیلومتری شرق شهر آنتالیا قرار دارند در شهرهای نزدیک آنتالیا ( مثل کمر ٬ سیده ٬ بلک و ...)هم هتلهای فوق العاده ای میتوان یافت.(در پستهای قبلی چند تا از آنها را ذکر کرده ام)

۸- چون وقت زیادی ندارید و اگر اولین باری است که به ترکیه میروید حتما انتخاب اولتان را آنتالیا و شهرهای نزدیکش قرار دهید. و سفرهای دورتر را برای دفعات بعدی بگذارید.

۹-  برآورد هزینه هایتان درست است برای سفر ۱۲ روزه برای هر دو نفر حدود دو الی دو و نیم میلیون در نظر بگیرید ضمن آنکه برای صرفه جویی میتوانید غذاهای کنسرو شده از ایران همراهتان ببرید.

۱۰- هزینه های تفریحات: پارک آبی آکواپارک هر نفر ۱۸ دلار٬ تورهای کشتی و رافتینگ و شبهای ترکی هر نفر بین ۲۰ تا ۳۰ دلار.

۱۱- از نظر همراه نبردن بچه و پاسپورت مشترک بچه با شما٬ مشکلی وجود ندارد.

توصیه های دوستان به مهدی


توصیه های مراد عزیز: سلام .ما در انتالیا به این نتیجه رسیدیم که اگر یورو داشتیم به نفعمان بود. در سفر اولمان بچه ها درپاسپورت خانمم بودند ولی آنها همراهمان نبودند وموردی هم پیش نیامد.از نظر من جاده مرسین تا آنتالیا را از دست ندهید .هم از نظر زیبایی هم از نظر اینکه پر از هتل های ارزان تو راهیست .ما نزدیک سیلیفکه در یکی از آنها با شبی 35 لیر اقامت داشتیم که رو به دریا بود .در ضمن هتل سلجوق شهر کایسری یک سوییت تمیز ونوساز 4 تخته شبی 120 لیر بود.

توصیه های محمود عزیز: من که در این 10 سال همیشه قیمت اینورو یعنی تبریز و لب مرزو را چک کردم 20 یا 30تومان با صرافیهای ترکیه فرق داشته یعنی اینجا گران حساب میکردند بهمین خاطر گفتم .ازطرفی من از تمام مرزهای زمینی به ترکیه سفر کرده ام منتها نه با ماشین٬ الان هم سپرده ام برام از ترکیه بلیط هواپیما از وان به ازمیر را برای چند ماه آینده از Pegasus Airlines که خیلی ارزان هستش بگیره ولی چون جدیدا" با سایت شما آشنا شده ام و خاطرات سفر عید شمارا که خوندم وسوسه شده ام که منصرف شده و زمینی با ماشین شخصی سفر کنم

توصیه های جمشید عزیز: سلام به دوستان عزیزم. به نظر من اگه از ایران دلار ببرید بهتره و فقط چند صد لیر برای مخارج داخل خاک ترکیه همراه داشته باشید . الان در استانبول 155 لیر بابت هر صد دلار پرداخت میشه.
صد دلار در ایران 96800 تومان در میاد ، در صورتی که 155 لیر رو ضرب در 640 تومان نرخ تهران کنید میشه 99200 تومان ، پس دلار ببرید بهتره .

پیوندها:

قیمت بروز لیر ترک و بنزین در ترکیه در سایت doviz

+ محمد ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

خاطرات امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش دوم -سوم و چهارم

سفرنامه امید

خاطرات سفر زمینی به دمشق - سوریه - بخش دوم

ساعت حدود 6 عصر بود که در اپارتمان جدید مستقر شدیم و پس از کمی رفع خستگی برای گردش بیرون رفتیم.اپارتمان مزبور در منطقه تقریبا بالا شهر(مثل ونک تهران البته نه به ان خوبی و تمیزی و صرفا جهت مقایسه با تجریش و نیاوران)در خیابان بغداد و به فاصله 3 خیابان تا مرکز شهر واقع شده بود.به دلیل رانندگی خیلی بد و بوقهای ممتد و اعصاب خوردکن سوریها تصمیم گرفتم ماشین را جلو خانه پارک کنم و با تاکسی برویم.یک تاکسی گرفتیم و مقصد بازار حمیدیه(شام) را به او گفتم.در سوریه و مخصوصا در دمشق شما انواع ماشینها را به عنوان تاکسی میبینید ولی در بین انها پراید از همه بیشتر است.تاکسیها دارای تاکسیمتر میباشند ولی عموما برای توریستها روشن نمیکنند و کرایه را مسیری میگیرند.پس از 10 دقیقه به بازار حمیدیه و منطقه مرکزی شهر دمشق رسیدیم و 50 لیر(1000 تومان)کرایه دادیم.بازار حمیدیه و یا همان بازار شام مهمترین و شلوغترین مرکز خرید دمشق است و تقریبا تمام ایرانیها را برای خرید به اینجا میبرند به همین دلیل تقریبا تمام فروشندگان به فارسی صحبت میکنند و البته قیمتها را بسیار بالاتر از واقع میگویند.نکته دیگر اینکه قیمتها را به تومان میگویند و با توجه به اینکه اکثر توریستهای ایرانی زائر هستند و اطلاعات توریستی ندارند با خود پول ایرانی حمل میکنند و کمتر لیر سوری دارند به همین دلیل فروشندگان هم قیمت را به تومان گفته و البته بالاتر از نرخ تبدیل لیر هم حساب میکنند به همین دلیل در مواقع پرسیدن قیمت سعی میکردم تقریبا به عربی و به لیر قیمت بگیرم.در یک مغازه قیمت جنسی را از فروشنده پرسیدم و او گفت 7500 تومان کمی بعد یک سوری به عربی همان جنس را قیمت کرد ودر کمال ناباوری به او قیمت 300 لیر حدود 6300 تومان را گفت.لذا توصیه میکنم حتی المقدور از این مکانها جنس نخرید (البته اگر توانستید خانمها را راضی کنید که امری است محال)و در صورت نیاز سعی کنید به عربی صحبت کنید.به خودتان زحمت انگلیسی صحبت کردن را هم ندهید که بلد نیستند.

 یکی از زیباترین اثار مسجد اموی است.این مسجد دارای صحن بزرگی است که دورتادور ان بر روی دیوارها نقاشیهایی بر روی پارچه وجود  دارد.داخل شبستان اصلی مسجد نیز یکی منبر یزید و محل قرار گرفتن سر امام حسین و دیگری قبر یحیی پیامبر قراردارد

کمی دورتر از مسجد اموی و در سمت شمال شرق ان نیز مرقد حضرت رقیه واقع شده است که در سالهای اخیر توسط ایرانیان باز سازی و مرمت شده و نگهداری میشود.

در جنوب بازار شام بازار دیگری واقع شده که بیشتر محل فروش ادویه است.من از اینجا قهوه و نسکافه های خوبی خریدم.در امتداد این بازار و در پایان ان منطقه مسیحی نشین دمشق است که قسمتی از ان باب شرقی و بخش دیگر باب توما نام دارد. در این بخش هم کلیساهای زیبایی قرار دارد و البته ادمهایش هم زیباتر از بخشهای دیگر هستند.اینها در واقع دروازه های قدیمی دمشق هستند.

همچنین در محله اصلی ان نیز خانه هایی وجود دارد که به توریستها اجاره میدهند و من در سفر قبلی یک هفته در یکی از انها سکنی داشتم.این خانه ها معماری زیبایی دارد .

بازار شام از سوی دیگر در مقابل میدان اصلی دمشق با نام میدان مرجع یا مرجه قرار دارد.این میدان خیلی شبیه میدان توپخانه تهران است.در اطراف این میدان هتلهای زیادی وجود دارد که بعضی از انها محل کارهای بد است!!! و شبها وقتی از جلو انها رد میشوید افرادی هستند که شما را دعوت به بازدید از طبقه سوم میکنند و ....

این هم نمایی از بزرگراه مزه که محل استقرار برخی از سفارتخانه های خارجی از جمله ایران و کانادا(در کنار هم) میباشد و یکی از مناطق خوب دمشق است.امتداد این بزرگراه به اتوبان دمشق بیروت ختم میشود و منطقه ییلاقی که یکی از دوستان ذکر کرده بود در مسیر بیروت قرار دارد.

سفرنامه امید

 سفر زمینی به سوریه - بخش سوم

یکی دیگر از جاهای دیدنی دمشق دامنه های کوهستانی شمال دمشق است.از طریق جاده ای که در بخش شمالی شهر قرار دارد می توان به این منطقه دسترسی داشت.این منطقه به نام جبل قاسیون مشهور است و در مواقع غروب افتاب یا در شب برای دیدن مناسب است.

در جاده نیز کافه ها و نیز اتومبیلهایی وجود دارند که به شما نوشیدنی و مخصوصا قهوه ، کاپوچینو ، نسکافه و ... میفروشند و مکانهایی برای استراحت دارند.

پس از 3 شب اقامت در شهر شلوغ و پرسروصدای دمشق صبح 5شنبه 29 اسفند اپارتمان استیجاری را تخلیه کرده و به بنگاه معاملاتی جهت تحویل ان مراجعه کردم.مسئول بنگاه به عربی به من حالی کرد که باید بایت استفاده از اب و برق و ... مبلغ 300 لیر دیگر بپردازم.دیگر از کوره در رفتم با عصبانیت به او گفتم در موقع اجاره باید این مطلب را ذکر میکرده و اصلا گرفتن وجه اضافی در هیچ کجا مرسوم نیست و تهدید کردم که با پلیس و نیز سفارتخانه ایران تماس میگیرم(راستش را بخواهید هیچ فایده ای ندارد چون سفارتخانه ما از تنها کسی که پشتیبانی نمیکند ایرانی هاست)طرف هم با کمی سر و صدا و صحبت کردن به عربی نشان داد برایش فرقی نمیکند در هر صورت با پا درمیانی همکارش 150 لیر دادم و پاسپورت خود را پس گرفتم و دمشق را به مقصد لازقیه ترک کردم.

لازقیه یکی از شهرهای ساحلی و توریستی سوریه است که در فصل بهار و مخصوصا تابستان پذیرای توریستهایی از کشورهای اروپایی و نیز عربهای خوشگذران کشورهای کویت و عربستان است.

برای رفتن به لازقیه ابتدا به سمت شهر حمص حرکت کردیم.شهر حمص شهر صنعتی ولی به نسبت تمیزتر از دمشق است. فاصله حما تا حمص 50 کیلومتر و حمص تا دمشق 200 کیلومتر است

سفرنامه امید

 سفر زمینی به سوریه - بخش چهارم

پس از شهر حمص راه خود را به سمت غرب و به سوی شهر ساحلی طرطوس ادامه دادیم.در ادامه مسیر جاده سرسبز  و خیلی شبیه جاده های بین شهری شمال است.فاصله شهر حمص تا طرطوس 100 کیلومتر است که در نقطه ای از آن از کنار مرز لبنان میگذرد و دهکده های مرزی لبنان کاملا مشهود است.

شهر طرطوس یک شهر ساحلی و بندری میباشد که در امتداد یک بلوار ساحلی در کنار دریای مدیترانه قرار دارد.

پس از صرف نهار در یک رستوران در شهر طرطوس به سمت بزرگترین شهر بندری سوریه یعنی لاذقیه به راه افتادیم.فاصله طرطوس تا لاذقیه 100 کیلومتر است که به صورت اتوبان میباشد.

بعد از ظهر روز 29 اسفند به شهر لاذقیه رسیدیم.من در لاذقیه یک دوست داشتم که برایم یک سوئیت در کنار خانه خودش اجاره کرده بود و ما در آنجا مستقر شدیم.شهر لاذقیه متشکل از دو دسته مسلمانان و مسیحیان است و به نسبت تمیزتر و زیباتر از شهر دمشق است و مردمانش نیز با فرهنگ تر میباشند.ضمنا این شهر زادگاه خانواده اسد است.

در نزدیکی لاذقیه منطقه توریستی آن به نام شاطی(ساحل) الرزق قرار دارد که 2 هتل 5 ستاره(البته نه مانند 5 ستاره های ترکیه) قرار دارد و تعداد زیادی نیز ویلا و پلاژ در این منطقه وجود دارد.

ما سه روز در لاذقیه بودیم .من خاطرات بسیار خوبی از لاذقیه در سفر قبلی داشتم ولی حیف که در این سفر در بدو ورود مامورین سوری چهره ای زشت از این کشور در خاطر من مجسم کردند.

در لاذقیه نزدیک به 50 نفر ایرانی که عمدتا دانشجویان دوره تخصص پزشکی میباشند با خانواده زندگی میکنند.ما سال تحویل را در کنار دوستمان بودیم و سپس شب در یک مهمانی به مناسبت سال نو که ایرانیان تشکیل داده بودند در یک سالن پذیرایی (مانند سالنهایی که ما فقط برای عقد و عروسی استفاده میکنیم) شرکت کردیم که خوانندگانی از سوریه و عراق مجلس را گرم میکردند.

عصر روز دوم فروردین به اصرار خودمان و با مخالفت دوستم لاذقیه را به سمت مرز کسب ترکیه ترک کردیم.مسیر لاذقیه تا مرز کسب 80 کیلومتر و تماما جنگلی و کوهستانی و دارای مناظر بسیار زیبایی میباشد.در اطراف جاده باغهای پرتقال و لیمو قرار دارد و گاهی از یک روستا با منظره کوه و دریا در پشت سر رد میشوید.حیف که وقت نداشتم و میخواستم هرچه سریعتر خود را به مرز ترکیه برسانم و اگرنه این مسیر را یک روز طی میکردم.در لاذقیه نیز باک بنزین خود را با بنزین 800 تومانی پر کردم تا مدتی نیاز به بنزین 1800 تومانی ترک پیدا نکنم.

در ادامه مسیر از کنار یک سد و نیز دریاچه 16 تشرین(یه چیزی مثل 22 بهمن خودمان) در پشت آن عبور کردیم

در این منطقه نیز تعدادی ویلاها و مراکز توریستی قرارداشت

تقریبا ساعت 7 عصر بود که به شهر کسب واقع در مرز سوریه با ترکیه رسیدیم.من قصد داشتم که در اینجا نیز مجددا باک خود را پرکنم که متاسفانه تنها پمپبنزین این شهر کوهستانی تعطیل بود.

بالاخره پس از 8 روز موقع ترک سوریه فرارسید .دوباره مرز سوریه و گمرک و ماموران مرزی و خاطرات بد من زنده شد.ترسی وجودم را فرا گرفته بود. در مرز السلامه که وارد سوریه شدم هرچند برخورد ماموران سوریه زشت و زننده بود ولی حداقل چند هموطن در آنجا بودند که در صورت بروز مشکل میتوانستیم به هم کمک کنیم ولی اینجا هیچ کس نبود.تنها فردی که قصد خروج را داشت یک توریست المانی با دوچرخه و یک خانواده ترک بودند.نمیدانشتم ماموران سوری اینجا با من چه میکنند.هوا هم در حال تاریک شدن بود.به خودم میگفتم ای کاش حرف دوستم را گوش کرده بودم و در لاذقیه مانده بودم و روز بعد حرکت میکردم.

سفرنامه امید

عبور از مرز السلامه سوریه و ورود به خاک ترکیه

پس از ورود به محوطه گمرک سوریه ماشین را در گوشه ای پارک کرده و به اتفاق همسر و فرزندم وارد دفتر اداره هجره شدیم.با کمال تعجب دیدم مجددا موقع شام خوردن ماموران است و دوباره خاطره برخورد در بدو ورود برایم تداعی شد.با تردید پاسپورتم را به افسر مربوطه ارائه کردم . با کمال ناباوری او از من عذرخواهی کرد و گفت در حال شام خوردن هستند و به همسر و فرزندم اشاره کرد شما نیازی نیست اینجا باشید و به سوار ماشین شوید.فکر کردم دارم خواب میبینم.ضمنا تا پاسپورت مرا دید چنان تعجب کرد که فکر کردم یک موجود فضایی دیده و با تعجب پرسید ایرانی با ماشین اینجا آمده و حتی از روی تعجب از دفتر بیرون امد تا ماشین را هم ببیند و بیشتر مطمئن شود.آیا اینها همان ماموران سوری هستند.خلاصه پس از یک ربع شام خوردنشان تمام شد و افسر مربوطه برگشت و مجددا از من عذر خواهی کرد و کارهای مربوط به ثبت خروج مرا شروع کرد .در حین کار 3 تا گز اصفهان هم به او دادم که خیلی دوست داشت و تشکر کرد و به دوستانش هم داد.پس از این مرحله نوبت به ثبت خروج ماشین رسید که مامور مربوطه نیز با برخوردی خوب کار را انجام داد و من در کمال ناباوری خاک سوریه را ترک کرده و وارد ترکیه شدم.در بدو ورود مامور ترک مدارک ماشین و بیمه و پاسپورت را مطالبه کرد و بعد هم ماشین خیلی سریع و بدون مشکلی تفتیش کرد و مشخصات مرا ثبت و در کامپیوتر وارد کرد و مرا به بخش مهاجرتی برای ثبت ورود به ترکیه راهنمایی کرد.در آنجا نیز ظرف چند دقیقه کار انجام شد و ما رسما وارد خاک ترکیه شدیم و به طرف در خروجی حرکت کردیم. در گیت خروجی مامور ترک پس از بازدید مدارک و کنترل با کامپیوتر تلفن را برداشت و چیزهایی به ترکی پشت تلفن گفت که من طبق معمول نفهمیدم.سپس با اشاره به من فهماند که به همان بازرسی اولی برگردم.به آنجا مراجعت نمودم و مدارکم را به مامور تفتیش کننده ماشین دادم.او با انگلیسی دست و پا شکسته و بیشتر ترکی به من فهماند که شماره ماشین را اشتباه در کامپیوتر ثبت کرده و ماشین حق خروج ندارد و سپس گفت مشکلی نیست و الان انرا اصلاح میکند ولی وقتی رفت سر کامپیوتر ، برنامه به او اجازه تغییر شماره نمیداد .ظاهرا برای اولین بار بود که چنین اتفاقی میافتاد و من بر بدشانسی خود لعنت میفرستادم.

خلاصه با تلفن از مسئول خود پرسید و او گفت به دلیل محدودیتهای کد کاربری او نمیتواند این کار بکند و به من گفت کمی صبر کنم تا مدیرش بیاید. در این مدت هم از من دعوت کرد در دفترشان با او باشم.در ان موقع در ترکیه زمان تبلیغات انتخابات شوراها بود و تلویزیون خبرهای مربوطه را پخش میکرد و او هم به زعم خودش آنها را برای من ترجمه میکرد.خلاصه پس از 20دقیقه مدیرش آمد و مشکل را حل و بسیار از من عذرخواهی کردند و مرا به سمت گیت خروج راهنمایی و در آنجا نیز مامور مربوطه با احترام در را برای خروج من باز کرد و پا به خاک ترکیه گذاشتم.برخورد ماموران سوری و ترکی در این مرز خیلی با من خوب بود البته نقش گزهای اصفهان را هم دراین زمینه نمیتوان انکار کرد که خیلی برایشان تازگی داشت.

اولین شهر پس از مرز٬ انتاکیه درفاصله 50 کیلومتری است.ساعت به وقت محلی 8:30 شب بود که به طرف انتاکیه راه افتادم.جاده تماما کوهستانی و جنگلی و در برخی جاها تقریبا خراب بود و تاریکی مطلق همه جا را فراگرفته بود و گاه چراغهای چند خانه روستایی نمایان میشد.در جاده من تنها بودم . پس از حدود 1 ساعت به انتاکیه رسیدم و مستقیما سراغ چند هتل رفتم و یک مهمانپذیر را انتخاب کردم.اتاق 3 تخته شبی 40 لیر بدون صبحانه و نسبتا تمیز و قابل قبول.

پس از اسکان برای خوردن شام مختصر(کباب مرغ) بیرون رفتیم و پس از یک ساعت برگشته و خوابیدیم.صبح پس از بیدار شدن شاهد منظره بسیار زیبای طبیعت اطراف بودم. شهری تقریبا در دامنه کوه و با نمایی سرسبز در اطراف و هوایی تقریبا بارانی.پس از ترک هتل و صرف صبحانه تصمیم گرفتیم قبل از ترک گشتی در شهر بزنیم.انتاکیه به دلیل نزدیکی به مرز سوریه محل تردد مردم سوریه برای بردن جنس به سوریه هم هست و مردم به عربی هم صحبت میکنند و بازارهای خوبی داشت که اجناس آن قیمتهای نسبتا خوب و مناسبی داشتند که ما مجبور به گشتن در آنها و خرید کردن شدیم.

بعد از خرج کردن پولها و خرید مقداری لباس به سمت شهر زیبای اسکندرون راه افتادیم

نویسنده خاطره: امید    پست الکترونیک امید

+ محمد ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش اول

سفرنامه امید

 از سفر زمینی به ترکیه و سوریه - بخش اول

قسمت اول

من صبح روز 24 اسفند به بازرگان رسیدم
قبل از هرچیز در خوص بیمه مطلبی را بیان کنم
همانطور که شما به تفصیل قبلا توضیح داده اید برای داخل شدن به خاک ترکیه باید اتومبیل را بیمه ترک کرد در بدو ورود و در گمرک ترکیه این کار انجام میگیرد
ولی در بلوار اصلی بازرگان قبل از پایانه یک دفتر خدماتی وجود دارد که نمایندگی بیمه
ak bank ترکیه است و من ماشین خودم را با مبلغ 20000 تومان که ارزانتر از بیمه موجود در گمرک است ولی سقف پوشش بیشتری دارد بیمه کردم و 3 ماه هم اعتبار دارد فکر کنم بهتر باشد.در هر صورت پس از انجام مراحل اداری و گمرکی و بدون مشکلی ساعت 11 صبح به وقت محلی ترکیه گمرک را به مقصد وان ترک کردم
در حالیکه باران نم نم در حال باریدن بود.
در گمرک ترکیه برخورد ماموران بسیار خوب بود و افرادی هم وجود دارند که به اصطلاح کار راه انداز هستند و به فارسی بسیار دست و پا شکسته صحبت میکنند و در بدو ورود به گمرک جلو میایند و مدارک شما را میگیرند و کارهای اداری آن را انجام میدهند و در اخر هم حدود 10 لیر ترک میگیرند
افراد مطمئنی هستند ولی با اینحال همه جا دنبال انها باشیدو اگر میگویند شما بایستید تا من بروم و بیایم گوش نکنید و خودتان را به زبان نفهمی بزنید و دنبالشان بروید

در ابتدای راه حد سرعت در جاده های ترکیه نشان داده شده است که در جاده های معمولی 90 در اتوبان 110 و در مناطق شهری 50 کیلومتر در ساعت است.جریمه سرعت بالا هم در حدود 200 لیر ترکیه است.البته من خیلی مراعات میکردم ولی در برخی جاهابا درنظر گرفتن شرایط تا حدود 150 کیلومتر هم رفتم ولی خیلی باید حواستان جمع باشد
پس از طی 40 کیلومتر به دوبایزید میرسید و کمی بعد از آن بر سر یک 3راهی به سمت وان تغییر مسیر میدهید.

 سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت دوم

با توجه به اینکه محمد عزیز در خصوص مسیر ترکیه در پستهای قبلی به خوبی و کاملی توضیح داده اند من خیلی سریع از این قسمتها رد میشوم.
پس از تغییر مسیر به سمت وان به جاده ای کوهستانی رسیدیم که بارش برف شدید و کولاک در ان شروع شده بود و حتی ماشینهای محلی در کناری توقف کرده بودند ولی ما ادامه مسیر دادیم و با اینکه میدان دید به 4-5 متر رسیده بود به سختی از این قسمت که در حدود 20 کیلومتر میشد گذشتیم وسپس به شهر کوچک چالدیران و پس از ان به مرادیه رسیدیم.قبل از مرادیه ابشار قشنگی وجود دارد که محمد جان در سفرنامه خود به ان اشاره کرده بود ولی به دلیل بارش شدید باران موفق به دیدن ان نشدیم و به سمت وان ادامه مسیر دادیم.بعد از مرادیه به جاده ساحلی دریاچه وان رسیدیم و در حدود ساعت 2 بعد از ظهر به وقت محلی به اسکله وان رسیدیم.
پس از کمی استراحت به سمت شهر ادرمیت حرکت کرده و جایتان خالی یک کباب خوشمزه در انجا خوردیم و به سمت تاتوان و سپس بتلیس راه افتادیم ساعت حدود 6 بعد ازظهر به بتلیس رسیدیم که شهری در بین دره است و از انجا به سمت دیاربکر حرکت کردیم.
من قبل از سفر مسیر راه را با استفاده از نقشه های کاغذی و نقشه های گوگل بررسی کرده و کلیه فواصل و مدت زمان طی انها را استخراج کرده و یک برنامه ریزی دقیق انجام داده بودم ولی متاسفانه به دلیل خرابی در برخی از جاده های ترکیه و پایین بودن کیفیت اسفالت و حتی خاکی بودن برخی از انها برنامه سفر به هم میخورد و طی برخی مسیرها با کندی انجام میگرفت و از ان جمله همین مسیر بتلیس به دیاربکر بود که بخشهای از ان به دلیل جاده سازی ، ریزش کوه و بارش شدید باران خراب بود و با سرعت 20-30 کیلومتر پیش میرفتیم تا اینکه ساعت 9 شب به دیاربکر رسیدیم و در یک هتل 3 ستاره در مرکز شهر مستقر شدیم و سپس برای صرف شام و گردش بیرون رفتیم و تازه متوجه شدیم در ترکیه مغازه ها شبها حدود ساعت 7-8 میبندند و تنها رستورانها و بارها باز هستند خلاصه پس از صرف شام کمی پیاده روی کردیم و جایتان خالی توت فرنگی نوبر خیلی درشتی به قیمت هر کیلو 1500 تومان!!! خوردیم و رفتیم خوابیدیم

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت سوم

صبح روز بعد از دیاربکر به سمت شانلی اورفا حرکت کردیم . دیاربکر جاهای دیدنی از جمله یک قلعه دارد.پس از دیاربکر هم کیفیت جاده خیلی بهتر میشود و هم مسیر سرسبز میشود و از حالت بیابانی در میاید.
حدود ساعت 11 به شانلی اورفا رسیدیم و به سوی محل مقدسی که فکر کنم محل دفن حضرت ابراهیم است رفتیم .محل قشنگی با یک پارک سرسبز و حوضچه ماهی است.در بالای تپه ان هم خرابه های قلعه ای است که از طریق یک تونل دیدنی از داخل سنگهای تراشیده شده به پائین متصل است.
پس از خوردن ناهار در حالیکه باران شدیدی میبارید به سوی قاضی انتب حرکت کردیم.در مسیر از سرچشمه فرات گذشتیم.در میانه راه بنزین ایرانی ته کشید من با یک باک پر حدود 50 لیتر 850 کیلومتر رفتم و با توجه به محاسباتی که کرده بودم برای رسیدن به مرز سوریه به 15 لیتر بنزین نیاز داشتم که لیتری 3 لیر ترک حدود 1800 تومان بود.پس از رسیدن به قاضی انتب بدون وارد شدن به شهر مستقیما به سوی شهر کلیس واقع در مرز ترکیه و سوریه و 60 کیلومتری قاضی انتب حرکت کردیم و ساعت حدود 5 عصر به کلیس و سپس گمرک ترکیه رسیدیم در سمت ترک خیلی سریع تشریفات انجام شد و ظرف 20 دقیقه خروج را گرفتیم و وارد خاک سوریه شدیم.

در بدو ورود تابلویی به زبان فارسی ورود شما را به خاک سوریه خوش امد میگوید که با دیدن ان خوشحال شده و احساس غرور نمودم زهی خیال باطل!!!

ترکیه با سوریه حدود 4-5 نقطه مرزی قابل تردد دارد که تمامی ماشینهای ایرانی از این مرز که سلامه نام دارد به خاک سوریه وارد میشود و به همین دلیل ماموران سوریه تقریبا دست و پا شکسته فارسی میفهمند ولی از طرف دیگر محلی شده برای باجگیری انها.شما در هر زمان که به این مرز برسید حداقل یک ماشین ایرانی در حال ورود یا خروج است.من 12 سال پیش از همین مرز وارد سوریه شده بودم و در ان زمان نیز ماموران سوری به عناوین مختلف باج میگرفتند یا به بارهای مسافرین ناخنک میزدند.
پس از ورود به محوطه گمرک ابتدا ورود خود را در اداره هجره ثبت نمودیم و مهر ورود در پاسپورت خورد.ویزاهای توریستی سوریه 14 روزه است.پس از ان برای ثبت ورود ماشین به کیوسکی که روی ان تابلو دخول داشت و داخل ان 3-4 نفر مامور سوری با لباسهای نظامی و بیشتر شبیه سربازان عراقی که در فیلمها میبینیم وجود داشتند مراجعه نمودم که در حال خوردن شام بودند و با نشان دادن مدارک به انها حالی کردم که مهر ورود میخواهم که با برخورد بسیار بد انها روبرو شده و به عربی گفتند که در حال خوردن شام هستیم.در همین حال خروج 4-5 نفر توریست اروپایی که دختر و پسر بودن توجه انها را جلب کرد و اصلا شام خوردن را فراموش کردند و انها را به داخل کیوسک دعوت کرده و با انها عکس گرفته و خوش و بش کردند البته بیشتر با دخترها و این درحالی بود که من با خانواده و در هوای سرد منتظر تمام شدن شام انها بودیم.پس از خوردن شام که حدود 1 ساعت طول کشید به من گفتند باید اول به کیوسک بغلی مراجعه کنم !!!!! به انها مراجعه کردم جوانی بود که برخوردش بهتر بود و پس از دیدن مدارک مرا جهت صدور دستور به اتاق رئیس جماراک(گمرک) معرفی کرد پس از مراجعه به اتاق وی اولین چیزی که جلب توجه کرد تمثال بزرگی از پدر و پسر(اسدین) بود ولی دریغ از رئیس٬ 10 دقیقه منتظر شدم تا مستخدم او در حال خلال کردن دندانهایش پیدا شد و گفت رئیس رفته شام٬ نیم ساعتی منتظر شدم تا ایشان امدند و مجوز ورود را امضا کردند.

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت چهارم

سپس به بانک رفتم تا عوارض ورود را بپردازم قبلا با تحقیق روی اینترنت دیده بودم که سوریه مبلغ 40 دلار بابت عوارض ورود به کشور و 30 دلار بابت بیمه جمعا 70 دلار دریافت میکند ولی مسئول بانک مبلغ 135 دلار درخواست کرد و هرچه من به زبان انگلیسی به او 70 دلار اینترنت را توضیح دادم او به عربی چیزهای را شلغور پلغور کرد که نمیفهمیدم در نهایت نرخ تبدیل دلار به لیر سوری را پرسیدم که گفت 47.5 است نهایتا با ناراحتی 135 دلار به او دادم و او فیشهای مربوطه را به من داد در مقابل چشمان بهت زده من به فارسی دست و پا شکسته گفت 50 لیر (معادل 1000تومان)پول خرد ندارد به من پس بدهد.پس از ان به دفتر بیمه رفتم و فیشهای بیمه را به او پسر جوان و خوش برخوردی که مسئول انجا بود دادم او کمی انگلیسی بلد بود و به من فهماند مهندس کامپیوتر است و درباره ملیت و شغل من پرسید و وقتی فهمید با هم همکار هستیم خیلی خوشحال شد و مرا به چایی دعوت کرد در نهایت مدارک بانک و بیمه را به محل اولی بردم و پس از ثبت ورود در دفتری مرا جهت بازرسی به همان کیوسک دخول فرستادند.درانجا 2 نفر از همان افراد بداخلاق اولی بودند و پس گرفتن مدارک من شروع به ثبت در دفتری نمودند که فرد سومی وارد کیوسک شد و پاسپورت مرا گرفت و گفت ایرانی احمدی نژاد و مشتهایش را به معنی دوستی نشان داد و به من گفت 10 دلار بابت ثبت دفتر بدهم من هم دادم و فکر کردم هزینه ثبت دفتری است سپس روبه نفر دیگر کرد و گفت 10 دلار هم به او بدهم او مسئول تفتیش ماشین است باز هم دادم در نهایت گفت خوب من چی ؟10 دلار هم به من بده اینجا بود که تازه فهمیدم دارند باج میگیرند و خیلی ناراحت شدم ولی دادم نکته قابل توجه اینکه تقریبا بخش عمده ای از درامد سوریه از محل توریستهای ایرانی و نفت مجانی ما است ولی ماموران ان اینگونه با ما برخورد میکنند و اینجا بود که از سفرم به این کشور عقب افتاده احساس پشیمانی کردم.

پس از گرفتن پول دوبار عنوان کرد که ما با هم اخی (برادر)هستیم و دیگر نیازی به تفتیش نیست و به زور مرا دعوت به چایی کرد و به اجبار خوردم بدترین چای عمرم بود احساس بسیار بدی داشتم برخوردشان با جوانهای اروپایی و برخوردشان را با خودم مقایسه کردم !!!
به هرحال پس از حدود 2.5 ساعت علافی اجازه ورود را گرفتم و از گمرک سوریه خارج شدم پس از گمرک شهر کوچک اعزاز قرار دارد وپس از ان شهر حلب دومین شهر بزرگ سوریه در فاصله 60 کیلومتری مرز قرار دارد پس از رسیدن به حلب بنزین ترکی ته کشید و بنزین سوریه به مبلغ هر لیتر 40 لیر 840 تومان زدم و به سمت مرکز شهر برای گرفتن هتل حرکت کردم.بلافاصله تغییر را حس میکنید چهره شهر ، برخوردها،نحوه رانندگی افتضاح سوریها،پمپ بنزین و همه چیز به شما میگوید به یک کشور واقعا جهان سومی وارد شده اید.

سفرنامه امید از سفر زمینی به ترکیه و سوریه

قسمت پنجم

در ابتدا عرض کنم من حدود 12 سال پیش نیز سفری به سوریه داشتم ولی جالب اینکه در این 12 سال هیچ فرقی نکرده بود فقط ماشینهای آنها نو شده بود و چند تا پل و روگذر جدید در دمشق زده بودند.
و اما ادامه مطالب
پس از رسیدن به حلب به سمت مرکز شهر حرکت کرده تا در هتل مسقر شویم.
در منطقه مرکزی شهر ماشین را در جایی پارک کرده و به چند هتل مراجعه کردم.نکته ای که باید در مورد هتلهای سوریه بگویم این است که ستاره های آنها با دنیای واقعی خیلی تفاوت دارد.به طور مثال امکانات و خدمات هتل 4 ستاره به زحمت به حد هتلهای 3 ستاره می رسد ولی قیمتهایشان حتی بعضا بالاتر از هتلهای 4 ستاره دیگر کشورها میباشد.از چند هتل 3 ستاره دیدن کردم.اتاق 2 تخته بودن صبحانه ، پارکینگ و تقریبا نامرتب را شبی 1800 تا 2000 لیر یعنی 36000 تا 40000 تومان میگفتند.تازه به دلیل ممنوعیت پارک در جلو هتل میبایست ماشین را در چند خیابان آنطرف تر پارک میکردم که برایم قابل قبول نبود.دم یکی از هتلها یک راننده تاکسی جلو آمد و به عربی گفت که یک آپارتمان یک خوابه در همان نزدیکی با امکانات دارد به قیمت 1500 لیر به اتفاق رفتیم و بازدید کردیم بد نبود بالاخره پس از چانه زدن به قیمت 1200 لیر گرفتیم و مستقر شدیم.صبح زود پس از صرف صبحانه به قصد دیدن قلعه حلب حرکت کردیم که تقریبا در مرکز شهر قرار دارد.

قلعه ای ایست که در قرون اولیه پس از میلاد ساخته شده و در روی یک تپه قرار دارد و اطراف آن یک خندق بزرگ است.داخل آن نیز ساختمانهایی از سنگ و خشت است که در میان آنها دروازه سنگی بزرگ و تاتر و نیز حمام آن دیدنی است.حلب همانطور که گفتم دمین شهر بزرگ سوریه است و اکثر مناطق آن دارای بافتی قدیمی و کلا شهری کثیف و خیلی به هم زیخته است که رانندگی بد مردمش نیز جلوه بدی از ان ارائه میکند.به قول یکی از مسافران سوریه انگار تاریخ در سوریه متوقف شده است.اکثر بناها و ساختمانها مربوط به 40-50 سال قبل است.پس بازدید از قلعه برای تبدیل دلار دنبال بانک گشتم.در سفر قبلی به سوریه متوجه شدم که در سوریه بانک به معنای دیگر کشورها وجود ندارد و مثلا در دمشق کلا 2-3 بانک وجود داشت و صرافی هم نبود.ولی اینبار تعداد بانکها زیاد شده بود ولی نه مثل ایران زیاد بود و نه تابلو مشخصی داشتند.خلاصه کلی گشتم تا یک بانک به نام باتک تجاری سوریه پیدا کردم و دلار را به لیر تبدیل کردم و به سمت دمشق حرکت کردیم.
مسیر حلب تا دمشق به مسافت 400 کیلومتر اتوبان است .در مسیر پس از 150 کیلومتر به شهر حما رسیدیم این شهر کوچکتر ولی تمیزتر و زیباتر از حلب بود و چرخهای ابی ان برروی رودخانه شهر از نقاط دیدنی ان است.پس از دیدن از این چرخها و صرف ناهار به راه افتادیم و در فاصله 50 کیلومتری به شهر حمص که شهر صنعتی سوریه است رسیدیم به دلیل کمبود وقت وارد شهر نشده و از کمربندی به سمت دمشق رفتیم.از حمص تا دمشق هم 200 کیلومتر است.مسیر حلب تا حمص سرسبز است ولی از حمص به سمت دمشق کم کم بیابانی و مانند بیشتر جاده های خودمان میشود که مسیری خسته کننده است.

حدود ساعت 5 بعدازظهر به دمشق پایتخت سوریه و یکی از مهمترین شهرهای دنیای اسلام در صده های قبلی رسیدیم و به دنبال هتل برای استقرار گشتم.دوباره همان داستان حلب تکرار شد.هتلها اکثر به دلیل نزدیکی به نوروز توسط کاروانهای ایرانی رزرو شده بود و کمتر هتل خالی پیدا میشد آنهایی هم که خالی بود یا خانوادگی نبود و یا از نظر بهداشت و امکانات مناسب نبود.
دوباره شخصی مراجعه کرد مرا به یک اژانس معاملات املاک برد و اپارتمان 2خوابه ای
را معرفی کرد به قیمت 7000 لیر برای 3 شب که پس از چانه زدن به قیمت 5000 لیر گرفتم و مستقر شدیم.

انشاالله بقیه مطالب را در فرصتی دیگر مینویسم

نویسنده خاطره: امید    پست الکترونیک امید

ادامه خاطرات امید: بخش اول - بخش دوم - بخش سوم - بخش چهارم

توضیحات قابل توجه یک رهگذر عزیز در مورد برخورد سوریها: سلام ببخشید از اینکه می خواهم مغایر با نظر شما بگم. ما تقزیبا حدود 7 بار به سوریه رفتیم و خاطرات شیرین و برخورد خوب سوری ها باعث شده که در انتظار سفر دوباره به انجا باشیم .نباید کم لطفی کرد .مهمان نوازی و خوش امد گویی های انها هرگز یادمان نمیرود.اگر میخواهید بنویسید تا دیگران بدانند پس کامل بنویسید..همه جا همه چیز دارد وخوب و بد و زشت و زیبا با هم است. درشتی و نرمی به هم در به است چو رگزن که جراح و مرهم نه است اخرین بار که ما به سوریه رفتیم دوسال پیش بود.

پی نوشت محمد - عاشق سفر: سلام رهگذر عزیز٬ نظر شما کاملا برایمان محترم است و خیلی خوشحالم که خاطرات شیرینی از سفرهای قبلیتان به سوریه دارید شاید از دو سال پیش تاکنون رویه مامورین مرزی سوری عوض شده باشد. با این همه لطفی که دولت ایران به سوریه دارد لب مرز سوریها باید ایرانیها را روی سرشان بگذارند که متاسفانه خاطرات دوستانمان کاملا با این موضوع مغایر است خیلی مایلم که خاطرات شیرین سفرتان و برخوردهای خوب سوریها را برایم بفرستید تا در وبلاگ قرار دهم تا درشتی و نرمی در کنار هم بیاید.

+ محمد ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش هشتم

 

انتهای سفر

مسافرت دو هفته ای ما در حال اتمام بود بنابر این بطرف شهر کمر راه افتادیم تا این شهر را هم ببینیم شهری کوچک٬ زیبا و گران قیمت. برای چنج کردن دلارمان چند صرافی را گشتیم قیمت آنها مناسب نبود. هتل اورنج کانتی را هم رفتیم دیدیم قیمت اتاق دو نفره اش شبی ۱۸۰ یورو (یورو صحیح است). رفتم اتاقش را دیدم کارکنان هتل اکثرا خانمهایی بودند که لباسهای محلی هلندی پوشیده بودند. هتل با وجود قیمت گرانش٬ چنگی به دل نمیزد و از چیزی که تصور میکردم پائینتر بود. حیاط هتل مثل یک کوچه پهن بود که در دو طرفش ساختمانهایی رنگارنگ٬ شبیه یکی از خیابانهای اروپایی ساخته شده بود.

   به هر حال هتل را نپسندیدیم. و به طرف آنتالیا برگشتیم. گردشی مجدد در شهر آنتالیا و بعد بطرف قونیه راه افتادیم.

برنامه ریزی مسیر بازگشت

دوست نداشتم سفرمان به این زودی تمام شود و از کنار دریای مدیترانه دور شویم با یک حساب سر انگشتی جایی برای یک شب ماندن در سواحل شرق آنتالیا باز کردم. اگر صبح زود راه بیفتیم با گذشتن از قونیه ٬ آکسارای و نوشهیر ٬ شب به قیصری میرسیدیم و فردا صبح با گذشتن از سیواس٬ ارزنجان ٬ ارزروم ٬ و دغوبایزید شب به مرز میرسیدیم و ساعت ۹ از مرز میگذشتیم و در یک هتل شهر بازرگان یا ماکو اقامت میکردیم و ...

بنابر این باید یک شب را باید در حوالی شهر ماناوگیت اقامت میکردیم علت انتخاب این شهر هم بخاطر نزدیکی اش به جاده قونیه بود. برای انتخاب هتل٬ در بزرگراه آنتالیا به آلانیا٬ به مرکز توریستی قیزیل اقاچ رفتیم که تقریبا روبروی جاده قونیه و بطرف دریا بود. چند هتل خوب و یک پارک آبی بنام علی بای در این قسمت قرار دارد.

به آلمان خوش آمدید

به اولین هتلی که در این مرکز توریستی سر زدیم هتل ایبرتول بود ظاهر هتل و محوطه بیرونیش ساده و شبیه هتلی سه ستاره بود از رسپشن هتل قیمت گرفتم اتاق دو تخته شبی ۱۲۰ لیر و عجیب آنکه هتل  ALLinclude بود. از اینکه گفتم میخواهم اتاق را ببینم تعجب کرد ولی پذیرفت و گفت چند دقیقه طول میکشد دوست داشتم از هتل دیگری هم قیمت بگیرم. گفتم میرویم و برمیگردیم.

در نزدیکی هتل ایبرتول٬ هتلی دیگر بنام هتل علی بای وجود داشت که ظاهر بهتری داشت. از تلفن نگهبانی با رسپشن هتل صحبت کردم با کمال تعجب متوجه شدم که مسئول مربوطه آلمانی صحبت میکند و اصلا انگلیسی بلد نیست و از من میپرسید آیا دوچلندی بلدم یا نه؟ بعد از کمی معطلی همان مسئول مربوطه طوری که انگار از روی یک کتاب انگلیسی میخواند گفت که قیمت یک اتاق دو نفره هر شب ۱۹۰ اویرو است. تشکر کردم و به هتل ایبرتول برگشتیم.

وقتی از از لابی هتل ایبرتول گذشتیم با دیدن محوطه هتل٬ شگفت زده شدم یک باغ بزرگ و سرسبز با درختان نخل ٬ شبیه دهکده ویلایی در مقابلمان قرار داشت. و از لابی هتل تا اتاقمان با ماشین الکتریکی (شبیه همانی که در فرودگاهها وجود دارند) ما را رساندند و راننده هم در مسیر رستوران ها و پارک آبی و ... هتل را به ما نشان داد در انتهای باغ هم دریا قرار داشت. این هتل ۵ ستاره بود نه سه ستاره.

بعد از تحویل گرفتن اتاق٬ فرصت شد تا بهتر به اطراف خود دقت کنیم. کلونی های دو طبقه با حدود ۱۰ الی ۱۵ اتاق بصورت پراکنده در داخل محوطه ای باغ مانند ساخته شده بود که با کوچه هایی باریک به خیابانی اصلی متصل میشد که از مقابل لابی تا دریا امتداد می یافت. نزدیک ساحل دریا٬ پارک آبی و رستوران و بار قرار داشت. چند فروشگاه و مغازه کوچک در یکی از خیابانها قرار داشت.

هتل دو رستوران داشت که یکی رستوران ایتالیایی که منوی سفارش داشت و دیگری رستوران اصلی که بوفه باز داشت. جالب آنجا بود که مهمانان هتل تقریبا همه آلمانی بودند و جالبتر آنکه تمامی پرسنل رسپشن و رستوران و فروشگاهها هم آلمانی دست و پا شکسته بلد بودند و به زبان آلمانی با ما هم صحبت میکردند (مثلا بجای گود نایت میگفتند گود ناخ). و وقتی جواب انگلیسی ما را میشنیدند خودشان را جمع و جور میکردند. تابلو ها را هم بزبان آلمانی و ترکی نوشته بودند. انگار اینجا خاک آلمان بود دختر کوچولوی ما با یک بچه همبازی شده بود پدر آلمانی بچه٬ وقتی دید ما فارسی حرف میزنیم ٬ تصور میکرد ما فرانسوی هستیم و از ما اینرا پرسید و بعد تند تند به انگلیسی درباره روابط بچه ها حرفهایی زد که خوب نفهمیدم چه میگوید.

حتی وقتی تلفنی از اتاق با رسپشن هتل تماس گرفتم مسئول هتل شروع کرد به آلمانی حرف زدن٬ و وقتی جواب مرا شنید یک نفر دیگر را صدا کرد که انگلیسی بلد بود. در واقع این قسمت از آنتالیا در قرق آلمانی ها بود.

برخورد کارکنان هتل٬ خیلی خوب و محترمانه بود موقع شام در مقابل درب رستوران اصلی هتل٬ یک خانم و یک آقا ایستاده بودند و در مقابلشان گیلاسهایی از نوشیدنیهای مختلف گذاشته بودند و بعد از خوش آمد٬ به میهمانان تعارف میکردند (تمام خوراکیها و نوشیدنی های هتل رایگان بود.)

 

شهر قونیه

بعد از توقفی لذت بخش در سواحل مدیترانه در آنتالیا٬ موقع برگشت به ایران٬ رسیده بود. فاصله شهر ماناوگیت تا قونیه ۳۴۰ کیلومتر است(فاصله آنتالیا تا قونیه ۴۱۰ کیلومتر میباشد) حدود ۱۰۰ کیلومتر ابتدای راه٬ جاده کوهستانی و برفگیر و بقیه راه تقریبا کفی و کیفیت جاده هم خوب بود. و از شهرهای٬ آکسکی و سیدی شهر هم عبور کردیم. در ابتدای شهر قونیه٬ تابلویی جمعیت شهر را ۹۸۱۰۰۰ نفر نشان میداد. در همه جای شهر٬ تابلوهایی٬ محل قرار گیری مقبره مولانا را نشان میداد.

 یا حضرت مولانا

بر روی سر در ورودی مقبره مولانا٬ نوشته شده بود "یا حضرت مولانا". در این سفر فهمیدم٬ مولوی شاعر پارسی گوی ایرانی٬ نه فقط در ایران و ترکیه٬ بلکه در سراسر جهان٬ عاشق و طرفدار دارد چون توریستهای اروپایی زیادی دسته دسته٬ با کمک تور لیدرهای خود با دقت و کنجکاوی٬ توضیحات اشعار و زندگینامه مولوی را گوش میدادند.

محوطه ای که آرامگاه مولوی در آن قرار دارد زیاد بزرگ نیست. و بیشتر شبیه یک مسجد قدیمی و تاریخی است. سنگ مزار مولانا و چندین مقبره دیگر که اکثرا نام چلبی دارند زیر گنبدی فیروزه ای رنگ٬ قرار گرفته.در دور و اطراف٬ سنگ مزارهای قدیمی زیادی به چشم میخورد ظاهرا دفن شدن در محوطه آرامگاه٬ افتخاری بوده که نصیب هر کسی نمیشده.

از همان ابتدای ورود به شهر قونیه٬ شوق و حس عجیبی داشتم حسی که هنگام دیدار عزیزی پس از سالهای طولانی به آدم دست میدهد. این همان مولوی عزیزمان است که دیوان غزلیات و مثنوی معنوی اش را بارها و بارها خوانده بودیم٬ راستی چرا غریب افتاده٬ چرا مثل سعدی و حافظ و فردوسی و ... در خاک ایرانمان آرام نگرفته است؟

برای ورود به محوطه آرامگاه و موزه مجاورش٬ در صف ایستادیم (حدود ۲۰ الی ۳۰ نفر در صف ایستاده بودند) بیشتر زوار بصورت گروهی وارد میشدند بلیط ورودی برای هر نفر ۲۰ لیر است. مردم بومی منطقه مثل امامزادگان٬ آداب زیارت را انجام میدهند روکشهای پلاستیکی برای کفشها و روسری های کوچک برای زنان در سبدهایی مقابل ساختمان اصلی حرم قرار گرفته عکسبرداری از داخل حرم ممنوع است. با وجود کشش زیاد برای عکاسی به قانون احترام میگذارم. داخل حرم چند قبر بزرگ که روی آنها را با روکش هایی قهو ای٬ شبیه نمد پوشانده اند وجود دارد و بر روی هر قبر هم٬ دستار یا کلاهی بزرگ قرار دارد که پارچه ای سبز دور لبه پایینی آنها پیچیده شده٬ قبر بزرگتر مربوط به مولانا است که در وسط واقع شده . با دیدن اسامی "چلبی" که بر روی سایر قبرهایی که در دو طرف قبر مولانا قرار گرفته بیاد شعر "وه چلبی ز دست تو ٬ وز لب و چشم مست تو" مولانا میافتم پس چلبی واقعیت داشته. کمی جلوتر حجره هایی وجود دارند که موزه شده اند دست نوشته هایی قدیمی مربوط به دیوان غزلیات و مثنوی و ... مولانا. شعرها بزبان پارسی هستند اما چند بیت هم بزبان ترکی بر روی در و دیوار نوشته شده اما تا حالا نشنیده بودم مولوی بزبان ترکی هم شعر گفته باشد.

"بشنو این نی چون حکایت میکند     از جدایی ها شکایت میکند"

بیت شعر مشهور مولانا در کتابی قدیمی در موزه قونیه٬ که کلمه "بشنو از"  به کلمه "بشنو این" تبدیل شده بود توجهم را جلب میکند. کدام صحیحتر است نمی دانم.

خیابانهای اطراف آرامگاه مولانا٬ پر از مغازه هایی است که تسبیح٬ مجسمه رقص سما خوانی ٬ پارچه٬ چرم و ... منقش شده به تصویر آرامگاه میفروشند. 

نهار را در جوار آرامگاه مولوی صرف کرده و پس از وداع با مولانا و قونیه٬ به طرف ایران راه میافتیم٬ طبق برنامه٬ ما فقط یک شب دیگر در ترکیه هستیم و فردا شب از مرز بازرگان وارد خاک ایران خواهیم شد. مسافت طولانی و خسته کننده ایست اما چاره ای نیست٬ بقول یکی از عاشقان سفر بدترین قسمت یک سفر٬ زمان بازگشت آن است. شهرهای آکسارای و نوشهیر را پشت سر میگذاریم و شب را در قیصری میمانیم در هتلی بنام پارک هتل٬ که ظاهرا سه ستاره ولی در عمل دو ستاره بیشتر نیست اما برای اقامتی شبانه تمیز و مناسب است. هزینه هتل٬ اتاق دو تخته٬ شبی ۸۰ لیر بود

حکایت بنزین

فردا صبح زود راه افتادیم از شهر قیصری٬ تا بازرگان٬ حدود ۹۵۰ کیلومتر فاصله است. دفعه آخر آنتالیا بنزین زدیم. و باید تا سیواس این بنزین ما را برساند. متاسفانه آمپر بنزین ماشینمان خراب شده بود از روی کیلومتر طی شده مجبور بودم مقدار بنزینمان را تخمین بزنم. اما ۲۰ کیلومتر مانده به سیواس ماشین بنزینش تمام شد و خاموش کرد٬ نزدیکترین پمپ بنزین ظاهرا ۵ کیلومتر جلوتر بود. تا حالا در این موقعیت قرار نگرفته بودم. شروع کردم به هول دادن ماشین تا به پمپ بنزین برسیم. اما سخت تر از چیزی بود که فکرش را میکردم. نفسمان را برید. یک ماشین سواری نگه داشت و پرسید بنزین تمام کرده اید؟ گفتیم آره. با وجود بنزین گران٬ مسلما انتظار نداشتیم کسی به ما بنزین بدهد. راه حل پیشنهادی آقای راننده٬ این بود که ما را تا پمپ بنزین بکسل کند. حاضر بودم برای این لطفش هزینه ای پرداخت کنم. اما او فقط ۱۰ لیر بابت تعمیر سیم بکسلش که پاره شده بود از ما گرفت٬ محبت این آقای سیواسی را هرگز فراموش نمیکنم. بجز اینجا در شهر آغری هم ۱۰ لیتر دیگر برای محکم کاری بنزین زدیم و ساعت ۱۰ شب از مرز قوربولک - بازرگان گذشتیم.

 قرار بود شب را در هتل شهریار بازرگان بمانیم اما ظاهرا هتل در دست تعمیر بود ٬ چون با بقیه هتل های بازرگان آشنایی نداشتم ترجیح دادم به مهمانسرای جهانگردی ماکو برویم شام را هم در یک سالن غذاخوری بزرگ در ابتدای شهر ماکو خوردیم که خیلی عالی بود قیمتش هم منایب بود و ظاهرا سالن طبقه بالای غذاخوری٬ مجلی عروسی بود حیف که اسم غذاخوری یادم نیست٬ دفعات بعد حتما دوباره خواهم رفت.

+ محمد ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش هفتم

 

 جمعه بازار شهر آنتالیا

در مورد مراکز خرید در آنتالیا در این پست قبلا توضیح داده ام٬ اما هر موقع به آنتالیا می رویم برای خرید ارزان٬ دو محل را حتما سر میزنیم یکی خیابان گولوک و دیگری بازارهای محلی هفتگی (جمعه بازار). در این بازارها میتوان با فرهنگ مردم محلی آنتالیا و عادات غذایی و ... آنها بهتر آشنا شد.

چند نوع میوه در این بازار دیدم که جالب بود و بعضی از آنها را تاکنون ندیده بودم مثلا یک نوع گوجه فرنگی ریز که اول فکر کردم ذغال اخته است و نوعی دیگر گوجه فرنگی سیاه که از دور مثل آلو سیاه بود.

 

بطرف شهر کمر

یکی از بهترین جاذبه های آنتالیا برای من وجود هتل های ALLinclude پنج ستاره در اطراف این شهر است اگر هر سال دو ٬ سه تا از این نوع هتل ها را بتوان رفت حداقل تا ۳۰ الی ۴۰ سال طول میکشد. و در این سفر انتخاب اول ما٬ هتل کویین الیزابت Queen Elizabeth و انتخاب جایگزینش٬ هتل اورنج کانتی OrangeCounty بود. هتل کویین الیزابت در ۱۰  کیلومتری شهر کمر و در ۳۵ کیلومتری غرب آنتالیا واقع شده است و بدون رزرو قبلی٬ بطرف این هتل راه افتادیم در مسیر چند مرکز توریستی پر از هتل وجود دارد. که هتل مورد نظر ما در مرکز توریستی گوی نوک GOYNUK قرار داشت. 

 

هتل کویین الیزابت در ۱۰  کیلومتری شهر کمر

حدود ساعت ۱۱ صبح به هتل رسیدیم هتلی زیبا و با شکوه٬ شبیه یک کشتی بزرگ. طبق معمول هتلهای ALL include ورود به لابی و رسپشن باید با هماهنگی نگهبانی انجام شود تلفنی از نگهبانی با رسپشن صحبت کردم و از شنیدن قیمت هتل خشکم زد اما نه از گرانی٬ بلکه از ارزانی. قیمت هر شب اتاق دو نفره اش٬  ۱۵۰ لیر یا ۹۰ هزار تومان بود (ما هر لیر ترک را از صوفیان ۶۰۰ تومان خریده بودیم). لابی هتل خیلی زیبا بود و سه آسانسور شیشه ای مسافران را بالا و پایین میبرد.

معمولا هتل ها ساعت ۲ بعد از ظهر اتاق را تحویل میدهند اما اتاقمان را ساعت ۱۱.۳۰ صبح تحویل گرفتیم. دکوراسیون راهروها و سوئیتها شبیه کابین کشتی بود. سوئیتمان دو اتاق بزرگ تودرتو و خیلی بزرگ( جمعا حدود ۸۰ متر) بود که در هر اتاق دو تخت و جمعا در دو اتاق ۴ تخت وجود داشت تا حالا در هیچ هتلی٬ سوئیتی به این بزرگی و شیکی ندیده بودم.

سوئیتمان٬ یک بالکن بزرگ هم داشت که منظره زیبای هتل پرستیژ و کوه و جنگل پشت آن چشم را نوازش میداد. از هتل پرستیژ هم خیلی خوشم آمد برای سفرهای بعد شاید آمدیم.

هتل کوییت الیزابت با وجود تمام زیبایی و شکوهش چند عیب هم داشت. شهر بازی هتل تقریبا غیر فعال بود و بچه ها را شاکی کرده بود. محوطه هتل کمی باید وسیعتر در نظر گرفته میشد و برای قدم زدن یک باغ کم داشت٬ هتل مستقیما به دریا راه نداشت و با یک پل چوبی به دریا متصل میشد. از برخورد کارکنان هم مشخص بود که مدیریت هتل کمی میلنگد. 

داستان هتل کویین الیزابت

 در لابی هتل عکسی از یک زوج جوان بصورت غیر واضح٬ جلب توجه میکرد در زیر عکس هم٬ به سه زبان ترکی انگلیسی و آلمانی جملات کوتاهی را نوشته بود که کنجکاویم را تحریک کرد متن این جملات این بود

عکس نگاتیو زوج آرشیتکت هتل کوئین الیزابت در لابی هتل

" داستان کویین الیزابت

این پروژه حاصل عشق ابدی این دو آرشیتکت بنامهای هژیر و بیرگل است که در تاریخ ۴ آگوست ۲۰۰۷ تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند."

 

عکس پوزتیو زوج آرشیتکت هتل کوئین الیزابت در لابی هتل

 

از متن بالا بالاخره نفهمیدم این پروژه باعث آشنایی و ازدواج ایندو شده یا آشنایی این دو آرشیتکت٬  ایده ساخت هتل را بوجود آورده؟ اما در هر صورت کارشان خیلی قشنگ بوده برایشان آرزوی خوشبختی میکنیم

گفتگوی تمدنها

هتل کویین الیزابت به نسبت شلوغ بود و اینرا موقع نهار بهتر میشد فهمید چون هر دو سالن غذاخوری متصل به هم هتل٬ پر میشد.

مهمانان هتل بیشتر عرب بودند با یک خانم عرب بنام سارا که خود را ایزراییلی میخواند و ساکن شمال اسراییل بود٬ هم صحبت شدیم خودش و همسرش مهندس آرشیتکت بودند ظاهرا تعطیلات دو هفته ای مدارس در کشورشان بود . جالب بود که خود اعراب فلسطین٬ ملیت ایزراییلی خود را پذیرفته بودند اما ما اصرار داشتیم که شما فلسطینی هستید. از امنیت آنجا پرسیدیم. گفت که جنگ مربوط به جنوب اسرائیل و نوار غزه است. گفتم که ایرانیان فلسطینیان را خیلی دوست دارند با یک لبخند و علامت سر تائید کرد و گفت که میداند. اجباری بودن حجاب در ایران برایش عجیب بود. سارا خودش شلوار لی و بلوز آستین بلند و بدون روسری بود و فکر میکرد زنان در ایران همه چادر و نقاب دارند. وقتی ما گفتیم که نه حجاب در ایران اینقدر سخت گیرانه نیست و فقط روسری و مانتو کفایت میکند باز هم راضی نشد و اعتقاد داشت که حجاب باید دلخواه باشد به نظرش خاتمی از احمدی نژاد بهتر بوده است از بحث سیاسی خوشم نمی آید سعی کردم موضوع صحبت را عوض کنم پرسیدم چند تا بچه داری؟ گفت سه تا و از سختی نگهداریشان گله مند بود. با تور آمده بودند و قیمت تورشان خیلی عالی بود دو نفر بزرگ و سه بچه (یک تا ۱۲ ساله)٬ هوایی٬ همه بمدت ۴ شب ۴۰۰ دلار.

 تابستان ۱۳۸۵ اولین باری که هوایی به آنتالیا رفته بودیم در استخر هتل فالز٬ دو خانم٬ با دختر کوچولویمان که ۱.۵ سالش بود توپ بازی می کردند وقتی با آنها هم صحبت شدیم و فهمیدیم اسراییلی هستند انگار دچار برق گرفتگی شده باشیم تقریبا از آنها فرار کردیم حس میکردیم موقع بازگشت در ایران بازداشت خواهیم شد. الان از این کار خنده ام میگیرد.

چند برنامه نمایشی طنزی هم در شب اجرا شد که مخصوصا پانتومیم "ملیت های مختلف چطور به دستشویی میروند" خیلی خنده دار بود. وقتی نوبت به اسرائیل رسید از صدای دست زدنهای عربها مشخص بود اکثریت با آنهاست.

+ محمد ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش ششم

 

ترخیص ماشینمان از گمرک ترکیه

وقتی به تاشجو (نزدیک شهر سیلیفکه )رسیدیم و از کشتی پیاده شدیم ساعت به وقت ترکیه  ۱.۱۵ ظهر بود. بعد از مهر ورود زدن به پاسپورتها٬ برای ترخیص ماشینمان٬ به دفتر علی باروت(رئیس دفتر کشتیرانی) رفتیم٬ خوشبختانه در دفتر باز بود٬ باز هم یک نامه جهت ترخیص ماشین نوشت و ۱۰۰ لیر هم بابت هزینه گمرک به کارمند موتور سوار دفتر کشتیرانی دادیم تا دستور نامه را بگیرد و دوباره انتظار برای بازگشت موتور سوار. برای ترخیص ماشینمان سه ساعت و نیم معطل شدیم. و ساعت ۴.۳۰ عصر موفق شدیم دوباره سوار ماشین خوشگلمان بشویم. از خوشحالی٬ احساس میکردم ماشین را هدیه گرفته ام

 بعد از سفر دریایی دلهره آورمان٬ انگار تازه متولد شده بودم همه چیز بنظرم زیبا می آمد و قدر داشته هایم را بیشتر میدانستم بزرگترین ثروت٬ زنده بودن و سلامتی خودم بود و بعد٬ همسر و بچه ای سالم و دوست داشتنی بودند که دوستم داشتند. و بقیه نعمتها بنظرم کادویی بودند که سخاوتمندانه بمن بخشیده شده بود. احساس خوبی داشتم. 

بطرف آنتالیا شهر رویایی

با این اوصاف بطرف آنتالیا راه افتادیم از تاشجو به بعد٬ جاده ها کوهستانی ٬ باریک و پیچ در پیچ بود٬ و در بعضی جاها دره هایی در کنار جاده وجود داشت که به دریا ختم میشد. در این جاده بیشتر از ۳۰ الی ۴۰ کیلومتر نمیشد سرعت رفت. پیچ و تاب جاده و بالا و پایین رفتنهای آن٬ دلپیچه های کشتی را مجددا بیادم می آورد و سرعتم را کمتر میکردم.

شهرهای آنامور٬ و قاضی پاشا را پشت سر گذاشتیم هوا دیگر داشت تاریک میشد خواستیم در یکی از هتلهای شهر قاضی پاشا شب را سر کنیم اما هتل مناسبی پیدا نکردیم به شهر بعدی که آلانیا بود رفتیم. شهری که تعریف آنرا در اینترنت زیاد شنیده بودم و حتی سال گذشته از آن عبور کرده بودیم اما اینبار فرصتی بود که شب را در آنجا اقامت کنیم و فردا هم گردشی در شهر داشته باشیم شاید باورتان نشود اما گردش و اقامت چند روزه در آلانیا یکی از آرزوهایم بود. و از این موضوع خیلی خوشحال بودم.

شهر آلانیا = آنتالیایی کوچک

در نزدیکی شهر توریستی آلانیا٬ از ۱۰ کیلومتری خارج شهر تا ابتدای ورودی شهر و روبروی ساحل دریا٬ پر از هتل بود شاید بیش از ۱۰۰ هتل در کنار هم چیده شده بود بنظرم احتمالا٬ تعداد هتلهای اطراف و داخل این شهر ترکیه از کل هتلهای شهر دبی بیشتر است و من حیران از اینکه چطور این همه هتل٬ مسافر٬ گیر می آورند. ساعت ۱۰.۳۰ شب به شهر آلانیا رسیدیم. در مرکز شهر هتل آپارتمانی سه ستاره بنام بارونسا BARONESSA را انتخاب کردیم. هر شب ۴۵ لیر و بعلاوه ۱۰ لیر برای ایر کاندیشن٬ بدون صبحانه٬ با وسایل کامل آشپزخانه. که در واقع یک آپارتمان یک خوابه بود. که گنجایش چهار نفر را داشت. در حیاط هتل٬ دو استخر هم وجود داشت اما حیف که هوا ابری و سرد بود. اما بخاطر تمیزی و موقعیت و قیمت مناسب٬ تصمیم گرفتیم دو شب در اینجا بمانیم.( لیست هتل آپارتمانهای آلانیا).

هتل آپارتمان بارونسا هر شب 55 لیر - مرکز شهر آلانیا

نمای یکی از خیابانهای شهر آلانیا از داخل بالکن هتل بارونسا

شهر آلانیا٬ شهری کوچک و زیبا در فاصله ۱۱۰ کیلومتری شرق آنتالیاست. اکثر توریستهایی که به این شهر می آیند آلمانی و روسی هستند و بر روی اکثر منوهای هتلها و رستورانها و مکانهای توریستی شهر بزبانهای ترکی٬ آلمانی و روسی توضیح نوشته است و از زبان انگلیسی خبری نیست. بیشتر مردم آلانیا بخاطر توریستهای زیادی که به شهر می آیند دارای فرهنگ بالایی هستند و فروشندگان٬ چند زبان خارجی را دست و پا شکسته متوجه میشوند٬ یکی از فروشندگان طلا و جواهر بازار توریستی آلانیا٬ وقتی دید ما فارسی حرف میزنیم بزبان فارسی چند کلمه حرف زد٬ اما چند لغت را بیشتر بلد نبود مثل "گرون نیست٬ ارزونه ببر" وقتی از او پرسیدم فارسی را از کجا یاد گرفته گفت شریکش یک ایرانی مقیم نروژ است. قیمت طلا را پرسیدیم گفت هر گرم طلای ۱۴ عیار ۳۲ دلار. ما هم گفتیم گرونه ایران هر گرم ۲۰ دلاره. تعجب میکرد.

در بعضی نقاط شهر دستگاههای بیسیم زرد رنگی نصب شده بود  که بالای دگمه آن نوشته بود درخواست تاکسی (HACET TAKSI ).

 در مرکز شهر و کنار دریا تپه ای بود که قلعه ای قدیمی بر روی آن قرار داشت. که با ماشین میشد از دیواره های قلعه گذشت و داخل آن گردش کرد هنوز در داخل محوطه قلعه٬ خانه های روستایی و قدیمی ساخته شده از سنگ وجود داشت که مسکونی بود سالمترین بخش قلعه تبدیل به موزه شده بود.

بخشی از قلعه آلانیا

کوچه های سنگفرش روی تپه آلانیا که به قلعه ختم میشد

بالای تپه و داخل قلعه محوطه خیلی وسیع و سرسبز بود ماشین را پارک کردیم و داخل کوچه باغ های قلعه گردش کردیم در لابلای دیوار و خرابه های قلعه سنگ مزارهای متعددی قرار داشت بر روی تابلویی تاریخچه شهر و قلعه آلانیا را نوشته بود و ظاهرا این منطقه چند صباحی در تصرف ایرانیان بوده که تحت عنوان پارسیان از ایرانیان یاد شده بود.

در آلانیا با یک جوان ایرانی مقیم نروژ آشنا شدیم که برای سفر تفریحی به ترکیه آمده بود و میگفت که در نروژ برف و سرمائیست که در ۲۰ سال اخیر سابقه نداشته و از شانس بد٬ چند روزی که به ترکیه آمده بود هوای آلانیا ابری و بارانی شده بود

 

از آلانیا تا  آنتالیا

بعد از اقامتی مفرح در آلانیا٬ بطرف آنتالیا٬ راه افتادیم٬ و این سومین سفرم به این شهر است. و هر بار با دنیایی از خاطرات لذت بخش این شهر را ترک کرده ام. اقامت سال گذشته مان در هتل توپکاپی آنتالیا را هرگز فراموش نمیکنم. تمام هتل هایی که تا حالا رفته ام را از چشمم انداخته است. اما امسال تجربه ای جدید در انتظارمان بود.

جاده آلانیا به آنتالیا بزرگراه با کیفیتی است. و در راه شهرهای توریستی ماناوگیت٬ سیده٬ بلک و سیریک قرار گرفته است در سمت چپ این بزرگراه دریا قرار دارد و در بعضی قسمتها جاده هایی فرعی از بزرگراه به کنار دریا کشیده شده که تابلویی تحت عنوان مرکز توریستی در ابتدای آنها نصب شده که پر از هتل های با کیفیت و زیباست. یکی از این هتل ها را بنام ایبراوتل٬ در راه بازگشت از آنتالیا٬ با قیمت شبی ۱۲۰ لیر گرفتیم که نسبت به قیمتش فوق العاده بود. هتلی بزرگ و ۵ ستاره٬ شامل تمام وعده های غذایی و ... که داستانش را در پست های بعدی خواهم نوشت.

گردشی کوتاه در شهر ماناوگیت داشتیم در مرکز شهر تپه ای سرسبز و همچنین پلی کابلی خودنمایی میکند. شهر از بزرگراه و دریا چند کیلومتر فاصله دارد.

در بزرگراه آنتالیا٬ علاوه بر هتلهای لوکس٬ فروشگاههای بزرگی هم وجود دارند از جمله یک جواهر فروشی لوکس که ساختمان زیبایی دارد. نهار را در نزدیکی آنتالیا و کنار پارکی بنام آنادولو صرف کردیم.

شهر آنتالیا

بعد از رسیدن به آنتالیا تصمیم داشتیم هتل آپارتمان بگیریم آدرس خیابان akdeniz در غرب شهر را دادند اما بعد از چند ساعت جستجو٬ هتل آپارتمان مناسبی پیدا نکردیم. و هتلی تمیز به سبک قدیم در محله  kale ici (قلعه قدیمی آنتالیا) بنام argos hotel به قیمت شبی ۷۰ لیر با صبحانه گرفتیم. 

در سفرهای قبلی ام به آنتالیا فرصتی برای گردش در بخش قدیمی شهر(نزدیک خلیج آنتالیا) پیدا نکرده بودم. و اینبار بعد از پیدا نکردن هتل آپارتمان٬ یکراست به سراغ این قسمت آنتالیا رفتم. این بخش آنتالیا از چند کوچه و بخشهایی از قلعه ای قدیمی تشکیل شده و در ابتدای ورودی هر کوچه گارد ریل نصب شده و از هر ماشین برای یکساعت پارک ۵ لیر دریافت میشود مگر انکه هتلی در این محله رزرو کرده باشید.

داخل این کوچه ها خانه های قدیمی تبدیل به هتل ٬ پانسیون ٬ رستوران و کافه شده اند و با ترکیب زیبایی٬ سبک قدیمی و مدرن را در کنار هم آورده اند. انتهای این کوچه ها به دریا و پارک زیبایی ختم میشود بین هتل ها و پانسیونهای اینجا اتاق٬ از ۳۰ لیر تا ۳۰۰ یورو وجود دارد در حالی که ظاهر بیرونی آنها تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. هتلی بنام puding suite اتاقهایش از ۱۳۰ تا ۳۰۰ یورو بود که داخلش فوق العاده زیبا و لوکس بود ( عکسهای هتل ).

+ محمد ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش پنجم

سفر دریایی به جزیره قبرس

بعد از صرف مختصری غذا٬ در صف گمرک خروجی تاشجو ایستادیم سه ردیف صف بود تقریبا تمام مسافران جوانان با ظاهری شبیه سربازان و زنان با لباس محلی ترک بودند که همراه خود کیسه یا ساکهایی بزرگ حمل میکردند توریستها انگشت شمار بودند. پاسپورتهایمان مهر خروج از ترکیه خورد و سوار کشتی شدیم . مسافران ساکهای خود را روی هم در جلو و عقب کشتی که فضای بازی داشت تلنبار کردند یکی از خدمه های کشتی بر روی میز چرخداری نوشابه٬ کیک و ساندویچ میفروخت. با کمال تعجب ساندویچش فقط سبزی بود و دریغ از حتی یک برش کالباس یا کباب٬ قیمتش ۵ لیر٬ آنرا پس دادیم. دریا زیاد مواج نبود و بدون مشکلی بعد از دو ساعت و ربع بعد به جزیره قبرس رسیدیم. برای خروج همه عجله داشتند٬ دوباره در صف کنترل پاسپورت و ویزا ایستادیم.

کشتی های کوچک در بندر تاشجو

در حال سوار شدن به کشتی قبرس - بندر تاشجو - جنوب ترکیه

در حال سوار شدن به کشتی قبرس - بندر تاشجو - جنوب ترکیه

مسافران ساکهای خود را روی هم در جلو و عقب کشتی که فضای بازی داشت تلنبار کردند

 

گمرک مرزی جزیره قبرس

مسافران دوباره در سه ردیف در صف کنترل پاسپورت قرار گرفتند. یک مامور قبرسی به همراه سگ تعلیم یافته اش ساکها و بعضی از مسافران را بو میکشید ظاهرا بدنبال مواد مخدر میگشت و اسباب دلهره بعضی از مسافران شده بود. اغلب مسافران بجای پاسپورت کارتهای پرس شده ای همراه داشتند که بالای آن جمهوری ترکیه نوشته بود و حاوی مشخصات و عکس فرد بود و بعضی همراه کارت برگه هایی را نشان میدادند و براحتی اجازه عبور می یافتند چند نفر هم پاسپورت کشورهای اروپایی مثل رومانی و آلمانی داشتند آنها هم براحتی عبور کردند طبق معمول٬ انتظار داشتم پاسپورت ایرانی ما مشکل ساز شود و حتی خودم را برای برگشت آماده کرده بودم چون ما فقط آمده بودیم این جزیره را ببینیم اگر نشد ٬ مسئله ای نبود به ترکیه برمیگشتیم و به بقیه سفرمان بسمت آنتالیا ادامه میدادیم.

مصاحبه دریافت ویزا

نوبت به ما رسید پاسپورتها را به همراه برگه رزرو هتل و بلیط های دو طرفه کشتی را نشان دادم مامور کنترل با دیدن پاسپورت ایرانی ما ٬ پرسید آیا برای بار اول است که به قبرس می آییم پاسخ دادیم بله٬ مامور از باجه اش بیرون آمد و از ما خواست دنبالش برویم.

در انتهای سالن اتاقی شیشه ای و بزرگ بود که روی آن با حروف لاتین نوشته بود. MOHAJERAT

مامور مدارک ما را تحویل اتاق داد و گفت منتظر باشیم تا نوبتمان شود چند نفر در انتظار بودند و چند نفر هم داخل بودند و مامور قبرسی داشت بزبان ترکی از آنها سوالهایی میپرسید و رور برگه ای یادداشت میکرد اولین بارم بود که با بخش مهاجرت یک کشور مواجه میشدم احساس خوشایندی نداشتم چون میدانستم سوالهای متعددی میپرسند و بدنبال ضد و نقیض در حرفهایم خواهند بود تا برایشان ثابت شود هدفمان از سفر فقط بازدید است نه سفر به قبرس جنوبی و نه اقامت غیر قانونی.

بنظرم برخورد مامور مهاجرت با مراجعین که ترک بودند زیاد جالب نبود چون صندلی برای نشستن در مقابل میز افسر مهاجرت وجود نداشت و افراد سر پا ایستاده بودند و جواب میدادند. مامور دیگری با لباس شخصی در حین انتظار ما پاسپورت و مدارک ایرانی مان را چند بار نگاه کرده و به فکر فرو رفته بود.

نوبت ما شد من وارد شدم و همسر و دختر کوچولویمان بیرون ماندند. افسران مهاجرت برخوردشان با من نرمتر بود دستور داد یک صندلی برایم آوردند و خواست که بنشینم٬ کاغذی مقابلش گذاشت و به آرامی به انگلیسی شروع به سوال کرد. چقدر پول همراه دارید؟ حدود ۲۰۰۰ لیر٬  ماشینتان در گمرک ترکیه است؟ آره٬  مدارک ماشین را خواست که به وی دادم مامور لباس شخصی جلو آمد و انگار چیزی را بیاد آورده باشد یک کاغذ و خودکار مقابلم قرار داد و به ترکی به افسر مهاجرت گفت که بگو شماره ماشینش را بنویسد. برق از کله ام پرید شماره بین المللی ماشین را حفظ نبودم٬ به حافظه ام فشار آوردم ماشین را مقابلم تجسم کردم و پلاکش را٬ بسختی و با تردید شماره را نوشتم و به افسر دادم شک داشتم درست نوشته ام یا نه. مثل دانش آموزی که ورقه امتحانش را تحویل میدهد و نگران اعلام نتیجه است به دو مامور خیره شدم هر دو چک کردند و خوشبختانه درست بود هر سه لبخند زدیم. افسر پرسید چند روز می خواهید در قبرس بمانید دو روز کافی است گفتم نه چهار روز ممکن است بمانیم و در پاسپورتمان ویزای ۴ روزه زد. و به ما خوش آمد گفت...

به قبرس شمالی خوش آمدید

دوباره به باجه های کنترل پاسپورت برگشتیم٬ همه مسافران رفته بودند و فقط ما مانده بودیم٬ پلیس باجه٬ پاسپورتها را نگاهی کرد و با لبخند به ما اجازه عبور داد. و ما رسما وارد قبرس شدیم.

 

ساختمان گمرک شهر گیرنه - قبرس شمالی

بندر گیرنه در قبرس شمالی

بعد از آنکه از دردسرهای تهیه بلیط ٬ سفر دریایی و دریافت ویزای قبرس شمالی آسوده شدیم و خود را داخل خاک قبرس دیدیم فرصتی شد تا به اطراف خود دقت کنم شهری که ما در آن پیاده شدیم بندر گیرنه نام داشت که هتل های لوکس قبرس در همین شهر قرار دارند٬ ساختمان و محوطه گمرک قبرس کوچک و نسبتا مرتب و حیاطش سرسبز بود٬ تاکسی ها بقیه مسافران را برده بودند و تاکسی خالی در محوطه نبود یک راننده ون یا مینی بوس سعی داشت من را متقاعد کند با او برویم مقصد ما هتل آکوپولکو بود. با دقت به ماشینها اولین نکته ای که بنظرم جالب رسید فرمان سمت راست خودروهای قبرس بود یک خودرو بنز ۲۳۰ نسبتا قدیمی که تاکسی بود سر رسید و ما را سوار کرد٬ تاکسی متر را زد و تا هتل ۲۰ لیر گرفت. هتل حدود ۱۵ دقیقه فاصله داشت. جاده ها سرسبز و خانه های ویلایی زیبایی در مسیر وجود داشت. سیستم جاده های انگلیسی برایم جالب بود. در قبرس همه جور ماشینی وجود داشت از بنزهای قدیمی تا خودروهای لوکس.

 

از بندر گیرنه تا هتل آکوپولکو 20 کیلومتر فاصله بود

 

شهری که ما در آن پیاده شدیم بندر گیرنه نام داشت که هتل های لوکس قبرس در همین شهر قرار دارند و هتلی که ما داشتیم میرفتیم جزء بهترین هتلهای قبرس شمالی بود البته از حد انتظارم پائینتر بود هتل در خارج شهر قرار داشت و در کنار آن هیچ نشانی از آبادانی٬ مغازه یا خانه نبود.

ورودی هتل آکوپولکو

از جاده اصلی بعد از عبور از سردر ورودی هتل ٬ یک خیابان شیب دار٬ که درختهای نخل در دو طرف آن کاشته بودند به مقابل لابی هتل میرفت. در سمت راست٬ خانه های ویلایی و در سمت چپ٬ اتاقهایی در ساختمان ۵ یا ۶ طبقه قرار داشت و انتهای محوطه هتل ساحل و دریا قرار داشت. در تبلیغ هتل نوشته بود که بزرگترین استخر روباز قبرس در این هتل قرار دارد.رزرو هتل شامل صبحانه و شام بود. بخاطر ابری بودن هوا تقریبا هوا خنک بود و مناسب جهت شنا در این وقت سال نبود اما استخر سرپوشیده هتل برای شنا خیلی عالی بود.

خانه های ویلائی در هتل آکوپولکو

داخل خانه های ویلائی هتل آکوپولکو

 

گروه نوازنده در رستوران هتل آکوپولکو

دیزنی لند در قبرس شمالی

خبری که در یکی از مجلات قبرس خواندم مربوط نهایی شدن قرارداد ساخت پارک دیزنی لند در قبرس شمالی بود که با توجه به اینکه هنوز بر سر به رسمیت شناختن قبرس شمالی بحث های زیادی وجود دارد این قرارداد تعجب برانگیز بود.

 گردش در شهر گیرنه

بندر گیرنه شهری کوچک٬ توریستی و زیباست که خانه های آن اغلب ویلایی است و ساختمان بلند بندرت در آن بچشم میخورد شهر در واقع ییلاق مردم پولدار ترکیه شده و برای استراحت خود خانه های ویلایی در این جزیره سرسبز خریداری کرده اند. واحد پول قبرس شمالی همان لیر ترک است و زبانشان یکی از لهجه های ترکی است. در کنار ساحل رستورانها و فست فودهای زیادی وجود دارند که میز و صندلی خود را داخل پیاده روها چیده اند و مردم در کنار دیواره های ساحل دریا در حال پیاده روی و ماهیگیری هستند. قیمت اجناس در فروشگاههای قبرس در حد ترکیه و گاهی گرانتر است. گردش در کوچه پس کوچه هایی که به بندر ختم میشود لذت بخش است در یکی از کوچه ها یک آبخوری قدیمی وجود داشت که سنگ کتیبه ای بخط عربی روی آن نصب شده بود.

یکی از میادین اصلی شهر گیرنه - قبرس شمالی

خیابان ساحلی بندر گیرنه - قبرس شمالی

در حال ماهیگیری - خیابان ساحلی بندر گیرنه - قبرس شمالی

خیابان ساحلی بندر گیرنه - قبرس شمالی

سفر به پایتخت قبرس شمالی

بعد از گردش در شهر بندری گیرنه٬ تصمیم گرفتیم تا به پایتخت قبرس شمالی هم سری بزنیم جالب است که پایتخت قبرس شمالی و جنوبی شهر نیکوزیاست که البته نیکوزیای شمالی را لفکوسا مینامند و فکر کنم تنها شهر دوپاره جهان باشد اینکه چگونه میشود شهری را مثل کیک تولد٬ بین دو کشور به دو قسمت تقسیم کرد برایم عجیب بود.

با این مینی بوسها از شهر گیرنه به شهر نیکوزیا رفتیم

فاصله شهر ها در قبرس شمالی زیاد نیست مثلا فاصله گیرنه و نیکوزیا حدود ۲۰ کیلومتر است و فاصله گیرنه تا فاماگوستا دورترین شهر قبرس شمالی حدود ۷۰ کیلومتر است در شهر گیرنه مینی بوسهایی وجود دارند که با سه و نیم لیر برای هر نفر به نیکوزیا میروند. جاده بین این دو شهر هم بزرگراه و تپه ای است. راستی قیمت بنزین با عدد اکتان ۹۵ در قبرس ۱.۸۵ لیر ترک بود که از ترکیه یک لیر ارزانتر است اما پمپ بنزین ها تعدادشان کمتر و وسعتشان کوچکتر است. مابین گیرنه و نیکوزیا شهرک های ویلایی زیبایی احداث شده بود.

 شهر نیکوزیا از گیرنه بزرگتر بود٬ ظاهرا از مساحت کل شهر نیکوزیا٬ حدود یک سوم به قبرس شمالی داده شده بود. در پارک کوچکی در ابتدای شهر چند اراده لوله توپ قدیمی کنار هم چیده شده است . کمی جلوتر بر روی ساختمانی قدیمی به سبک شرقی کلمات فارسی "یا حضرت مولانا" برای لحظاتی ما را متوقف میکند راستی آوازه مولانا تا کجا پیش نرفته!! مقبره مولانا در قونیه ترکیه قرار دارد و اما این ساختمان موزه مولانا در قبرس است. ساختمان موزه٬ بخاطر آخر هفته بودن تعطیل بود. و ما موفق به بازدید آن نشدیم. همچنین مجسمه های متعددی در شهر نصب شده بود.

 موزه مولانا در شهر نیکوزیا - قبرس شمالی

ظاهر شهر نیکوزیا٬ زیاد مدرن نیست ولی تمیز و زیباست توریست های اروپایی در شهر زیادند مغازه ها اکثرا اجناس ترک دارند٬ دیدن بازار و سیستم مدیریت٬ و حتی پرچم قبرس شمالی٬ میزان وابستگی سیاسی و اقتصادی این کشور به ترکیه را نشان میدهد و من در سفرهای قبلی خود به کشور جمهوری آذربایجان و نخجوان این وابستگی را البته در حد کمتر نزد آنها نیز یافتم. که ظاهرا محدود به این کشورها نیست و در ترکمنستان٬ و ... هم٬ ترکیه٬ جای پاهای محکمی دارد.

مجسمه ها در یکی از خیابانهای نیکوزیا - قبرس شمالی

در نیکوزیا٬ مرز بین قبرس شمالی و جنوبی٬ کوچه باریکی است که چند کیوسک٬ در ابتدای آن قرار دارد برای توریست های اروپایی رفت و آمد بین قبرس شمالی و جنوبی٬ در نیکوزیا براحتی انجام میشود اما ماموران مرزی قبرس٬ با دیدن پاسپورت ایرانیمان٬ انگار بیمار مسری دیده باشند٬ اشاره میکنند که برای ایرانیها٬ امکان ورود به قبرس جنوبی٬ وجود ندارد٬ و ما طبق معمول با لبخند گفته های آنها را تائید میکنیم و با دعایی به جان دولتمردان٬ از آنها فاصله میگیریم.

مرز قبرس شمالی و جنوبی

 

آخر این کوچه به قبرس جنوبی ختم میشود - شهر نیکوزیا - قبرس شمالی

نحوه تقسیم شهر نیکوزیا را هم متوجه شدم به اینصورت بود که٬ در انتها و یا ابتدای کوچه ها٬ دروازه هایی با آرم نظامی و درب بسته وجود داشت که محدوده شمالی و جنوبی را مشخص میکرد. قدم زدن در این شهر٬ این حس را به من میداد که انگار زندگی نیم بندی در آن جریان دارد مثل موجودی که زخم عمیقی دارد و ناتوان از انجام کارهای عادی خود است.

در یکی از فست فودهای نیکوزیا(لفکوزا) ٬ غذا در سینی پلاستیکی در مقابلمان قرار میگیرد که نقشه جزیره قبرس در آن نقش بسته٬ بسختی حس کنجکاوی خود را کنترل میکنم که این سوال را نپرسم "از تقسیم  کشور و شهرتان راضی هستید؟" شاید ما ایرانیها سیاسی ترین مردم دنیا باشیم تا اتفاقی می افتد آنرا بنوعی به سیاست ربط میدهیم. یاد خاطرات آن جهانگرد انگلیسی از ایران افتادم که در تبریز٬ هنگام مواجهه با کارآموزان یک کلاس آموزش زبان انگلیسی٬ از شنیدن سوالات صرفا سیاسی٬ شگفت زده میشود و متاسف از آنکه حتی یک سوال در مورد جهانگردی از او پرسیده نمیشود.

نقشه جزیره قبرس در سینی پلاستیکی غذا - شهر نیکوزیا - قبرس شمالی

+ محمد ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش چهارم

بطرف قبرس شمالی

بعد از گردش در منطقه شگفت انگیز کاپادوکیا برای رسیدن به قبرس شمالی راهی شهر مرسین(ایچیل) شدیم از شهر نوشهیر بطرف شهر نیده رفتیم جاده در این قسمت خشک و نیمه بیابانی و کفی بود بعد از نیده جاده اتوبان شد و از باجه خودپرداز فیش ورود به اتوبان گرفتیم این اتوبان حدود ۱۵۰ کیلومتر بود و در انتها ۲.۲۵ لیر ترک عوارض دادیم کیفیت اتوبان خیلی خوب بود و همچنین دارای تونل های متعددی بود محدوده سرعت مجاز در اتوبان را دقیق متوجه نشدم اما فکر کنم حدود ۱۱۰ یا ۱۲۰ کیلومتر در ساعت بود.

سلامی دوباره به شهر مرسین

از سفر سال قبل شهر مرسین٬ هتل سلتاشای آن٬ خاطره خوبی داشتیم. فروشگاهها و بازار خوبی هم دارد برای گردش٬ چند ساعت در مرسین برای خرید و گردش ماندیم در شهر مرسین مجددا بنزین زدیم هر لیتر ۲.۹۵ و با حدود ۴۰ لیتر باکمان پر شد دفعه قبل شهر سیواس بنزین زده بودیم و تا مرسین ۶۲۰ کیلومتر هم راه آمده بودیم. بعد بطرف شهر سیلیفکه و تاشجو راه افتادیم. از مرسین تا تاشجو محل سوار شدن به کشتی قبرس شمالی ۹۰ کیلومتر راه است.

دردسرهای سفر به قبرس شمالی

با رسیدن به تاشجو هوا تاریک شده بود با اطلاعاتی که یکی از دوستان وبلاگی ام بنام "مراد" داده بود (اطلاعاتی در حد چند خط)٬ میدانستم که برای انتقال خودرو به جزیره قبرس٬ باید با کشتیهایی که ساعت ۱۲ شب حرکت میکنند سفر کنیم. شهری کوچک مثل تاشجو در ترکیه ٬ تاریکی هوا٬ نداشتن ویزا و گذرنامه ایرانی به دلهره مان می افزود تنها دلگرمی مان٬ سفر موفقیت آمیز قبلی٬ دوستمان مراد بود. از چند پلیس محل اسکله را پرسیدیم بعد از مذاکره با هم٬ دو مسیر مختلف را به ما نشان دادند یکی دفتر فروش بلیط بود که تعطیل بود و دیگری محل سوار شدن به کشتی بود که خیلی فرعی خلوت٬ دنج و پرتی بود هیچکس آنجا نبود بیاد سریال ایرانی افتادیم که میخواستند قاچاقی از ترکیه به یونان بروند و سوار کشتی سوراخی شدند که قرار بود هرگز به مقصد نرسد.(اسم سریال یادم نیست).

از خیر سفر شبانه و همراه بردن ماشین به قبرس گذشتیم و ترجیح دادیم در روشنایی روز برای سفر به قبرس اقدام کنیم. پس شب را در هتل ارزان قیمتی بنام KONAK خوابیدیم که از شانسش بدترین هتلی بود که در این سفرمان در آن اقامت داشتیم اتاق دو تخته بدون صبحانه٬ شبی ۳۵ لیر.

ماجراهای خرید بلیط قبرس

فردا صبح زود٬ برای خرید بلیط کشتی به دفتر کشتیرانی تاشجو رفتیم. کارمند فروش بلیط با حوصله برایمان توضیح داد که هزینه بلیط رفت و برگشت هر نفر با عوارض بلدیه ۱۲۷ لیر و هزینه حمل و نقل ماشین به جزیره قبرس ۳۰۰ لیر!!!. البته بعد از دیدن پاسپورتها گفت که چون ماشین در پاسپورت من (شوفر) ثبت شده باید حتما من با ماشین به قبرس بروم ولی بقیه مشکلی ندارند و میتوانند ب قبرس بروند!!! امروز ساعت ۹.۳۰ هم کشتی حرکت میکند. حرکت کشتی ماشین بر هم فردا شب ساعت ۱۲ نیمه شب است. خوب مشکلات پیش بینی نشده داشت برنامه هایمان را بهم میریخت.

دفتر فروش بلیط کشتیرانی ترکیه به قبرس - شهر تاشجو

گفتیم بدون ماشین میخواهیم برویم. کارمند فروش گفت که باید صبر کنیم تا رئیس شرکت بیاید٬ بعد فهمیدیم رئیس اسمش "علی باروت" است. نیم ساعت بعد رئیس آمد با کت و شلوار و کراوات و با دسیپلین٬ تمام کارمندها با حضورش به تکاپو افتاده بودند دفتر علی باروت دو مغازه آنطرفتر دفتر کشتیرانی بود کارمند فروش موقعیت ما را برایش توضیح داد. انگلیسی علی باروت خوب بود برای ما توضیح داد که باید نامه ای از طرف ما به گمرک ترکیه بنویسد با این مضمون که: "چون کشتی حمل ماشین تا دوروز دیگر به قبرس حرکت ندارد ماشین را موقتا در پارکینگ گمرک نگهدارید تا از قبرس برگردیم" . نامه را امضا کردم آنرا برای انجام کارهای اداری و ثبت و موافقت٬ به یک موتور سوار داد نیم ساعت بعد موتور سوار آمد وسایل ضروریمان را از داخل ماشین برداشتیم. خانمم و دختر کوچولویم با وسایل٬ مقابل دفتر کشتیرانی منتظر ماندند و من با ماشین بدنبال موتور سوار راه افتادم حدود ۵ کیلومتر در امتداد ساحل پیش رفتیم. دلهره شب قبل باز بسراغم آمده بود٬ موبایلم را چک کردم خط نمیداد. این سوال آزار دهنده مرتب از ذهنم میگذشت "آیا رفتن به قبرس ارزش اینهمه ریسک و ماجراجویی را دارد؟".

جاده خلوت بود و موتور سوار داشت همچنان میرفت و من با ماشین دنبالش. در ذهنم داشتم به این معادله جواب میدادم که "مگر مسافرت ۳ نفره ما به قبرس چقدر برای این شرکت سود دارد که این همه خودشان را علاف ما کرده اند؟" به یک تابلو رسیدیم که روی آن نوشته بود. SKELE LIMANI

پارکینگ گمرک ترکیه

به سمت راست پیچیدیم و مقابل دروازه های بزرگی توقف کردیم بعدا فهمیدم که اینجا محل سوار شدن به کشتی های حمل ماشین است محوطه مثل پادگان محصور بود و نگهبانی داشت با دیدن دو نفر نگهبان٬ که لباس پلیس پوشیده بودند تمام دلهره ام ریخت. موتور سوار اشاره کرد که منتظرش بمانم نامه را به پلیس نشان داد و با موتور از دروازه گذشت و مدتی گذشت موبایلم زنگ خورد صدای مضطرب خانمم بود "محمد کجایی؟ دلم شور میزنه؟" اما ارتباط یکطرفه بود و هر چه داد زدم صدایم نرسید و تماس قطع شد تلاش من برای برقراری ارتباط مجدد بیفایده بود. تمامی پاسپورتها پیش من بود و فراموش کرده بودم پاسپورت همسر و دخترم را دست خودشان بدهم. موتور سوار نیم ساعت بعد برگشت٬ برگه ای را به پلیس نشان داد و به ماشین من اشاره کرد یکی از پلیسها دروازه را باز کرد تا ماشین را داخل ببرم درست پشت نگهبانی محوطه دیگری وجود داشت که ۲ الی ۳ هزار متر بود و با توریهای فلزی محصور شده بود و چند تا تریلی در آن پارک شده بود و درب آن قفل بود ماشین را در این محوطه پارک کردم٬ مطمئن شدم که جای ماشین امن است اما در واقع بنوعی٬ ماشین تا برگشت ما٬ توقیف بود. 

 ترک موتور نشستیم و به دفتر کشتیرانی برگشتیم. خانمم حسابی دلش شور افتاده بود و با دیدن من٬ نزدیک بود بزند زیر گریه. حق داشت مگر پارک کردن ماشین اینهمه علم شنگه دارد ضمنا حتی پاسپورت پیشش نبود تا در صورت نیاز پیگیر من شود. تجربه شد برای دفعات بعد٬ که دیگر همه پاسپورتها پیش یکی نماند.

توفیق اجباری برای انتخاب هتل

راستی یادم رفت بگویم که دفتر علی باروت یا همان رئیس شرکت٬ دفتر رزرو هتل اکوپولکو در قبرس هم بود. و چون قبرس شمالی تقریبا یک کشور به حساب می آمد علاوه بر بلیط رفت و برگشت٬ برای دریافت ویزا٬ به رزرو  یک هتل هم نیاز داشتیم. خوب حق انتخاب نداشتیم فقط هتل اکوپولکو. هتلی ۵ ستاره و گران قیمت. در واقع چون ایرانیان برای سفر به قبرس شمالی٬ حتما باید هتل رزرو شده داشته باشند علی باروت دردسرهای گمرکی ماشین را قبول میکرد.

هزینه سفری سه روزه به قبرس شمالی

هزینه هتل مذکور هر نفر بزرگسال٬ هر شب ۸۵ لیر بچه ما چون ۴ سال به بالا بود نصف قیمت حساب میشد و جمعا  هر شب یک اتاق سه تخته ۲۱۲ لیر ترک آب میخورد ضمنا صبحانه و شام بوفه اپن بود دو شب برای گردش در قبرس شمالی کافی بود اگر هم خواستیم بیشتر بمانیم هتل ارزانتر میگرفتیم.

هزینه بلیط رفت و برگشت کشتی برای هر نفر٬ ۱۲۷ لیر (بچه رایگان بود).

عوارض خروج از قبرس ۴۰ لیر (موقع برگشت و در قبرس)

هزینه پارکینگ و گمرک در تاشجو ۱۰۰ لیر (بعد از برگشت و به همان موتورسواره پرداختیم)

جمع هزینه ها: ۸۴۰ لیر برای دو شب٬ برای دو نفر بزرگ و یک بچه ۴ ساله

بلیط و کارت سوار شدن به کشتی و پاکت نامه رزرو هتل

فکر نمیکردم هزینه های سفر به قبرس شمالی اینقدر زیاد شود. عمده هزینه ما هتل بود. آقای باروت بلیطها و فرم رزرو دو شب هتل را دستمان داد و گفت که هنگام رسیدن به قبرس فرم رزرو هتل را به پلیس گمرک نشان دهیم. و ما از اینکه مرحله اول سفرمان به جزیره را پشت سر گذاشته ایم نفس راحتی کشیدیم. 

توریست ایرانی افتخار ایرانی

علی باروت شخصیت جالبی داشت نسبت به کارمندانش سخت گیر بود و بارها تلفنی و حضوری طوری تند میشد که من تصور میکردم حتما یکی از کشتی هایش در راه قبرس غرق شده٬ اما نسبت به ما مهربان بود و با وجود مراحل متعدد برای سفر قبرس٬ ما را به کشتی ساعت ۹.۳۰ صبح رساند هر چند کشتی ساعت ۱۰ حرکت کرد. از طرف دیگر به یکی از فست فودها ی نزدیک به ورودی کشتی سفارش ما را کرد. بعلاوه کارت ویزیتش را به من داد و گفت که ایرانیان زیادی را در نوروز به قبرس فرستاده و خوشحال میشود دوستانم را برای سفر به قبرس به دفترش بفرستم. و من از اینکه توریستهای ایرانی به جایگاهی رسیده اند که دیگر کشورها خواستار سفرشان به کشور خود میشوند احساس غرور کردم. و این آرزوی من است که روزی برسد که توریستهای ایرانی در دنیا دارای جایگاهی معادل توریستهای آلمانی و انگلیسی باشند.

و ما با زدن مهر خروج از کشور ترکیه سوار کشتی قبرس شدیم.

پیوندها:

خاطرات یک خبرنگار ایرانی از سفر هوایی به قبرس شمالی قسمت اول - قسمت دوم - قسمت سوم
+ محمد ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش سوم

 شهر قیصری دروازه ورود به منطقه کاپادوکیا

بعد از شهر سیواس به شهر قیصری رسیدیم خیابان اصلی شهر فروشگاههای زیبایی داشت برای پارک ماشین کنار خیابان٬ یک مامور پارکینگ دو لیر از ما گرفت و قبضی را زیر شیشه ماشین قرار داد تا گردش و خریدی در شهر داشته باشیم. بعد به سمت منطقه کاپادوکیا راه افتادیم.

غارنشینی در قرن ۲۱

منطقه کاپادوکیا از دیدنی های ترکیه است روستاها و خانه هایی غار مانند که در دل کوهها تراشیده شده اند. برای دیدن این روستاها بسیار کنجکاو بودم  تصور اولیه من از این منطقه روستاهایی ابتدایی و عقب مانده بود اما با رسیدن به اولین شهر که اورگوپ نام داشت شگفت زده شدم. شهری کوچک و توریستی و زیبا در مقابل ما نمایان شد. در ابتدای ورود به شهر در مرکز آن ظاهرا یک تپه سنگی با چند غار خودنمایی میکند اما هر چه جلوتر میروی به خیابان های سنگ فرش زیبا و باریکی میرسی که پیچ خورده و شما را از پشت تپه تا بالاترین نقطه آن بالا میبرد و در مسیر از دیدن آنهمه "خانه غارهای" قدیمی حیرت زده می شوید. جالب آنجاست که هنوز در این "خانه غارها" مردم زندگی میکنند و بعضی از آنها هتل و رستوران و فروشگاه شده اند. البته بعضی دیگر از خانه غارها متروکه هستند و شبیه دخمه هایی در دل تپه ها قرار گرفته اند

چشم انداز شهر اورگوپ - منطقه کاپادوکیا

 

خانه های تراشیده شده در تپه - شهر اورگوپ

 

خانه یا غاری مسکونی در دل صخره در اورگوپ - منطقه کاپادوکیای ترکیه - نزدیک شهر قیصری

بازدید از شهر اورگوپ آنقدر مفرح و لذت بخش بود که تصمیم گرفتیم شب را در آنجا بمانیم جالب بود که شهر دوازده هزار نفری٬ دو سه هتل ۵ ستاره و تعداد زیادی هتل چهار و سه ستاره و پانسیون داشت.

هتل اکوزون - شهر اورگوپ - بین شهرهای قیصری و نوشهیر - ترکیه مرکزی

در هتلی بنام  hotel akuzun  اقامت کردیم اتاق دو نفره ٬ با صبحانه ٬ شبی ۱۰۰ لیر. هتل خلوت بود و دو سه اتاق آن بیشتر پر نبود. کلی کارت پستال از منطقه کاپادوکیا در لابی هتل وجود داشت که از هر کدام یکی برداشتم از رسپشن در مورد محل قرار گیری بقیه دیدنی های کاپادوکیا سوال کردم یک نقشه جالب به من داد که نشان میداد منطقه کاپادوکیا بسیار وسیع است و منطقه ای مثلثی شکلی است که مابین شهرهای قیصری٬ نوشهیر و نیده واقع شده است.

نقشه منطقه کاپادوکیا که از هتل گرفتیم

 

شهر آوانوس و کارگاههای سفالگری

فردا صبح برای دیدن بقیه مناطق کاپادوکیا به شهر آوانوس avanos رفتیم این شهر پر از کارگاههای سفال گری و سفال فروشی بود دوری در شهر زدیم اما از خانه - غارهای کله قندی و قارچی شکل خبری نبود از توریست اینفورمیشن شهر٬ سراغ کلبه های غاری و کله قندی را گرفتیم به ما گفت که باید به روستای زلوه و قورمه برویم ولی به ما توصیه کرد تا به کارگاههای سفالگری شهر آوانوس هم سری بزنیم چون ایران مهد کوزه و سفال سازی است با بی میلی پذیرفتیم. و به چند کارگاه سفالگری قدیمی ولی مرتب و تمیز سر زدیم چند نفر به استقبالمان آمدند و ما را بداخل کارگاه دعوت کردند.

کارگاه سفالگری شهر آوانوس - نزدیک شهر قیصری - از درب  روبرو وارد شدیم

 جالب بود کارگاه٬ یک تونل غار مانند طویل بود که در دامنه یک تپه با دست کنده شده بود دور تا دور غار٬ سفال های رنگارنگ و با شکلهای متنوع چیده بودند. راهنما٬ ما را به طبقه دوم غار راهنمایی کرد٬  لامپ کم سویی٬ راه پله ای که با کلنگ تراش خورده و به بالا راه داشت را روشن میکرد بعد از بالا رفتن از پله ها ٬ محوطه ای به بزرگی طبقه پایین نمایان شد. یک نفر آقای میانسال پشت چرخ سفال گری نشسته بود و دو نفر خانم جوان هم در کنارش داشتند به دقت کاسه های سفالی را با قلم مو نقاشی میکردند و سرگرم کارشان بودند در مقابلشان نیمکت های چوبی قرار داشت آقایی که پشت چرخ سفالگری نشسته بود زبان انگلیسی را بخوبی حرف میزد از ما خواست تا بنشینیم و نحوه کار او را نگاه کنیم. پذیرفتیم.

سفالگری در شهر آوانوس - نزدیک شهر قیصری

توضیح عکس بالا : این آقا زبان انگلیسی را به خوبی بلد بود و در حین کار برایمان توضیح میداد البته از او برای عکس گرفتن اجازه گرفتیم.

 برایمان چای میوه ای در استکانهای سفالی آوردند آقای سفالگر در حین کار توضیح داد که: "این هنر از پدرانمان به ما یاد داده شده و ما نیز به فرزندانمان یاد خواهیم داد گلها از نوعی خاک که در همین نزدیکیها وجود دارد ساخته میشود و بعد از شکل خوردن در دمای ۱۰۰۰ درجه پخته میشود و بعد لعاب خورده و توسط خانمهایی که اینجا هستند که خواهر و همسرم میباشند با دست نقاشی میشوند" با پایان توضیحاتش یک کوزه بسرعت از تکه ای گل ساخته شد وی برای چرخش چرخ سفالگری اش از حرکات سریع پایش استفاده میکرد و در انتها برای جدا کردن کوزه گلی٬ از سطح چرخ سفالگری٬ از تکه ای نخ استفاده کرد. از ما پرسید آیا مایلیم خودمان کار با دستگاه را امتحان کنیم. وقتمان کم بود نپذیرفتیم. از سفالگری در ایران پرسید اطلاعاتم زیاد نبود گفتم احتمالا شهرهای یزد و اصفهان مرکز سفال گری ایران هستند. چند تکه سفال نقاشی شده خریدیم و خداحافظی کردیم. و بطرف زلوه را افتادیم

داخل کارگاه سفالگری شبیه غار بود - شهر آوانوس - نزدیک شهر قیصری

سفر به ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح - روستای زلوه

فاصله روستاهای دیدنی منطقه کاپادوکیا از هم ۱۰- ۱۵ کیلومتر بیشتر نیست و بوسیله جاده های باریک اما آسفالت به هم وصل شده اند. در هر روستا شما با شگفتی های جدیدی روبرو خواهید شد.

پاسگاه ژاندارمری روستای زلوه ZELVE - منطقه کاپادوکیای ترکیه - برای بهتر خوانده شدن، تابلو را آن بالا بزرگتر کرده ام

بعد از شهر آوانوس AVANOS به سمت زلوه رفتیم تا یکی دیگر از دیدنیهای منطقه کاپادوکیا را ببینیم زلوه روستایی قدیمی و متروکه است که به موزه تبدیل شده است صخره های کله قندی و قارچی شکل٬ که اهالی سابقش آنها را کنده کاری کرده و به غارهایی برای سکونت تبدیل کرده اند . بازدید از این قسمت رایگان بود اما چند کیلومتر جلوتر یک موزه روباز وجود داشت که ورودی داشت بعد از زلوه و گردشی مابین صخره های کله قندی و قارچی بطرف شهر قورمه راه افتادیم.

مابین راه آوانوس تا زلوه و قورمه پر بود از فروشگاههای سفال و کوزه.

شهر قورمه - جریان زندگی در درون صخره ها

شهر قورمه GOREME یکی از شهر های زیبای منطقه کاپادوکیاست که در بعضی از صخره های کله قندی آن هنوز زندگی جریان دارد شهری توریستی کوچک ٬ تمیز و زیبا. که با گردش در شهر انسان روحیه میگیرد. نزدیک قورمه هم موزه روبازی وجود دارد قورمه هتل های قشنگی دارد اگر وقت داشتیم حتما یک شب هم قورمه میماندیم.

مغازه فرش فروشی درون صخره در شهر قورمه - منطقه کاپادوکیا - ترکیه

خانه مسکونی در دل صخره - شهر قورمه - منطقه کاپادوکیای ترکیه

توضیح عکس بالا: به پرده های پشت پنجره دقت کنید هنوز در آن زندگی میکنند.

برای بازدید هوایی منطقه کاپادوکیا٬ جایگاههای بالون سواری متعددی وجود داشت که البته در فروردین ماه تعطیل بود. از روستای دیگری بنام اوچی سر (uchisar) هم بازدید کردیم که یک تپه بلند در وسط آن بود و مثل کندوی زنبور٬ اطراف آن تا قله اش را خانه های غاری ساخته بودند. از دیدنی های دیگر منطقه کاپادوکیا کلیساهای غاری آن است که غریب به ۱۰۰۰ کلیسا در این منطقه وجود دارد که در و دیوارشان نقاشی شده است. و همچنین شهرهای زیر زمینی که در بعضی روستاها٬ مثل Tatlarin ،Kaymakli وجود دارد.- منبع - بزرگترین این شهرهای زیرزمینی غار مانند در روستای Derinkuyu قرار دارد که 11 طبقه داشته و قابلیت زندگی دهها هزار نفر همراه با مکانهایی برای نگهداری آذوقه را داشته است این روستا در 19 کلومتر نوشهیر به سمت نیده میباشد تعداد شهرهای زیر زمینی منطقه کاپادوکیا یکصد عدد تخمین زده میشود که تاکنون 40 شهر زیرزمینی یافت شده و فقط 6 عدد آنها بر روی توریستها باز شده است - منبع


+ محمد ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش دوم

برنامه سفر

مقصد ما در این سفر به سه بخش تقسیم میشد دیدار از منطقه کاپادوکیا - سفر دریایی به قبرس شمالی و دیدار مجدد آنتالیای محبوب. و حالا بقیه ماجرای سفر ما.

شهر ارزنجان ترکیه توقفگاه شب اول

با رسیدن به شهر ارزنجان ترکیه ٬ دیگر از خستگی رمق نداشتیم ساعت  از ۱۰ شب گذشته بود و من با وجود آنکه از رانندگی در شب خوشم نمی آید و باید در ارزروم توقف میکردم ارزنجان را برای اولین شب اقامت در ترکیه انتخاب کردم چون ارزروم را قبلا (سفرنامه ارزروم)  مفصل گشته بودیم و سفرمان تکراری میشد. در ابتدای شهر ارزنجان داخل یک پمپ بنزین نگه داشتیم و از یک آقای چاق که در سوپر مارکت پمپ بنزین کار میکرد سراغ هتل گرفتیم. آقای فروشنده ما را به بیرون سوپرمارکت دعوت کرد و درست در خیابان مجاور به ساختمانی اشاره کرد و گفت که هتلی خوب و ارزان است.

اقامتگاه دولتی شهر ارزنجان( اقای سوپرمارکتی اینجا را به ما نشان داد  ) - شب اول اینجا بودیم

هتلی که به ما نشان داد در واقع مجتمع اقامتی دولتی تقریبا قدیمی بود که در تابلویش نامی از هتل بودنش به چشم نمیخورد اما داخلش به یک هتل دو ستاره شبیه بود و با افتخار عکسهایی از بازدید رئیس جمهوری قبلی ترکیه از ساختمان را بدیوار زده بودند بهرحال برای اقامت یک شبه مناسب بنظر میرسید اتاق دونفره ٬ شبی ۶۷ لیر با صبحانه.

بهترین مسیر برای رسیدن به آنتالیا

فردا صبح زودتر بیرون زدیم تا به شهرهایی از ترکیه که از این به بعد برایمان تازگی داشت برسیم. پارسال همین موقع در سفر دور ترکیه مان شهرهای مرکزی ترکیه را ندیده بودیم شهر بعدی ما سیواس بود فاصله این شهر تا بازرگان ۷۷۰ کیلومتر است و بنزین ارزان قیمت ایرانیمان در اینجا تمام شد و در مرکز شهر سیواس بعد از بنزین زدن (هر لیتر ۳.۰۵ لیر و باک پر با ۱۴۰ لیر) منتظر شدیم تا برایگان ماشینمان شسته شود

پمپ بنزینی که در شهر سیواس برای اولین بار در ترکیه بنزین زدیم - هر لیتر ۳.۰۵ لیر و باک پر ۱۴۰ لیر ترک(هر لیر ۶۰۰ تومان)

 چند تا از مردم سیواس با دیدن ما با خوش رویی سعی در برقراری ارتباط داشتند یکی از آنها از روی نقشه کوتاهترین و بهترین مسیر رسیدن به آنتالیا را بعد از سیواس٬ قیصری٬ نوشهیر٬ آکسارای٬ و قونیه میدانست. این مسیر را هنگام بازگشت از آنتالیا در عمل طی کردیم مسیر خوبی برای رسیدن به آنتالیاست جاده هایش بهتر و کوتاهتر  از مسیر  دغوبایزید ٬ وان ٬ بیتلیس ٬ دیاربکر ٬ قازیانتپ ٬ آدانا ٬ مرسین ٬ آنامور ٬ آلانیا ٬ آنتالیا است. پیشنهاد من هم برای رسیدن به آنتالیا با یک شب استراحت و دو روز رانندگی مسیر سیواس ٬ قیصری ٬ قونیه است.

مردم سیواس ٬ میزبانانی مهربان

نزدیک ظهر بود و یکی دیگر از سیواسیون که کت و شلواری مرتب ولی قدیمی پوشیده بود سعی داشت تا جاهای دیدنی شهر را به ما نشان دهد. مامور اداره مالیه بود خودش یک ماشین فیات قدیمی داشت او جلو و ما بدنبالش ٬ما را به مرکز قدیمی شهر سیواس راهنمایی کرد جایی برای پارک ماشینمان هم پیدا کرد مسئول پارکینگ دو ماشین را به ما نشان داد که پلاک ایرانی داشتند و پارک کرده بودند  فهمیدیم که ما تنها ایرانیانِ مهمان سیواس نیستیم این قسمت از شهر سیواس میدانی با ساختمانهای قدیمی ولی مرتب بود٬ که نشان از قدمت شهر میداد. گردشی کوتاه در شهر و چند عکس یادگاری و بعد وداع با شهر سیواس و میزبانان مهربانش.

سیزده بدر و آیران

روز سیزده بدر بود پس نهار را در خارج شهر سیواس و در جاده قیصری صرف کردیم. در نزدیکی محل اطراقمان مان یک پمپ بنزین و فروشگاه بود که از آنجا دوغهای لیوانی یا آیران (ayran) خریدیم این دوغها بنظرم خیلی خوشمزه است.

دوغ لیوانی یا آیران ترکیه

 

فواصل با مزه

نکته ای که برایم جالب بود فواصل تقریبا ۲۰۰ کیلومتر شهرهای مهم مسیر است.(آغری - ارزروم ٬ ارزروم - ارزنجان ٬ ارزنجان - سیواس ٬ سیواس - قیصری).

+ محمد ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر نوروزی سال 88 به ترکیه - بخش اول

 

سفر زمینی به ترکیه مرکزی و قبرس شمالی

نوروز امسال اصلا نتوانستم به سفرهایی که از پیش برنامه ریزی کرده بودم بروم دلیل آن معلوم است "مشغله کاری" . سفر دور اروپا که منتفی شد دوست داشتم  یا به تایلند و یا هند ...بروم اما آنهم جور نشد. دوباره توفیق اجباری شد برای سفر زمینی به آنتالیا٬ منتها گفتیم برای آنکه کشور جدیدی٬ دیده باشیم قبرس شمالی را هم از طریق دریایی برویم. مسیر حرکت را متفاوت از مسیر پارسال انتخاب کردیم تا تنوعی باشد و شهرهای جدیدتری را هم ببینیم.

مسیر حرکت ما ٬ در این سفر

مسیر رفت تا قبرس شمالی: بازرگان - دغوبایزید - آغری - ارزروم - ارزنجان - سیواس - قیصری - اورگوپ - نوشهیر - نیده - مرسین - سیلیفکه - تاشجو - قبرس شمالی(دریایی)

مسیر رفت از قبرس شمالی تا آنتالیا : تاشجو - بزیازی - آنامور - غازی پاشا - آلانیا - آنتالیا - کمر

مسیر برگشت از آنتالیا تا بازرگان : آنتالیا - ماناوگیت - قونیه - آکسارای - نوشهیر - قیصری - سیواس - ارزنجان - ارزروم - آغری - دغوبایزید - بازرگان

فاصله بازرگان تا آنتالیا از مسیرهای مختلف

سوال دوست عزیزم امید٬ در مورد فواصل مسیرهای مختلف رسیدن به شهر آنتالیا بصورت زمینی٬ ممکن است برای دوستان دیگر هم مفید باشد که در زیر آورده شده است.


موقع بنزین زدن سعی میکردم کیلومتر ماشین را صفر کنم تا مسافت بین شهرها دستم بیاید و با فاصله مسیرهای دیگر مقایسه کنم ضمنا به حافظه ام اکتفا نکرده و آنها را یادداشت میکردم در ضمن کیفیت جاده ها را هم دقیقا زیر نظر داشتم.

فواصل مسیرها عبارت بودند از:
بازرگان تا سیواس 770 کیلومتر (داخل شهر سیواس گردش کوچکی داشتیم)
سیواس تا قونیه 520 کیلومتر (در برگشت از آنتالیا از این مسیر آمدیم)
قونیه تا آنتالیا 410 کیلومتر (در برگشت از آنتالیا از این مسیر آمدیم)
جمع این مسیر 1700 کیلومتر
اما در مورد کیفیت جاده این مسیر: از بازرگان تا ارزروم دست اندازها زیاد از آن به بعد (بجز در مسیرهای کوهستانی و مرتفع )جاده خوب بود.

اما از مسیر قبلی:
بازرگان تا وان 265 کیلومتر
وان تا مرسین 980 کیلومتر
مرسین تا آنتالیا 480 کیلومتر
جمع این مسیر 1725 کیلومتر
اما در مورد کیفیت جاده این مسیر: از مرز تا نزدیک شهر دیار بکر جاده پر دست انداز است از آن به بعد تا شهر سیلیفکه و تاشجو خوب است اما از تاشجو تا نزدیک آلانیا که 300 کیلومتر میشود جاده باریک کوهستانی و پر از پیچ های تند است و عبور از این قسمت خیلی کند است(حدود 5 الی 6 ساعت طول کشید تا عبور کنیم)

اما مسیر بعدی که موقع رفت ما رفتیم
بازرگان تا سیواس 770 کیلومتر
سیواس تا مرسین 620 کیلومتر ( با گردشی که در منطقه کاپادوکیا داشتیم)
مرسین - تاشجو 90 کیلومتر
تاشجو - آنتالیا 390 کیلومتر
جمع این مسیر 1870 کیلومتر
اما در مورد کیفیت جاده این مسیر: بازرگان تا ارزروم پر دست انداز - از ارزروم تا نیده جاده خوب - از نیده تا مرسین اتوبان - اما از تاشجو تا نزدیک آلانیا که 300 کیلومتر میشود جاده باریک کوهستانی و پر از پیچ های تند است و عبور از این قسمت خیلی کند است(حدود 5 الی 6 ساعت طول کشید تا عبور کنیم)

برنامه روز نخست سفر

برنامه ریزی ابتدای سفر ما آن بود که بجای توقف شبانه در تبریز تا بازرگان برویم و هنگام غروب آفتاب از گمرک و مرز بگذریم و شب در هتل گلدن هیل دغوبایزید( GoldenHill Hotel ) بمانیم و فردا با خیال راحت و پر انرژی بسوی آنتالیا برویم. در سفرهای قبلی از ظاهر این هتل خوشم آمده بود.

 

هتل گلدن هیل دغوبایزید

کولاک

 و بهم خوردن برنامه سفر از روز نخست

 اما در ابتدای سفرمان متوجه شدیم که بارندگی شب قبل غوغا کرده و تقریبا تمام راههای کوهستانی کشور را مسدود کرده و ماشینهای زیادی شب را در کولاک و برف مانده اند (۱۱ فروردین ۱۳۸۸). پلیس راهها را بسته بود و از صف طولانی خودرو ها میخواست که یا منتظر بازگشایی راهها باشند یا به شهر قبلی برگردند و جالب اصرارهای رانندگان برای عبور از جاده های برفگیر بود بعد از ساعتی معطلی از روی نقشه و با سوال از پلیس مسیر دیگری که طولانی تر بود و به زنجان ختم میشد را انتخاب کردیم و راه افتادیم در جاده های کوهستانی هنوز آثاری از کولاک شب قبل وجود داشت و هنوز خودروهایی محاصره شده در برف ٬و بدون سرنشین ٬ در حالی رها شده بودند که چراغ های فلاشرشان روشن بود. و ما از اینکه شب نیست و وضعیت مشابهی نداریم خدا را شکر کردیم.

هتل ائل گولی تبریز

 مشخص بود که شب به مرز بازرگان نمیرسیم و باید در تبریز بمانیم پس تلفنی با هتل محبوب و همیشگی مان ائل گولی تبریز هماهنگ کردیم و شب در آنجا ماندیم. هتل ائل گولی تبریز را خیلی دوست دارم جزء معدود هتل های ایرانی است که واقعا کلاس ۵ ستاره دارد شبی ۹۸ هزار تومان دفعات قبل شبی ۷۰ هزار تومان بود دو بار هم هتل شهریار رفته ایم لوکستر است آخرین بار شبی ۱۲۰ هزار تومان٬ اما ائل گولی را ترجیح میدهم. شباهت و معماری هتل ائل گولی تبریز و گراند حیات دبی خیلی جالب است و چون هر دو هتل را دیده ام از شباهت آنها واقعا متعجب شدم. اینبار چهار یا پنجمین باریست که به این هتل میآییم. 

هتل ائل گولی تبریز

 

صرافی یا ارزفروشان بازرگان٬ کدام بصرفه تر است؟

فردا صبح به سوی بازرگان حرکت کردیم در شهر صوفیان از یک صرافی بنام صرافی کباری لیر ترک خریدیم هر لیر ۶۰۰ تومان. در بازرگان دست فروشها هر لیر را ۶۱۰ تومان میفروختند (تلفن صرافی ۰۹۱۴۳۱۴۰۲۲۶ ). موقع برگشت از ترکیه قیمت لیر ترک گران شده بود وفروش ۶۴۰ تومان بود نزدیک ظهر به مرز بازرگان رسیدیم عده زیادی از ایرانیان که ابتدای نوروز به ترکیه رفته بودند داشتند برمیگشتند و قسمت ورود به ایران شلوغ بود اما قسمت خروج از ایران خلوت بود.طبق معمول دفعات قبل ۵۰۰۰ تومان برای خروج هر نفر پرداخت کردیم و از مرز گذشتیم در قسمت ترک هزینه ۵۰ لیری بیمه آکسا ترک را پرداخت کردیم و پس از کنترل و مهر زدن و ...پاسپورتها از محوطه گمرک ترکیه خارج شدیم و بسوی دغوبایزید راه افتادیم. شهرهای دغوبایزید ٬ آغری و ارزروم برایمان تکراری بود طی یکسال اخیر این سومین باری بود که از این شهرها میگذشتیم. جاده ها دوباره پر از دست انداز شده بود پاییز گذشته جاده ها ترمیم شده بودند اما برف و یخبندان زمستان دوباره جاده ها را به چاله چوله تبدیل کرده بود البته کیفیت نامناسب آسفالت ها را نباید نادیده گرفت چون همین زمستان در جاده های اتوبان آنکارا چندان مشکلی ایجاد نمیکند. شب اول در ارزنجان ماندیم.

عکسهای زیر را با گوشی موبایلم در مرز ایران و ترکیه بعد از عبور از مرز ایران و در سمت مرز قوربولک ترکیه گرفته ام تا خاطرات دوستان تازه شود.

مرز بازرگان به قوربولک ( مرز ایران و ترکیه )- نما از سمت ترکیه

توضیح تصویر فوق: پشت سایبان دروازه های ورود به ایران است و نیمی از تپه روبرو متعلق به ایران و نیمی دیگر متعلق به ترکیه است.

 

 سالن انتظار  گمرک ترکیه - مرز بازرگان ایران به قوربولک ترکیه

 

نمای کوه آرارات از مرز بازرگان به قوربولک - سمت گمرک ترکیه

 

ماشینهای منتظر ورود به ایران - مرز قوربولک ترکیه به بازرگان ایران

 

در انتظار ورود به خاک ایران - مرز قوربولک ترکیه به بازرگان ایران - سمت خاک ترکیه

+ محمد ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

فاصله بازرگان تا آنتالیا

 

فاصله بازرگان تا آنتالیا از مسیرهای مختلف

سوال دوست عزیزم امید٬ در مورد فواصل مسیرهای مختلف رسیدن به شهر آنتالیا بصورت زمینی٬ ممکن است برای دوستان دیگر هم مفید باشد که در زیر آورده شده است.

سوال:

سلام محمد جان
من در مسیر برگشت از انتالیا میخواستم از همین مسیر شما برگردم ولی هرچه محاسبه کردم دیدم دورتر است.شما میدانید دقیقا از این مسیر از بازرگان تا انتالیا چند کیلومتر است؟


جواب:

امید جان سلام
موقع بنزین زدن سعی میکردم کیلومتر ماشین را صفر کنم تا مسافت بین شهرها دستم بیاید و با فاصله مسیرهای دیگر مقایسه کنم ضمنا به حافظه ام اکتفا نکرده و آنها را یادداشت میکردم در ضمن کیفیت جاده ها را هم دقیقا زیر نظر داشتم.

فواصل مسیرها عبارت بودند از:
بازرگان تا سیواس 750 کیلومتر (داخل شهر سیواس گردش کوچکی داشتیم)
سیواس تا قونیه 500 کیلومتر (در برگشت از آنتالیا از این مسیر آمدیم)
قونیه تا آنتالیا 300 کیلومتر (در برگشت از آنتالیا از این مسیر آمدیم)
جمع این مسیر 1550 کیلومتر
اما در مورد کیفیت جاده این مسیر: از بازرگان تا ارزروم دست اندازها زیاد از آن به بعد (بجز در مسیرهای کوهستانی و مرتفع )جاده خوب بود.

اما از مسیر قبلی:
بازرگان تا وان 265 کیلومتر
وان تا مرسین 980 کیلومتر
مرسین تا آنتالیا 480 کیلومتر
جمع این مسیر 1725 کیلومتر
اما در مورد کیفیت جاده این مسیر: از مرز تا نزدیک شهر دیار بکر جاده پر دست انداز است از آن به بعد تا شهر سیلیفکه و تاشجو خوب است اما از تاشجو تا نزدیک آلانیا که 300 کیلومتر میشود جاده باریک کوهستانی و پر از پیچ های تند است و عبور از این قسمت خیلی کند است(حدود 5 الی 6 ساعت طول کشید تا عبور کنیم)

اما مسیر بعدی که موقع رفت ما رفتیم
بازرگان تا سیواس 750 کیلومتر
سیواس تا مرسین 620 کیلومتر ( با گردشی که در منطقه کاپادوکیا داشتیم)
مرسین - تاشجو 90 کیلومتر
تاشجو - آنتالیا 390 کیلومتر
جمع این مسیر 1850 کیلومتر
اما در مورد کیفیت جاده این مسیر: بازرگان تا ارزروم پر دست انداز - از ارزروم تا نیده جاده خوب - از نیده تا مرسین اتوبان - اما از تاشجو تا نزدیک آلانیا که 300 کیلومتر میشود جاده باریک کوهستانی و پر از پیچ های تند است و عبور از این قسمت خیلی کند است(حدود 5 الی 6 ساعت طول کشید تا عبور کنیم)

نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:50 

+ محمد ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر به سری لانکا

خاطرات مهدی از سفر سری لانکا

سفرنامه مهدی

سفر به سری لانکا(قسمت اول)

جای همه دوستان خالی خیلی خوش گذشت . اول از همه باید از کیفیت خدمات هتلها که واقعا از چنین کشوری بعید بود بگم . ببرهای تامیل در شمال سریلانکا هستن ما به جنوب رفته بودیم از سه تا شهر دیدن کردیم شهر جنگلی کندی و شهر ساحلی آهونگالا و پایتخت که کلمبو بود.
از نظر آب وهوا مثل کشورهای جنوب شرق آسیا بود ولی از طبیعت بکر و دستنخورده اون خیلی لذت بردیم شاید به خاطر اینکه توی دوتا شهر اولی جائی برای خرید نبود !
جالب توجه اینکه به ایرانیها خیلی احترام میذاشتن و دوستمون داشتن . در هتل هیلتون شهر کلمبو حتی سفره هفت سین چیده بودن و یک سالن شباه هم مخصوص ایرانیها بود . ولی بر خلاف کشورهای جنوب شرقی آسیا از دیسکو و نایت کلاب خبری نبود فقط کازینو داشتن که اکثرا هم شلوغ بود
در پست بعدی سعی میکنم چندتا مکان دیدنی رو که رفتیم معرفی کنم

سفرنامه مهدی

سفر به سری لانکا(قسمت دوم)

تا جائیکه من فهمیدم تنها فرودگاه بین المللی سریلانکا در شهر کلمبو قرار داره
ساعت 4 صبح به وقت محلی به اونجا رسیدیم مقصد ما شهر جنگلی کندی بود که حدود 110کیلومتر از کلمبو فاصله داشت و باید با اتوبوس به اونجا میرفتیم
در فرودگاه مقداری دلار به روپیه (واحد پول سریلانکا) تبدیل کردم و یه سیم کارت خریدم چون قبلا میدونستم که چنج و خرید سیم کارت داخل فرودگاه راحتتره
در فرودگاه هر دلار امریکا 112.4روپیه چنج میشد تقریبا هر روپیه معادل 9تومان ما بود
قیمت سیم کارت هم 300روپیه بود و هر چقدر میخواسیتی میتونستی شارژ کنی
در هنگام سوار شدن به اتوبوس با حلقه گل از ما استقبال کردن
و شروع به حرکت کردیم
وضعیت جادهها بسیار بد بود به طوری که فاصله 110کیلومتری حدود 4 ساعت طول کشید اینجورکه میگفتن این جاده ها از زمان انگلیسیها هنوز تغییری نکرده بود
به هتل
Earl's Regency شهر کندی رسیدیم و پس از استقبال با گل نیلوفر (فقط به خانمها میدادند) و حوله مرطوب و با شربت پذیرائی شدیم و کلید اتاقمنو گرفتیم
شهر کندی پایتخت قدیم پادشاه سریلانکا بود و به عنوان شهر فرهنگی شناخته میشد و تنها شهری بوده که استعمار انگلیس نتونسته بو اونجا نفوذ کنه
بعدازهمون روز به دیدن معبد دندان بودا رفتیم
گفته میشد که دندان نیش بودا در زمانی که جسد اونو سوزاندند توسط یک پرنسس برداشته شده و اکنون در این معبد نگهداری میشد . هر هفت سال یکبار اونو بیرون میاوردند و مراسم خاص اونو انجام میدادند . داخل معبد اجازه عکسبرداری و فیلمبرداری منوط به پرداخت 300 و 600 روپیه بود (که قبلا اصلا مجاز نبوده )احتمالا کاهنان معبد با این پول بودا رو راضی میکردند!!!!
نمیدونم چطوری میتونم عکسهار ا برات بفرستم
بعد از بازدید معبد به یک سالن نمایش بیرون از معبد برای دیدن رقص محلی رفتیم اونجا از همه کشورها اومده بودن ولی به خاطر تعطیلات نوروز تعداد ایرانیها بیشتر بود
بعد از اجرای چند رقص (حدود 12 نمایش ) نمایش عبور از روی اتش با پای برهنه بود
که برای من جالب بود بعد از این به هتل برگشتیم که دیگه هوا تاریک شده بود

نویسنده : مهدی          پست الکترونیک مهدی

+ محمد ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

چگونه در ترکیه رانندگی کنیم؟

پلیس ترافیک ترکیه

چگونه در ترکیه رانندگی کنیم؟

در سفرهایی که به ترکیه داشته ام همیشه نگران جریمه شدنم توسط پلیس ترافیک ترکیه بوده ام چون مبالغ جریمه ها بالاست و حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ لیر ترک است. یک ضد حال اساسی٬ در طول سفر خواهد بود٬ خوب این جنبه بد جریمه است اما جنبه خوب آن همان عامل بازدارندگی آن است. راه حل ساده جریمه نشدن٬ رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی ترکیه است یک خبر خوب آنست که قوانین راهنمایی و رانندگی ترکیه خیلی شبیه ایران است. اگر در ایران بندرت جریمه میشوید در ترکیه هم همینطور خواهید بود. تفاوت های مختصری وجود دارد که با کمک دوستان عزیز صاحب تجربه سعی می کنم آنها را در اینجا بیاورم تا مورد استفاده همه قرار گیرد.

نکاتی راجع به رانندگی در ترکیه

۱- رانندگان در ترکیه بندرت بوق میزنند و پشت چراغ قرمز با حوصله می ایستند. و کلا نسبت به ایرانیان٬ با آرامش و دقت بیشتری رانندگی میکنند.

۲- در شهر های ترکیه٬ اطراف میدانها٬ چراغ قرمزهای متعددی نصب شده مواظب باشید آنها را رد نکنید.

۳- گاهی در جاده های خارج شهر٬ رانندگان ماشینهای مقابل٬ با زدن چراغ شما را از وجود پلیس مطلع میکنند و با حرکت دست٬ شما را به کاهش سرعت دعوت میکنند هشدار آنها را جدی بگیرید و از سرعت خود بکاهید. بسته به جاده و تابلوهای حداکثر سرعت مجاز٬ سرعتی حدود ۷۰ تا ۹۰ کیلومتر٬ برای عبور از مقابل پلیس مناسب است.

۴- پلیس گاهی در جاده معمولا ۱۰ الی ۲۰ کیلومتر مانده به شهرها کمین میکنند خیلی دقت کردم تا نحوه کمین آنها را متوجه شدم. معمولا یک پلیس با دوربین سرعت سنج٬ درون یک ماشین شخصی٬ مینشیند. نحوه پارک ماشینشان تابلو است به این صورت که در شانه خاکی سمتی(لاینی) که شما در حال حرکت هستید و رخ به رخ شما میایستند سرعتتان را ثبت میکنند اگر بیشتر از حد مجاز باشد با بیسیم به ماشین پلیسی که ۳ الی ۴ کیلومتر جلوتر ایستاده خبر میدهد ٬ و بر روی قبض جریمه میزان سرعت شما نوشته میشود.

۵- گاهی پلیس ترافیک٬ در خارج شهر٬ بطور تصادفی تعدادی ماشین را متوقف میکند و از آنها تست الکل به عمل می آورد٬ معمولا این تست را در آخر هفته و در نزدیکی بارها و کلوبها و فقط از رانندگان میگیرد. در سفر اخیرمان(نوروز ۸۸) و در نزدیکی شهر ارزروم٬ پلیس ماشینمان را متوقف کرد و از من تست الکل گرفت دستگاهی کوچک شبیه٬ دستگاههای ماموران آب و برق٬ که لوله های یکبار مصرفی روی آنها نصب میشد و باید در آنها فوت میکردم. که میزان الکل ریه را نشان میداد. خوشبختانه من مشکلی نداشتم و اجازه عبور یافتم. اگر از حد مجاز بالاتر باشد بعلاوه جریمه شاید به شما اجازه ادامه مسیر داده نشود. 

۶- در بزرگراهها و اتوبان٬ رانندگان ترک٬ معمولا موقع تعویض لاین راهنما نمیزنند٬ اگر در حال سبقت هستید با چراغ زدن یا بوق آنها را متوجه کنید.(منبع).

۷- کمربندهای خود را حتما ببندید و از نشاندن کودکان بر روی صندلی جلو خودداری کنید(منبع)

پیوندها:

نکاتی راجع به رانندگی در ترکیه (بزبان انگلیسی)

+ محمد ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()

سفر به تایلند - بخش هشتم

محله بوکیت بینتانگ در کوالالمپور

محله بوکیت بینتانگ در کوالالمپور پر از مراکز خرید و پاساژهای بزرگ و مدرن است که بعضی از آنها با پلهای عابر پیاده به همدیگر و خطوط مونوریل متصل شده اند که مسلما برای فصل گرما و شرجی میتواند بسیار مفید باشد. البته در دی ماه (موقع سفر ما) هوای کوالالمپور خیلی بهاری و خوب بود.

اولین کاری که لازم بود در کوالالمپور انجام دهیم پیدا کردن یک آژانس مسافرتی و تهیه بلیط برگشت به بانکوک بود. چون بلیط برگشت ما به تهران از بانکوک بود. هر چند قطار از کوالالمپور به بانکوک جا داشت و راحت هم بود اما سفر با قطار حدود ۳۰ ساعت طول میکشید که وقت کوتاهمان را به هدر میداد. خوب سفر با هواپیما بهترین گزینه بود. شب قبل در اینترنت٬ پروازهای ارزان قیمت ایر آسیا از کوالا به بانکوک را چک کرده بودم که قیمت بلیط یک طرفه برای هر نفر٬ چیزی حدود ۹۵ دلار بود و بلیط قطار فرست کلاس حدود ۶۰ دلار. اما چون کارت اعتباری نداشتم نتوانستم مستقیما بلیط رزرو کنم.

بلیط هواپیمایی ایر آسیا و کمیسیون ۲۵ درصدی!!!

یک آژانس مسافرتی در محله بوکیت بینتانگ پیدا کردیم که همه کارمندانش چینی بودند. احتمالا میتوانید حدس بزنید چه اتفاقی افتاد. به آقای چینی مسیر و تاریخ پرواز را گفتم او هم سایت شرکت ایر آسیا را چک کرد بعد از جیبش یک کارت اعتباری در آورد و خرید اینترنتی انجام داد و یک پرینت هم از تائیدیه پرداختش گرفت و به عنوان رسید به ما داد و بابت اینکار حدود ۲۵ درصد کمسیون گرفت. یعنی بلیط کوالالمپور به بانکوک برای هر نفر ۱۱۵ دلار آب خورد البته روی دیوار با خط درشت نوشته بود که حق کمسیون خرید اینترنتی بلیط ۲۵ الی ۳۰ درصد است. که نشان میداد اینکار قانونی است و کلاهبرداری در کار نیست.البته بعدا در مورد هواپیمایی ایر آسیا و شگردهایشان برای کاهش قیمت بلیطشان خواهم نوشت.

کتابفروشی های کوالالمپور

 در کوالالمپور٬ به چند کتابفروشی سر زدیم(البته شبها آخر وقت). برایمان خیلی جالب بود اکثرا کتابها٬ اوریجینال و بزبان انگلیسی بود. ولی قیمتهایشان تا حدودی شوک آور بود. قیمتها بسته به نوع کتاب از حدود ۵۰ رینگیت به بالا شروع میشد که حداقل چیزی حدود ۲ الی ۳ برابر قیمتها در تهران بود. دو تا خاطره از کتابفروشیهای کوالالمپور دارم.

 

فرزندان جلوتر از پدر و مادر

یکی از علائق مشترک خانوادگی ما٬ کتاب و گردش در کتابفروشیهاست.اما در این سفر اخیرمان متوجه شدم که دختر کوچولوی ما٬ دست هر دوی ما را در علاقه به کتاب از پشت بسته است. یک شب٬ در یک کتابفروشی در میدان تایمز اسکوئر کوالالمپور٬ حدود یک ساعت لابلای کتابها گشتیم و بالاخره خسته شدیم و خواستیم خارج شویم اما با مقاومت دختر کوچولویمان مواجه شدیم. یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای مجموعه داستان کودکان رنگی دستش گرفته بود و ورق میزد. بیرون کتابفروشی یک فست فود بود که ما ترجیح دادیم روی صندلیهای آنجا نشسته منتظر شویم البته مرتب به او سر میزدم دیدم که فروشنده بجای آنکه این بچه را طوری دست به سر کند یک صندلی برایش آورده و یک کارتن کتاب هم بجای میز جلوی او گذاشته تا راحت بتواند کتابها را مرور کند. حدود یک ساعت ما روی صندلی منتظر شدیم تا بالاخره دخترمان راضی شد از کتابها دل بکند. بعدا وقتی به ایران برگشتیم دخترم با کلماتی ساده٬ علاقه قشنگش را اینطور مطرح کرد." بابایی شما شغلت را به یک آقای دیگه بده بعد یک مغازه بخر و اونو کتابفروشی کن تا من بتونم همش کتاب بخونم".

یک زوج عاشق سفر

در یک مورد دیگر٬ در یک کتابفروشی در محله چاینا توون کوالالمپور٬ قصد داشتم یک کتاب در مورد "راهنمای سفر به تایلند یا مالزی" بخرم که متوجه شدم یک پسر و دختر توریست در نزدیکی قفسه کتابهای جهانگردی ایستاده اند و دارند با سر به من اشاره میکنند و با هم صحبت میکنند. آخر سر دختر خانم سر صحبت را باز کرد و پرسید "آیا تایلند میخواهیم برویم؟" گفتم "ما بیش از یک هفته تایلند بوده ایم اما بعد از مالزی مجددا میخواهیم دو روز دیگر هم در بانکوک توقف داشته باشیم." توضیح داد که اهل بارسلونای اسپانیاست و با دوست پسر آرژانتینی الاصلش به سفر آمده. شغلش و طول مدت سفرش را پرسیدم. گفت که تابستانها در یک مغازه تاتو با حنا کار میکند و با پس انداز حقوقش زمستانها به سفر می رود و در مورد طول مدت سفرش تردید داشت اما گفت که حدود ۴ الی ۵ ماه است که از اسپانیا خارج شده اند و که یک ماهش را در تایلند بوده اند. و مقصد بعدیشان جزیره بالی در اندونزی است.اسمش "نوریا" بود. حدود ۲۷ ساله میزد هنگام توضیح٬ در مورد ریشه عربی اسمش٬ به اشغال اسپانیا توسط مسلمانان اشاره کرد. و گفت ردپای آن حمله بر روی اسامی ساکنین تاثیر گذاشته. در نهایت گفت که اگر میخواهید کتاب "راهنمای سفر به تایلند" بخرید کتابهای انتشارات Lonely Planet بهتر است و آنها یک کتاب دارند که حاضرند آنرا به نصف قیمت یعنی ۵۰ رینگیت بفروشند. و آنها این پول را برای ادامه سفرشان لازم داشتند. قبول کردیم و آندو هم با هم مشورتی کردند و دوست پسر "نوریا" برای آوردن کتاب راهی هاستل شان شد.

شهر میمونها

در طی مدتی که دوست پسر "نوریا" برای آوردن کتاب رفته بود فرصت شد تا بیشتر با او صحبت کنیم. از تجربیات سفرش به تایلند برایمان توضیح داد به نظر او تایلند از مالزی بهتر بوده و بیشتر به آنها خوش گذشته. کل سفر آنها بصورت ارزان قیمت و اقامت در هاستل ها بوده. حیف فرصت نشد جزئیات بیشتری راجع به هزینه و وسیله سفر از آنها بپرسم.  اما چند نکته را درباره سفرشان به تایلند گفتند که جالب بود یکی از زیبائی های شهر چیانگ مای در شمال تایلند خیلی راضی بودند و دیگری از شهر میمونها یا Lop Buri که از روی نقشه محل آنرا به من نشان داد که در ۱۰۰ کیلومتری شمال بانکوک و در راه چیانگ مای قرار دارد. "نوریا" میگفت که از بین جزیره های تایلند جزیره کو چانک و کو فانگان (نزدیک جزیره کو ساموئی) را رفته اند اما پوکت را نه٬ چون بدنبال جاهای خلوت و آرام بوده اند. که ایندو جزیره را خیلی عالی توصیف میکردند. از تعریفهای "نوریا" خیلی مشتاق شدم که حتما برای سفرهای بعدی به این جاها بروم مخصوصا شهر میمونها که او خیلی با اشتیاق از آن یاد میکرد.

دوست پسر "نوریا" خیلی کم حرف و خجالتی میزد شاید هم بخاطر مشکل زبان انگلیسی اش بود. کتاب را داخل کتابفروشی آورد اما برای پرداخت پول کتاب "نوریا" پیشنهاد کرد به بیرون کتابفروشی برویم. در نهایت با هم عکسی انداختیم و خداحافظی کردیم آنها فردا شب به جزیره بالی در اندونزی پرواز داشتند.

توضیحات تکمیلی جمشید: انتشارات lonely planet همه ساله کتاب هایی را برای توریست هایی که قصد عزیمت به کشورهای مختلف را دارند منتشر می کند و هر کتاب حاوی اطلاعات متنوع و بسیار کاربردی است . خصوصا اطلاعات جهانگردی که راجع به هاستل ها و هتل ها و پانسیون ها در این کتاب ها درج می شود بسیار دقیق است . به عنوان نمونه اگر شما به یک هاستل که در این کتابها ذکر آن رفته است مراجعه کنید و خدماتی که در کتاب به آن اشاره شده است ارائه نشود و یا اینکه قیمت ها بالاتر باشد ، با یک ایی میل شما به آن موسسه تذکر داده می شود ، در واقع چاپ درج مشخصات مراکز اقامتی در این کتاب ها مستلزم ارائه همان خدمات توسط مرکز فوق است بنابراین اطلاعات فوق العاده دقیقی دارد . در مورد ایران هم یک کتاب منتشر کرده است . ولی این کتابها در ایران یافت نمی شود . اما از سایت Lonely Planet می شود استفاده کرد.

پارک تفریحی "سان وی لیگون"

شاید یکی از آزار دهنده ترین موضوعات در طی سفر٬ کمبود وقت باشد. که باعث میشود با وجود آگاهی شما٬ حتی در چند قدمی یک جاذبه توریستی از دیدارش صرف نظر کنید. در چنین مواقعی٬ این سوال که "در وقت محدودمان کجاها برویم؟" یکی از دل مشغولی های هر توریستی است. یکی از انتخابهای ما برای سفر کوتاهمان به مالزی٬ پارک تفریحی "سان وی لیگون" بود. هر چند در بانکوک پارک تفریحی"دریم ورلد" را رفته بودیم. اما وجود یک پارک آبی زیبا در این مجموعه شدیدا تحریک کننده بود.

شبکه قطار شهری کوالالمپور

برخلاف بانکوک٬ اینبار تصمیم گرفتیم که بجای تور٬ با مترو و اتوبوس٬ خودمان را به سان وی لیگون در جنوب غربی کوالالمپور٬ برسانیم. در مجاورت چاینا توون٬ ایستگاه ترن هوایی  Pasar Seni وجود داشت. در این ایستگاه سوار شدیم و با ۳ رینگیت برای هر نفر٬ تا ایستگاه آخر٬ که Kelana Jaya نام داشت رفتیم. در پایین ایستگاه هم یک ترمینال اتوبوسرانی وجود داشت که اتوبوسهایش تا سان وی لیگون میرفت. کل این مسیر حدود یک ساعت طول کشید. از آن روز فهمیدیم که خطوط مترو و مونو ریل و ترن هوایی و اتوبوس در کوالالمپور آنقدر گسترده ٬ راحت و ارزان است که عملا ساکنین شهر بندرت از تاکسی استفاده میکنند و ما هم در طول مدت اقامتمان در کوالالمپور٬ بجز در مواقع ضروری تاکسی سوار نمیشدیم.

در جستجوی درب ورود پارک

محوطه پارک سان وی لیگون خیلی بزرگ بود و در جلو آن یک فروشگاه خیلی بزرگ و یک هتل ۵ ستاره لوکس وجود داشت. که بعد از پیاده شدن از اتوبوس٬ پرسان پرسان و بسختی فهمیدیم که برای رسیدن به ورودی پارک باید از سمت راست به پشت فروشگاه برویم. چون ورودی پارک برخلاف انتظار بر خیابان اصلی نبود.

هزینه ورود به "سان وی لیگون"

بلیط پارک خیلی گران نبود و بابت بازدید و استفاده از تمامی وسایل بازی در پنج پارک٬ هر نفر خارجی باید ۹۰ رینگیت پرداخت میکرد (حدود ۲۱۰۰۰ تومان). پارکها شامل: شهربازی٬ پارک آبی٬ باغ وحش٬ یک بخش ترسناک و بخش extreme park . البته بخاطر تعمیرات نیمی از بخش پارک آبی کار میکرد

به تگزاس خوش آمدید

طراحی پارک سان وی لیگون٬ الهام گرفته از فیلمهای تگزاسی و وسترن بود. و با وجود وسایل تفریحی متنوع٬ طراحی پارک بنظرم زمخت و خشن رسید. پارک تفریحی "دریم ورلد" بانکوک ظریفتر و قشنگتر بود.

پل معلق سان وی لیگون

برای رسیدن به پارک آبی باید کلی پله را پایین می رفتیم. این پله ها مرا یاد پارک ساعی تهران می انداخت٬ البته در جاهایی پله برقی نصب شده بود. از یک سمت پارک تا سمت دیگر یک پل هوایی معلق خیلی طولانی نصب شده بود که تکانهایش هنگام عبور از آن٬ نفس را در سینه حبس میکرد.

+ محمد ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
comment نظرات ()

سفر به تایلند - بخش هفتم

از جنوب تایلند تا کوالالمپور

دفتر اتوبوسرانی شهر "هات یائی" مثل یک مغازه بود البته مطمئنا ترمینال اتوبوسرانی اصلی شهر جائی دیگر بود. حدود نیم ساعت در این دفتر معطل شدیم تا اتوبوس آمد. ظاهر بیرونی اتوبوس از داخلش بهتر بود. طبق بلیط، باز هم ردیف آخر به ما رسیده بود. اما در کل قابل تحمل بود چون چندین بار در راه برای غذا و دستشوئی توقف میکرد.

بر باد رفته 

دو دختر و سه پسر جوان توریست فرانسوی در صندلی های جلوتر از ما نشسته بودند که یکی از خانمها میگفت که ساکن پاریس هستند. هر چند فرانسوی صحبت میکردند اما فکر کنم اصلیتشان مال آمریکای جنوبی بود و کارهای عجیبی میکردند مثلا دخترها پایشان را بالای سر صندلی جلوئیشان میگذاشتند که بنظرم کار مودبانه ای برای خانم های پاریسی نبود. هر چه درباره فرهنگ و باکلاسی مردم فرانسه شنیده بودم همه اش بر باد رفت.

نزدیک مرز مالزی به شهر Sadao رسیدیم از این شهر دو راه برای رسیدن به مرز مالزی وجود داشت یکی در سمت غرب که به شهر مرزی Padang Besar میرفت که مرز عبور قطار بانکوک به کوالالمپور بود و یکی در جنوب که امتداد جاده ای بنام Phet Kasem  بود که ما رفتیم. یکساعت بعد از حرکت اتوبوس به مرز تایلند - مالزی رسیدیم. عبور از مرز راحت و بدون دردسر بود. ابتدا در باجه های کنترل پاسپورت تایلند مهر خروج زدیم. ( نقشه گوگل نقطه مرزی تایلند به مالزی )

ویزای لب مرز خوشمزه!!!

فاصله بین باجه های کنترل خروج از تایلند و باجه های کنترل ورود به مالزی نسبتا زیاد بود و موتورسیکلتهای اجاره ای برای طی کردن این مسیر ایستاده بودند که البته ما با اتوبوس خودمان این مسیر را طی کردیم. خوشبختانه مالزی جزو معدود کشورهایی است که لب مرز ویزا به ایرانیان میدهد. خوردن مهر ورود بی دردسر در پاسپورتها٬ برایمان لذت بخش بود. دوستانی که مشکلات دریافت ویزا برای اروپا و یا آمریکا را پشت سر گذاشته اند میدانند دریافت ویزای لب مرز چه مزه ای میدهد.

غذایی که خوردن نداشت

چند کیلومتر پس از مرز اتوبوس برای نهار توقف کرد که علاوه بر مغازه و رستوران در این محل یک صرافی بود که هر دلار را ۳.۳ رینگیت تبدیل میکرد قیمت هر رینگیت مالزی ۳۰۰ تومان بود. بعد در رستوران که بوفه اپن داشت غذای مختصری خوردیم که البته میز و صندلی های خیلی کثیفی داشت. اگر اول میز و صندلی ها را دیده بودم هیچوقت از رستوران غذا نمیخریدم.

حجابی که کمرنگ شد

بعد از ورود به خاک مالزی، اولین چیزی که توجه را جلب میکرد و مانتو و روسری دختر مدرسه ایها و لباس یک شکل و کلاه دانش آموزان پسر بود شبیه همان کلاهی که رهبر مالزی، "ماهاتمیر محمد" بسر میگذارد. اسلام دین رسمی مالزی است و من انتظار دیدن حجاب خانمها و دخترها را داشتم. اما با نزدیک شدن به کوالالمپور این حجابها بتدریج کمرنگ شد بطوری که در طی اقامتمان در شهر کوالا، بجز مواقعی که چشممان به یک مسجد میخورد فراموش میکردیم که در یک کشور اسلامی هستیم ظاهرا شهرهای دور افتاده و کم جمعیت علاقه بیشتری به رعایت پوشش اسلامی داشتند. این موضوع در ترکیه هم مصداق داشت. به این شکل که ساکنان نزدیک مرزهای ایران و سوریه٬ در ترکیه٬ علاقه بیشتری به رعایت حجاب نشان میدادند.

دنیا در سلطه چینی ها

موضوع جالب دیگر وجود خط چینی در زیر تقریبا تمام تابلوهای شهرهای مسیر بود که خبر از وجود جمعیت قابل توجه و بانفوذ چینی ساکن در مالزی میداد. و میشد حدس زد که تمام شهرهای بزرگ مالزی محله چاینا توون دارند. البته تقریبا در تمام شهرهای مهم دنیا٬ محله چاینا توون وجود دارد٬ بنظر من٬ چینیها با جمعیت و اقتصادشان دنیا را تصرف کرده اند. آمریکا عمرا بتواند با آنها رقابت کند. خیلی دوست دارم بعدا یک تحقیق راجع به چاینا توون ها در کشورهای مختلف٬ انجام دهم و نتیجه اش را در همین وبلاگ بیاورم.

برای رسیدن به کوالالمپور از شهرهای جیترا٬ آلور سیتار٬ پینانگ و ایپوه گذشتیم. که در شهر ایپوه حدود یک ساعت توقف داشتیم.

قیمت بنزین در مالزی و تایلند

به خاطر علاقه ای که به سفر با خودرو شخصی ام دارم همیشه قیمت بنزین در کشورهای مختلف برایم جالب بوده قیمت بنزین بدون سرب معمولی٬ در مالزی ۱.۸ رینگیت و قیمت بنزین سوپر ۲.۰۵ رینگیت بود.(هر رینگیت ۳۰۰ تومان). که از تایلند ارزانتر بود. در آنجا هر لیتر بنزین معمولی ۳۰ بات بود.

به کوالالمپور خوش آمدید

به زبان مالایی خوش آمدید "سلامت داتانگ" گفته میشود. که بر روی تابلوهای ورودی شهر دیده میشد. بالاخره ساعت ۷.۳۰ دقیقه شب٬ اتوبوس ما را در مرکز شهر کوالالمپور پیاده کرد. اصلا نمیدانستیم کجای شهر هستیم٬ از طرفی هتل هم که رزرو نکرده بودیم٬ حتی برعکس بانکوک که اسم محلات و خیابانهای مهمش را از حفظ بودم٬ از کوالالمپور بجز برج دو قلو و چاینا توون اسم جایی را بلد نبودم. خوب بهترین کار ممکن تهیه نقشه شهر بود. از یک کیوسک روزنامه فروشی با ۱۰ رینگیت یک نقشه خریدم و از روزنامه فروش خواستم که موقعیتی که در آن قرار داریم را روی نقشه به ما نشان دهد. در خیابان سلطان محمد بودیم. و بعدا فهمیدم که درست روبروی چاینا توون هستیم. 

انتخاب هتل در کوالالمپور

داخل چاینا توون یک هتل بود بنام هتل Malaya که بنظر سه ستاره و مناسب میرسید. قیمت را پرسیدم اتاق دو نفره شبی ۱۷۰ رینگیت. داخل اتاقها نسبتا تمیز بود.تصمیم گرفتیم فعلا در این هتل بمانیم تا موقعیت محلات شهر بتدریج دستمان بیاید. هتلی که بعدا گرفتیم روبروی تایمز اسکوئر در محله بوکیت بینتانگ بود٬ بنام هتل Melia البته با قیمت شبی ۳۰۰ رینگیت٬ که خیلی تمیز و لوکس بود. کاش از اول این هتل را میگرفتیم. اول فکر میکردم بهترین محل شهر کوالالمپور برای گرفتن هتل اطراف برجهای دو قلوست اما محله بوکیت بینتانگ خیلی بهتر بود چون پر از فروشگاه و مراکز خرید بود و خط مترو هم از وسطش میگذشت.

چاینا توون کوالالمپور

خوبی هتل مالایا این بود که درست در وسط بازار چاینا توون بود و میتوانستیم بدون احساس خستگی همه آنرا بگردیم بعد از خروج از هتل و در سمت راست٬ خیابانی باریک به رستورانها و فست فودهای چینی ختم میشد که میز و صندلی های خود را در پیاده رو چیده بودند و کارکنانشان مردم را دعوت به نشستن میکردند کلا دو بار آنجا غذا خوردیم که بنظرم غذاهایشان خوب بود. داخل بازار میوه های تازه محلی که خیلی شبیه میوه های تایلندی بودند هر نایلون کوچک یک رینگیت بفروش میرسید. یکی از روزها هنگام بازگشت به هتلمان در چاینا توون باران شدیدی گرفت که ۳ الی ۴ ساعت طول کشید. شانس آوردیم به هتل نزدیک بودیم.

هزینه تلفن و اینترنت در مالزی و تایلند

سیم کارتهایی که از بانکوک برای موبایلمان خریده بودیم در کوالالمپور آنتن نمیداد و غیر فعال بود. برای همین برای تماس با ایران خواستیم از تلفن هتل مالایا استفاده کنیم. اما مسئول رسپشن گفت که هزینه تلفن از هتل گران تمام میشود و پیشنهاد کرد که برای تماس٬ از کافی نت یک مهمان پذیر کوچک٬ که در یکی از کوچه های چاینا توون و روبروی هتل دراگون بود استفاده کنیم. کافی نت مزبور برای هر دقیقه تماس ۴ رینگیت و برای استفاده از اینترنت ساعتی ۳ رینگیت گرفت. که منصفانه بود. نکته جالب هنگام شماره گیری این بود که هم در تایلند و هم در مالزی٬ کد ایران را بجای ۰۰۹۸ باید ۰۰۱۹۸ میگرفتیم.

در تایلند هم برای استفاده از اینترنت٬ در فرست هتل بانکوک٬ از رسپشن٬ فیش دارای یوزر نیم٬ پسورد٬ خریدم که هر نیم ساعت ۹۰ بات بود. اما هزینه استفاده از اینترنت در کافی نتهای ارزان قیمت داخل شهر بانکوک٬ ساعتی ۳۰ بات بود.

دیدنیهای مالزی

مالزی دیدنیهای زیادی دارد و بجز کوالالمپور شهر پینانگ ٬ جزیره لنکاوی و جنتینگ هایلند از نقاط مهم توریستی مالزی هستند اما چون وقت زیادی نداشتیم تصمیم گرفتیم فقط دیدنیهای کوالالمپور را ببینیم. تا آنجا که من دستم آمد مهمترین دیدنی های کوالا شامل: ۱- برجهای دو قلو ۲- پارک سرگرمی سان وی لیگون ۳- غار باتو   ۴- چاینا توون  ۵- آکواریوم Aquaria KLCC    و ۶- پارک پروانه ها و پرندگان ۷ - باغ ارکید ۸- پارک آهوان موش مانند. که سه مورد آخر همه در لیک گاردن واقع شده اند.  از بین این دیدنی ها آنهایی را که رفتیم و جاهایی که جالب بودند را برایتان خواهم نوشت...

پیوندهای مفید:

 دیدنیهای مالزی

 نقشه گوگل هتل مالایا و چاینا توون کوالالمپور و نقشه گوگل هتل ملیا

 آدرس سایت یک آژانس مسافرتی در میدان تایمز اسکوئر کوالالمپور که تورهای دو سه روزه از مالزی به کشورهای اطراف مثل تایلند٬ جزیره بالی در اندونزی ٬ سنگاپور ٬ هنگ کنگ و ماکائو میگذارد. و قیمتهایی در حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ رینگیت برای هر نفر دارد. راست و دروغ با خودش. البته بجز اندونزی که لب مرز به ایرانیان ویزا میدهد مشکل ویزای سایر کشورها برای پاس ایرانیمان فکر کنم وجود داشته باشد.

برجهای دو قلوی کوالالمپور

اولین جایی که در کوالالامپور برای بازدید انتخاب کردیم برجهای دو قلوی پتروناس یا  KLCC  بود که مخفف کلمات  Kuala Lumpur City Centre است(اطلاعات بیشتر). از چاینا توون تا KLCC حدود ۱۰ رینگیت کرایه به یک تاکسی دادیم. البته تاکسی متر داشت و آنرا روشن کرد ولی بعدا فهمیدیم گیر آوردن تاکسی های منصف در کوالالمپور از بانکوک سخت تر است. نکته جالب در مورد تاکسی های مالزی این بود که بر روی درب های جلو ماشین٬ نام راننده را نوشته بودند. و تاکسیها همه مدلهای مختلف مارک "پروتون" بودند که مدل "جنتو"ی آنها به ایران وارد شده است.   

فروشگاه مدرن سوریا

درست زیر برجهای KLCC فروشگاه لوکس و مدرن سوریا قرار گرفته که البته قیمتهایش مناسب نمیباشد اما در طبقه پنجم آن یک مجموعه تفریحی قرار گرفته که برای وقت گذرانی بد نیست. علاوه بر بازدید از برجها و عبور از پل بین دو برج٬ میتوان از پارک KLCC که روبروی برجها قرار گرفته هم بازدید کرد که بخش فواره های موزیکال آن جالب است. در همین پارک٬ آکواریوم بزرگ Aquaria قرار دارد اما چون نمونه اش را در بانکوک رفته بودیم از دیدنش صرفه نظر کردیم.

تور خرید شکلات در کوالالمپور

بعد از بازدید از برجهای KLCC  برای رفتن به فروشگاههای محله بوکیت بینتانگ دوباره تاکسی گرفتیم. راننده تاکسی با چرب زبانی شروع کرد به تعریف کارخانه های تولید شکلات در مالزی و اینکه علاوه بر بازدید میتوانیم برایگان انواع شکلاتها را بچشیم و اگر مایل بودیم بخریم. خوب ما که با این ترفندها در فروشگاههای جواهرات در بانکوک آشنا شده بودیم. گفتم که ما فقط بازدید منهای خرید خواهیم داشت. راننده هم قبول کرد. تولیدی شکلات٬ داخل یک خیابان فرعی بود. و از پارامترهای یک تولیدی فقط فروشگاهش را داشت. فروشگاه شلوغ بود. بعنوان یک بازدید بد نبود خصوصا که میتوانستیم از آنها بچشیم.

عاشق سفر و عاشق شکلات

من و خانمم عاشق شکلات هستم آنهم شکلاتهای مارک نستله٬ و هر بار سفر میرویم برای مصرف یکی دو ماه٬ ذخیره همراه خود به ایران می آوریم. به خاطر همین یک معیار و محک برای سنجش طعم و قیمت شکلاتهای مالزی داشتیم. از قیمت همان غرفه های نخست مشخص بود که با وجودی که طعمشان به پای نستله هلندی نمیرسد اما قیمتهایشان بالاتر بود. اما با زیرکی سعی کرده بودند تا با بسته بندی شکلاتها در عروسک٬ و ظرفهای لوکس توجه مشتریها را جلب کنند. با تمام این تفاصیل اما چند بسته  خرید کردیم که حدود ۵۰ رینگیت شد.

راننده تاکسی بجز فروشگاه شکلات ما را به یک تولیدی لباس هایی که پارچه هایش با دست نقاشی شده بودند و یک تولیدی کیف و کفش چرم حیوانات مختلف مثل ماهی٬ تمساح و ... در همان نزدیکی برد که چون قیمتها خیلی بالا بود چیزی مناسب خرید نیافتیم. به راننده گفتم دیگر هیچ جا نمیخواهیم برویم ما را به بوکیت بینتانگ برسان. او هم کرایه ۴۵ رینگیت طلب کرد که ۴۰ رینگیت به وی دادم. میدانستم زیاد گرفته اما حدود یک ساعت و نیم همراه ما بود و اشکالی نداشت.

+ محمد ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
comment نظرات ()

سفر به تایلند - بخش ششم

سفر زمینی از تایلند به مالزی

شوق دیدن کشوری تازه باعث شد تا از پاتایا دل بکنیم و عزم کوالالمپور کنیم آنهم زمینی و با قطار. هر چند میدانستیم که سفر زمینی٬ طولانی و خسته کننده خواهد بود اما ظاهرا چاره ای نداشتیم. قبلا اشاره کرده بودم که بخاطر تعطیلات کریسمس تمام ایرلاین ها قیمت خود را روی ماکزیمم٬ قرار داده بودند و یکی از آژانسهای مسافرتی ۱۵۵۰ دلار برای پرواز از پاتایا به پوکت و از پوکت به کوالا و از کوالا به بانکوک از ما(دو نفر بزرگسال و یک بچه زیر ۵ سال) طلب میکرد که ما عطای سفر هوایی را به لقایش بخشیدیم هر چند اینرا میدانستم که اگر کارت اعتباری میداشتیم با قیمتهایی بسیار بهتر میتوانستیم از طریق اینترنت بلیط های خود را براحتی دریافت کنیم و گیر آژانسهای شیاد تایلند نیفتیم. اما از آنجا که کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی مهمتر از اعتبار جهانی ایرانیان و دریافت کارت اعتباری است ما هم تصمیم گرفتیم از پاتایا به بانکوک٬ با اتوبوس و از بانکوک به کوالالمپور٬ با قطار برویم. 

پی نوشت:در ترکیه٬ یکی از نظافتچی های هتلی بی ستاره در شهر وان٬ داخل کیفش دو سه تا کارت اعتباری مستر کارت و ویزا کارت و ... داشت٬ و در خلال صحبتهایش آنها را به من نشان داد. اما وقتی به بانکهای ترکیه برای دریافت یکی از آنها مراجعه کردم نتیجه ای نگرفتم.

از پاتایا تا بانکوک

 فاصله پاتایا تا بانکوک حدود یک ونیم ساعت است و یکی از کانترهای توریستی ۱۱۰۰ بات برای طی این مسیر با خودرو شخصی از ما طلب میکرد هر چند ما موافق بودیم اما ظاهرا چون روز یکشنبه و تعطیل رسمی بود بعد از نیم ساعت معطلی و چند بار تماس ناموفق تلفنی اعلام کرد که الان تاکسی وجود ندارد. خوب ما هم مثل بچه مودب ها٬ تشکر کردیم و از هتل سی بریز پاتایا لب خیابان آمدیم و با یک وانت تاکسی دربست٬ به قیمت ۹۰ بات٬  خودمان را تا ترمینال اتوبوسرانی پاتایا- بانکوک رساندیم.

ترمینال اتوبوسرانی پاتایا- بانکوک زیاد بزرگ نبود اما مرتب و شلوغ بود و مردم برای دریافت بلیط اتوبوس در صف ایستاده بودند. ظاهرا اتوبوسها به دو یا سه محل از شهر بانکوک حرکت داشتند و از دو یا سه مقصد باید یکی را انتخاب میکردیم به مسئول باجه گفتم که "میخواهیم به ایستگاه قطار بانکوک برویم بلیط هر مقصدی که نزدیکتر است به ما بدهید" او هم گفت که "بلیط EKAMAI را بگیرید". بلیط اتوبوس پاتایا - بانکوک هر نفر ۱۱۳ بات. و ما سه تا بلیط گرفتیم.

بجز ما توریستهای زیادی در صف بودند. ساعت حرکت اتوبوسها نیم ساعت بعد و ساعت یازده و نیم صبح بود و ما طی این فاصله مقداری میوه و خوراکی خریدیم. صندلی ها شماره داشت و ما در ردیفهای آخر افتاده بودیم. صندلی ها زیاد راحت نبودند اما سیستم کولر روشن بود و در مجموع برای یک سفر یکی دو ساعته کیفیت اتوبوسها قابل قبول بود. ضمنا مارک اکثر اتوبوسها بنز بود. 

سکوی انتظار سر پوشیده٬ اما دور باز بود و پنکه هایی که آب پاش داشتند محوطه را تا حدودی خنک میکردند از این نوع پنکه ها در خیلی از محوطه های باز در بانکوک وجود داشت. حتی در بعضی از پیاده رو ها در دریم ورلد.

پایگاه بسیج در واکینگ استریت

شاگرد اتوبوس یک خانم بود و خانم ها بسیاری از مشاغل در تایلند را قرق کرده بودند. در اتوبوس ما دو نفر آقای جوان ایرانی احتمالا کرمانی هم حضور داشتند که خیلی بامزه بودند یکی از آنها کارت عضویت بسیجش را به من نشان داد و با خنده گفت که "قرار است یک پایگاه در واکینگ استریت بزنیم". برای رسیدن به ترمینال مرکزی قطار بانکوک٬ در ایستگاه آخر از اتوبوس پاتایا - بانکوک پیاده شدیم. فکر کنم حدود خیابان سیلوم بود.

لطفا بوق بزنید

بعد از پیاده شدن از اتوبوس نقشه شهر بانکوک را به یکی از راننده تاکسی ها نشان دادم و پرسیدم الان کجائیم؟ از روی نقشه تا ایستگاه قطار مرکزی بانکوک فاصله چندانی نداشتیم. با یکی دو تا از تاکسی مترها سر کرایه چانه زدم٬ از چند روز اقامتمان در بانکوک دریافته بودم که چانه زدن و طی کردن قیمت کرایه٬ زودتر به نتیجه میرسد تا روشن کردن تاکسی متر. راننده از ۱۵۰ بات شروع کرد و نهایتا سر ۱۰۰ بات به توافق رسیدیم. راننده تاکسی خیلی بد رانندگی می کرد و دائم دستش روی بوق بود فکر کنم تا رسیدن به ایستگاه قطار ۱۰۰۰ بار بوق زد. شنیده بودم هندیها خیلی به بوق زدن علاقه دارند و حتی برای تشویق همدیگر برای بوق زدن٬ پشت ماشینهایشان مینویسند "لطفا بوق بزنید". احتمالا طرف رگ و ریشه هندی داشته.

ایستگاه قطار بانکوک

ایستگاه قطار مرکزی Hua Lumphong بانکوک٬ یک سالن سوله مانند بزرگ بود که ۱۰ الی ۱۵ باجه فروش بلیط٬ کنار هم در یک سمت آن بود و دو سمت آن هم مغازه بود که بیشترشان غذاخوری بودند. یک سمت دیگر هم ورودی سالن بود. در وسط سالن عده ای روی صندلی و عده ای دیگر کف زمین در انتظار نشسته بودند.

فرشتگان توریست اینفورمیشن 

در خارج سالن و چسبیده به درب ورودی یک باجه توریست اینفورمیشن بود و در ابتدای ورودمان به سالن یکی از کارمندان که لباس آبی رنگ و رسمی آن باجه را داشت به ما خوش آمد گفت و ما را به یکی از کارمندان باجه حوالت داد تا ما را راهنمایی کند. ما هم مقصدمان را گفتیم و ساعت حرکت اولین قطار از بانکوک به کوالالمپور را پرسیدیم. کارمند توریست اینفورمیشن هم لیست حرکت قطار را چک کرد و گفت که ساعت دو و چهل و پنج دقیقه یک قطار به کوالالمپور حرکت دارد یعنی حدود یک ساعت دیگر. خیلی خوشحال شدیم که به این راحتی بلیط قطار در تعطیلات کریسمس گیر آورده ایم. خانم کارمند٬ ما را با یکی دیگر از کارمندانشان٬ راهی باجه خرید بلیط قطار کرد. اما از جواب متصدی مربوطه٬ آه از نهادمان برآمد. "تا سه روز آینده همه قطارها به مقصد کوالا پر هستند". 

برگشتم تا این خبر را به اطلاع خانمم برسانم و با هم فکری بکنیم اما خانمی که ما را تا باجه خرید بلیط راهنمایی کرده بود. بعد از دیدن ناراحتی من لبخندی زد و گفت که او را دنبال کنم. من که از محبت و صرف وقت این فرشتگان توریست اینفورمیشن داشتم شرمنده میشدم این کارشان را به حساب توریستی بودن تایلند و جذب گردشگر میگذاشتم. خانم ما را به طبقه دوم و داخل یک دفتر راهنمایی کرد. دفتری که تابلو توریست اینفورمیشن بر سر درش نصب بود اما داخلش شبیه یک آژانس مسافرتی بود!!!

و خداوند کلاه برداران را آفرید.

داخل آژانس خانمی دیگر٬ ما را تحویل گرفت و توضیح داد که حالا که قطار جا ندارد یا با هواپیما یا با اتوبوس باید بروید. گفتیم که با اتوبوس را چک کند. اما جوابی که داد زیاد جالب نبود. "ساعت ۷ شب اتوبوس از بانکوک حرکت میکند و ساعت ۷ صبح به شهر "سورات" (یکی از شهرهای جنوبی تایلند و نزدیک پوکت) میرسید٬ بعد با مینی بوس به شهر مرزی "هات یائی" میروید. و این مسیر هم ۴ ساعت طول میکشد. بعد از "هات یائی" با یک اتوبوس به کوالا خواهید رفت. که این مسیر هم ۱۰ ساعت طول میکشد. و جمعا ۲۶ ساعت در راه خواهید بود. و قیمت بلیط از بانکوک تا کوالا٬ جمعا ۲۰۰۰ بات."

از این همه توضیحات سرم سوت کشید ظاهرا مسیر را طی سه مرحله و با تعویض اتوبوس باید طی میکردیم. دوباره با خانمم مشورتی کردیم. چنین مسافرتی خیلی خسته کننده خواهد بود خصوصا که سه کوله پشتی که به یمن خریدهایمان در بانکوک٬ حالا تبدیل به شش تا شده بود و یک بچه ۵ ساله.

من یکبار توسط آژانس های مسافرتی تایلند گزیده شده بودم و احساسم به من میگفت که تمام آمد و رفتهای کارمندان توریست اینفورمیشن٬ و کارمند فروش بلیط با هم هماهنگ شده است تا سودی به جیب آژانس برود و درصدی به آنها برسد. این فکر مثل برق از ذهنم گذشت. "حتی اگر سفر به مالزیمان کنسل شود از این دفتر مسافرتی بلیط نخواهم خرید".

نیم ساعت بعد٬ دوباره به توریست اینفورمیشن طبقه پائین مراجعه کردم دوباره همان کارمندان سابق٬ اما اینبار با کمی اخم٬ مرا تشویق به خرید بلیط از همان آژانس کردند. دیگر شکی نداشتم که اینها باهم همدستند. یک راه حل ضعیف به ذهنم رسید٬ " شاید برای مرحله اول سفر به مالزی٬ یعنی از بانکوک تا شهر "سورات" قطار وجود داشته باشد" به یکی دیگر از باجه های فروش بلیط مراجعه کردم. "ببخشید آقا برای سورات جا دارید" کارمند گفت" آره داریم قطار ساعت سه و ده دقیقه حرکت میکند". خوشحال شدم ۱۲ ساعت اول مسیرمان را با قطار میرفتیم٬ گفتم "لطفا برای سه نفر بلیط بدهید". خانم همکارش پرسید" بعد از سورات کجا میخواهید بروید؟ " گفتم "هات یائی و بعد کوالا لمپور" پرسید " چرا تا هات یائی نمیروید؟". با خوشحالی من هم فورا سه تا بلیط خریدم و کارمند هم کوپه فرست کلاس به ما داد هر نفر ۱۵۹۵ بات و بچه رایگان. از سه مرحله سفرمان تا کوالا٬ دو مرحله اولش یعنی تا مرز مالزی با قطار طی میشد.

قطار بانکوک به جنوب تایلند

قطارهای بانکوک به جنوب تایلند زیاد شیک نبودند. و آنطور که از ظاهر واگن ها مشخص بود سه درجه داشتند ۱- واگنهای ویژه یا فرست کلاس یا درجه یک: که کوپه های دو نفره و چهار نفره داشت. قیمت هر نفر ۱۵۹۴ بات. ۲- واگنهای درجه دو: که صندلی های دو نفره روبروی هم داشت که شبها تبدیل به تخت میشدند و با پرده از راهرو و بقیه جدا میشدند اما برای ساک و چمدان سبدهایی نزدیک سقف نصب شده بود. ۳- واگنهای ارزان که صندلی هایی شبیه اتوبوس داشت.

واگن های فرست کلاس

بلیط مان را به ماموران قطار نشان دادیم آخرین واگن را به ما نشان دادند این واگن سبز رنگ بود و کوپه کوپه بود که مهمانداران قطار به آن٬ واگن درجه یک یا فرست کلاس میگفتند. کوپه ها شماره داشتند و هر کدام از آنها دو نفره بودند ولی بوسیله باز کردن یک درب میشد دو کوپه دو نفره را به هم متصل کرد. فضای داخل کوپه ها کوچک و تقریبا دو متر در ۱.۵ متر بود اما راحت بود. یک روشویی کوچک و چند لیوان و بطری آب معدنی در گوشه کوپه قرار داشت. یک مهماندار برای هر نفر ملحفه٬ پتو و  رویی متکا آورد صندلی هر کوپه موقع خواب تبدیل به دو تخت روی هم بزرگ میشد.

۱۶ ساعت در قطار تایلند

متاسفانه از داخل کوپه ها عکس مناسب ندارم. اما داخل آنها کولر داشت اما واگنهای دیگر پنکه داشتند. اختلاف قیمتها هم مسلما چشمگیر بود چون چند کوپه هنوز خالی بودند اما بخشهای دیگر تقریبا پر بودند. از مهماندار قطار ساعت رسیدن به شهر "هات یائی" را پرسیدم گفت "ساعت ۷ صبح فردا خواهیم رسید". از ساعت ۳.۱۰ عصر تا ۷ صبح فردا ٬ حدود ۱۶ ساعت در راه بودیم. جالب است که بعدا که دقت کردم دیدم زمان رسیدن به مقصد٬ روی بلیط ۷.۱۳ دقیقه نوشته شده است.

نزدیک بود از قطار پیاده شویم

قطار سر ساعت حرکت کرد و در چند ایستگاه دیگر داخل شهر بانکوک مسافر سوار کرد هر توقف حدود ۵ دقیقه بود. ابتدا به سمت شمال بانکوک رفت بعد به سمت غرب پیچید و از روی رودخانه چائو فرایا گذشت و بعد از بانکوک خارج شد. هنگام عبور از روخانه از کنار بازار هفتگی چاتو چاک٬ که بزرگترین بازار هفتگی جهان لقب گرفته٬ گذشتیم. خانمم با دیدن این بازار کم مانده بود ما را برای خرید از قطار پیاده کند٬ اما به او قول دادم که موقع برگشت از کوالالمپور به بانکوک حتما این بازار را برویم.

رستورانی در دور دستها

رستوران قطار اولین واگن متصل به لکوموتیو بود و ما آخرین واگن٬ و برای رسیدن به آن باید تمام واگنها را طی میکردم. رستوران غذاهای گرم هم سرو میکرد و منو هم داشت. از بین آنها یکی را که فکر میکردم کمتر تند است انتخاب کردم. اما مهماندار رستوران شماره صندلی مان را پرسید و گفت که خودش برایمان خواهد آورد.

شب مهماندار قطار٬ نحوه علم کردن تختها را نشان داد و ما از او خواهش کردیم که فردا قبل از رسیدن به شهر "هات یائی" بما اطلاع دهد. البته برای احتیاط٬ ساعت آلارم موبایلم را روی ساعت ۶ صبح بوقت تایلند تنظیم کردم. حدود یک ساعت طول کشید تا با وجود تکانهای قطار بخواب برویم. اما خواب خیلی چسبید.

تنوع نامحدود غذاهای تایلندی

غذایی که برایمان آوردند به همراه یک سطل کوچک یخ ریز شده جمعا ۱۷۰ بات آب خورد٬ غذا شامل برنج ٬ یک خورشت که یادم نیست چه بود٬ و یک سوپ کاهو و میگو و دو برش آناناس بود. با آنکه ما تایلند را به برنجش میشناسیم اما خود آنها زیاد برنج مصرف نمیکردند و برنجی هم که آماده در رستورانها و فست فودها می فروختند مثل لاستیک به هم چسبیده و کشدار بود. که زیاد طعم آنرا نپسدیدم.

اتوبوس بهتر از قطار!!

ساعت هفت و سی دقیقه در ایستگاه شهر "هات یائی" از قطار پیاده شدیم. این شهر تا مرز مالزی ۵۰ و تا بانکوک ۹۳۰ کیلومتر فاصله دارد. در ایستگاه از باجه فروش بلیط قطار٬ در مورد ساعت حرکت قطار به کوالالمپور پرسیدم. ساعت ۳ بعدازظهر به کوالالمپور جا داشت اما ساعت ۶ صبح فردا به کوالا میرسید یعنی یک معطلی هفت ساعته و یک سفر ۱۵ ساعته. در حالی که ما الان در فاصله ۱۰ ساعتی کوالا بودیم پس اتوبوس انتخاب بهتری بود.

شهر مسلمان نشین "هات یائی" 

درست روبروی ساختمان ایستگاه قطار "هات یائی" Hat Yai یک آژانس مسافرتی وجود داشت. مسئول مربوطه که یک آقای سرو زبان دار بود اول اتوبوس ساعت ۱۲ ظهر را رو کرد اما در نهایت گفت که اتوبوس ساعت نه و نیم صبح به مقصد کوالا هم جا دارد. و ۱۰ ساعت در راه خواهیم بود هر نفر ۶۰۰ بات٬ ضمنا بچه هم همان قیمت. قبول کردیم چون با این حساب٬ حدود ساعت ۷ شب همان روز در کوالا خواهیم بود. مسئول آژانس بلیطها را به ما داد و گفت که ساعت ۹ در جلو دفتر منتظر باشیم تا ما را پیش اتوبوس بفرستد. ما هم همه ساکها بجز مدارک و پولها را به دفتر آژانس سپردیم و برای گردش قدم زنان خیابان روبروی ساختمان ایستگاه را در پیش گرفتیم.

ما دو ساعت برای گردش در شهر کوچک "هات یائی" وقت داشتیم. با اینکه اول وقت بود و  فروشگاهها یکی یکی باز میکردند. در این شهر از حجاب بعضی خانم ها مشد فهمید که ظاهرا مسلمانان هم در این شهر زندگی میکنند.

بعد از طی یکی دو خیابان به یک بازار محلی پر از دستفروش رسیدیم که با توجه به ساعات اولیه صبح شلوغی آن عجیب بود. و ما تقریبا همه وقتی را که داشتیم در این بازار گذراندیم. ۲۰ بات از یک نوع موز ریز و سبز خریدم که خیلی بد مزه و گس بود.

ساعت از ۹ صبح گذشته بود که به دفتر آژانس مسافرتی مراجعه کردیم و مسئول آژانس برایمان یک وانت کوچولو گرفت که ظاهرا در این شهر نقش تاکسی را داشت٬ تا ما را به دفتر اتوبوسرانی "هات یائی" به کوالا برساند.

+ محمد ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
comment نظرات ()

سفر به تایلند- بخش پنجم

حکایت همچنان باقی

آنقدر مطلب برای نوشتن در مورد تایلند دارم که نمیدانم آیا میشود همه آنها را در این وبلاگ آورد یا نه؟ بعضی دوستان اصرار دارند که زودتر در مورد پاتایا بنویسم. اما با اینکار از روال عادی سفرنامه خارج میشویم از این دوستان خواهش دارم که اگر سوال بخصوصی دارند بپرسند تا موردی به آنها پاسخ دهم.

دریم ورلد٬ دیزنی لند تایلند

یکی دیگر از تورهایی که رفتیم دریم ورلد بود. این مجموعه پارک بازی در شمال بانکوک قرار دارد و برخی آن را دیزنی لند از نوع تایلندی میدانند برای رزرو دریم ورلد به آژانسی که در طبقه اول فرست هتل قرار داشت رفتم ۳۰۰۰ بات هزینه تور برای سه نفر. ظاهرا دریم ورلد ساعت ۱۰ صبح باز میکرد پس ساعت حرکتمان را  ۹ صبح تعیین کردیم. یک ون دنبالمان آمد و ما چون میخواستیم هتلمان را عوض کنیم و به پی جی واترگیت هتل نقل مکان کنیم به پیشنهاد مدیر آژانس همه وسایلمان را در صندق عقب ماشین قرار دادیم تا راننده در برگشت ما را به هتل جدید ببرد و هم اتاقمان را در فرست هتل تحویل داده باشیم. کمی از بابت وسایل نگران بودم اما خوشبختانه بی مورد بود. اما بعد متوجه شدم که برای جلوگیری از نگرانی٬ راه بهتر و مطمئن تر آن بوده که وسایل را تحویل هتل میدادیم.

مسافران ون فقط ما بودیم و حدود نیم ساعت رسیدن به دریم ورلد طول کشید٬ پس از رسیدن٬ راننده٬ از دفتر اینفورمیشن پارک٬ سه برچسب گرفت و به لباسمان چسباندیم و سه فیش غذا و سه بلیط جداگانه برای ورود به بخش پارک برفی هم به ما داد و قرار شد ساعت برگشتمان بین ساعت ۳ و ۴ بعدازظهر باشد و تلفنی با او هماهنگ کنیم. برای اینکار او گفت که نیازی نیست از گوشی خودمان تماس بگیریم و برای اینکار به دفتر اینفورمیشن مراجعه کنیم آنها خودشان زنگ میزنند.

آژانسهای توریستی در کشوری توریستی

نکته جالبی که در تایلند متوجه شدم این بود که همه چیز برای راحتتر انجام شدن کارهای توریستی پیش بینی شده بود٬ وقتی یک تور را از هر جا٬ ثبت نام میکردید معمولا یک راهنما و حتما یک خودرو٬ شما را همراهی میکرد و با دادن چند برچسب٬ شما دیگر مشکلی برای ورود و گردش نداشتید. و اگر خودرو و راهنما را خودتان حذف میکردید مبلغی را بابت کرایه تاکسی از تورتان کم میکردند. و به هر حال آژانسها در تایلند خیلی قدرتمند و فعال بودند. و اگر از کلاه برداری تعداد از آنها در ارائه تورها یا هتل ها با قیمت بالاتر بگذریم محل خوبی برای رزرو یک تور بی دردسر و با خیال راحت بودند. البته آژانسها در تایلند٬ بر حسب عادت قیمت تورها را بالاتر میگویند تا جا برای چانه زنی و تخفیف وجود داشته باشد.

طراحی کارتونی و فانتزی پارک از همان ورودی جلب توجه میکرد. طبق نقشه ای که به ما داده بودند پارک پنج بخش داشت که ما با برچسبمان همه را هر چند بار که میخواستیم برایگان میتوانستیم برویم هر چند مدیر آژانس گفت که یک بخش از آن ورودی جدا دارد اما ما تقریبا همه جا را رفتیم. و ورودی جداگانه ای پرداخت نکردیم.

توضیح زیبائیها و جذابیتهای پارک سخت است و ترجیح میدهم چند عکس از دریم ورلد بگذارم. به ما و مخصوصا کوچولویمان خیلی خوش گذشت شاید باور نکنید اما یکی از آرزوهای من از بچگی رفتن به دیزنی لند بوده که با توجه به شباهتهای این پارک با دیزنی لند خیلی برایم جذابیت داشت.

از بانکوک تا پاتایا

ترانسفر از بانکوک به پاتایا با آژانسی بود که هتل برایمان رزرو کرده بود. یک راننده با یک تویوتا کمری ما را تا هتل سی بریز پاتایا رساند حدود دو ساعت در راه بودیم جاده بین این دو شهر بزرگراه بود وجود چند تا مسجد در راه جلب توجه میکرد.

هتل سی بریز پاتایا

هتل سی بریز در جنوب شهر پاتایا و در ساحل جمتین قرار دارد هتل قشنگی است دو استخر در حیاط دارد و یک رستوران هم بین دو استخر با قیمتهایی قابل قبول به مهمانان سرویس میداد. البته فقط صبحانه رایگان بود و کلا در هتلهای تایلند هتلها صبحانه را بوفه اپن و نسبتا مفصل سرو میکنند. فاصله هتل تا دریا یک عرض خیابان بود و براحتی میشد با لباس شنا بین دریا و استخر رفت و آمد کرد. ( هتل سی بریز در فصل شلوغ ایام کریسمس گران بود اما در ایام عادی قیمت اتاق دو نفره با صبحانه بین 1250 تا 1850 بات است اختلاف قیمت اتاق مربوط به موقعیت و دید اتاق است.
اطلاعات بیشتر:سایت هتل سی بریز  و سایتی برای رزرو هتل )

بلافاصله بعد از عبور از عرض خیابان ٬ ساحل ماسه ای کم عرضی شروع میشد که مملو از چترها و کاناپه های رنگارنگ بود. برای لم دادن روی کاناپه باید ۱۰ بات پرداخت٬ معمولا هر ۲۰ الی ۳۰ چتر و کاناپه متعلق به یک خانم است که در جوار چترهایش٬ غذا هم پخته و به مشتریان میفروشد. دستفروشان هم معمولا با سبدهایی پر از غذاهای پخته دریایی و غیره مرتب به سراغتان میآیند. البته سماجتشان خیلی آزار دهنده نیست و اگر با دست یا سر به آنها اشاره کنید خواهند رفت.

بفرمائید غذا و میوه های تایلندی

هوا خیلی خوب بود و تصمیم گرفتیم از هتل تا خیابان واکینگ استریت٬ پیاده برویم. در یک رستورانی که در نزدیکی هتل و در پیاده رو برپا بود مقداری غذا خوردیم و در امتداد خیابان ساحلی راه افتادیم. در مسیر دستفروشانی که غذا و میوه های تایلندی میفروشند حسابی وسوسه مان میکردند و ما هم  ذائقه مان تقریبا به طعم های این کشور داشت عادت میکرد و هر بار یک غذای جدید و ناشناخته را امتحان میکردیم.میگو و ماهی و جوجه باربکیو و یا سوخاری شده خیلی خوشمزه بودند و همیشه دهانمان در حال جویدن بود. در تایلند مردم بجای خوردن سه وعده پر و پیمان چندین وعده سبک میل میکنند بنابراین دستفروشان اغذیه فروش همیشه بازار گرمی دارند. قیمت هر سیخ چوبی٬ کباب مرغ٬ میگو٬ ماهی و ... بین ۲۰ تا ۵۰ بات است. در رستورانها برای خوردن این غذاها شاید تا دو برابر باید پرداخت.

در مقابل میوه های رنگارنگ هم که نمیشد مقاومت کرد مخصوصا که پاک شده بر روی یخ گذاشته و خنک آماده نوش جان شدن باشند معمولا بر روی بساط هر میوه فروشی٬ چند تا میوه جدید هم خواهید دید. که قبلا ندیده اید قیمت هر ظرف یا نایلون کوچک پاک شده و خنک٬ بین ۲۰ الی ۳۰ بات است.بعضی دستفروشان آب نارنگی تازه هم میفروشند هر بطری ۲۰ بات که خیلی خوشمزه است. و در چاینا تون بانکوک دستفروشانی که آب انار تازه هم میفروختند دیدم هر بطری ۵۰